پایان نامه درمورد متون ادب فارسی، روابط اجتماعی

«تربیت:پرورش(تربیت)گردیدن است وگردیدن اگرچه به فراگیری(آموزش)نیازمنداست،عین آن نیست؛بلکه تحوّل ودگرگونی درمن یاحدّاقل درعناصر فعّال اساسی من است…»(جعفری،85:1366)
2-3-تعاریف سازگار با نگرش دینی
1-کرشن‌اشتاینرازتربیت،فرایندی رامی‌خواهدکه درطی آن«مربی،متربی رابه گونه‌ای اززندگی رهنمون شودکه بااقتضای فطرت اوسازگار اُفتد و برارزش‌های معنوی استوارشود.»(رفیعی،91:1388)
2-ازدیدمونتنی:«تربیت تنها انباشت معلومات نیست؛زیرااین فرایند،متربی رابرای زندگی آماده نمی‌کند؛عنصرگوهرین تربیت،سازندگی انسان است؛چنان‌که برای زندگی مفیدومؤثّرباشد.»(همان)
3-هربارت،تربیت را«مقوله‌ای می‌داندکه درپی مراقبت ازمتربّی وتعلیم اوست،به گونه‌ای که صاحب‌هنر،مهارت،فضیلت وتقوی شودتاازاین راه این آموزش‌هابه کمال،که همانا اعتدال وهماهنگی جسم وجان است،دست یابد.»(همان)
4-ازنگاه پیستالوژی،بنیان گذارشیوه‌ی نوین تعلیمات ابتدایی درغرب:«تربیت،رُشدطبیعی وتدریجی وهماهنگ همه‌ی استعدادهاونیروهای گوهرین درانسان است.»(صدیق،1:1354)
5- فروبل،تربیت را:رُشدوتعالی نیروهاواستعدادهای بالقوّه،درنهادآدمی می‌داند.»(رفیعی،91:1388)
6-روسو برآن است که تربیت:«هنر یا فنّی است که به صورت راهنمایی یاحمایت یاهدایت نیروهای طبیعی واستعدادهای متربّی وبارعایت قوانین رُشدطبیعی وباهمکاری خوداوبرای زیستن تحقّق می‌پذیرد.»ازنظراوتربیت:«فرایندپرورش متربی درگستره‌ی استعدادهای مادرزادی است.»(همان،92)
7- کانت،تربیت را:«پرورش وتأدیب وتعلیم توأم بافرهنگ می‌داندکه در پی کام‌یابی متربّی درجامعه‌ی آینده است؛جامعه‌ای که به مراتب ازجامعه‌ی کنونی برتراست.»(همان)
2-4-تربیت ازمنظرقرآن
ازمنظرقرآن تربیت یعنی برانگیختن،شکوفاکردن ورُشددادن استعدادهای انسان درجهت کمالی که شایسته‌ی اوست،ازراه فراهم سازی تمام یا بخش بزرگی اززمینه هاوعوامل لازم ومؤثّردرکمال وشکوفایی استعدادهای انسانی ونیزرفع موانع واسباب بازدارندگی کمال وتعالی انسان ازسوی مربی،همراه باتلاش ودل سوزی تربیت کننده،به گونه‌ای که متربّی به اندازه‌ی تربیت خود،وام دارومدیون مربّی باشد.بدین ترتیب تعلیم وتربیت قرآنی«جریان زمینه‌سازهدایت متعلّمان ومتربیان به سوی تکوین وتعالی پیوسته ی هویّت خویش برای شکوفایی فطرت ورشدهمه جانبه ومتعالی استعدادهای طبیعی درمسیرقرب الی اللّه است.»(جمعی ازنویسندگان،80:1387)
یکی ازمعمّاهای پیچیده درجهان سیاست وروابط ومناسبات قدرت درجوامع انسانی،رابطه‌ی اخلاق وسیاست است.جایگاه اخلاق درنظام اجتماعی ازدیرهنگام موردتوجّه مکاتب مختلف ومتفکّران ومصلحان اجتماعی بوده است.البته توجّه به منابع اصیل اسلامی به خوبی نشان می‌دهدکه آمیختگی اخلاق وسیاست درمنابع دینی ،به خوبی تبیین شده است وعدول ازاصول اخلاقی درسیاست،مقبول واقع نشده است.ادیان توحیدی به ویژه اسلام نیزپیشتازضرورت رعایت ضوابط اخلاقی درعرصه وحوزه‌ی سیاست وقدرت سیاسی وعمومی بوده اند.ازنگاه ادیان توحیدی،بشربایددرپرتوفضایل اخلاقی واعمال ورفتاربه بارگاه مقدّس الهی یابه تعبیرآگوستین به شهرخداراه یابد.سیاست یکی ازعرصه‌های اجتماعی است ونمی‌توان آن راازدیگراجزای جامعه جدادانست وبرای آن قواعدی تجویزکردکه درتضادّبادیگربخش های جامعه باشد.فارغ دانستن سیاست ازاخلاق به معنای آن است که دولت مُجازباشدهمه ی تعهّدات حقوقی وسیاسی خودرازیرپابگذاردوشهروندان آزادرابه بردگانی درخدمت خودتبدیل کند.تکیه برنظریه‌ی وحدت اخلاق وسیاست به معنای نادیده گرفتن دشواری‌های خاصّ عرصه‌ی سیاست نیست،امّااین دشواری نمی‌تواند به معنای حذف اخلاق ازعرصه‌ی سیاست باشد.
