پایان نامه درمورد نهج البلاغه، تربیت الهی

دانلود پایان نامه

دربرخی روایات آمده است که امام صادق(ع)درتفسیرآیه‌ی شریفه‌ی بالا فرمودند:«کسی که نفسی راازگمراهی برهاندوبه هدایت برساند،هم‌چنان است که اورازنده کرده وهرکه نفسی راازهدایت به گمراهی بکشاند،محققاً او را کشته است»(کلینی،21:1387)
براین اساس می‌توان نتیجه گرفت که چنان‌چه درپرتو هدایت انبیاءویاتعلیم وتربیت مربیان،فردمتحول می‌شود،ازلحاظ پایگاه ارزشی همانند تحول همه‌ی اجتماع است.به عبارت دیگرتربیت به مفهوم تحول نقشی است که مربیان درتداوم رسالت انبیاءایفامی کنندولذاشأن ومنزلت تربیت دراین منظرهمانند شأن انبیاءاست.
آیه‌ی مذکورنه تنها برمنزلت تربیت-که ازشئون آن تحول ودگرگونی است-دلالت داردبلکه برعظمت وجایگاه برجسته‌ی انسان نیزدلالت می‌کند.ازمنظربرخی مفسران نظیرعلّامه طباطبائی وآیت اللّه مکارم شیرازی دلایلی که براین مسأله مبتنی است که قتل یک انسان مساوی باقتل همه‌ی انسان ها ونجات یک نفرمساوی بانجات همه‌ی انسان‌هاست،عبارتنداز:
الف)حقیقت انسانیت یکی است وتمامی مردم دارای آن حقیقت واحدندپس هرکه به انسانی سوءقصدکنددرحقیقت به همه‌ی افرادبشرسوءقصدکرده است.
ب)ازآن‌جاکه جامعه نیزحقیقتی داردوافرادآن اعضای یک پیکرند،اثری که دریک عضوپیدامی‌شوددرسایراعضاءنیزمشهوداست.وجودافرادزیربنای تشکیل جامعه است وهمان‌گونه که فقدان یک فردضربه ای‌است به جامعه،احیای یک انسان نیززنده کردن سایراعضای این پیکربزرگ است؛زیراهرکس به اندازه‌ی ظرفیت وتوانایی‌هایش درساختن مجتمع بزرگ انسانی مؤثّراست.ازاین مطلب بعددیگری ازاعجازقرآن کریم روشن می‌شودکه درعصرجاهلیت ومحیطی که انسان کم‌ارزش‌ترین موجودتلقی می‌شد،ارزش وعظمت انسان رابه زیبایی تمام بیان کرده است.(مکارم شیرازی،375:1374)
ج)علاوه برآن می توان چنین استدلال کردکه چون مقصودازقتل همه‌ی آن ها،انسان‌های پاک وبی گناه است،نه انسان‌های شقی؛لذاتبه‌کاری که انسان‌های بی گناه رامی‌کشدبرای اواین یاآن انسان مطرح نیست.اودرحریم حفظ منافع خودازکشتن افرادبی گناه پروایی ندارد.چیزی که هست قدرت کشتن آن‌هایا انگیزه‌ی فعلی دراوموجودنیست؛ولی درصورت وجودانگیزه وداشتن توانایی ازکشتن آن‌ها ابایی نخواهدداشت.بنابراین کشتن یک انسان بی‌گناه مساوی باکشتن همه‌ی انسان‌هاست.به عبارت دیگرزمینه‌ی چنین کاری درروح وروان فردتبه کارموجوداست.عین این بیان درمورداحیای انسانی نیزجاری است.
