پایان نامه درمورد دلالت‌های تربیتی، انتقال اطلاعات

دانلود پایان نامه

2-14-تعلیم وتربیت
روش بسیارموثّربرای خودسازی این است که انسان هیچ‌گاه خودرابهترازدیگران نبیند،پیوسته خودراکوچک،حقیروناقص ببیندودر پی اصلاح نفس وخودسازی باشد.اسلام دربرنامه‌ی تربیتی خود،پیوسته این روش راتوصیه ودنبال می‌کند.انسان نبایدهیچ انسان دیگری رابویژه اگرمؤمن باشدوحتّی اگرگنهکارهم باشدازخودپست‌تربه حساب بیاوردوهیچ‌گاه نبایددرباره‌ی خود،نسبت به دیگران گمان بالاتروبهتری داشته باشد.چه بساافرادوانسان های پاکی که ممکن است سقوط کرده وازآن افرادگنهکار پست‌تر شوند.البتّه مابه هنگام انجام وظایف وتکالیف خود،مأمور به ظاهرهستیم وبه افرادبه ظاهرپرهیزگاراحترام می‌گذاریم وگنهکارراامربه معروف ونهی ازمنکرمی‌کنیم،امّا هیچ‌گاه نبایدتنهابادیدن این ظواهر،دیگرانی راازخودپست‌تربینگاریم وخودراازآنان بالاتربه حساب آوریم.دراین زمینه، درروایات فراوانی به مؤمنان توصیه شده که هیچ مؤمنی راتحقیرنکنندشایداوازاولیای خداباشدوآنان وی رانشناسندپس به هیچ کس نبایدباچشم حقارت نگریست.براین دوتوصیه‌ی اخلاقی مهم،آثارمهمّ تربیتی،اخلاقی واجتماعی بارخواهدشدزیراوقتی خودراکوچک وپست‌تربه حساب آوریم،درفکرتطهیروتزکیه وتعالی وتکامل خویش برمی‌آییم وبرتلاش وفعّالیّت خوددراین زمینه می‌افزاییم ووقتی باورکنیم که اولیای خدادربین مردمان،مخفی وپنهانند،هیچ کس را تحقیرنمی‌کنیم،بلکه به همه احترام می‌گذاریم تاروابط اجتماعی مامحکم واُستوار،واحساس محبت وهمدردی وتعاون،درمیان همه اعضای جامعه برقرارگردد.تحقیروکوبیدن شخصیت دیگران،علاوه برعوارض اخلاقی،خسارتهاوزیانهای بزرگ اجتماعی نیزبه دنبال داردوهستی وکیان جامعه راتهدیدمی‌کند.کمترین زیان آن پیدایش دشمنی ورفتن صفاوصمیمیت ازمیان اعضای جامعه است که این،موجب عدم همدلی،همیاری،همکاری و همزیستی در جامعه است.‏
درمقایسه‌ی آموزش(تعلیم)وپرورش(تربیت)،تفاوت‌هایی بیان شده است که عبارتنداز:
1-درتربیت،هدف رشددادن وشکوفایی همه‌ی قابلیّت‌هاوتوانایی‌های بالقوّه‌ی انسان است.درآموزش هدف اصلی انتقال اطلاعات است.
2-درتعلیم بیشتربایک بُعدازابعادوجودی انسان،یعنی بُعدشناختی وعقلانی اوسروکارداریم.اماتربیت فراگیرو همه‌جانبه است.
3-تعلیم معمولاًبیشتربه وسیله‌ی معلّم ودرجایگاه مشخصی،هم‌چون مدرسه وکلاس درس صورت می‌گیرد. درتربیت همه‌ی عوامل موجوددرمحیط به نحوی برفردتأثیرمی‌گذارند.
4-آموزش به معنای انتقال دانش است وپرورش به معنای انتقال ارزش‌ها.
5-آموزش به فعّالیّت‌های ذهنی وعلمی درداخل کلاس درس مربوط می‌شود.پرورش به فعّالیّت‌های عملی اطلاق می‌شودکه درخارج ازساعات درسی انجام می‌گیرد.
6-پرورش آن دسته ازآموزه‌ها،پیام‌هاوالگوهایی است که جنبه‌ی دینی،اخلاقی وانقلابی دارد.آموزش آن دسته آموزه‌هایی است که جنبه‌ی شناختی وعملی داشته ودرقالب کتاب‌های درسی وبه صورت رسمی تدریس می‌شود.
7-آموزش،جنبه‌ی رسمی،عمدی،برنامه‌ریزی شده،قصدشده وآشکاردارد.تربیت فرایندی غیررسمی،غیر‌عمدی ودرونی است.
