پایان نامه درمورد عدالت اجتماعی، حکومت اسلامی

وزیربزرگ ایرانی،جانب‌دارحکومت‌هایی است که باکم‌گویی وگزیده‌گویی طریق عدالت بپویندوبازار پررونق دولت رابادرسخنان خردمندانه بیارایندوآن راباخرمهره‌ی پرگویی‌های ژاژخایانه بی‌اعتبار نسازند. فرمان‌های حکومت بایدارجمند،عزیزونافذباشد،نه این‌که بانگاه تحقیرآمیزآن راازنظربگذرانندوبه فراموشی سپرده شود.درصورتی چنین خواهدشدکه دولتیان درکاری که به آنان ارتباط ندارد،خودراداخل نکنند؛حرمت خویش راپاس دارند،کم بگویندوکم بنویسندتاجامعه بادقّت،تشنگی وهواخواهی درفرمان‌های حکومت بنگردودرانجام آن بکوشد.آنچه بیش ازبیش درذهن هرخواننده‌ای متبادرمی‌گرددقرابت بسیارِآموزه‌های ادبی سیرالملوک بامسائل تربیتی نهففته درآن است یا به نوعی بایداذعان نمودکه عصای دست خواجه درتألیف کتابش پندواندرزدرجهت تربیت بهتربه حساب می‌آید.
(نمودار4-3)
تربیت درنظم وترتیب
تربیت درنظم وترتیب
حفظ سلسله مراتب اداری ونظامی وحرمت سران لشکر
حفظ سلسله مراتب اداری ونظامی وحرمت سران لشکر
عدل وعدالت
عدل وعدالت
اندرترتیب باردادن خاص وعام
اندرترتیب باردادن خاص وعام
کم‌گویی وگزیده‌گویی
کم‌گویی وگزیده‌گویی
4-5-برابری اقتصادی واجتماعی
خواجه‌نظام‌الملک به آن دسته ازاصول برابری اسلامی معتقدبودکه بنابرآن،افراددرداخل حکومت اسلامی بدون توجّه به شأن ومنزلت وقدرت شان ازفرصت‌های برابری بادیگران برخوردارباشند.به عقیده‌ی او،مساوات درفرصت‌های اقتصادی شرط لازم دست‌یابی به برابری اجتماعی است ووظیفه‌ی حکومت این است که باراین مسؤلیت رابه دوش بکشد.هم‌چنین«کوشش‌های اقتصادی-اجتماعی انجام‌گرفته دراین زمینه نهایتاًسبب مدیریت مؤثّرزکات،افزایش چشم‌گیر اعانات وصدقات،ساخته شدن مهمان‌سراهاوخانه‌های متعددبرای افرادفقیرجامعه واشتغال افرادباتوجه به ظرفیت ومنافع حکومت خواهدشد.»(غفاری،67:1389)
گفتیم که خواجه معتقد است که دوشغل نبایدبه یک مردمحول کردویادونفررابه یک شغل نبایدگماشت زیراخوب دقت کنیم متوجه می‌شویم شخصی که دوشغل دارددرآن دوشغل کارهاراست‌نایدویا این‌که دومردرابرای یک کاربه کارگیرندکارازمسیرعدالت اجتماعی وحتی اقتصادی خودفاصله خواهدگرفت بالاخره کارهمیشه نیمه تمام باقی خواهدماند.مثل زده‌انددراین معنی که خانه به دوکدبانونارفته بودوده به دوکدخدای ویران.خواجه ازجوامع عصرخودانتقادمی‌کندزیرایقین داشت شخصی که هیچ لیاقتی دراونیست ده کاررابه اوداده‌انداگرپیشنهاددیگری نیزداشته باشدهم برای خویشتن می‌پذیرداصلاًبه این توجه ندارندکه این شخص صلاحیت این کارراداراست یانه.می‌تواندامورراپیش ببردیانه.مال این کاراست یانه.چندین شغل که برخویشتن پذیرفته است به سرتواندبردیانه.به طورحتم اشخاص شایسته وزیرک ومورداعتمادمحروم و کنارگذاشته شده‌اندو در انزوا به سر می‌برندوازکاربی‌کارگشته‌اند.هیچ‌کس به فکراین نیست که چرابایدنادانی،بی‌کفایتی، بی‌اصل ونسبی ویا بی‌دانشی این همه کارداشته باشدومردان کافی وشایسته وزیرک ومعتمدکارهاکرده محروم گذاشته‌اندودرخانه‌ها معطّل نشسته‌اندوهیچ‌کس موافق این فکروتشخیص را نیست که چرا….
نظام‌الملک درجای دیگردرباره‌ی همین موضوع می‌نویسدهرگاه که نادانان وبی‌اصلان وافراد بی‌دانش رابه کارگیرندومشاهیرودانشمندان واصیلان رابیهوده تباه می‌سازندویااین‌که یکی راپنج شغل تفویض نمایندوآن دیگری دریغ ازیک عمل؛گواه صادقی برنادانی وناتوانی وزیر می‌داند.
