پایان نامه درمورد دیدگاه تربیتی، جامعه شناختی

دانلود پایان نامه

تربیت:تربیت:پرورش(تربیت)گردیدن است وگردیدن اگرچه به فراگیری(آموزش)نیازمنداست،عین آن نیست؛بلکه ایجادتغییرات درمن،درجهت نیل به کمال نهائی است.
تربیت عبارت است ازفعالیتی هدفمندودوسویه میان مربی ومتربی،به منظورکمک به متربی درراستای تحقق بخشیدن به قابلیّت‌های وی وپرورش شخصیّت اودرجنبه‌های گوناگون فردی،اجتماعی، جسمی،عاطفی، اخلاقی،عقلانی و…دراین تعریف،چندنکته موردتوجه می‌باشد:نخست این که تربیت،فعّالیت وعمل است وبه آن به عنوان واقعیت نگریسته شد.دوّم این که؛تربیت،فعّالیت هدفمندوبرنامه‌ریزی شده است.سوّم این که؛ تربیت،دوسویه ودراثرتعامل مطلوب وتأثیروتأثّرمتقابل مربّی ومتربّی محقّق می شود.چهارم این که تربیت،دارای عناصری است وعناصراصلی آن مربّی ومتربّی است.بدون وجوداین دو،تربیت معناپیدانمی‌کند.البته دراین جامرادازمربّی،صرف معلم ومربی انسانی نیست،بلکه شامل سایرعوامل تأثیرگذارنیزمی‌باشد.پنجم این‌که؛ هرچندتربیت دوسویه است اماغرض اصلی،کمک به متربی وپرورش وی است.نکته‌ی ششم این که؛هدف تربیت شکوفانمودن وپرورش قابلیّت‌های متربی درهمه‌ی ابعادگوناگون وی است ونگاه بخشی به تربیت وتمرکزآن بربعدخاصّی ازابعادمتربّی نوعی عدول ازتربیت مطلوب است.
1-9-حدودوقلمروتحقیق:
حدودکاراین تحقیق بررسی تربیت،آرای تربیتی وسیاست ودرسیرالملوک خواجه‌نظام الملک‌توسی می باشد.
فصل دوّم
مبانی نظری

2-1-معنای لغوی واصطلاحی واژه ی تربیت
واژه‌ی تربیت عربی است.معادل فارسی آن پرورش است.ازآن جاکه درپرتودین اسلام وبرگزیدن آن ازسوی پارسیان،تداخل وتعامل زیادی میان واژگان فارسی وعربی ایجادشده است وواژگان عربی به طوروسیع،به حوزه‌ی ادبیات فارسی زبانان راه یافته است،امروزه واژه‌ی تربیت درادبیات فارسی زبانان جایگاه ویژه‌ای یافته است.حتّی می توان ادّعانمودکه کاربردآن،به ویژه درعرصه‌ی آموزش وپرورش،بیش ازپرورش شهرت یافته است.به هرحال،این واژه درزبان فارسی درمعانی گوناگونی‌چون پروردن،پروراندن آداب واخلاق رابه کسی آموختن ودرزبان عربی،به معانی متعدّدی‌ چون حضانت،اصلاح،تدبیر،تتمیم،تکمیل، تأدیب،تغذیه نمودن،رشدونموکردن وتهذیب نمودن به کاررفته است.امروزه باتوسعه ی تعلیم وتربیت، کاربردهای دیگری برای آن به وجودآمده است.گاستون میالاره دراین زمینه،به چندکاربرداشاره می‌کند:«1-تربیت به معنای نهادیانظام تربیتی؛2- حاصل عمل معیّنی؛3-محتوا یابرنامه ی آموزشی وتربیتی است که به فراگیران ارائه می شود.»(شکوهی،25:1375)
علاوه براین درزبان فارسی لفظ تربیت کاربرددیگری داردکه ازجامعیّت خاصّی برخورداراست وآن هنگامی است که این کلمه به جای این که یک یاچندجنبه ازابعادوجودانسان رادربرگیرد،همه‌ی جنبه‌های زندگی مادّی ومعنوی اوراشامل می شود.مثل جمله‌ی:سعدی درنظامیه ی بغدادتربیت یافت؛یا اُستادی به تربیت شاگردی همّت گماشت،دراین کاربرد،کلمه ی تربیت تقریباًمعادل اصطلاح تعلیم وتربیت امروزی درزبان فارسی ودرآن،مفهوم تربیت،اعمّ ازتعلیم است.