نگارنده‌ی این سطوربامطالعه وپژوهش درچندکتب مختلف درهمین زمینه به این نتایج دست یافته است وچکیده‌ای ازآن نظریات رادرباب تفاوت میان تعلیم(آموزش)وتربیت(پرورش)ارائه نموده است.همه‌ی این دیدگاه‌ها ناظربه یک نتیجه‌ی مشترک است وآن جدایی وتمایزمفهومی میان تعلیم وتربیت است؛ولی آیابه راستی چنین است؟اگراین تفاوت مفهومی رابپذیریم،آیادرمرحله‌ی عمل وتحقّقِ آن دونیزمرزی رامی‌توان مشخّص نمود؟به عبارت دیگر،آیادرعمل نیزاین دوقابل تفکیک هستند؟
2-14-1-معنای تربیت درمنظراسلام
نگارنده قبلاًدرمفهوم‌شناسی تربیت،ازحیث لغوی به آن پرداخته است.اینک درقلمرو معنای تربیت به چیستی آن وکیفیت عمل تربیت خواهدپرداخت.درحقیقت معنای تربیت،حاصل تأمّل درماهیت انسان است.چنان‌چه بپذیریم که دورویکردمتعارض به انسان وجودداردکه اوّلی باتفسیری مکانیستی ومادی ودوّمی بابرداشتی معنوی ومتافیزیکی ازانسان درصددتعریف وتبیین ماهیّت اویند،دراین صورت باپذیرش رویکرداوّل،معنای تربیت درحدّواندازه‌ای توسعه‌ی ظرفیت‌های فیزیکی وذهنی آدمی برای غلبه بربیماری،پیری ومرگ خلاصه می شود.آن‌گونه که فراانسان‌گرایان معتقدندولی باپذیرش رویکرددوّم تربیت بابه کمال‌رسیدن انسان ونیل به جایگاه خلیفهالّهی،معنامی‌یابدوچون برای تحقّق مقام خلیفهالّهی،انسان‌هابایدبه کمال حقیقی خوددست یابند،ازاین روی نیازمندتعلیم وتربیت اند؛چون تنهاعاملی که آدمی رابه کمال نهائی می رساندتربیت است.
برای تبیین معنای تربیت،ناگزیرازبیان مقام خلیفهالّهی هستیم.دردوآیه ی زیرمعنای خلافت الهی(جانشین خدا)روشن می‌شود.
آیه‌ی نخست:«وَاِذقَالَ لِلمَلَائِکَهِإِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَهً.و[به یادآور]هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت:همانامن درروی زمین جانشینی قرارخواهم داد»(بقره،30)
وآیه‌ی دوّم«یَاداوُودإِنّآجَعَلناکَ خَلِیفَهًفِی الاَرضِ فُاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ.ای داود،ماتورادرروی زمین خلیفه[خود]قراردادیم،پس میان مردم به حقّ داوری کن.»(ص،26)
ظاهرکلمه‌ی خلافت درآیه‌ی دوّم این است که مقصودازآن خلافت الهی است.درنتیجه باخلافتی که درآیه‌ی اوّل آمده منطبق است.یکی ازشئون خلافت این است که صفات واعمال مستخلف‌عنه رانشان دهدوآینه‌ی صفات اوباشدوکاراورابکند.پس خلیفه‌ی خدادرزمین بایدمتخلّق به اخلاق خداباشد.آن چه خدااراده می‌کند،اواراده کندوآن چه خداحکم می‌کند،اوهمان راحکم کند.چون خدا همیشه به حقّ حکم می‌کند«اَلَّله یَقضِی بالحَقِّ.اونیزجزبه حقّ حکم نکندوجزراه خداراهی نرود»(غافر،20)«فَآحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ»(ص،20)(دهقان،522:1379)
بنابرآن چه گفته شدمعنای تربیت همراه باکمال‌یابی انسانی است،اکنون به تبیین کمال باعنایت به موارد تحقق آن می‌پردازیم.
2-14-2-تعلیم وتربیت واهمیّت آن درجامعه‌ی اسلامی
علم مدرسه آن چه راکه می‌بیند و می‌آزماید،به همان اندازه که می‌بیند،شناسایی می‌دهدودرروی داده‌هاوتغییرات،عوامل پدیده‌هارامعین می‌کند.امّاعلم دینی به آن چه شناخته است وروی می‌دهدجهت عقلی،جهت حقوقی واخلاقی می‌دهد.علم مدرسه ازآن چه هست سخن می‌گویدوعلم دین ازآن چه بایدباشد،سخن دارد.علم مدرسه ازچراغ،نورآن را،شدت آن را،تغییرات آن رابیان می‌دارد.علم دین ازچراغ،روابودن وضع تهیه‌اش را،محل شایسته‌ی مصرفش را،میزان شایسته‌ی استفاده ازآن رامعلوم می‌دارد؛که ازمسیرحلال به دست‌آر،درجای شایسته به کارببر،به قدرکافی برافروزواسراف مکن.