4-5-1-ویژگی یک محتسب وملِک
نظام‌الملک درباره‌ی اقتصادبازارنیزمطالبی پیرامون نقش محتسب به رشته‌ی تحریردرآورده است.باتوجه به وظایف سنگین این شغل،امانت‌داری،معتمدبودن،پاسخ‌گوبودن وتقوی ازجمله ویژگی‌های شغلی محتسب به شمار می‌آید.ازسوی دیگر،اطاعت ازقانون وداشتن جامعه‌ی قانع ازشروط اساسی واولیه‌ی ثبات ملّی وصلح بوده وباعث توسعه‌ی هرچه بیشترجامعه می‌شود.علاوه براین،اومعتقداست که بخش غیرفعال جامعه نیزنیازمندتوجه‌ی کافی است؛زیرانارضایتی این طبقه هم باعث افزایش مخالفین حکومت خواهدشد.
آیاخواجه‌نظام یک ناسیونالیست ایرانی است. بایک برداشت غلط، برخی‌هاتلویحاً اعلام کرده‌اندکه نظام‌الملک یک خدمت گزارناسیونالیست ایرانی بوده است.البته نمی‌توان انکارکردکه وی دربسیاری ازمسائل،نگاهی به میراث ایرانی خودداشته است؛ولی نبایدفراموش کردکه اویک سیاست‌مدارمسلمان ودین‌داربودکه ازاعتقادات اسلامی محکمی نیزبرخورداربوده است.اگرچه وی مبلّغ مسائل گوناگونی مانندسیاست‌های‌ارضی،نظام‌قضایی ودیگرمسائل بود،اماازالگوهای‌ارزشی واسلامی برای استخراج وجوه قابل قبول واسلامی میراث ایرانی بهره می‌گرفت.به علاوه همان‌گونه که روش‌های‌اداری مسلمانان درشرق، ازروش‌های ایرانی قبل ازاسلام استفاده ی زیادی کرده است که دراندیشه‌ی نظام‌الملک هم مشهوداست،اما«نمی‌توان گفت که وی طرفدار اندیشه‌ی ناسیونالیستی ایرانی بوده است.درحقیقت خواجه درمسائل شریعت ونظرات اداری وسیاست‌مداری وچارچوب فکری ازعقایدفقهای مسلمانان پیروی می‌کرد.»(غزالی،159:1385)
خواجه درابتدای کتاب خویش نظریه‌ی‌الهی سلطنت رابااین بیان تقریرمی‌نماید:«ایزدتعالی اندرهرعصری یکی راازمیان خلق برگزیندواورابه هنرهای پادشاهانه وسیرت‌های ستوده آراسته گرداندومصالح جهان وآرام بندگان بدو باز بنددودرفسادوآشوب بدو بسته گرداندوهیبت وحشمت اودردل‌ها و چشم خلایق بگستراندتامردمان اندرعدل اوروزگارمی‌گذرانندوایمن می‌باشندوبقای دولت‌ اومی‌خواهند.» (تدین،46:1373)نظریه‌ی الهی سلطنت یکی ازقدیمی‌ترین نظریات دولت درتاریخ اندیشه‌ی سیاسی کلاسیک است.نکته‌ی قابل توجه آن است که خواجه درحالی که خلافت عباسیان دربغدادپابرجاست، مشروعیت حکومت سلطان وملک راازناحیه‌ی نهادخلافت نمی‌داند،بلکه پادشاه رابرگزیده ومستظهرازناحیه‌‌ خداوند،بدون واسطه‌ی خلیفه معرفی می‌نماید .
خواجه‌نظام مشروعیت سلطنت راازنظریه مشهورحق‌الهی سلطنت که پادشاهان ایران باستان نیزبه آن تمسک می‌جستند اخذ می‌نمایدکه موافق بادیدگاه فقهاءاهل سنت است ودیدگاه مردم سالارانه‌ی خلافت ازدیدگاه عامه رادرواقع درحاشیه قرارمی‌دهد.
نتایج تربیتی مهم نظریه‌ی الهی سلطنت رامی‌توان این‌گونه عنوان نمود:ا-اقناع مردم به پذیرش قدرت سیاسی وجلوگیری ازخروج مردم ازچنبره‌ی قدرت سلطان؛زیرا ابزار دین واعتقاددرتثبیت قدرت سیاسی بسیارکارآمداست،حتی ماکیاولی که حوزه‌ی اخلاق وسیاست رامنفک می‌داندبه شهریاراندرز می‌دهدکه درصورت قائل نبودن به دین وصفات پسندیده‌ی اخلاقی به داشتن صفات مذکورتظاهرنمایند.2-هرگونه مخالفت باسلطان وپادشاه مخالفت بانماینده مختارخداوندتلقی شده است.3-توجیه برای سرکوب مخالفان طبق نظریه‌ی مذکورتسهیل می‌گردد.4-اصل وراثت منصب پادشاه ازارکان مهم این نظریه است.
(نمودار4-5)
نتایج تربیتی مهم نظریه‌ی الهی سلطنت
نتایج تربیتی مهم نظریه‌ی الهی سلطنت

                                                    .