پایان نامه درمورد جغرافیای سیاسی، دستورالعمل‌ها

نظام‌الملک به دانش وتجربه دریافته بودکه باده‌ی قدرت،مستی آورومردافکن است و برخورداری وغنا، بشررادچارغروروغفلت وطغیان می‌سازد.ازاین روبه فرمان‌روایان زمانه‌ی خویش،همواره درس اعتدال وملایمت می‌داد.درمهندسی قدرت سیاسی،فرمان‌روا باید کام‌کاری را با بردباری‌ بیامیزدو علم راباهنرونعمت راباشکروطاعت رابا خداترسی.این‌گونه آمیختگی،ازخطر گسیختگی لگام قدرت وفروافتادن آن در ورطه‌ی کشمکش،درگیری وخون‌ریزی می‌کاهدومجال راازافراط‌گرایی وخودکامگی بازمی ستاندبااین مضمون تربیتی که دانایان باوردارندکه صبروبردباری نیکوست؛ اماموقع کام‌کاری نیکوتر.علم خوبست؛ امّااگر باهنر باشد خوب‌تر است. نعمت خوب است؛امابا سپاس وبرخورداری نیکوتر.اطاعت رواست؛اماباعلم وپرهیزگاری سزاوارتر.
4-7-3-1-کردارنامه‌ی سفیران
خواجه‌نظام‎الملک،فصل بیست‌ویکم سیاست‌نامه رابه احوال وروش رسولان وترتیب کارایشان اختصاص داده است که ماامروزه آن رادرموضوع سیاست خارجی،فن دیپلماسی می‌خوانیم.مطالب این فصل،ازاحاطه وآگاهی ژرف خواجه به شیوه هاوشگردهای روابط خارجی وویژگی‌های سفیران حکایت می‌کندوهنوز،پس ازگذشت حدودهزارسال،آن‌چنان تازه وپرمایه است که می‌تواند کردارنامه‌ی سفیران ودیپلمات‌های دوران جدیدخوانده شود.آنان‌که باقواعدودستورالعمل‌های جاری درعلم سیاست خارجی ودیپلماسی آشنایی دارند،می‌توانندبه روشنی دریابندکه چه‌اندازه یک‌سانی ومشابهت میان این قواعدوآموزه‌ها بارهنمودهای تربیتی وزیرفرزانه‌ی ایرانی وجوددارد.
نظام‌الملک،فرستادن رسولان راصرفاًدرتسلیم پیغام ونامه به فرمان‌روایان نمی‌داند.درنگاه اوتبادل رسولان برای آن است که پادشاهان،هم ازاسرار یک‌دیگر باخبر شوندوهم ازوضع زندگی ولشکروشرایط جغرافیایی کسب اطّلاع کنند.رسول بایدازوضع راه‌هاوآب رودهاومسیرعبورلشکریان وشماره‌ی آنان آگاهی یابدو هم‌چنین خلق وسیرت وصفات مَلک؛واین‌که«ظالم است یاعادل،ولایتش آبادان است یاویران،لشکرش خشنوداست یامشتکی،رعیتش توانگرندیادرویش،درکارها عاقل است یاغافل،وزیرش کفایتی داردوبا دیانت ونیک‌روش هست یانه،سپاه‌سالاران اوکاردیده ورزم‌آزموده هستندیانه وندیمانش مردان شایسته وظریف هستندیانه،وچه چیزدوست داردوچه دشمن،ودرشراب گشاده وخوش‌طبع است یانه،ودرکاردین صلب هست وشفقتی داردیامغفول است وسست،ومیل اوبیشتربه هزل باشدیابه جدّ،وبه غلامان راغب‌تراست یابه زنان؛تااگروقتی خواهندکه اورابه دست آرندیابااومخالفتی کنندویاعیبی گیرند،چون براحوال اوواقف باشندتدبیرآن کارمی‌سگالند،ازنیک وبدبدانندکردوبه واجبی بردست گیرندچنان‌که به روزگارسلطان شهید آلپ‌ارسلان اناراللّه‌برهانه بنده راافتاد.»(همان،125)
خواجه ازذکرسیرت وصورت رسولان،چیزی رافروگذار نمی‌کندونکته‌ای رانمی‌پوشاند؛حتی این‌که رسول وفرستاده بایست دارای سابقه‌ی خدمت دولتی باشدودرسخن‌رانی متهوِّرو بی‌باک باشد.سفرهای‌زیادی دیده باشد.ازهرعلم ودانش دستی داشته باشد.شخص خردمندودوراندیشی باشد.رسول بایددارای صولت وهیبت باشکوهی باشدواگرپیروعالِم باشدبهتربود.سرانجام این‌که رسول باید نماینده‌ی راستین دولت ومردم خویش باشدوسیرت وخردورأی رسول،برسیرت وخردورأی وبزرگواری پادشاه حجت وگواه باشد. اگر بخواهیم علت تألیف سیرالملوک راازویژگی‌های یک سفیرجویاشویم درمی‌یابیم که قصدخواجه این بوده است کتابی تألیف کند تربیتی وعبرت انگیز و به سایر جنبه‌ها کمتر توجّه شده است.
