پایان نامه درمورد دوران باستان، تعالیم اسلام

«می‌دانیم که دربین زنان مسلمان،کسانی بودندکه دراموراجتماعی وحتی کارهای راجع به حکومت نیزازخودلیاقت نشان دادندوبعضی ازآن‌ها ملکه یانایب السّلطنه بودند.نام امثال ترکان خاتون،آبش خاتون،شجره الداروامثال آن‌هادرتواریخ محلّی مسلمین هست…بااین‌همه علاقه به خانواده وامرتربیت،زن را پای‌بندخانه می‌داشت،امااین پایبندی اسارت وحقارت نبود.»(زرین کوب،137:1355)
4-7-3-2-6-مصلحت‌اندیشی یک شاخصه‌ی تربیتی
درسیرالملوک خواجه‌نظام‌الملک مفهوم مصلحت حتی اگرجایگاه کانونی نداشته باشددست‌کم جایگاه کلیدی دارد،به گونه‌ای که کل اندیشه‌ی سیاسی وی راازاین زاویه می‌توان بازخوانی وبراساس آن سامان داد.این مفهوم نه تنهاویژگی نظام سیاسی مطلوب ازنظروی رابیان می‌کند بلکه معیاری برای تصمیم‌گیری حکومت وسنجش وارزیابی تصمیم‌هاواقدامات آن می‌باشد.ازدیدگاه وی برجسته‌ترین ویژگی شهریاری نیک کارآمدی درتأمین مصالح مملکت است.ساختارحکومت،گزینش کارگزاران وچینش نیروها بایددراین راستا سامان یابد.این برداشت به خوبی یادآور دیدگاه ارسطودرتقسیم‌بندی نظام‌های سیاسی است وباآن قابل مقایسه می‌باشد.ارسطونیزنظام‌های درست ازنادرست رابراساس معیارمصلحت عمومی جدا می‌کند هرچند برداشت اودراین باره باخواجه متفاوت است.هم‌چنین این مفهوم مصلحت دراندیشه‌ی خواجه به گونه‌ای کلی طرح نشده تاراه برای توجیه هراقدامی درچارچوب مصلحت بازشودبلکه باتعیین برخی ازشاخص‌های مهم آن،کاربرد دل‌خواهانه وسوءاستفاده ازآن دست‌کم به لحاظ نظری محدودشده است.
خواجه دربیان مصلحت،عمران وآبادانی رابرجسته می‌کندومواردآن راچنین برمی‌شماردبیرون آوردن کاریزها،حفرنهرها،پل‌ساختن درمسیرآب‌های فراوان وسیل‌آسا،آبادانی روستاهاومزارع،توجه به امرراه ومدرسه‌سازی به خاطردانش‌دوستان،فرمان‌روایی که چنین اقدامی رابه انجام برساندپاداش این کارهای خیر دیوارهای رفیع وشهرهای جدیدو اردوگاه‌ها وکاروان‌سراهای نوودعای خیرمردم راپیوسته بدرقه‌ی راهش نموده ودرآن جهان متنعم می‌سازد.
دربرداشت خواجه رضای خداوندوصلاح‌ملک به احسانی که باخلق کرده شودوعدلی که درمیان ایشان گسترده‌آید بسته است،زیرابادعای خیرپیوسته‌ی مردم ملک پایداروقدرت آن هرروزبه شدّت زیادت باشدوچنین فرمان‌روایی ازدولت وروزگارخویش برخورداربودوبدین جهان نیکونامی وبدان جهان رستگاری یابدوحسابش آسان‌ترباشد.خواجه هم‌چنین بااستنادبه روایتی که حساب‌رسی روزبزرگ جواب وروزقیامت درموردستم رابسیاردشوارمی‌دانند،درجهت گسترش عدالت وجلوگیری ازظلم تربیت می‌کند.
