پایان نامه درمورد روابط خانوادگی، ترکان خاتون

دانلود پایان نامه

جلوگیری ازظلم مردم بریکدیگر
جلوگیری ازظلم مقطعان بررعیّت
جلوگیری ازظلم مقطعان بررعیّت
جلوگیری ازظلم عمّال بررعیّت
جلوگیری ازظلم عمّال بررعیّت
جلوگیری ازظلم وزیرنسبت به مردم
جلوگیری ازظلم وزیرنسبت به مردم
عدالت شاه نسبت به رعیّت
عدالت شاه نسبت به رعیّت
4-7-نکات تربیتی برای فرمان‌روا
اندیشه‌ی تربیتی سیاسی خواجه برآمده ازآموخته‌ها،پژوهش‌ها،تأمل‌هاوابداع‌های یک نظریه‌پرداز صرف نیست.نظریه‌پرداز سیاسی درعالم دانش ودرخلوت اندیشه،بانگاه به تاریخ وجامعه،نظریه‌ی سیاسی خودراابداع می‌کندوالتزامی نسبت به حکومت زمانه‌ی خودندارد.اودر واقع بیرون ازالزامات دولتی می‌اندیشدومی‌نویسدوبراین اساس،می‌تواندانقلابگر،تحول‌آفرین ودوران‌ساز باشد.نظریه‌پرداز راستین سیاسی تربیتی،درخلق وطراحی نظریه‌ی دولت،ازسرکرده‌ای یافرمان‌روایی دستورنمی‌گیردوازهیچ مرکزقدرتی سفارش نظریه‌پردازی نمی‌پذیرد؛بلکه فارغ ازملاحظات والزامات وخوش‌آمدن وبدآمدن‌های ارباب،قدرت سخن خودمی‌گویدوطرح خود درمی‌افکند.البته چنین نظریه‌پردازی که بدون کسب اجازه ازحکومت زمانه‌ی خویش،اندیشیده واندیشه‌ی خودرابامخاطبان درمیان نهاده وسکون وسکوت مرداب‌وار جامعه رابانظریات نواندیشانه‌ی خویش آشفته ساخته،بایدپذیرای دشنام‌ها،درشتی‌ها،طعن‌ها،اتهام‌ها و ژاژخایی‌ها باشدو اگروظیفه اقتضاکرد،درفرجام‌کار،سقراط‌وار جام شوکران راپذیرا شود.
سیرالملوک خواجه‌نظام‌الملک دربرگیرنده‌ی آراءنظریه‌پردازی نیست که دغدغه‌ای جزپژوهش‌هاوتأملات نظری ناب درباره‌ی سیاست ودولت ندارد.خواجه افزون برجایگاه دانشوری،وزیربزرگ وارجمندی است که قلمروی گسترده رادرسایه ی تدبیرودانایی وتجربه‌ی خویش راهبری می‌کند.ازاین‌رو،اندیشه ی سیاسی تربیتی خودراباملاحظه‌ی مصالح دولت وجامعه واجزاء،ارکان وساخت قدرت مطرح می‌سازد.بدون تردید نظام الملک درسیرالملوک دولت‌مردی نیست که بروضع موجودزمانه‌ی خویش مهرتأییدبزندورسالت خودرادرتوجیه حکومت پادشاهان سلجوقی وجانب‌داری ازراه ورسم ملک‌داری آن‌ها خلاصه کند.برعکس اوبادرک اوضاع زمانه وترکیب نیروهای سیاسی،می‌کوشدآموزه‌های دینی وآئین خردورزی رابرپندار وسلوک پادشاهان سلجوقی جاری سازد.خواجه،اندیشه‌ی سیاسی خودرابرشالوده یآموزه‌های تربیتی اسلامی ومیراث ایران باستـــان پایه‌ریزی می کند.