4-7-3-2-پادشاه
پادشاه مرادخواجه،به طورمستقیم برگزیده‌ی خداوند است ومانندامام وخلیفه نیست که جانشینان پیامبرند.پادشاهی عطیّه‌ای است الهی وسلطان دارای فره‌ی ایزدی یعنی برخوردار از شکوه وجلال ونوری الهی است که اورا ازگزندهاوکیدهاایمن می‌دارد.خداوندپادشاه رابه هنرهای پادشاهانه وستوده آراسته است تامردم درعدالت به سربرندوازامنیت برخوردارگردندوجانب‌دار پایداری دولت باشند.هنردراین جابه معنی امروزین نیست؛بلکه به مفهوم توانایی،مهارت،دلیری وشایستگی است که دارای ارزشهای اخلاقی وتربیتی هستند.نظام‌الملک مفاهیم گزینش پادشاه ازسوی پروردگار،فره‌ی الهی وهنررا ازمیراث ارجمندایران باستان وام می‌گیرد.اماپادشاه تربیت یافته وموردنظراو،درکنارآراستگی به صفات تربیتی برآمده ازخردایرانی،فردی است مسلمان که بایددرکاردین پژوهش کند،تفسیرقرآن واخلاق پیامبر بزرگ اسلام رابداندوبرپایه‌ی احکام دینی رفتار نماید.
درپادشاهی آرمانی خواجه‌نظام‌الملک،خردایرانی وسنت اسلامی به هم‌آوایی وهماهنگی دست می‌یابند. ازاین رو،ارائه‌ی طرحی ازپادشاه موردنظرخواجه برپایه‌ی الگوی پادشاهان هخامنشی یاساسانی،پنداری بیش نیست وازپادشاه آرمانی خواجه فاصله‌ی بسیاردارد.پادشاه آرمانی تربیتی خواجه درسیاست‌نامه،نه اردشیروانوشیروان است ونه القائم والمقتدی؛بلکه آمیزه‌ای است ازمیراث ایران باستان وآموزه‌های شریعت اسلامی.
نظام‌الملک حق داردکه دل‌واپس وزیدن تندبادهای خشونت وناامنی ونگران فروپاشیدن خیمه وخرگاه قدرت سیاسی درروزگارخویش باشد.اوازیک سوقلمروگسترده‌ی فرمان‌روایی پادشاهان سلجوقی رادرپنجه‌ی تدبیروتوانایی خویش دارد؛ازسوی دیگر،برخلیفگان عباسی دربغدادحکم می‌راند.نظام‌الملک،پافشاری صرف برضرورت ایجادامنیت،بدون درنظرگرفتن زمینه‌های آن نیست.خواجه براهمیت امنیت به روشنی واقف است،امّا امنیت رابرپایه‌ی عدالت بنامی‌کندومعتقداست بدون اجرای عدالت،امنیت متحقق نخواهدشد،که بایدبسترهای تربیتی وصول این مهم رافراهم ساخت.
پادشاه مرادخواجه بایددرکارهاباخردمندان وکارآزمودگان وتجربه اندوختگان مشورت کندتابتوانددرخردهای آنان سهیم شود.چنین پادشاهی- که دین پژوه وعامل به احکام اسلامی است- بایدامورقلمرو خویش رابرپایه‌ی عدالت تنظیم کندوپیروقانون الهی باشد؛بنابراین،هرچندپادشاه دررأس هرم قدرت قراردارد،اماعنصری خودکامه نیست وهمه چیز درشخص اوخلاصه نمی شود.«مشورت ناکردن درکارهاازضعیف رأی باشدوچنین کسی راخودکامه خوانند.(همان،121)
وزارت سی‌ساله‌ی خواجه‌نظام‌الملک با کام‌یابی‌ها و ناکامی‌هایی همراه بود.خواجه باآمیختن سنت اسلامی وخردایرانی،به ترکان سلجوقی آن‌هارادرراه آموختن راه ورسم ملک داری تربیت نمود،مدارس ارجمندنظامیه رابنیاد نهاد وقلمروگسترده‌ای رادرسایه‌ی دانایی وتدبیرخویش،انسجام وپیوستگی بخشید، امانتوانست برتعارض میان خداوندان اندیشه وشمشیرداران فائق شود.