درباره‌ی مخالفان مردم که خودرالباس مخالفت بادولت می‌پوشانند اماپس ازچندی ظاهرشیطانی آنان برهمگان آشکارخواهدشدوباعث عقب‌افتادگی اقوام وملت می‌گردندوهیچ سودی نداردمی‌پردازدکه اگرهیچ آفتی متوجه‌ی دولت نشودیاچیزی که آسیبی به همراه داشته باشداگرخوارج سربیرون بیارندوخروج کنندادعای پیروی وقوت آنان حتی ازرافضیان وخرمدینان نیزافزون خواهدبودوبرآن‌هاخواهدچربید.ازهرچه که دستشان برسداعم ازفسادوبدعت و…فروگذار نخواهند بود درزبان دعوی مسلمانی کنند؛اما عملاًرفتارکافران پیشه کنند.هیچ دشمنی بدیمن‌تر و نفرت‌انگیزتر ازآن‌ها نیست. خواجه معتقداست دربین مخلوقات خداوندبلندمرتبه بدترازاین دشمنی وجودندارد.کسانی که امروزجایگاهی ندارند وادعای پیروی وهمراهی دارندازاین قشرندوافکارپلیدی رادرسر می‌پرورانند.
«وقوت می‌دهندودعوت می‌کنندوخداوندعالم رابرآن می‌داردکه خانه‌ی بنی‌عباس رابرداردواگربنده عطاازسراین دیگ برداردبس رسوایی بیرون آید.»(همان،193)
چنان‌چه جامعه سالم باشدیعنی مردمان دچارفقرفرهنگی وتربیتی نگردیده باشند،فرمان‌روای نیک واهل تقوی وفاضل حاکم می‌گرددوآن‌گاه کارها به‌آسانی انجام می‌گیردواجتماع به انتظام می‌افتدوامورمردم ومملکت به عدل واحسان رفع می‌گردد.خواجه‌نظام‌الملک به این نکات تربیتی یقین داشت که نیک بختی زمانی فرارسدوازروزهای تیره‌روزی موقعی می‌توانیم فاصله بگیریم که پادشاهی صالح ومصلحت‌اندیش وجودداشته باشدواهالی ظلم وستم به کیفراعمالشان برسنداطرافیان وبه خصوص وزیرنیک باشندوهرکاری به دست کاردانش سپرده شودکه ازشایستگی لازم برخوردارباشدوبه یک نفردوکارمحول نکنند.ازفرادست درموردفرودستان سؤال وجواب شود.ازوجودصاحبان خرد،تجربه واندیشه بهر برده شود.اموربه روال خویش پیش رود تاکارهای دینی ودنیوی با نظم وقاعده‌ی خویش پیش رود.هرکسی حدی راکه لایق آن است به اوتفویض گرددونه غیروتمام اموربامعیارعدل وسیاست سنجیده شوند.
درضرورت حفظ وحراست ازدین واحترام به روحانیون وگوش سپاردن به آوای زاهدان واندیشمندان وبرتن کردن خصایل نیکو،حاکم راچنین بانصیحت خودتربیت می‌کندوبرپادشاه فرض می‌داندتحقیق وتفحص درکاردین وفرائض وسنّت وفرمان‌های خداوندتعالی وبه جای‌آوردن وبه‌کاربستن آن،احترام‌گذاشتن به دانشمندان علوم دینی وپرداخت درحدنیازآنان ازمحل بیت المال،مکرمت وبزرگ داشت انسان‌های متقی وپرهیزگار دوران؛علاوه براین وجوب ارتباط مستمرومداوم باعلماءدین،درهفته یک الی دومرحله،تادستورات خداوندرحمان،تفسیرقرآن،احادیث نبوی وحکایات پادشاهان پیشین رااستماع نموده پیوسته آویزه‌ی گوشش قراردهد.درادامه نظام‌الملک اذهان رابه این نکته‌ی تربیتی متوجه می‌سازدکه بهترین چیزی راکه برپادشاه واجب است دین درست است؛زیراکه مملکت وپادشاهی ودین هم‌چون دوبرادرند،آن موقع که آشوب مملکت رافراگرفت کاردین مختل شده افرادفاسدوبددین آشکارمی‌شوند.هرگاه درکار دین رخنه‌ای صورت گرفت مملکت آشفته ومشوش می‌گرددافرادفاسدصاحب زوروقوت می‌شوند.