اگراخلاق راازسیاست جدادانستیم،درآن صورت هرگونه زیرپانهادن تعهدات ووعده‌های انتخاباتی مُجازخواهدبودودیگرنمی توان دولتی رابه دلیل چنین خطاهایی محاکمه کردویاحتّی مقصّردانست واین،بازی‌ای است که ورودبه آن بسیارخطرناک است.دشواری دیگراین باور آن است که هیچ معیاربیرونی وجودنداردتانشان دهدچه الزاماتی درسیاست وجودداردکه براساس آن‌ها،درمواردی خاصّ ازاصول اخلاقی تخطّی کردواین جاست که خودسیاست مداران هرجاخواستندمی توانندبه بهانه‌ی ضرورت‌های سیاسی،شهروندان خودرافریب دهندوبه سودخودوبرخلاف منافع وخواسته های شهروندان خویش عمل کنند.درطول تاریخ همواره آموزه‌های اخلاقی درقالب های مختلف،ضرورت،اهمیّت لزوم پای‌بندی به فضایل اخلاقی ودوری ازرذایل اخلاقی به حکومت‌ها،پادشاهان،حاکمان ومقامات توصیه می‌شده است که به عنوان سیاست‌نامه یااندرزنامه معروف هستند.
تقدم زمانی دیدگاه‌های ایرانی براندیشه‌های عربی واسلامی،نشان می دهدکه مردم ایران زمین با بسیاری ازاموراخلاقی وتربیتی،که امروزه اسلامی ویاعربی محسوب می شوندآشنابودند؛هم‌چنین این دیدگاه‌هاتوانسته‌اند پاراازحوزه‌ی فرهنگ ایرانی ومتون پهلوی فراتربگذارندوواردفرهنگ وادب عربی بشوند.متأسفانه اشاره به دیدگاههای ایرانی درشرح وتحلیل متون ادب فارسی سخت موردبی مهری محققان قرارگرفته ولازم است که درکنارتحلیل های مبتنی برتأثیرپذیری ادب فارسی ازادب عربی،به فرهنگ ایرانی نیزتوجه‌ی لازم صورت گیرد.
تمدن کهن وریشه‌دار ایران،ازیک پشتوانه‌ی فرهنگی قوی وگسترده برخورداراست. بخشی ازآن مربوط به مسائل وامورتربیتی است که از دید نافذ محققان وپژوهشگران ادب فارسی پنهان مانده است.
2-5-رابطه ی اخلاق وسیاست
اندیشمندان علوم اسلامی معتقدندسیاست درتأمین اهداف وسعادت اخلاقی وفراهم نمودن شرایط وزمینه‌های تربیت،ترویج وگسترش اصول اخلاقی،بسیارمؤثّرواثرگذاراست.تمام اصُول اخلاقی،حدّاعتدال و میانه‌ای است که بین افراط وتفریط قرارداردواین تعادل ومیانه روی ،فقط درصورتی محقّق خواهدشدکه افراد جامعه تحت تربیت و پرورش خاص قرارگیرند تا این که آهسته‌آهسته، این حقایق اخلاقی عادت شده ملکه‌ی نفسانی شوند؛ این ملکه، حداقل نیازمندآزادی کامل و ایجاد فضایی مناسب و زمینه های تربیتی ویژه‌ای هستندکه فقط دولت باسیاست‌گذاری‌های خوب می تواندازطریق وضع قوانین و مقررات و پدیدآوردن مراکزوزمینه‌های تعلیم وتربیت متمرکزوهم آهنگ،این بستر را فراهم سازد.
