پایان نامه درمورد عوامل بازدارنده، واگذاری امور

گردش مدیران
گردش مدیران
4-2-تربیت درجهت پیشگیری ازفساد
گویی خواجه یکی از عوامل مؤثّر فسادحاکم درمیان کارگزاران حکومتی رابی‌توجهی به ندای درونی وبی‌توجهی به وضع کارگزاران حکومتی می‌داندوازآن گلایه منداست.«ازآن جاکه تمام قدرت وحاکمیّت ازسوی سلطان واگذار می‌شود،ازاین روتنها عامل کنترل‌کننده،مقام اخلاق ووجدانیات بود…»(کلورنر33:1363) رسیدگی وسروسامان‌دادن پیران وجهان‌دیدگان را شیوه و رسم پادشاهان آگاه می‌داند.چون که تمام پادشاهی ازسوی پادشاه تفویض می‌شودبنابراین عامل مهارکننده‌ی وجدان تنهاعامل کنترکننده خواهدبود.خواجه‌نظام،رازتوانمندی شاهان رابرخورداری ازتجارب افرادمجرّب وکارآزموده می‌دانددربرابر،خودنیزدراحترام وحفظ آنان سخت می‌کوشید«عادت پادشاهان بیدارچنان بوده است که پیران وجهان‌دیدگان راحرمتی تمام داشته‌اند و کاردانان ورزم‌آزمودگان را نگه‌ داشته‌اند.»(اقبال،184:1369)
درمنظرخواجه پادشاه بایدبرای رفتارمناسب کارگزاران بامردم تدابیری اندیشیده حتّی موعددریافت مالیات پاازحدّفراترنگذاشته مهربانی ومداراباخلق اللّه راهیچ‌گاه فراموش نکند.درنظرخواجه پادشاه باید کارگزاران خودرابه نیکی بامردمان سفارش کندوآنان راازاین که مالی به ناحقّ بستانند،بازدارد.«عمّال راکه عملی دهندایشان راوصیّت‌کردن باید،تاباخلق خدای نیکو زیند وازایشان جزمال حقّ نستانندوآن رانیزبه مداراومجاملت طلب کنند.»(اقبال،22:1369)
کارگزاران که تکلیفی برعهده‌ی آنان گذاشته می‌شودبه آن هابایدتوصیه شودتابابندگان خدابه نیکویی رفتارنمایندجزآن‌چه که حقّ است ازایشان بازنستانندالبته آن راهم باملایمت وملاطفت مطالبه نمایند.پادشاه بایدکارگزاران خودرابه نیکی به مردمان سفارش کندوآنان راازاین‌که مالی به ناحقّ بستانند،بازدارد:«عمّال راکه عملی دهندایشان راوصیّت‌کردن باید،تاباخلق خدای نیکوزیندوازایشان جزمال حق نستانندوآن رانیزبه مداراومجاملت طلب کنند.»(اقبال،22:1369)
وی بهره‌مندی ازاصل شایسته‌سالاری،تلاش درجهت استفاده ازظرفیت‌های انسانی رامهم‌ترین عامل پیشگیری اززوال ملک می‌داند.ازدیگرمظاهرفسادواگذاری اموربه افرادنالایق ونااهل است.وی این عمل راعامل زوال حکومت می‌داندوآن رانتیجه‌ی بی لیاقتی وزیربرمی‌شمارد.«هروقت که مجهولان وبی‌اصلان وبی‌فضلان راعمل فرمایندومعروفان واصیلان رامعطّل گذارند…دلیل برنادانی وزیرباشد…اگروزیرعاقل وداناباشد،علامت آن باشدکه کارهابه مردم اهل تفویض کندتاملک زوال نیابد.»(اقبال،207:1369)آن‌چه درسیرالملوک موردتأکیداست آن‌گاه که به افرادجهول ونادان،بی‌اصل ونسب،بی‌علم ودانش‌کاری راواگذارکنندوافرادشناخته شده،بااصل ونسب واگذاشته شوندنشان جهل ونادانی وزیر می‌شمارد؛درمقابل واگذاری اموربه افرادشایسته این نکته راثابت می‌کند که وزیربابرخوردخردمندانه وعالمانه اززوال ملک جلوگیری می‌نماید.