سقوط امپراتوری ساسانی همراه باطرح اندیشه‌های جدیدمبتنی برتعالیم اسلام بود.نفی نظام طبقاتی،تساوی همه‌ی افرادجامعه وپذیرفتن تدریجی اسلام ازجانب ایرانیان موجب ایجادتغییرات زیادی دربافت اجتماعی مردم شد.ضمن این دگرگونی،مفاهیم ارزشمندوفرهنگ ایران قدیم درکنارآموزه‌های اسلام تداوم یافت.باانطباق بادستورات اسلامی جایگاه خودرانزدطبقات جامعه حفظ نمود.میراث ماندگارعصرساسانی هرگزتحت تأثیرفروپاشی آن حکومت قرارنگرفت ودردوره‌های مختلف اسلامی ازطریق بدنه‌ی دیوان‌سالاری وزمینه‌های فکری،تربیتی واجتماعی مردم منتقل شد.این اندیشمندان ودیوان‌سالاران بودندکه به عنوان مؤثرترین عوامل این انتقال بابهره‌گیری ازآثارمکتوب وشفاهی برجای مانده ازدوران باستانی ساختارهای سیاسی،تربیتی وفرهنگی آن دوره راباقرائتی اسلامی عرضه نمودند.اگرچه نظام‌الملک درسیاست‌نامه(سیرالملوک)یک اندیشه‌ی سیاسی کامل ومتقن ارائه نمی‌دهد؛امّابایک نگاه کلی می‌توان گفت که آراء ونظریات تربیتی وی درقالب یک منشورقانونی وعمل‌گراحاوی مفاهیم ودستورات دینی درکنار ساختارهایی ازنظام حکومتی ایران قدیم است.اوبه دنبال ایجادیک حکومت متمرکز باسازوکاری منظم ودقیق است.برای رسیدن به چنین نظامی دستوراتی کاملاًعملی وشفاف رابه صورت قانون مطرح می‌کند. اوبه عنوان یک متدین وسیاست‌مدار باتجربه وتربیت یافته‌ی گرم‌وسرد روزگارچشیده درکنارنقدبرخی ازآسیب‌های موجوددرزمان خویش به روش‌های اصلاح وتربیت آن‌ها اشاره می‌کند.دین،علم ودانش،عدالت،شایسته‌سالاری،مشورت،عدم شتاب‌زدگی ونوع برخوردپادشاه باگروه‌های مختلف ازمهم‌ترین تأکیدات نظام‌الملک برای تقویت مبانی وبسط حکومت است.اوبراساس تجربه‌ی طولانی خودنقش بالایی برای ایجادنظم وترتیب درمناسبات مختلف حکومت ومرکزدرباردرنظر می‎گیرد.
نظام‌الملک درسیرالملوک برای پادشاه به عنوان عالی‌ترین مقام سلطنت ویژگی‌های متعددی قائل می‌باشد.وی درعین‌حال که درفصل اوّل کتاب خودبرای پادشاه جایگاهی والاکه ازجانب خداونداعطاءشده است درنظرمی‌گیرد؛اماباتوجه به فصول بعدی که درآن‌ها برای تربیت،شاه راموظف به فعل یاترک برخی امور می‌نماید.این‌گونه پیداست که نزدوی نهادسلطنت نسبت به شخص شاه اولویت انکارناپذیری دارد.ازطرف دیگرنظام‌الملک سعی داردبارساندن نسبت ملک‌شاه به افراسیاب وهمین‌طورمطرح نمودن حکایات متعددازشاهان ایران قدیم،دستگاه سلطنت رابا سازوکارهای منظم حکومتی وقانون‌گرا آشنا نماید.
خواجه درسیرالملوک این نکته راالقاء می‌کندکه تقدیرخداوندی این بوده که این زمانه تاریخ روزگاران گذشته وسنگ‌تراز پادشاهان پیشین به شمارآیدواوضاع واحوال بهتری ازبرای بندگان خداوندتعالی رقم زندکه ازپیش وجود نداشته است.نظام‌الملک اظهارداشته که خداوند،عالم راازدواصل بزرگوارکه پادشاهی وپیش‌روی همیشه درخاندان ایشان بودوپدربرپدرهم چنین تاافراسیاب بزرگ پدیدارآورده واورابااجتماع کرامت‌ها وبزرگی‌ها که پادشاهان پیشین ازآن بی‌نصیب بودند آراسته است.
بااین مضمون که آن چیزی که به آن نیازاست نظیرزیبارویی،زیباخویی،مردانگی،شجاعت،علم ودانش،به کارگیری انواع سلاح‌ها،پیش‌بردن کارها باهنرها،مهربانی نمودن بربندگان خداوندبزرگ وبلندمرتبه ووفاکردن نذرهاو وعده‌هاو دین درست و اعتقادنیکوو دوست داشتن طاعت ایزدتعالی وبه جای‌آوردن فضائل ازنمازشب وزیادت روزه وحرمت‌داشتن علمای دین راوگرامی‌داشتن زاهدان وپارسایان وخریداری‌کردن اهل دانش وحکیمان راوصدقه‌های پی‌درپی دادن وبادرویشان نیکویی‌کردن وبازیردستان وخدمت‌کاران به خلق خوش‌زیستن وستم‌کاران راازرعیت حفظ‌نمودن رابه اواعطاءنمود.