ازمیان نظریه‌های رابطه‌ی اخلاق وسیاست،نظریه‌ی جدایی اخلاق ازسیاست،نظریه‌ی تبعیّت اخلاق ازسیاست،نظریه‌ی اخلاق دوسطحی،نظریه‌ی یگانگی اخلاق وسیاست که می کوشندنسبت اخلاق و سیاست راباز نمایند،تنهانظریه‌ی آخرقابل دفاع است.نظریه‌های سه‌گانه‌ی نخست،درنهایت حاکمیّت رامجازمی‌داردتابه بهانه‌ی الزامات خاص سیاسی ،اصول اخلاقی وحقوق شهروندان رازیرپاگذاردوعملاًراه رابرای هرگونه سرکوبی فراهم سازدوآن رابه دلیل ضرورت‌های ویژه‌ی سیاسی موجه جلوه دهد.تنها نظریه‌ای که می تواندمانع زیاده خواهی حاکمیّت هاشودتأکیدبراصل ضرورت سیاست اخلاقی است؛به عبارت دیگر،تصمیم گیری وتصمیم سازی درتمام عرصه های فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی وامنیتی دردستگاه دولتی وحکومت شکل می گیرد؛این تصمیم دربعدپرورش افراداخلاقی،سیاست مداراخلاقی وتربیت جامعه ی اخلاقی،زمانی می‌تواندگرفته شودکه قبل ازآن،سیاست‌مداران وکارگزاران خوب دردستگاه حکومت؛اعم ازقوه‌ی مجریه ومقننه وجودداشته باشند.
غایت سیاست پیروی ازشریعت است وغایت شریعت،الهی شدن،تهذیب ظاهر،تهذیب باطن،آراسته‌شدن به اوصاف الهی است.سیاست چونان عبدی می‌ماندکه نسبت به فرمان‌هاوخواسته‌های خودبایدمطیع باشد.چون شریعت نسبت به سیاست به منزله‌ی گوهری می‌ماندکه زیبایی‌های سیاست درحفظ ومراقبت ازآن وارزش‌های آن می باشد؛بنابراین،سیاست،زمینه سازودرخدمت شریعت واخلاق است.برای این که بتوانیم فضایل اخلاقی رادرجامعه،محقّق بسازیم،می توانیم ازسیاست به عنوان ابزاروخادم استفاده کنیم.ولی بایدتوجّه داشته باشیم که سیاست درهمه جابه عنوان ابزاراخلاق نیست؛زیراسیاست واخلاق هرکدام می‌توانندبرمحورافتخاردنیوی،ویاسعادت دنیایی،باقطع نظرازسعادت اُخروی وبدون توجّه به توحیدمحوری ودرنهایت برمحورتوحیدشکل می‌گیرد.
برخی سیاست‌مداران ازهرنوع روش،قانون،وتدبیرهای سیاسی استفاده می‌کنند؛صرفاً برای حفظ قدرت یابرآورده شدن منافع مادّی ودنیایی مردم.شایدبتوان سیاست های ماکیاولی،لذّت‌گرایی دنیایی،منفعت‌طلبی وقدرت‌طلبی‌هاراازاین قبیل سیاست خواندکه مبتنی برمبانی اومانیستی،دنیاگرایی،فردگرایی وعقل‌گرایی وعاری ازاخلاق‌گرایی است.بدیهی است که این نوع سیاست بااخلاق متعالی هیچ سرسازگاری ندارد؛هرچندممکن است تنهابااخلاق برمحورافتخاردنیوی وتثبیت واصالت قدرت درسیاست که هیچ نقش آخرتی درآن دیده نمی‌شود،سازگاری یاتعامل داشته باشد.گاهی هم دیده می‌شودسیاست‌مداران تمام یا بعضی یابیشترقوانین جامعه رابه سمت آخرت وسعادت ابدی تبیین می‌کنند؛هرچندنقش شریعت واخلاق درآن کم‌رنگ دیده می‌شود،ولی به گونه‌ای نیست که بریده ازآن وناسازگاری باآن لحاظ شود.چنین سیاستی بااخلاق تعامل دارد؛زیراگاهی نیزاخلاق به سعادت وموفّقیّت‌های دنیایی بیشتراهمیّت می‌دهد تاآخرتی؛هرچندکه سعادت آخرت راکاملاًنادیده نمی‌گیرد؛ولی،نقش آخرت وسعادت اُخروی،کم‌رنگ دیده می شودیالااقل،توحیدمحورنیست،بلکه رنگ وبوی اومانیستی درآن دیده می شود.برخلاف این گونه سیاست‌ورزی،سیاست توحیدمحور،سیاستی است که کاملاًمبتنی برشریعت وتوحیدمی باشدوبه دنبال سعادت حقیقی انسان است؛مانندسیاست پیامبرگرامی اسلام(ص).بدیهی است که چنین سیاستی بااخلاق متعالی-که همان اخلاق‌الهی وتوحیدمحوراست-تعامل دارد.پس اخلاق وسیاست،گاهی باهم‌دیگر وحدت دارندواخلاق،روح سیاست راتشکیل می‌دهدوگاهی باهم تعامل دارند.گاهی سیاست نقش ابزاررانسبت به اخلاق دارد؛چنان که غالباًدرخدمت اخلاق متعالی می باشد،ولی گاهی باهم دیگرتعامل دارند.