نکته‌ی بارزدراندیشه‌های ناب تربیتی خواجه‌نظام‌الملک آن است که وی داشتن دین واعتقادنیکو رابسیارمهمترازداشتن تخصّص ودانش درزمینه‌ی آن کار می‌داندو بارها بر این نکته تأکید می‌ورزدکه کارگزاران حکومتی بایدازمیان افرادشایسته انتخاب شوندومهمترین نشانه‌ی شایستگی ،داشتن عقایدمذهبی است وبرای اثبات سخن خودحکایتی درموردبرخوردخلیفه‌ی دوّم باعامل یهودی سعدبن‌ابی‌وقاص آورده است که درآن حکایت ازقول عمربیان می‌کندکه داشتن عقیده‌ی پاک بسیار برتر از داشتن تخصّص است.
باتوجه به ساختارفکری نظام‌الملک که برخاسته ازتعلّق وی به طبقه‌ی اشراف بودومدّت سی سال قدرت بلامنازع امپراتوری سلجوقی رادردست داشت؛پذیرش تغییرات وحضورچهره‌های جدید که ازایشان به عنوان«کارناکردگان وکودکان وبرنایان»(اقبال،185:1369)یادمی‌کندچندان خوشایند نیست.وی یکی ازعوامل آشفتگی اوضاع راحضوراین چهره‌های جدیدمی‌داند.خواجه‌نظام نتیجه‌ی این کاررا نابودی حکومت می‌داندودرضمن حکایتی درخصوص علّت نابودی وزوال پادشاهی آل ساسان ازلسان بزرجمهرحکیم به دونکته اشاره دارد:یکی آن است که آل ساسان کارهای بزرگ رابه کارداران بی‌خردو نادان واگذارکرده بودند؛دوّم این‌که ارزشی برای اهالی دانش وخردمندان جامعه قائل نبودند.«بزرجمهررا پرسیدند که سبب چه بودکه پادشاهی آل ساسان ویران گشت…گفت سبب دوچیزبود؛یکی آن‌که آل ساسان کارهای بزرگ به کارداران خردونادان گماشته بودندودیگراهل دانش وخردمندان راخریداری نکردند…:»(اقبال،228:1369)
ازدیدگاه خواجه فساددینی وگم بودن تربیت به فساداجتماعی وآشوب منجرمی‌شودودرنتیجه حکومت ازمیان می‌رودوبراثراین دگرگونی،مردم بی‌گناه دچارسختی ورنج می‌شوند.اگرازمردم سرپیچی وعصیانی ازقِبَل مخالفت بادین صورت گیردویادراطاعت وفرمان‌برداری تقصیروکوتاهی شودموقع عقوبت ومجازات راه اعتدال ومیانه درنظرگرفته شود.ازهرگونه افراط وتفریط جدّاًپرهیزگردد.اگرغیرازاین باشدبذرتفرقه ونفاق درمیان مردم کاشته شده دیرنینجامد بنیان امپراتوری رابرخواهد افکند.درسیرالملوک آمده است آن‌گاه که ازبندگان نافرمانی وبی‌محلی نسبت به دین صورت پذیردویااگرهم کوتاهی دراطاعت ازفرمان‌های خداونددرکارباشدبایست درپی عقوبت وسزای عمل برآمد.والّاقطعاًشومی نافرمانی،خشم وخذلان دامن مردم راخواهدگرفت.پادشاهی نیک ازمیان می‌رود.شمشیرهاازغلاف کشیده می‌شوند.خون‌های زیادی به ناحقّ ریخته خواهدشد.درچنین اوضاع آشفته هرکه قوی‌تر باشدآن‌چه خواهد می‌کند تاآن گناه‌کاران اندرآن فتنه‌های خونریز هلاک شوندوجهان ازلوث وجودآن‌هاپاک گردد.این چنین داوری‌ای نسبت به گناه‌کاران دامن بی‌گناهان رانیزفرامی‌گیرد.«چون العیاذبالله ازبندگان عصیانی واستخفافی برشریعت…پادشاه نیک ازمیان …وازجهت شومی این گناه‌کاران،بی‌گناهان نیزدرفتنه‌ها هلاک شوند»(اقبال،1:1369)