2-16-3-3-ارزیابی معناوگستره‌ی هدایت
چنان‌چه جایگاه هدایت رابه عنوان یکی ازشئون تربیت تبیین نمائیم،منزلت تربیت نیزروشن خواهدشد.پیامبر(ص)زمانی که حضرت علی(ع)رابرای تبلیغ دین به یمن اعزام فرمودند،این حدیث رامتذکرشدند:
«این‌که خدابه دست تومردی راهدایت کند،برای توازهمه‌ی چیزهایی که خورشیدبرآن طلوع وغروب کند،بهتراست.»(محمدی ری شهری،324:1362)
دراین بخش ابتدا لازم است توضیح مختصری درموردهدایت ارائه شود.کلمه‌ی هدایت به معنای ارائه‌ی طریق است نه رساندن به مطلوب(طباطبائی،122:1363) ولذادرآیه ی«إِنَّاهَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّاشَاکِراًوَإِمَّاکَفُوراً.ماراه رابه اونشان دادیم،یاسپاس گزاراست[می پذیرد]ویاکفران[می کند]»(دهر،3)
منظورازسبیل سنت وطریقی است که برهرانسانی واجب است درزندگی دنیایی خودآن رابپیمایدوباپیمودن آن به سعادت دنیاوآخرت برسدکه این سبیل اورابه قرب پروردگارش سوق می‌دهد وسبیلی که خدابه آن هدایت کرده،اختیاری است وشکروکفری که مترتب براین هدایت است درحیطه‌ی اختیارانسان قرارگرفته واجبارواکراهی درکارنیست.همان‌گونه که درجای دیگرفرمود:«ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ.سپس راه را(راه انتخاب خیروشرّرا)برایش آسان ساخت.»(عبس،20)ونیزآیه ی:«إِنَّ هَذِهِ تَذکِرَهٌفَمَن شَاءاتَّخَذَإِلَی رَبِّهِ سَبِیلاً.بی تردیداین وسیله‌ی تذکراست؛پس هرکه بخواهدبه سوی پروردگارخودراهی رابرگزیند.(دهر،29)
بدیهی است که خورشیدبرپهنه‌ی زمین باهمه‌ی عظمتش طلوع وغروب می‌کندواین تعبیرشایدکنایه ازکثرت خیروبرکت ناشی ازهدایت برای هدایت‌گر(مربِّی)است.ونیزدرتحریض وبرانگیختن انسان برای دعوت دیگران به خیروهدایت به این کلام نبوی(ص)ذیلاًاستنادمی‌کنیم که فرمودند:«هرکه به هدایتی دعوت کند،پاداش وی چون همه‌ی کسانی است که پیروی آن کنندوازپاداش آن‌هاچیزی نمی‌کاهدوهرکه به ضلالتی دعوت کند،گناه وی مثل گناه همه‌ی کسانی است که پیروی آن کنندوازگناه اوچیزی نمی‌کاهد.»(نهج الفصاحه،652)
2-16-3-4-تربیت ومعنای برترین میراث
همان‌طورکه پیش ازاین ذکرشدیکی ازواژه‌های معادل تربیت که دراحادیث وروایات مکرربه کاررفته است،واژه‌ی ادب ویاحسن ادب به معنای تربیت شایسته می‌باشد.ازجمله درکلام رسول خدا(ص)آمده است که فرمودند:«هیچ پدری،مالی بهترازادب نیک به فرزندخودنداده است.»(نهج‌الفصاحه،30) ونیزفرمودند:«خدابنده ای راپست نشماردمگرعلم وادب راازاوبازدارد»(همان)
هم‌چنین درنگاه امام علی(ع)درارزیابی ازجایگاه ادب ومنزلت آن چنین آمده است:«لامیراث کالادب.هیچ ارثی هم چون ادب(تربیت شایسته)نیست.»(نهج البلاغه،حکمت54)برای تبیین جایگاه میراث برتراشاره‌ای اجمالی به برخی ازآیات قرآن مناسب خواهدبود.یکی ازمصادیق ارث دراین کتاب آسمانی درآیه‌ی زیربیان شده است:
«ثُمَّ اَورَثنَاالکِتَابَ الّذِینَ اصطَفَینَامِن عِبَادِنَافَمِنهُم ظَالِمٌ لِنَفسِهِ وَمِن هُم مُقتَصِدٌ…سپس ارث دادیم کتاب رابدانان که برگزیدیم ازبندگان خویش.پس ازایشان است ستم‌کننده برجان خودوازایشان است میانه‌رو(معتدل)…» (فاطر،32)
2-17-ساحت های تربیتی