سیاست‌نامه اخلاق سیاسی وآداب هم‌نشینی با فرمان‌روا رانیزدر پیوند بادیدگاه آن درباره‌ی مصلحت طرح کرده است.به عنوان نمونه خواجه پادشاه راازمزاح باوزیروسایرکارگزاران پرهیز می‌دهد زیرا خردونفس ازبهرمصلحت ملک مزاح وگستاخی‌کردن بااین طایفه رارخصت ندهد.به جای این اوتوصیه می‌کند تاندیمان وبندگانی رانزدخودگردآوردندتاخستگی خودراباآنان برطرف کند.ازنظروی«طبع پادشاه برنگشایدالّاازندیم واگرخواهدفراخ‌تر زید وهزل ومطایبت درهم‌آمیزد وحکایت مضاحک ونوادر بگویددرپیش ندیمان حشمت وپادشاهی اورازیان ندارد.»(دارک،154:1340)او همچنین پرهیزاز شتاب‌زدگی درتصمیمات رابراساس مصلحت توجیه می‌کندکه برخی ازاموررامشاهده نمودم که بصلاح بودند امابه سبب تعجیل وشتاب‌زدگی موجبات مفسدت وبه چالش کشیدن آن فراهم گردید.
خواجه براین اساس صلاح ملک رابه وزیر نیک‌روش پیوند می‌زند که اگرچنین باشدمملکت آبادشده،لشکرومردم راضی وآسوده‌خاطروخیال پادشاه راحت می‌باشد.ازنظروی اگروزیر نیک‌روش نباشداختلال وآشوب مملکت رافراگرفته که ازآن گریزوچاره‌ای نخواهدبوداین امرپادشاه رادرحیرت وتحیرخواهدبردوموجبات تشویش‌خاطر وی گشته و ولایت وی رامضطرب می‌سازد.او استدلال می‌کندکه کارگران زیورپادشاه هستند.بالاسر همه‌ی‌شان وزیراست.اگروزیر ستم‌کار وبد باشدزیر مجموعه‌ی اوهم به کیش اودرخواهندآمد.افزون براین بالطّبع وزیرخوب پادشاه راخوش‌نام وخوش‌سیرت خواهدساخت.به ماجرای وزیربهرام گور به نام راست‌روش ‌استشهاد می‌جویدکه چگونه ازاعتمادشاه سوء‌استفاده ودورازچشم وی نسبت به مردم ستم‌پیشه کرده ومملکت رابه تباهی کشانده وخزانه راتهی کرده بود.بهرام که درسبب این تباهی وفسادو نارضایتی فرومانده بودبه ناگاه دریافت که این‌همه ریشه درسیرت،تربیت ورفتار وزیری داردکه برخلاف نامش دروغ‌زن و زشت‌کردار ودر نهان نسبت به ملک ومملکت دشمنی پیشه می‌کرده است.
4-7-3-2-7-سامان دادن روابط شهریار وسایرطبقات جامعه وگروه‌های مذهبی
درباره‌ی خصوصیات وویژگی‌های ندیمان ونزدیکان پادشاه معتقداست ندیم بایددارای ویژگی‌های خیربسیاری ازجمله دارای جوهرواصل ونسبی پاک وبی غل وغش،دانشمند،متبسم،متدین،رازداروخوش ظاهرباشد.درافسانه‌سرایی،داستان‌گویی،شوخی وجدی بسیاردان و راوی زبردستی باشد.همراه وهم‌پای پادشاه بوده ازهرچه وی روایت کندنیکو شمارد.ازموضع تعلیم‌دهنده وراهنما ومرشدی به دورباشدکه چنین‌وچنان بکن یانکن که این بر پادشاه دشوارآیدوآشفته سازدوزشتش شمارد.