پیش ازخواجه‌نظام‌الملک،تجربه‌ی دردناک بردارکردن حسنک وزیر- که تاریخ‌گزارنامدارپارسی ابوالفضل‌بیهقی،سوگوارانه آن رادرتاریخ بدیع وگران‌سنگ خویش گزارش کرده است- نمونه‌ی آشکاری ازاین تعارض بود.تیرگی روابط میان نظام‌الملک وملک‌شاه به فرجامی دردناک بزرگ انجامید.قتل خواجه‌نظام‌الملک،دربحرانی‌ترین دوره‌ی جدایی میان شاه ووزیر،ازتعارض محتوم اندیشه وشمشیر حکایت می‌کند.،عدم تبعیت ازراهبری تربیتی سیرالملوک آن راموجب شده است.
ورودترکان سلجوقی ازشرق وتشکیل حکومت درایران درسال(428ه.ق)ووجودنظام قبیله‌ای وسیستم گریز‌ازمرکز رهبران قبایل،بحران اقتصادی ونبودقانون ونظم اداری درکشورمشکلات فراوانی بودکه خواجه سعی کردآنهارادگرگون ساخته ونظام تربیتی جدیدی باحکومت متمرکزدرکشورفراهم آورد.
خواجه باطرح محوریت سلطان وظل‌الّهی بودن اوبه وی نقش مرکزیت می‌دهدومردم رابه اطاعت ازاوفرا می‌خواندوبین این دولت ارتباطی نزدیک ایجادمی‌کند.وی هم چنین بامحوریت عدالت درحکومت،آن راباعث تداوم حکومت می‌داند؛چنان‌که ثبات واستواری دولت وانتظام امورمملکت راازثمرات نشرعدل وبسط احسان می‌خواند.خواجه باطرح عدالت مانع ظلم شاه وعمال حکومت برمرم می‌شودواین است که خواجه باایجادیک حکومت متمرکزتوانست سلجوقیان رابه اوج قدرت رسانده آن‌ها توانستند حکومتی راپایه‌ریزی نمایندکه غرب آن درمدیترانه وشرق آن درکشورچین بوده است.
4-7-3-2-1-خیرخواهی یاخودخواهی
سیرالملوک خواجه ازسلوک تربیتی وی حکایت می‌کند.خواجه‌نظام‌الملک،دراین اثر می‌کوشد تادرضمن ارائه‌ی یک الگوبرای مدیریت سیاسی وآیین‌کشورداری،شیوه‌ی تفکرسیاسی تربیتی‌اش رادرحاکمیت سی‌ساله بنمایاند.ازاین روسیرالملوک نوعی تأمل درنوشتاریادشده،این نکته رابه دست می‌دهد که ازتجربیات خویش درجهت بهبوداوضاع مملکت تحت فرمان‌روایی ملک‌شاه سلجوقی بهره ببرد؛وی گوشه‌ی چشمی نیزدرهمواری جاده‌ی وزارت وانتقال آن به یکی ازفرزندانش دارد.:«واگروزیر،وزیرزاده آخرملوک باشدنیکوتربودومبارک‌تر؛که ازروزگاراردشیربابکان تایزدگردشهریارعجم،هم‌چنان که پادشاه فرزندپادشاه بایستی،وزیرهم فرزندوزیربایستی،وتااسلام درنیامد هم‌چنین بود.چون ملک ازخانه‌ی ملوک عجم برفت وزارت ازخانه ی وزرا نیزبرفت.شگفتاازبرکت همان اسلام بودکه کفّاش‌زاده به مکتب رفت ودهقان‌زاده‌ی بیهقی به وزارت رسید!»(تدین،188:1373)
نظام‌الملک اگرچه نتوانست خودرابه طریقی به بزرگمهرحکیم وزیرانوشیروان دادگرمنسوب نماید؛اما به قدرکافی ازعقل سیاسی برخورداربودکه سلجوقیان راازنسل افراسیاب خواند«خداوندعالم،شاهنشاه اعظم راازدواصل بزرگوار-که پادشاهی وپیش‌روی همیشه درخاندان ایشان بودوپدربرپدر،هم چنین تاافراسیاب بزرگ-پدیدارگرددواورابه کرامت‌هاوبزرگی‌هاکه ملوک جهان ازآن خالی بودندآراسته گردانید.»(همان،47)
4-7-3-2-2-هرج ومرج درگزینش
تحلیل انتقادی نظام‌الملک وانگیزه‎های انتقادی وی ازوضع دیوانی واداری موجود،حاکی ازاین است که به رغم سیاست،حذف رقیب ویکه‌تازی درعرصه‌ی وزارت،طی سه دهه نتوانسته برپایه‌ی خواسته‌های سیاسی‌اش تربیت کندوگویااختیارات بیشتری راطلب می‌کرده،بلکه بتواندنظام موردنظرش رابه کرسی قدرت بنشاند؛ولی سیری دراوضاع سیاسی،اجتماعی،فرهنگی وتربیتی عصرخواجه حکایت داردکه وی به چیزی غیرازقلع وقمع مخالفان خود نمی‌اندیشیده است.