ازنظرخواجه،رابطه‌ای تنگاتنگ میان دین وحکومت وجود دارد.وی معتقداست هرخللی که دریکی ازاین دوپدیدآیددرتربیت دیگری نیزاثرمی‌گذارد.بهترین چیزی که پادشاه راملزم به رعایت آن نموده دین درست است.وی مملکت ودین راچون دوبرادر می‌داند.هرگونه فتنه وآشوب درمملکت امردین رانیزمختل می‌سازد.عکس آن نیزصادق است اختلال دردین علف های هرزبددینی وفسادراخواهدرویاند.موجب شورش درمملکت گردیده مفسدان قوّت می‌گیرندوپادشاهان شکوه واقتدارخودراازدست خواهد داد بازتاب اجتماعی آن شاه راسخت آزرده وتضعیف خواهد نمود.نوآوری‌ها آشکارشده وخوارج فرصت جولان وتاخت وتازپی یابند.«نیکوترین چیزی که پادشاه رابایددین درست است …هرگاه که مملکت اضطرابی دارد،دردین نیزخلل آیدوبددینان ومفسدان پدیدآیندوهرگه که کاردین باخلل باشدمملکت شوریده بودومفسدان قوت…» (اقبال،71:1369)
یکی دیگرازمظاهرفساددینی درآن روزگارفسادتربیتی قاضیان است که ازمیان عالمان وزاهدان برگزیده می‌شدند خواجه‌نظام‌الملک درفصل ششم وهفتم کتاب خودبه بررسی این موضوع پرداخته است.خواجه معتقداست که تربیت برای قضاوت امری مهم است وشخص شاه بایداحوال قاضیان رادقیقاًموردبررسی قراردهد.بایدکه ازاحوال تک تک قاضیان مملکت آگاه باشندوهرکه ازایشان متّقی وپرهیزگاروکم توقع‌تر باشداوراتربیت کنندوبرای آن کاراستخدام نمایند.هرکه فاقدچنین ویژگی‌ای باشد،اورامعزول کنندودیگری راکه شایسته باشدازوجودش استفاده گرددوهریکی ازایشان رابه اندازه‌ی نیازبه امورات شخصی وی رسیدگی نمایند تافکرخیانت درسرش خطور نکند.این کارظریفی وپیچیده‌ای است که بایدسخت موردتوجه قرارگیرد.«…وهرکه ازایشان عالم وزاهدو کوتاه‌دست‌تر و کم‌طمع‌تر باشداوراتربیت کنندوبدان کارنگاه دارندوهرکه نه چنین بود،…وهریکی راازایشان به اندازه‌ی کفاف مشاهدت اطلاق کنندتااورابه خیانتی حاجت نیفتدکه این کارمهمّ ونازک است.»(اقبال،48:1369)
هرچه بیشتربه عمق این کتاب تأمّل کنیم به نظرمی‌رسدمی‌توانست به جای سیاست‌نامه نامی دیگرنیزداشته باشد؛چون کفه‌ی تربیتی متن بیشتر می‌چربد.مواردی ازقبیل این باورشخصی خواجه که زمانه اگرنیک است به یمن پادشاه نیک است؛باعوامل بازدارنده دربرابرمفسدین وزیاده‌خواهان ونیزروی کارآمدن کارگزارانی لایق وکارآمد،رعایت اعتدال درواگذاری اموربه اشخاص،استفاده ازتجربیات پیران جهان‌دیده زمینه‌ی انجام اموربنابه قاعده‌ی صحیح فراهم می‌گردد.