پایان نامه درمورد پیامبران الهی، اوضاع واحوال

عدل درنگاه نظام‌الملک،درشعاع احسان ونیکی است که شاه به رعیت دارد؛گویی،عدالت لطفی است که حاکم درحقّ رعایاروا می‌دارد،نه یک تکلیف سیاسی-الهی،که منشأ آن حقوق مردم است.آنان‌که ملّت رادعاگوی سلطان می‌پرورند درواقع بدهکار دست‎گاه حاکمه می‌کنندوهرگونه انتظاری رانامشروع تلقّی کرده راه را بر قرارگرفتن اموردرجایگاه خودمی‌بندند.حال آن‌که عدل ما در تربیت است و به موجب آن می‌توان درستی ونادرستی رادرسیاست وحکومت تشخیص دادپیامبران الهی که برترین پیشوایان وخیرخواهان تربیت درسیاست وسرنوشت مردمان بوده‌اند هماره به عدالت وریشه‌های کرامت وعزّت انسان‌ها اندیشیده‌اند.
خواجه بی‌عدالتی وظلم نسبت به رعیت رادرکتاب سیرالملوک به چندنوع تقسیم می‌کند،که معتقداست دولت بایدآن راازبین ببرد،تاعدالت برقرارشودوآن‌ها عبارتنداز:
1-عدالت شاه نسبت به رعیت.2-جلوگیری ازظلم وزیرنسبت به مردم.3-جلوگیری ازظلم عمال بررعیت 4-جلوگیری ازظلم مقطعان بررعیت.5-جلوگیری ازظلم مردم بریکدیگر.6- نظارت برامرقضاوت برای حسن اجرای عدالت.7-ارتباط دین ودولت
4-6-2-1-عدالت شاه نسبت به رعیت
نظام‌الملک شرط عدالت شاه را خداترس‌بودن وی می‌داند.پادشاه مسلمان نه تنها برمردم ظلم نمی‌کند بلکه لشکریان وگماشتگان اونیزازسیرت وی پیروی کرده،برمردم ظلم نمی‌کنند.دراین‌خصوص اشاره داردکه چون پادشاه متقی،پرهیزگار،خداترس وخردمندباشد هیچ‌گاه ازعدل عدول نخواهدکرد؛بنابراین وی باسخاوت وبخشنده خواهدبود.اگرپادشاه ازچنین ویژگی‌ای برخوردار باشدکارگزاران ولشکروی نیزچنین می‌شوندوپیرو سیرت پادشاه‌شان خواهندبود؛چون اعتقادداریم که مردم برسیرت پادشاهانشان هستند.درصورت تحقق این نوع عدل،مخلوقات خداونددررفاه وآسایش بوده سعادت دنیاوآخرت نصیبشان می‌گردد.«چون پادشاه خداترس و عاقبت اندیش باشدبه همه حال عادل تواندبودوعادل همیشه بخشاینده بودو…لاجرم خلق خدای متعالی درراحت افتندوثمرات آن به هردوجهان بیابد.»(دارک،188:1340)
4-6-2-2-جلوگیری ازظلم وزیرنسبت به مردم
خواجه‌نظام‌الملک پیشنهاد می‌کندکه شاه بایدازاحوال وزیردرپنهان اطّلاع پیداکندزیرااو رکن اساسی بعدازشاه می‌باشد.وی درجهت این که پادشاه بایدازاوضاع واحوال وزیرو زیردست خوداطّلاع وافی وکافی داشته تابانظارت دقیق امورمملکت خودرابه مناسب‌ترین روش پیش ببردو گره‌ی مملکت بادستان اوگشایش یابد.اگروزیر خوش‌خلق وصالح باشدآبادانی مملکت،رضایت‌مندی،رفاه،آسایش وعدم تکدرخاطرپادشاه رابرای کشوربه ارمغان خواهدآورد.امااگر وزیر بدسیرت وناصالح باشدارمغانی جزاختلال وپریشانی درامورمملکت،اضطراب ورنجش ولایات راباخودبه همراه نخواهدداشت.«وازاحوال وزیرومعتمدان همچنین درسرمی بایدپرسیدن تاشغل‌ها بروجه می‌راند یا نه که صلاح وفسادپادشاه ومملکت بدو بازبسته باشدکه چون وزیر نیک‌روش باشدمملکت آبادان بودولشکرهاورعایا خشنود وآسوده وبابرگ وپادشاه فارغ…» (همان،30)
4-6-2-3-جلوگیری ازظلم عمال بررعیت
خواجه نیزبه جلوگیری ازظلم عمال به مردم اهمیت فراوانی می‌دهدو معتقد است،هم‌چنان که ازکاروزیر بایددرپنهان پرس‌وجوکرد در رفتار عمال بایدچنین نمودودرصورت تخلف،وی رامعزول کردتادیگران درس عبرت گیرند.