خواجه‌نظام‌الملک دراندیشه‌ی سیاسی،دانشوری تربیتی واصلاح‌طلب است،نه اندیشمندی انقلابی.اوسیرالملوک رابه فرمان ملک‌شاه سلجوقی فراهم می‌آوردو داعیه‌ای جزءاین نداردکه مجموعه‌ای ازپندها واندرزهای تربیتی برای مطالعه‌ی سلطان تدوین کندتادرکارفرمان‌روایی وملک‌داری،پادشاه رامفیدافتد.
4-7-1-رازآفرینش سیرالملوک
خواجه درپیش گفتارسیرالملوک،سال نگارش این رساله را479ذکر می‌کند.دراین هنگام،نظام‌الملک هفتادویک سال داشته وشش سال ازعمر او تا زمانی که باضربه‌ی کارد یکی ازفدائیان اسماعیلی به پایان رسید،باقی مانده بود.بنابراین خواجه درمقامی بوده است که برآیندسردوگرم روزگارو تجربه‌های گران‌سنگ دوران راباسلطان سلجوقی ودیگرفرمان‌روایان درمیان بگذارد.ملک‌شاه به خواجه فرمان می‌دهدکه درحقیقت فرمان‌روایی تفکروتأمل نماید تا آن چه درروزگار بهترین است بیابدوبردرگاه،دیوان،بارگاه ومجلس رسم آن راآن‌طورکه بایدبه جای آرند،یامواردی که هم‌چنان غامض وپوشیده باقی مانده آشکارگردد.یاکدام کاراست که پیش‌ازاین دوران شاهان شرایط آن رابه جای می‌آوردنداماازدیدونظرشان به شدت مغفول مانده است،خواجه دستورداشت هرآن‌چه راکه به تجربه ازروزگاران گذشته‌ی پادشاهان سلجوقی به یادگار مانده است که می‌توانددرمسیرحکم‌رانی به کارآید عرضه نماید.«درمعنی ملک اندیشه کنیدوبنگریدتاچیست که درعهدروزگارمانه نیک است وبردرگاه ودردیوان وبارگاه ومجلس ماشرط آن به جای نمی‌آرندیابرماپوشیده است وکدام شغل است که پیش ازاین پادشاهان شرایط آن به جای می‌آورده‌اندوماتدارک آن نمی‌کنیم ونیزهر چه ازآئین ورسم ملک وملوک است ودرروزگار گذشته بوده است،ازملوک سلجوق بیندیشیدوروشن بنویسیدوبررأی ماعرضه کنیدتادرآن تأمل کنیم وبفرمائیم تاپس ازاین کارهای دینی ودنیاوی برآئین خویش رود…»(تاریخ بیهقی،134:1374)
هم‌چنین درپیش گفتارسیرالملوک،نظام‌الملک می‌افزایدکه هیچ‌کس را ازدانستن وبه کارگیری دقیق این کتاب درجهت پیش‌بردکارهابه نحواحسن آن،گریزی نیست.اونویدمی‌دهدکه خواندن سیرالملوک بیداری بیشتری ایجادمی‌کند و راه اندیشه‌های درست برایشان بازمی‌شودوترتیب وقاعده‌ی درگاه وبارگاه ودیوان ومجلس ومیدان واموال ومعاملات واحوال کشورورعیت برایشان آشکار می‌شود.«هیچ پادشاهی وخداوندفرمانی راازداشتن ودانستن این کتاب چاره نیست.»(عبدالحسین زرّین کوب،69:1369)
4-7-2-ضرورت شایسته‌سالاری