برای تربیت می‌توان ساحت‌هایی رادرنظرگرفت.ازیک منظربه لحاظ موضوعی مؤلِّفه‌هایی نظیرتربیت عقلانی،سیاسی،اجتماعی،عاطفی،دینی،اخلاقی ویامعنوی رابه عنوان ساحت‌های تربیت می‌توان ‌شمرد.وازمنظردیگروبه لحاظ ارتباط باحقّ‌تعالی می توان ازتربیت تکوینی وتشریعی نیزسُخن گفت.اینک هریک ازدوتربیت موردنظررادرادامه توضیح می‌دهیم:
2-17-1-تربیت تکوینی
همان‌طورکه تاپیش ازاین ذکرشد«ربّ به معنای تربیت کردن است»(قرشی،42:1355)ونیزربّ به معنی مربّی ازاسماءحسنی است ومقام ربوبیت خداوندراروشن می‌کندیعنی آن‌گاه که دروصف خداوند گفته می‌شود ربّ العَالَمِینِ؛مراد«پرورش دادن وتربیت کردن تمام موجودات است.»(همان،43)حال باعنایت به این معنا ازتربیت درخصوص تربیت تکوینی وتشریعی خدای تعالی درادامه توضیحاتی می‌آوریم:
دراصطلاح:«لغت تکوین؛به معنای هست‌کردن،به هستی‌درآوردن،هستی‌دادن وایجادبوده وازنوع مصدرمتعدی می‌باشد.»(فرهنگ معین،1388:ذیل واژه‌ی تکوین)
بااستنادبه آیه‌ی شریفه؛«مامِن دَآبهٍ إِلَّاهُوَآخِذٌبِنَاصِیَتِهَاإِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّستَقِیمٍ.«وهیچ جنبنده‌ای نیست مگراین که زمام هستیش به دست اوست،به راستی پروردگارمن به راه راست است»(هود،56)علّامه طباطبائی می‌نویسد:«انسان مانندسایرمخلوقات،موجودی است واقع درتحت تربیت الهی؛به‌طوری‌که هیچ شأنی ازشئون اوازنظرپروردگار دورنیست واین تربیت،تربیت تکوینی است نظیر تربیتی که خدای سبحان درغیرآدمیان وجمیع کائنات درمسیری که همگی به سوی خدای خوددارند،اعمال نموده وخودش فرموده است:اَلَاإِلَی اللّهِ تَصِیرُالاُمُور.آگاه باش که جمیع امور به سوی خدا برگشت می‌کندوچگونگی این تربیت بین هیچ موجودوموجوددیگری تفاوت نداردزیرا این صراط صراطی است مستقیم وامری است متشابه وشامل جمیع کائنات.هم‌چنان که فرمود:«مَا تَرَی فِی خَلقِ الرَّحمَنِ مِن تَفَاوُت.ٍدرخلقت رحمان(پروردگارمتعال)اختلافی نمی‌بینی.»(ملک،3)
خدای متعال سرانجامی راکه کارآدمی ازجهت سعادت وشقاوت ورستگاری وحرمان به آن جامنتهی می‌شود، مبتنی براحوال ونفسانیاتی نموده که آن احوال،خودمبتنی براعمالی است ازانسان که به دونوع صالح وطالح ویاتقوی وفجورتقسیم می‌شود،هم‌چنان که فرمود:«وَنَفسٍ وَمَاسَوَّاهَافَاَلهَمَهَافُجُورَهَاوَتَقوَاهَاقَداَفلَحَ مَن زَکَّاهَاوَقَدخَابَ مَن دَسَّهَا.سوگندبه نفس وکسی که آن راچنین موزون آفرید؛پس ازخلقت،فجورآن وتقوایش رابه آن الهام کرد.به تحقیق رستگارشد کسی که نفس راتزکیه کرده وبه تحقیق زیان‌کارو بی‌بهره شد،آن‌که قدرنفس رانشناخت وازآن بهره نداشت»(طباطبائی،284:1362)
لذاازآیات مذکورچنین استنباط می‌شود که خدای تعالی نفس آدمی رابه گونه‌ای آفریده است که الهام بخش به خوبی وبدی ازناحیه‌ی خالق است وازحیث ارتکاب به فجورآلوده شده وباتقوی،تزکیه می‌گرددودرنتیجه ازنیل به مقامات معنوی محروم ویارستگار می‌شود.واین امردرموردهمه‌ی انسان‌هابه مقتضای تکوین آن هامحقَّق شده است؛ولیکن چنین نیست که عموم مردم دردرک این معنا یکسان باشندوبه عبارت دیگرکسانی که تنبه دارندومتذکرند به تذکری که هرگزدست خوش نسیان نشود،باکسانی که غفلت دارند،کاملاً متفاوتند.
2-17-2-تربیت تشریعی