ازگفته‌های زبان‌شناسان وفرهنگ واژه‌هاچنین برمی آیدکه تربیت مصدرباب تفعیل ودارای سه ریشه است:1-ربأ،یربؤ(=فعل مهموز)2-ربی،یربی(=فعل ناقص)رب،یرب(=فعل مضاعف).
«تربیت چون ازربا،یربو باشد،رشدکردن وبرآمدن وقدکشیدن وبالیدن رامی‌رساند.ابن منظوردرلسان‌العرب می گوید:رَباالشیءُیَربُورُبُوّاًورباءٌ:زادونما؛یعنی چیزی رشدکردوافزون شد.ابن عربی بادرنظرداشت همین ریشه‌ی تربیت گفته است:فَمَن یکُ سائلاً عَنِّی/فَاِنّی بمکه منزلی وبهاربّیتُ.اگرکسی ازمن بپرسد(کیستی؟)خواهم گفت:اقامت گاه من مکّه است ودرهمان جاقدکشیده وبالیده‌ام.»(رفیعی،90:1388)
اگرتربیت برگرفته ازربی،یربی باشد،معنایش افزودن،پروراندن،برکشیدن،برآوردن،رویانیدن وتغذیه‌ی کودک است.تربیت ازریشه‌ی رب،یرب درمعانی زیرآمده است:پروردن،سرپرستی ورهبری کردن،رساندن به فرجام،نیکوکردن،به تعالی وکمال رساندن،ارزنده ساختن،ازافراط وتفریط درآوردن،به اعتدال بردن،استوار ومتین کردن.گویابالحاظ همین ریشه ومعنای تربیت بوده که دربسیاری مواردچنین معنا شده است.
بیشترزبان شناسان تربیت راباعنایت به ریشه‌ی رب،یرب تعریف کرده اند.ازباب نمونه،راغب اصفهانی گفته است:«تربیت،دگرگون کردن گام به گام وپیوسته ی هرچیزاست تاآن گاه که به انجامی که آن راسزدبرسد.»(راغب اصفهانی،184:1404)بیضاوی تربیت را«به کمال رساندن وارزنده ساختن اندک اندک هرچیز»دانسته است.(بیضاوی،10:1408)
«هرچنددرنگاه برخی ازاهل لغت،رب وتربیت ازیک ریشه ومعنای اصلی رب،همان تربیت است.»(مودودی،بی تا،34)اماچه این سخن استواروپذیرفته باشدویاسخن پیشین مبنی براین که واژه‌ی تربیت سه ریشه‌ای است،درصورت اشتقاق تربیت از ربی یربی(=ناقص بودن)،درتمامی ساختارهای لفظی به معنای برجسته ومتورم شدن چیزی ازدرون وسپس افزوده شدن برآن است.نگارنده‌ی التّحقیق‌فی‌کلمات‌القرآن بادرنظرداشت همین معنای تربیت می گوید:«دیدگاه تربیتی درحقیقت آن است که اصل یگانه درمعنای این ماده،انتفاخ،برجسته شدن، به همراه افزوده شدن است؛به این معنی که چیزی درذات خودبرجستگی وگشودگی بیابدوسپس برآن افزوده گردد.امّااین مفهوم بربسیاری ازاهل لغت مشتبه شده وبرای آن معناهایی رابرشمرده اندکه بااصل معنای این ماده سازگارنیست،بلکه آن معانی ازآثارولوازم معنای اصلی است؛هم چون،مطلق زیادشدن،زیادشدن-ازاندازه‌ی معمول-رشدونموّ،متورم شدن،افزایش دردرازی،افزوده شدن دربزرگی،رشدکردن،نموکردن وبالاآمدن.»(دهقان،71:1379)
وی براساس همین گفته‌ی خود،بین معنای ریشه‌ی مهموزومضاعف این واژه تفاوت قائل شده ومعنای آن راآن‌گاه که ازماد‌ه‌ی مهموزباشد،به معنای خودافزودگی وآن گاه که ازماده وریشه ی مضاعف باشدبه معنای افزایش ازبیرون دانسته ومعتقداست فرق بین این ماده وبین ماده‌ی ربأ(مهموز)وربّ(مضاعف)معلوم می‌گردد؛بدین معناکه هرگاه می‌گوییم ربیءالصغیر؛مهموز،یعنی طفل قدکشیدوبلندشد.امامعناومفهوم ربّ الصغیر؛مضاعف این است که کودک رابه جهت کمال سوق داد.