بایدمدام ازاوضاع واحوال کارگزار پرس‌وجو نمود.اگرمبنای کارما این‌چنین باشدیابه عبارتی اگراین اتفاق بیفتدآنان به افرادی شایسته تبدیل خواهندشد.اگرمالی رابه ناحق گرفته باشنددرپی استرداد آن برخواهندآمد و برخواهند گرداند؛ امااگر او را مالی به ناحق باشدازوی بازخواهندستاندوبه خزانه بازپس می‌دهند؛اورابه انزواکشانده ازکار بیکار می‌نمایند.دیگربه اواعتماد نمی‌نمایند تا درس عبرتی برای دیگران گردد.این‌چنین ازهرگونه تجاوزوتعرض به اموال مردم مسلمان پیش گیری خواهندنمود.«وازاحوال عامل پیوسته می‌باید پرسید…واگرازرعیت چیزی زیاده ستده باشدازوی بازستانندوبررعیت بازدهند…»(همان،30)
4-6-2-4-جلوگیری ازظلم مقطعان بررعیت
مقطعانی که زمین ازطرف حکومت به اقطاع گرفته‌اند،نبایدبارعایایی که درقلمرو ملک آن‌ها مشغول خدمت‌اند،ظلم کنند.خواجه نیزدرنظام اقطاع‌داری نظم وترتیبی به وجود می‌آوردومانع ازآن می‌شود که مقطعان بررعایاظلم کنند.وی دراین باره به جزئیات می‌پردازد.ملاکین وزمین‌دارانی که صاحب اراضی هستندبایدبدانندکه اِشرافی بررعایا جزاین‌که اموالی که مربوط به آن‌هاست باآرامش خاطرورضایت‌مندی کامل ازایشان بازستانندن خواهندداشت.اگرچنین باشدرعایا ازنظرجان ومال وفرزندواملاک احساس امنیت وآسایش خواهندنمود.توجیهی براین عقیده که افرادمظلوم مسخرمالکان هستندوجودندارد.هرگاه که رعایاقصدنمودندبه حضورآنهابرسندازمسائل ومصائب خویش مطرح نمایند بدون هیچ قیدوشرطی به این هدف نائل آیند.جلوگیری ازاین اقدام اصلاًبه‌صلاح نخواهدبود.هریک اززمین‌داران اگرچنین کنندداشته‌ی او اعم ازسرزمین‌های تحت تصرف اوراازاوبازمی‌ستانیم سخت موردنکوهش ماقرارخواهندگرفت تابه عنوان عاملی بازدارنده برای آنانی‌که چنین افکاری رادرسرمی‌پرورانند به‌شمارآید.بایدآگاه باشندکه ملک ورعیت تحت سیطره‌ی مستقیم سلطان است.مقطعان ووالیان به منزله‌ی نگاه‌بانان این قضیه می‌باشند.بارعایا به مثابه‌ی برخوردپادشاه باآنان رفتارداشته باشندتا از قِبَل این عدالت وراست‌پیشگی ازعقوبت وعذاب اخروی رهیده به امنیت وآرامش نائل آیند.«مقطعان که اقطاع دارند بایدکه بدانندکه ایشان رابررعایاجزآن فرمان نیست که مال حق که بدیشان حوالت کرده‌اند از ایشان بستانندبه وضعی نیکووچون آن پسندندرعایابه تن ومال وفرزند واسباب وضیاع ازایشان ایمن باشندو…»(همان،41)
4-6-2-5-جلوگیری ازظلم مردم بریک‌دیگر