زمانی که تب وناهنجاری مملکت رافراگیردآن‌جا نیازبه برجانشاندن فتنه‌انگیزان می‌باشدتاآن‌هارابه کیفر اعمالشان برسانند.هرکاری رابه یک شخص واگذارکنند.چنان نباشدچندکاررابه یکی که صاحب نفوذاست واگذارند.افرادمتدین،متقی وپاک‌دامن نبایدباتوطئه ورفتارواعمال ناصواب منزوی گردند.بایدکه دست ستم‌کاران ازظلم کوتاه گردد.امنیت وآسایش مملکت رافراگیرد.خوف ازمجازات بابت اعمال پلیددامن مفسدان رافراگیرد.افرادنالایق وناتوان به کارگمارده نشوند.ازوجودافرادمجرّب وپیران جهان‌دیده استفاده مناسب به عمل آیدوازوجودآن‌هادرموقعیّت‌های دستگاه دیوانی استفاده شود.هرکس که صاحب هنری باشدقدردانندودرصدرنشانندنه کسی که صاحب ثروت ومقام باشد.دین رابه دنیانفروشندوکارهابه قاعده‌ی خویش انجام گیردکه هرکس درجایی که حقش هست به کارگرفته شود.کارهای دینی ودنیوی برنظم وانضباط باشدوهرچه برخلاف این بود،پادشاه اجازه این کارراندهدوکمابیش اموربه ترازوی عدل وشمشیرسیاست بسنجند.«چون روزگارنیک فرازآیدو…وپاک مذهبان رابرکشندوظالمان رادست کوتاه …مردرابه هنرخریداری کنندنه به زر.دین رابه دنیانفروشندوکارهابه قاعده‌ی خویش بازبرندکه کس رابه اندازه‌ی وی بدارندتاکارهای دینی ودنیوی برنظام باشدوهرچه برخلاف این بود،پادشاه رخصت ندهدوکمابیش کارهابه ترازوی عدل وشمشیرسیاست راست کنند.»(اقبال،224:1369)
4-3-نظام‌الملک و ملک نظام‌یافته
4-3-1-خوراک
ازحکایت‌های سیرالملوک پیداست که تهیه‌ی غذابرای فقرادشوار بوده درحالی‌که اقشار مرفه،گوشت چرب کباب می‌کرده اند.انواع شیرینی وحلوی هم برای قشرمرفه ویابه عبارت امروزی‌ها برای(ازمابهتران)تهیه می‌شده است.نوشیدنی مردم عامّه آب بوده است،درحالی‌که کارگزاران حکومتی وطبقه‌ی مرفه ازنوشیدنی‌های آن‌چنانی استفاده می‌کردند.
4-3-2-نامه‌ها و فرمان‌ها
بشرازابتداءهرگونه وسیله وابزاری راتا بتواند به نوعی بادیگران ارتباط برقرارکندباتوجه به این‌که زبان حوزه‌ای نامحدوداست،هرانسان بسته به این‌که درچه محیطی یاجامعه‌ای باشد شیوه‌ای خاص برای ارتباط بکارمی‌بنددونمی‌توان معیارهاوواژگان یک زبان رادرهرگونه‌ی زبانی بکار برد.ازهنگامی‌که انسان موجودی شگفت‌انگیزشد و به خودآگاهی رسیدوتوانست برجهان اطرافش غلبه کندهنرراآفریدوآن‌چنان به هنرپرداخت که یکی ازخصلت‌های ویژه‌ی انسان؛ازانسان غارنشین گرفته تاانسان هولناک ومقتدرجدید؛گردید.
سبک وسیاق گفتارونوشتارهنراست.تردیدی نیست که اقشارجامعه فرهنگ واندیشه‌ی‌شان بنابر اوضاع معیشتی،اجتماعی وفرهنگی آنهامتفاوت است.اگرهم‌عرض هم بودندنوع خطاب ونگرش آنهابه گونه‌ای ‌بودواگردرطول هم بودندبه گونه‌ای دیگر.