ظاهراًخانقاه‌هابه تقلیدازمدارس،نوعی انضباط مبتنی برسلسله داشتندکه دررأس سازمان آن یک شیخ مرشد بودوطالبان سلوک برحسب طول میزان اقامت وارتباط باخانقاه،مراتب مناسب پیدا می‌کردند. هدایت،محبت وتربیت سالکان تازه به آنهاواگذار می‌شد.بعضی ازآن‌ها خلیفه‌ی شیخ می‌شدندو هرگاه شعبه‌ای ازخانقاه باهمان آداب واصول آن درشهری دیگر یادرجای دیگربه وجود می‌آمد،کسانی که خلیفه‌ی شیخ درخانقاه اصلی بودندیادرردیف او به شمار می‌آمدند،سرپرست خانقاه جدید می‌شدند. خودآنهاوپیروان‌شان پیروان خانقاه اصلی بودند.بافرصت‌هایی که برای بناو توسعه‌ی این‌گونه خانقاه‌هابه وجودآمد،درهرخانقاه به اقتضای تجربه وتربیت شخصی آن،رسوم وآدابی که شیخ درترتیب عبادات وریاضات قائل بود،مجموعه‌ای ازرسوم توبه وچلّه‌نشینی وخلوت‌گزینی وطریقت خانقاه وآداب وعبادات و اوراد به وجود می‌آمدکه طرزتربیت وارشادشیخ رامتضمن بودودرخانقاه‌های تابع نیز هم‌چنان پیگیر می‌شدوبه عنان طریقه‌ی شیخ یاتعلیم وی به طالبان جدیدتعلیم می‌گشت.(منشی کرمانی،43:1338)بنابراین فقط ساخت اولیه‌ی خانقاه نبود،بلکه آنها دارای سلسله مراتب آداب وخانقاه‌های تابعی می‌شدند که هرچه بیشتربه توسعه‌ی تصوف کمک می‌کرد.
خواجه‌نظام‌الملک‌توسی درکتاب سیرالملوک،پادشاهان رابه دادگری فراخوانده است وپیامد رویکرد آنان رابه دادگری،گسترش فرهنگ دادگری درمیان مردم می‌داند.ازمنظرتربیتی وی،پادشاه می‌تواندعادل باشدوعادل یعنی این‌که پیوسته بخشنده ومهربان باشدوی معتقداست اگرپادشاه چنین باشدکارگزاران ولشکروی نیزهمه چنین خواهند بودچون مردم برسیرت پادشاهان خودخواهندبوداگرپادشاه عادل باشدمجموعه‌ی آن نیز چنین خواهندبوداگرغیرازاین باشدخداوندبزرگ وبلندمرتبه درآن فراموش شده،مردم روبه ناسپاسی آرند.
خواجه درهمان نخستین سطور،وهمچنین درفرازهای متعددی ازرساله به درون‌مایه‌های آن اشاره کرده است؛به عنوان نمونه خواجه به این نکته قائل است که خداوند بلندمرتبه درهرروزگاری یکی راازمیان خلق برگزیده وبه زیورهای شاهانه‌اش آراسته.مصالح عالم وآرامش بندگان رابه اوتفویض نموده است وبه سبب او راه‌های فسادوفتنه وآشوب راسد نموده است ودرنظر بندگان صاحب شکوه وعظمتی دیگراست.برگزیدگی شاه ازجانب خداوندوهم‌چنین توانایی تصرف وی درامورطبیعی وسامان عالم ازمضامین مهم وتکرار شونده درسیرالملوک است که تأثیراندیشه‌ی ایرانشهری رابه خوبی نشان می‌دهد.دریافت خواجه ازفر،همچنان آرمانی است وبایدمیان آن ومعنایی که دراندرزنامه‌های درباری متأخر،درباره‌ی فرشاهی ذکرشده است بایدتمایزقائل شد.
امانکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که تأکیدبرمضامین ایرانی چگونه باتمایلات دینی خواجه وعلاقه‌ی وی به مذهب اهل سنت وجماعت قابل جمع است؟می‌دانیم که بسیاری ازنویسندگان اهل سنت وجماعت درسده‌های میانه با سنن وگرایش‌های ایران باستان مخالفت می‌ورزیدند و آن‌را تبلیغ آیین مجوس می‌دانستند.ازسوی دیگراهل سنت وجماعت عموماً به الگوی سیاسی خلافت متمایل هستندوآثاری که تحت عنوان شریعت‌نامه ازآن‌ها یاد می‌شودبرمبنای این ا‌لگو به نگارش درآمده‌اند.خواجه‌نظام‌الملک به مذهب اهل سنت متعصب(دراصول اشعری ودرفروع شافعی بود)وبه عنوان مؤسس مدارس نظامیه درترویج آموزه‌های اهل سنت وجماعت نقش عمده‌ای داشت.