سپردن مناصب ومشاغل گوناگون به افراد ناتوان ومعطل ومحروم گذاشتن شماربسیاری ازمردم،بیکاران راباهم پیوند می‌دهدوازاین هم‌بستگی،آشوب‌ها وفتنه‌هابرخواهدخواست.اگرحکومتی برخلاف عدالت،ریاست‌هارابرپایه‌ی روابط خانوادگی یاگروهی،به نزدیکان ودوستان وهم‌گروهان خود واگذارد وازاین رهگذردارایی وبرخورداری وقدرت،نصیب عده‌ای خاص شودوافرادی بی‌شمار،بی‌شغل،سرگردان ومعطل بمانند،این حکومت ظالم است وبایددرانتظارعواقب بی‌عدالتی‌های خودباشد.مخالفت نظام‌الملک دراین جا،باتمرکزقدرت دردست عدّه ای خاص وتافته‌های جدابافته است.این‌که یک مقام دولتی ده منصب وشغل داشته باشدوبه نه نفرآدم حتی یک شغل نداده شودعین دشمنی بامردم است.غایت بی‌خردی وبی‌تدبیری است که درحکومتی مجهولان وبی‌اصلان وبی‌فضلان قدربینندوبرصدرنشینند ودربرابر،معروفان وفاضلان واصیلان،معطل وضایع گردند.خواجه‌نظام‌الملک در این‌جا چنان‌که درتمامی عبارت سیرالملوک به چشم می‌آیدکلمات رابه دقت برگزیده وبه کاربرده است.مجهولان،آدم‌های ناشناخته‌اند.بی‌اصلان،افرادبی ریشه، قارچ‌گونه وفاقدشخصیت نجیبانه.بی‌فضلان،عناصرنالایق،بی بهره،جاهل،فرصت‌طلب وپشت‌هم‌انداز. خواجه،درمقابل این طوایف‌فاقدصلاحیت زمام‌داری،معروفان-عناصرشناخته شده وکارآزموده-فاضلان-اهل دانش،خرد،فرهیختگی وفرزانگی-واصیلان-افرادریشه‌دار،پاک سرشت ونیک نهاد-را قرارداده است که شایستگی فرمان‌روایی ودولت‌مردی دارند.
خواجه اندرز می‌دهدکه تازه از راه‌رسیدگان وتجربه‌نیاموختگان ودنیاندیدگان،گرداگردکانون قدرت سیاسی جمع نشوند.اگرپادشاه خردمندوباتدبیروبردبارباشد،افرادی بااین ویژگی‌هاپیرامون خویش فراهم می‌آوردوآنان،یک‌به‌یک،معرف اندیشه وکردار او خواهندبود.به‌هرحال انتصابات پادشاه بایستی برپایه‌ی معیاروضابطه وقانون‌مند باشدوازمزاج ومیل فردی پادشاه-کانون قدرت-سرچشمه نگیرد.آن‌چه نظام‌الملک درباره‌ی ندیمان پادشاه می‌گوید،گفتارهای ماکیاولی-این خنیاگرروح دوران تجدد- راتداعی می‌کندکه درشهریارگفته است پیرامونیان فرمان‌روا،نخستین سنجه‌ی هوشمندی اویند.
درجایی دیگرنظام‌الملک معتقداست که پادشاهان بیدار،حرمت پیران وکاردانان وجهان‌دیدگان راحفظ می‌کنندوآنان رادرجایگاه شایسته‌ی خودقرارمی‌دهند.درهنگامه‌ی خطروشرایط ناهموار،این تجربه‌آموختگان وجهان‌دیدگان وکارآزمودگان هستندکه به دادملک وملت خواهندرسید،نه تازه به دوران‌رسیدگان ونودولتان وخام‌طبعان و زمانی فراخواهدرسیدکه امرمهمی پیش خواهدآمد،بی‌تجربه‌ها،وکودکان وجوانان راانتخاب می‌کنندوخطاها می‌افتدودراین‌صورت اگرجانب احتیاط پیش گرفته شودمناسب‌ترخواهدبود.