خواجه نیزازظلم مردم برمردم مغفول نیست.وی خواهان آن است که شاه دادازبیدادگربستاندتاظالمان ازترس شاه مانع ظلم وبیدادگری شوند.پادشاه ناگزیراست به این که هفته‌ای دوروزدرمحل‌های رسیدگی به ظلم وستم نشسته حق محرومین ومظلومین رامسترد نماید.طریق عدل وانصاف رادرپیش بگیرد.صحبت‌های رعایاراباجان ودل وبدون حتی واسطه‌ای گوش فرادهد.بهترین‌هارابرای آنهاآرزووتدبیرنماید.براساس اولویت‌ها اهم ومهم نموده فرمان رسیگی صادر نماید.اگرچنین برخوردهای ارزشمندی درسرتاسر مملکت پخش گرددکه پادشاه برای اقشارمحروم جامعه برنامه‌ی مدونی دارداعم ازنیوشیدن سخنان ایشان،برخوردجدّی وبدون فوت وقت باظالمان،اعتمادسازی لازم وکافی صورت می‌پذیردمتعاقباً گله‌گزاری‌ها حذف شده کسی به خوداجازه‌ی هیچ‌گونه ظلم وستمی به خاطر عواقب وآثاربدفرجام وشوم آن نخواهدداد.«چاره‌ای نیست پادشاه راازآن‌که درهفته …سخن رعیت به گوش خویش بشنودبی واسطه،…چون این خبردرمملکت پراکنده شودکه خداوندعالم متظلمان ودادخواهان رادرهفته دوروزپیش خویش می‌خواندوسخن ایشان می‌شنود …هیچ کس رانیاردبیدادی‌کردن ودست‌درازی‌کردن ازبیم غقوبت.» (دارک،19:1340)
4-6-2-6- نظارت برامرقضاوت برای حسن اجرای عدالت
نظام‌الملک توجه‌ی خاصی نیزبه قضاوت داردومعتقداست بایدقضات ازافرادعالم وزاهدوکسانی که دارای این دوخصوصیت می باشندانتخاب شوندواگراین دوویژگی رانداشته باشند،بایدکنارگذاشته شوندودراین موردمصمم است بایدکه ازاحوال یک به یک قضات اطّلاع حاصل شود؛آنانی که بادانش‌تر، متقی‌تروپاک‌ترند حضور او درآن کاراستمرارداشه باشد؛امااگرطریق خلاف این ثابت شدتحملش ننمایندوبه حضورش دراین کارخاتمه دهند.«بایدکه احوال قاضیان مملکت یکان یکان بدانندوهرکه ازایشان عالم وزاهدو کوتاه‌دست‌تر باشد،اورابرآن کارنگه دارندوهرگونه غیرچنین بوداورامعزول کنند.»(همان،36)
درموردحکم خلاف عدالت قضات وحاکمان تأکیدمی کنداگرقاضی نادانسته یاازروی حرص وولع یاقصدونیت حکمی راصادرنمایدبرسایرقضات فرض است شاه راازاین کارمطلع نموده حاکم منظور نظر را سخت مجازات نموده اوراازکار بی‌کارنمایند.«چون حاکمی به جهل یابه طمع یابه قصدحکمی کندوسجلی دهدبرحاکمان دیگرلازم شودآن حکم بدرامعلوم پادشاه گردانیدن وآن کس رامعزول‌کردن ومالش‌دادن.» (همان،47)