باتوجّه به اهمیّت بررسی رابطه‌ی اخلاق وسیاست درچارچوب سیاست عملی ولزوم پای‌بندی به سیاست اخلاقی،سیاست‌نامه‌ی خواجه‌نظام‌الملک راموردبررسی قرار می‌دهیم.سیاست‌نامه‌ی خواجه‌نظام‌الملک ازاین جهت موردبررسی است که گاهی مرزاخلاق وسیاست چنان درهم تنیده می شودکه رعایت فضیلت وعمل به اخلاق درراستای حفظ قدرت واصالت بخشیدن به تثبیت قدرت ازمنظراخلاق موردنکوهش قرارمی‌گیردکه چالش اصلی رابطه‌ی اخلاق وسیاست درحوزه‌ی‌سیاست عملی واخلاقی مربوط به دوران معاصرنیزبه حساب می آید.
بررسی تاریخی نشان می دهدرابطه‌ی اخلاق وسیاست درسه حوزه ی مهمّ تفکّرسیاسی درایران واسلام یعنی حوزه‌ی اندیشه‌های فلسفی-سیاسی،حوزه‌ی اندیشه‌های دینی-سیاسی وحوزه‌ی سیاست‌نامه یااندرزنامه‌نویسی یااندیشه‌های سلوکی است.چالش عمده‌ی رابطه ی اخلاق وسیاست درتلاقی اندیشه‌های سلوکی باحوزه‌ی سیاست‌نامه‌نویسی است که گاه بااخلاق وآموزه‌های اخلاقی چندان هم‌خوانی وسازگاری ندارد.درغرب اوج این ناسازگاری وتنافرمیان سیاست عملی واخلاق درآموزه های ماکیاولی به ویژه درکتاب شهریاراوج می گیرد؛البته ماکیاولی براین باوربودکه عرصه‌ی سیاست عملی بااخلاق وآموزه‌ی اخلاقی چندان سرسازش نداردوباهمین نگرش وبااستنادبه شواهدتاریخی تلاش می نماید،حکمرانی موفق درجهت تثبیت قدرت سیاسی،بی اعتنابه اُصول اخلاقی حدّاقل درمواردتعارض نشان دهد.
فرایندتربیت دراقتصاد،مدیریّت،سیاست،جنگ،صلح،هنر،ادبیات،تکنولوژی،دانش‌های انسانی،روابط اجتماعی،رشدوتعالی درونی‌ترین ویژگی‌ها،خصلتهای روحی وروانی انسان‌هارُخ می‌نمایدوبرآیندهای مستقیم دارد.
رویکردها والگوها درهرحوزه‌ی معرفتی،نقشی کلیدی درگسترش وبکارگیری آن حوزه ایفامی‌کنند.شناخت وبررسی چنین اُلگوهاورویکردهایی امکان بسط وتعمیق وتحقیق آموزه‌های اساسی این حوزه‌ی معرفتی رافراهم ساخته وتوان مقابله ورقابت بانظریه‌های رقیب رابرای صاحب نظران آن ممکن می‌نماید.تربیت اسلامی نیزدرجوامع مختلف باتوجّه به زیرساخت‌های اجتماعی وفلسفی متنوع دارای الگوهای مختلفی است.
صاحب‌نظران تربیت اسلامی وهم چنین مربیان ونظریه‌پردازان حوزه‌ی تربیت اسلامی هریک تبیین خاصی ازاین حوزه‌ی معرفتی وعملی دارند.این تبیین‌ها منجربه اُلگوهاورویکردهای مختلفی دراین حوزه شده است.«الگوهای نظری تربیت اسلامی رامی توان طبق آثارمنتشرشده درسه رویکرد تفکیک کرد.دریک رویکردبه بررسی مؤسّسه های تربیتی درسیرتاریخی آن هاپرداخته می شود.دررویکرد دیگربه بررسی اندیشه‌هاونظریه‌هایی پرداخته می‌شودکه اندیشمندان مختلف درگذرزمان آن‌هاراساخته وپرداخته‌اندودررویکردسوّم خودفردبه استبناط پرداخته ونظریه‌های منسجم رادرباره‌ی تربیت پدیدآورده است.»(بلندهمتیان،119:1383)به این ترتیب«الگوهای نظری تربیت اسلامی ارائه ی روشی است که درطی آن نظریه‌پردازان تربیت اسلامی به شیوه‌ای سامان‌منددرباب تعلیم وتربیت دینی نظریه‌پردازی نموده‌اندواین سامان‌مندی،وجه تمایزآن ازسایررویکردهاودیدگاه‌هادرخصوص تربیت اسلامی است.»(باقری،1380:1368)

                                                    .