ازهمین‌روی است که برخی پژوهشگران معتقدند«مضامین سیرالملوک برمبنای نگرش اشعری،ودر گسست ازنظریه‌ی سلطنت ایران شهری،پرداخته شده است.»(فیرحی،بی تا:79)بااین حال به گمان نگارنده‌ی رساله درسیرالملوک هیچ اشاره‌ای به خلافت به عنوان الگویی سیاسی نشده است وتنهاگاهی ازخلفا نام برده شده است.شواهدودلایل فراوانی برای نشان‌دادن غلبه‌ی اندیشه‌ی ایران شهری بررساله‌ی خواجه وجوددارد.
اگرخواجه درپی الگوی اهل سنت بود،لاجرم می‌بایست به نظریه‌پردازی درباره‌ی خلافت بپردازدواین درحالی است که سلطنت مفهوم کانونی سیرالملوک است ودرون‌مایه‌های آن تماماً از اندیشه‌ی سیاسی ایران شهری متأثّراست.خواجه‌نظام الملک‌توسی،همانندغزالی مؤلف نصیحهالملوک،سنی بسیارمتعصّبی بوداماتعارضی میان اعتقادبه شریعت اسلامی وآیین کشورداری نمی‌دید.می‌توان گفت خواجه،نوعی منطق خاص برای سیاست قائل بودوآن رایک‌سره تابع قواعددینی نمی‌کرد.هرچندتوأمان بودن دین وسیاست مورد تأکید عمده‌ی اندرزنامه‌نویسان ایرانی بوده است امادرنگرش سیاسی ایران شهری،شاه به عنوان برگزیده‌ی خداونددارای مقامی الهی است وموقعیتی کمابیش مشابه‌ی پیامبر(ص)داردواین نگرش باالگوی اهل سنت که حاکم سیاسی راخلیفه‌ی پیامبر(ص)ومأمور اجرای احکام شرعی می‌داندیکسره متفاوت است.
شایدبتوان مفصل‌ترین ودرعین حال پرمعناترین حکایت رساله‌ی خواجه راداستان مزدک وانوشیروان درفصل چهل‌وچهارم دانست.خواجه درفصل چهل‌وچهارم حکایت خروج مزدک رانقل می‌کندونشان می‌دهد چگونه اوازطریق بدعت‌گذاری دینی به خطری برای سلطنت بدل گشت وچگونگی تدبیر انوشیروان وقبادبرای سرکوب اووپیروانش رابه تفصیل ذکرمی‌کند.خواجه این فصل رامقدمه‌ای برای فصول بعدی می‌داندکه درآنها به طرح بحث روافض وخطرشیعیان برای تزلزل پایه‌های حکومت سیاسی می‌پردازد.نتایجی که خواجه ازحکایت مزدک می‌گیردنشان می‌دهدکه بیشترخطراهل باطن،خطری است سیاسی تادینی،ومنطق بحث خواجه ناظربرمناسبات سیاسی است.ازهمین‌روی بدعت دینی دروهله‌ی اوّل ازآن‌جهت که به بنیادومشروعیت سلطنت ونهادقدرت آسیب می‌رساندبایدسرکوب شودوانگیزه‌های مذهبی درمرتبه‌ی بعدحائزاهمیت خواهدبود.
چنان‌که ازمقدمه‌ی کتاب سیرالملوک برمی آید،خواجه‌نظام‌الملک‌توسی،سیرالملوک راباهدف معرفی وبیان آیین ملک‌داری وشهریاری نگاشته وکارویژه‌ی اصلی آن راسامان‌دادن روابط میان شاه وسایرطبقات جامعه می‌دانسته است.به همین دلیل ازدیدگاه وی«هیچ پادشاهی وخداوندفرمانی راازداشتن ودانستن این دفتر چاره نیست خاصه دراین روزگارکه هرچندبیشترخوانند درکارهای دینی ودنیاوی بیداری بیشترشود…» (تدین،43:1373)گریزی نیست تاباخواندن آن درامور دین ودنیاموجب افزایش بصیرت وبینش،دراحوال دوست ودشمن نظراصلح با اوست.روش اموروراه درست اندیشیدن برایشان آشکاراست.ازنظرخواجه‌نظام ترتیب وتوالی درگاه وبارگاه ودیوان ومجلس ومیدان واموال ومعاملات واحوال مردم دراقصی نقاط مملکت وخردوکلان براوپوشیده نیست.

                                                    .