برداشت دوّم خواجه‌نظام‌الملک ازعدل،حفظ حرمت وشأن هرشغل ومنصب وتصدی آن براساس لیاقت می‌باشد.خواجه ازاوضاع زمانه‌ی خود ناخشنود است وسعی داردنظامی راکه به تمرکززدایی وایجادنظم درجامعه کمک می‌نمایدایجاد کند.وی درمورداوضاع زمان خویش وبرهم خوردن حرمت وشأن مناصب مصراست که امروزه القاب وعناوین فراوانند این فراوانی آن را از ارزش واعتبار انداخته است.اندازه نگهدارید که اندازه نکوست.جزءقاعده‌ی روزگاربه حساب آوریم یکی این که به اندازه‌ی بودبایدنمود دیگراین که این عناوین واعتبارات رابه حراج ندهند چون لقب مردبازاری ودهقان همان باشدکه لقب عمیدی.هیچ فرقی نبایدمیان صبع وشریف ومحل معروف ومجهول وجودداشته باشدچون لقب امامی باعالمی یاقاضی معین‌الدّین شودولقب شاگردی یاترکی که ازعلم شریعت هیج دوست ندارد؛بلکه خواندن ونوشتن هم نداندلقبش معین‌الدین بودپس فرق این‌که یکی ازعلم ودانش بی‌بهره است بادانشمندومعلم وشاگردازنظرجایگاه درکجای کاربایدروشن وآشکارگردد؟درحالی که هردوصاحب یک عنوان می‌باشند.شایسته نیست مادام لقب امرا و ترکان حسام‌الدوله وسیف‌الدوله وامین‌الدوله وشمس‌الدوله وماننداین بوده است ولقب خواجگان وعمیدان ومتصرفان عمیدالملک وظهیرالملک وقوام‌الملک ونظام‌الملک وامثالهم باشدامروزه خیلی راحت‌ ترکان لقب خواجگان برخویشتن می‌نهندوتازیکان لقب ترکان،درحالی‌که نقش وجایگاه درست هرکدام کاملاًمغفول مانده است.بی‌هیچ‎دلیلی بهترین‌هاارانتخاب واختیارمی‌کنند.وی بدین شکل مطرح می‌نمایدکه:«…واکنون تمییزبرخاسته است وترکان لقب خواجگان برخویشتن می‌نهندوتازیکان لقب ترکان وبه عیب نمی‌دارندوهمیشه لقب عزیزبوده است.»(همان،48)
چنان‌که درمطلب فوق آمده است یکی ازناموس‌های مملکت نگاه‌داشتن منزلت لقب ومرتبت واندازه‌ی هرکسی است.خواجه‌نظام‌الملک نیزازوضع موجودناراحت به نظرمی‌رسدوخواهان آن است که هرکدام ازافراددرمرتبت خودقرارگیرندوکسی جای دیگری رااشغال نکند.
درتاریخ ایران کمبریج آورده شده است سلجوقیان درصددپرکردن زمین ازعدل ودادبودندوآن رامیسرنمی‌دانستندمگر این‌که هرکس درجایگاهی که شایسته‌ی آن است قرارگیردوی همچنین این امررارکن بقای حکومت وموجب استواری ارکان دولت می‌دانست.«هدف حکومت دنیوی سلجوقیان پرکردن زمین ازعدل ودادبود.این عدالت می‌بایست بانشاندن هرکسی درجای شایسته ی خودحاصل می‌شد». (دارک،70:1340)
نخستین تکلیفی که برسلطان فرض وواجب است مملکت‌داری،ثابت نمودن توان وقدرت خودنظم وانتظام درصحنه‌های سیاسی واجتماعی می باشد تا اقشاروگروه‌های مختلف خودرامکلف به رعایت آن نمایند؛به عبارتی اوّلین وظیفه‌ی سلطان،جهان‌داری واثبات قدرت خویش وبرقراری نظم سیاسی واجتماعی بودتاآن‌چنان‌که بتواند طبقات مختلف مردم رابه انجام وظایف خودقادر سازند.