علم مدرسه ازطول وعرض وسفتی واستقامت وحرکت ونظیراینهاسخن دارد.علم دین ازحق بودن اندیشه‌ها،ازخیربودن اعمال،ازرواوموزون بودن اموروازتحول وکمال وعزت وبقاداشتن وجودبحث می‌کند.این دومنافات ندارند،که علم مدرسه مقدّمه است وعلم دین منتها،علم مدرسه روبناست وعلم دین زیربناعلم مدرسه معرف موجوداست وعلم دین،خط دهنده به سیروجود.
دراین مقایسه به خوبی دانسته می‌شودکه علم دین،علم تربیت است وصلاح واصلاح وارشاد.دردین،علمی سوای تربیت نیست وتربیتی جدای ازعلم نه.معلّم دین،معلم مربی است،هم‌چنان که پیامبر(ص)چنین بود؛هم عالم بودوهم مقتدا،هم اسوه بودوهم امام،هم رسول بودوهم سراج،هم نوربودوهم رحمت.
پس خدامعلم است ومؤدِّب(تعلیم دهنده وادب کننده).امااین دو،دونیست که یک است.علمی است برای عمل وعملی است براساس علم ودرسی است کاملاًعلمی.به این جمله ی معصوم(ع)دقّت نمایید:لاتَأخُذُاِلّاعَنّا… تَکُن مِنّا.ازمادریافت کن … تاازماشوی.اولی تعلیم است ودوّمی تربیت؛بی هیچ جدایی ازهم.که درهردو،گیرنده تویی وبه ثمررساننده تو.درهردومأخذامام است واعلام گروترغیب‌کننده ودست‌گیرامام.به سادگی می‌توان فهمیدکه اساس دیانت اسلام برعلم وادب وتعلیم وتربیت است؛اماتربیت درعلوم مدرسه‌ای،تلاش برپرورش استعدادهاونظامِ غرایزدارد.اگردراین تربیت،سیاستی غلط دخالت نکرده باشدوسالم بماند،تازه به حاصلی می‌رسدکه درادبِ اسلامی مطرح است.ادب درس کودکان است وبرای پرورش سالم استعدادهای آنان،درحدی که هنوزتکلیفی ندارندوتنهامؤدب وسالم‌بودن ازآن‌هاانتظارمی رود.
«ولی بعدازتکلیف شرعی،فرزندآماده‌ی ارشادوتعالی می‌شودوبه همان استعدادهاوغرایزوتمایلات،جهت خاص داده می‌شود؛نظام دیگر،تکلیف می‌شود؛احسان‌ها،فداکاری‌ها،گذشت‌ها،خدمت‌هاونظیراین‌هادربرنامه قرارمی‌گیرند.نفس که تاقبل ازبلوغ شرعی،اگرسالم بودآزادهم بودوبرابرخواست هایش هرچه می‌کرد،ایراد نداشت،حالاآزاداندیش به خاطربهترشدن،تعالی یافتن،به معنای درست انسانیت رسیدن مقیّدمی شود؛مقیّدبه حفظ حقوق مردم؛مقیّدبه گذشت ازمال ونیرووحتّی جان؛مقیدبه خدمت ونیکویی؛مقیّدبه هرروزبهترازروزقبل بودن وقیدهای دیگری که باقبول مکتبِ ایمانی،برخودمی‌پذیردبرای شدن وبهترشدن.»(مظلومی،36:1386)
مواجهه باچالش‌های تربیتی اخلاقی دردنیای معاصر،نیازبه ارائه‌ی راه کارهای مؤثّروکارآمدی داردکه به دغدغه‌ی وجودی آدمی ونیزدردهاوبحران‌های اوپایان بخشد.چنین راه‌کارهایی ضرورتاًبایدمتکی به فلسفه‌ی تربیتی نیرومندی باشدکه کرداروفعّالیّت‌های تربیتی انسان راهدایت نموده وجهت‌گیری مؤثّری به آنها بدهد.لذاهرزمان که نیازبه دلالت‌های تربیتی کارآمدعمیقی احساس می‌شود،لزوماًدرپی فلسفه‌ی تعلیم وتربیت برخواهیم آمدکه تکیه‌گاه وپشتوانه ی قاطعی برای رفتارهاوکارکردهای تربیتی محسوب گردد.