نظام‌الملک معتقداست که امروزفردی هست که به هیچ کفایتی که دراوهست،ده شغل ومنبع درآمد داردواگرشغلی دیگرپدیدارآید،هم برخویشتن بپذیرد.چرابایدکه مجهولی،بی‌کفایتی،بی‌اصلی،بی‌فضلی چندین شغل داشته باشدومعروفی،اصلی،معتمدی ازحتی یک شغل محروم ومعطل باشد.
می‌دانیم که پس ازقتل خواجه‌عمیدالملک وراندن حسن‌صباح ازصحنه وتسخیرحصن وحصارحکومت درپهنه‌ی جغرافیای سیاسی آن روزایران جایی برای ملامت دیگران وتبرئه‌ی خویش باقی نمی‌ماند.هرچه هست رقابت دست پخت خودخواجه است.چه شوروچه شیرین حیف ومیل اموال عمومی درست به مثابه‌ی کارگزاران حکومت این زمانه شبیه است که بهردیناری حرام واهمه ندارندکه حرام راحلال گردانندوحقوق زیادی راباطل کننددرحالی‌که اصلاًبه آخروعاقبت کارتوجهی نداشته باشند.
درخصوص«سبب نهادن کتاب»(همان،42)ودرخواست نگارش سیرالملوک درآداب کشورداری ازسوی ملک‌شاه،این حقیقت آشکارمی‌شودکه نابسامانی‌ها،ازهمه سوی دربارسلجوقیان رابه نگرانی کشانده ونسبت به امنیت ونشاط ملی درحدآرمان وآرزوی شهروندان ستم دیده،باقی می‌ماندوبه سبب غیبت مردم ونمایندگان آنان ازصحنه‌ی مدیریت وعرصه‌ی تحقق جامعه‌ی آرمانی،رشد تبه‌کاری قطعی است.
4-7-3-2-3-شورا
جای هیچ تردیدی نیست که حکومت اسلامی بویژه درعصرغیبت معصوم(ع)برپایه‌ی شورا استوار است؛اصلی که قرآن وسیره‌ی پیامبر(ص)برحاکمیت آن اصرارورزیده اند.مایه‌ی تأسف است که هیچ‌گاه، شوراازدایره‌ی خواص،بیرون نرفته وبه آرای عمومی به خصوص متفکران،صاحب‌نظران وکارشناسان توجهی نشده است.
نظام‌الملک ضمن قبول شورامی گوید:«…رأی وتدبیرصواب،آن باشدکه عقل‌های همگان برآن متفق شودکه چنین می‌بایدکرد.»(همان،121)چون پادشاه قصدانجام کاری داشته باشدضمن استنادبه قرآن کریم وسنت پیامبراکرم(ص)باپیران خردمند،دوست‌داران وطالبان واقعی حکومت مشاورت نماید.اگرهم امرمهمی پیش آیدازدانش وتجربیات خود،حاکمیت رامحروم نسازند.نظر وفکربرترآن است که ازافکارواندیشه‌های سایرین استفاده نماید.خواجه اطمینان خاطرداده برای توفیق راهی جزاین نیست وچنین می‌بایدکردونه غیر. ملک‌شاه وحقیر نمایاندن دبیران جوان ونهادن شورادرانحصارپیران جهان‌دیده،ازاحتیاط ودوراندیشی وی حکایت می‌کندکه مبادا رشته‌ی کار،ازخاندان نظام‌الملک بیرون افتد.

                                                    .