هرگاه به کاربرداین واژه دردانش تربیت واندیشمندان علوم تربیتی بنگریم،بدین رهیافت خواهیم رسیدکه تربیت بادرنظرگرفتن همین ریشه(مضاعف)معناشده است،چنان که درقرآن کریم نیزتربیت باساختارلفظی رب وباهمین معناونه جزآن،به کاررفته است.
بدین ترتیب می توان بدین نتیجه نائل آمدکه رب ومربی ازماده‌ی تربیت است ودرمعناومفهوم لغوی تربیت،سه عنصرمربی،هدف‌داری مربی مبنی بررشددادن متربی وکمال یابی تربیت شونده،ازارکان وعناصراصلی به شمارمی روند،به گونه‌ای که بانبودهریک ازاضلاع مثلّث،مفهوم تربیت برآن صادق نیست واین هرسه جزء ازیک منظرمفهوم تربیت رامحدودمی کنند،هرچندکه ازمنظردیگر(سویه هاوابعادوجودی تربیت شونده)اطلاق وشمول دارد،به این معناکه تربیت رابه ساحت خاصّ مادّی ویامعنوی تربیت شونده محدودومقیّدنمی کند.پس تربیت آن‌گاه که درباره‌ی انسان به کارمی رود،هردوساحت مادّی ومعنوی آن راپوشش می‌دهدورشدوکمال‌یابی آن‌ها موردنظرمربّی است وبایدباشد.
2-2-تعریف تربیت
باآن که اهمیّت ونقش انحصاری تربیت درتحقق فرهنگ وتمدّن ورُشدوتعالی آن دوبرمربیّان واندیشه‌وران بزرگ پوشیده نبوده است،ازهمین رو،غزّالی تربیت را«پس ازپیامبری،شریف‌ترین کارآدمی»خوانده (غزّالی،35:1358)وکانت آن را«بزرگ‌ترین ودشوارترین مسأله‌ی آدمی»دانسته(کانت،67:1367)وافلاطون برآن بوده که«فنّی عالی‌ترومقدّس‌ترازتربیت نیست.»(کاظم زاده،1:1357)
جان‌استوارت‌میل،تربیت را«هرتأثیری می‌داندکه آدمی درمعرض آن است.تفاوت نمی کندآبشخورآن اثرگذاری شیء،شخص ویاجامعه باشد.»(رفیعی،90:1388)
جان‌دیویی که همچون استوارت‌میل،نسبت به تربیت رویکردی جامعه شناختی دارد،برآن است که «تربیت،مجموعه ی فرایندهایی است که ازراه آنها،گروه یاجامعه-چه کوچک وچه بزرگ-تواناییها وخواسته‌های خودرابه اعضاءونسل‌های جدیدمنتقل می‌کندتابقاءورشدپیوسته‌ی خودراتضمین کند.»(همان)
امیل‌دورکیم تربیت را«آن کارکردی می‌داندکه درطی آن،نسل بالغ،رسیده وتربیت یافته،برنسلی که هنوزبرای زندگی به اندازه‌ی کافی پختگی نیافته است،اثرمی‌گذاردوهدف ازآن،برانگیختن وگسترش حالات جسمی،عقلی واخلاقی متربّی است.»(همان،91)
ویلیام جیمزتربیت را«صنعتی ظریف می‌شماردکه انسان راتوانا می‌سازد.بابهره گیری ازاندیشه‌ی خود،اشیاء خارجی رابنابرخواست،نیاز وهدف‌های علمی خویش به دست آوردوبه گونه‌ی دلخواه درآن‌ها تصرف کند.»(همان)
پیشنهاداتحادیه بین المللی پرورش نو در تعریف تربیت این است که«تربیت،فراهم کردن زمینه‌ی رشدکامل توانایی های هرکس- درحدّ توان- به عنوان فردونیزعضوجامعه ای مبتنی برهم بستگی وتعاون است؛تربیت ازتحوّل اجتماعی جدانبوده،بلکه خودیکی از نیروهای تعیین کننده‌ی آن است.»(رفیعی،91:1388)