خواجه‌نظام‌الملک باتدبیروظرافت شایسته‌ی وزیربزرگ ایرانی،می‌کوشدپادشاه رابادعوت به مشاوره بادانایان وکارآزمودگان وپیران،ازخودکامگی وسلطه‌ی استبدادی بازدارد.اصولاًپادشاه آرمانی خواجه هرچندبرگزیده‌ی خداونداست وبرخوردار از فره‌ی ایزدی ودارنده‌ی هنردلیری وکیاست وتوانایی ومهارت،اماپادشاهی خودکامه نیست.این فرمان‌روا نیازمنداست که درخردورزی بادیگران شریک شود،درکاردین پژوهش کند،اندرزهای تربیتی حکیمانه رابشنودوبرابرآموزه‌های دینی رفتارنمایدتادراین جهان وجهان بازپسین کامروا باشد.چنین پادشاهی به‌هیچ‌وجه عقل کل نیست وهنگامی‌که پیامبربزرگ اسلام(ص)می‌بایست درکارهابادیگران مشورت کند تکلیف فرمان‌روا دراین میان روشن است.خواجه ازشاه بت نمی‌سازدوبراین پندارباطل وسودای خام،خردمندانه خط بطلان می‌کشدکه هرچه آن خسرو کند شیرین بود.
هشدارباش تربیتی خواجه به پادشاه تاآن‌جا به هنجاری بت‌شکنانه پیش می‌رودکه درسیرالملوک،شاه را برپایه‌ی آموزه‌های دینی ازستمگری برحذرمی‌دارد.«الملک یبقی مع الکفرولایبقی مع الظلم.ملک باکفربپایدوباستم نپاید.»(تدین،49:1373)فرمان‌روایی ابرمردکه خودقانون مجسم وفراترازتمامی قوانین وموازین است،چگونه به چنین هشدارها و انذارهایی تربیتی می‌تواند نیاز داشته باشد؟
4-7-3- تحلیل وانگیزه‌های انتقادی نظام‌الملک ازوضع دیوانی واداری موجود
یادآوری می‌شودکه محتوای سیرالملوک ازفصل چهلم،به‌شدت ازرخدادهاودگرگونی‌های سیاسی زمانه‌ی خواجه‌نظام‌الملک تأثیر پذیرفته است.خواجه عمیقاً نگران سرنوشت دولت ودل‌واپس وزیدن تندبادهای مهیبی است که می‌تواند میراث ارجمندوزارت آن دانای فرزانه راچونان پرتوشمعی لرزان خاموش سازد.روابط پادشاه ووزیرتیرگی یافته،ترکان خاتون درکارسخن‌چینی وخراب‌کاری است،فدائیان اسماعیلی باخنجرهای آخته‌ی آب‌دیده،درکمین‌ هستند.نظام‌الملک ازسرهوشمندی ودنیادیدگی،صدای فروپاشیدن قدرت فراگیرترکان سلجوقی راپیشاپیش می‌شنودوواپسین تدبیرهاوتمهیدهارادرقالب اندرزهایی تربیتی ازپیشینیان به میان می‌آورد.«بهروقتی حدیثه آسمانی بدیدارآیدومملکت راچشم بد اندر یافت دولت تحویل کندوازخانه بخانه شودومضطرب گردد…»(همان،166)
خواجه‌ی بزرگ بانگاشتن این کلمات،حجّت رابرقدرت‌مندان وخداوندان شمشیردرروزگارخویش تمام می‌کنداوباآوردن اندرزهایی تربیتی ازبزرگمهرحکیم،درواقع به درمی‌زندکه دیواربشنود.البته اندرزهای نظام‌الملک به پادشاه وبیدارباش اودرباره‌ی فتنه انگیزی‌های ترکان خاتون،نیوشیده نمی‌شود.سلطان این تمثیل نظام‌الملک راکه تاج ودیهیم پادشاه به دستارودوات اوبسته است به درستی درنمی‌یابدوآن‌چنان که خواجه پیش‌بینی کرده بود،ازپس برداشتن دستارودوات،ملک‌شاه درزمانی کوتاه به کاروانیان مرگ می‌پیونددوترکان سلجوقی،قوس نزولی قدرت خویش رامی‌گذراندند.