نتیجه‌ای که خواجه‌نظام‌الملک‌توسی ازگفتارخویش می‌کند،چنین است:«وماننداین مکاتب بسیاراست،این قهربدان یادکرده‌اندتاخداوندعالم بداندکه پادشاهان درعدل وانصاف چگونه به جدبوده اندوچه اندیشه‌ها کرده‌اندتاستم‌رسیدگان رابه حق شایسته‌ی خویش رسانیده اندوچه تدبیر کرده‌اند تا مفسدان راازروی زمین برداشته‌اندکه پادشاه رارأی قوی بهترازلشکرقوی والحمدللّه که خداوندعالم رااین‌هردوهست.» (دارک،70:1340)
عدالت درسیرالملوک مقوله‌ای مفتاحی ومحوری است.خواجه درمواردمتعددی ازابعادعدالت واهمیت آن سخن می‌گوید.عدالت،فضیلت وارجمندی است که خلق خداباآن به آسودگی وبرخورداری این جهان وجهان بازپسین دست می‌یابندوی به این‌نکته که اگرپادشاه خداترس وخردمندباشدهیچ گاه ازمسیرعدالت تجاوزنمی‌کند قائل است.همان‌طورکه انسان عادل همیشه بخشنده ومهربان خواهدبوداگرپادشاه آراسته به این فضائل وخصائل باشد بالطبع پیروان،لشکروکارگزاران نیزچنین خواهندبودودرطریق،سیرت وروش اوخواهندبود.ازقِبَل آن،بندگان خدای درآسایش بوده وخیردوجهان رابه همراه خواهدداشت.
خواجه‌نظام‌الملک عدالت پادشاه مسلمان رادرخداترسی وعاقبت‌اندیشی وی جستجومی کندکه باایمان،اخلاق وبه طورکلی تربیت وی بستگی دارند.پس خواستگاه عدالت سیاسی،پرهیزگاری وتفکراست که هردوصفاتی درونی هستند.درنگاه خواجه،راستی ودرستی درون؛یعنی اعتدال دراخلاق واندیشه موجب تحقق عدالت درجامعه می‌شود.درسیرالملوک مفهوم عدالت درجامعه ی فاخرمیانه روظاهرمی‌شود.خواجه پادشاه رابه اعتدال درآداب فردی وامورکشورداری فرامی خواندودرفقره‌ای که ازسیرالملوک نقل می‌کنیم، نظام‌الملک اندرزهای تربیتی خردمندانه راباآموزه‌های دینی به هم می‌آمیزد.پادشاه آرمانی خواجه،فقط پادشاه این جهان نیست.اوسلطانی است که دست درکارجهان داردونظربرآسمان.
مطلب تربیتی ظریف دیگراین است که وی آن چنان می‌جنگدکه راه برگشت ومصالحه ازخودباقی بگذاردوبالعکس درصلح وآشتی خودمعبرجنگ ومحاربه رابازمی‌گذارد.بادوست ودشمن چنان رفتار می‌نماید هم فرصت گسستن،چنان بگسلدکه هم فرصت پیوستن فراهم باشد.مستی وعیش ونوش ونیزدرهم‌ریختگی وترش‌رویی رابه هم دربیامیزدودیگرباخصمان جنگ چنان کندکه آشتی راجای بماندوآشتی چنان کندکه راه جنگ رابازگذاردوبادوست ودشمن چنان پیوندد که تواندگسست وچنان گسلد که تواندپیوست،وشراب مستی رانخورد و نه همواره خوش باشدونه به یک‌بار ترش‌روی، چون یک چندی به شکارو به تماشاوشراب مشغول باشد،گاه‌گاه نیزبه شکروصدقه ونمازشب وروزه وبه خیرات مشغول گرددتاهردوحال راداشته باشد.به هرحال میانه‌روی درکارهارادرهیچ حال ازدست ندهد.وی اشاره به این فرمایش پیامبرعظیم‌الشّأن اسلام می‌نمایدکه می‌فرماید:خیرالاموراوسطها؛یعنی:درکارهامیانه‌رو باشیدکه ستوده‌تراست.ودرهرکاری نصیب خدای تعالی نگه داردتابراو وبال نشودودرفرمان‌های حق‌تعالی ودرکارهای دین مجتهدباشدوبه حرص ورغبت قیام نمایدتا اموردینی ودنیایی وی مرضی رضای حق واقع شده تامراد وی حاصل شده واورابه آمال وآرزوهایش برساند.

                                                    .