راوندی درموردنظام‌الملک می نویسد:«عمال ولات به مثابه‌ی سلاح‌اندوکارزار،هرکه پادشاهی بی‌عمال کندچنان بودکه لشکر بی‌قتال کندپس بایدپادشاه کسی رابپروردوبه بزرگی برکشدکه اصل ومروّت وعقل وابوّت داردوچون این مقدمات درنظام‌الملک بودسلطان اوراتربیت کرد.»(راوندی،132:1364)
وقتی محققین ودانشمندان،شخصیّت خواجه رامردی بااصل ونسب،مؤثّروتوانمنددرامورکشورداری می‌بینند روشن ومبرهن است که این شخصیت حساس درامورسیاسی واداری تفاوت قائل می شودبین نامه وپیغامی که به خلیفه نوشته می شودگاه به یک عامل وگاه به یک بنده،برحسب آن جایگاه نام نامه‌ها وفرمان‌ها،مراتب ادب وتربیت متفاوت بود.انواع نامه‌ها و فرمان‌ها شامل:1-پیغام فرستادن2-توقیع3-خدمت نوشتن 4-عتاب‌نامه5-عهدنامه6-فتوی‌دادن 7-فرمان‌دادن8-کاغذپاره نوشتن9-گشاده‌نامه10-مکاتبت 11-ملاطفه12-منشور13-نامه نوشتن14-نسخه نوشتن.
4-3-3-جانوران
مواردبهره‌گیری انسان ازجانوران برای حمل ونقل،استفاده ازگوشت،پوست،پشم،شیرو…است.آن چه ازمطالعه‌ی سیرالملوک برمی‌آیدبه اسب بهای زیادی می‌دادندوبیشترین نام جانوری که بکاربرده اسب بود.نوع بهره‌گیری انسان ازجانوران به نحوه‌ی زندگی آن‌ها اشاره دارد.می‌توان اطّلاعاتی رادراین‌باره گردآوری کرد.مثلاًبه تربیت‌پذیری ونگه‌داری اسب،رنگ وغذای آن اشاره‌های زیادی کرده پس معلوم می‌شودکه به طورکلّی تربیت جایگاه خاصّی درزندگی سلجوقیان داشته است.به پرنده‌ها به کبوترنامه‌برو مرغ اشاره‌ای دیگرنداشته وازسگ وگرگ هم به خاطروفاو بی‌وفایی درداستان‌هایش کاربردداشته است.فیل رامظهربزرگی وعظمت وهم چنین سلاح دفاع وحمله درجنگ‌ها دانسته است.اسامی جانورانی که در این کتاب ذکرشده است،عبارتنداز:دام وددشامل:اسب،استر،بره،خر،سگ،شتر،فیل،گاو،گرگ،گوسفند،میش؛وازپرندگان به کبوترومرغ؛ازخزندگان به مار وازآبزیان به ماهی اشاره شده است.
4-3-4-داستان‌هاوحکایت‌های تاریخی وعلمی
نظام‌الملک که آرزو دارددوران خوب ماهم فراخواهدرسیدوزمانه آن روی خوشش راهم به مانشان خواهدداد،می‌خواهدبا ذکرحکایت‌ها،گله‌هاودردهاراپیش چشم خواننده بیاورد،گاه حکیم می شودوبرکرسی وزارت دادسخن می‌دهدووظایف قاضی وشحنه ومحتسب و…راذکرمی‌کندونقّال داستان‌هایی می‌شودکه بعضی ازآنهاسندیت تاریخی نداردبلکه غرض او،درافتادن بانارواییهاوناراستی‌هاست.درقالب حکایات وداستان‌هابه پادشاهان فریادمی‌زندکه درگاه خودرابردادخواهان سدّسکندر نسازند وعالمان،به علم عمل کنند.

                                                    .