پایان نامه درمورد پیامبران الهی، عدالت اجتماعی

دانلود پایان نامه

خواجه معتقد است لشکریان بایدازاقوام مختلف باشندوبراین سخن چنین استدلال می‌کندکه اگرلشکریان ازیک جنس باشندمی‌تواندخطرساز باشد.هنگامی که سخت‌کوش نباشندویا با هم برعلیه حکومت دسیسه واختلاط نمایندعواقب شوم وجبران‌ناپذیری ببارخواهدآورد.ودراین موردازسیاست محمودغزنوی استفاده می‌کندهنگامی‌که روزنبردفرارسدهرطایفه ازاین‌که افتخاروعنوانی برای خوددست وپاکنندوازننگ و بدنامی این‌که فلان طایفه وجنس درنبرداهمال وسستی داشتندبه دورباشنداهتمام بیشتری ازخودنشان می‌دادندتاازیک دیگردرعنوان واعتبارپیشی گرفته وگوی سبقت واعتباررابربایند.
4-4-3-عدل وعدالت
نظام‌الملک به این نکته‌ی تربیتی تأکیدداردکه روزگارنیک آن باشدکه درآن روزگار پادشاهی عادل باشد.وبرای اثبات گفته‌ی خودخبری راازپیامبر(ص)می‌آوردکه آن وجودمتعالی فرمودند:«العدل عزالدنیاوقوه السلطان وفیه صلاح العامه والخاصه.عدل عزّدین است وقوّت سلطان وصلاح لشکرورعیّت ازجمله شروط سیاست رادرهرشهررابه پرسیدن حال عامل،قاضی وشحنه می‌داند»(همان،81)ومی‌نویسد:«به هرشهری نگاه کنیدتاآن جاکیست که اورابرکاردین شفقّتی است وازایزدتعالی ترسان است وصاحب غرض نیست.اورابفرماییدکه امانت این شهروناحیت درگردن توکردیم وآن چه ایزدتعالی ازماپرسیدازتوپرسیم.» (همان،80)خواجه عدالت رادرآن می‌داندکه شغلی متناسب باشعوروعقل ودرایت هرکس به اوواگذارگردد.اومی‌گویدکه پادشاهان بیدادگرووزیران بایدهشیارروزگارباشند.هرگزبه یک مرددوشغل نبایداعطاء نمودویک شغل هم به دومردواگذارنگردد.اگردوشغل رایک مردبدهند،همیشه ازاین دوشغل دریکی اختلال ایجادمی‌شودبدین‌خاطرکه اگرمردبه یکی اولویت دهددرروندانجام آن دیگری اختلال ایجادمی‌شود.
چون خواجه به دنبال اندیشه‌ی سیاسی ایران شهری وبرپاداشتن سنن ایران باستان بود،درنوشتن کتاب سیرالملوک،پادشاهان رادرکانون تحلیل سیاسی تربیتی خودقراردادوبه زبان ساده داستان‌هایی ازملوک عجم می‌گویدتامورد پسند ملک‌شاه قرارگیردوشاه سلجوقی مطابق آن عمل کند.هدف اوازبیان شرح عبرت‌آموز وتربیتی کارهای ملوک عجم این است که سنت های نیکوکه مبتنی برعدل وانصاف بودبه شاه سلجوقی بفهماند.کلام اونه سبب‌سوز بلکه سبب‌سازبود.اگرهمه‌ی سیاست نامه‌ها،گفتارهاوروش‌های اوراموردبررسی قراردهیم دکترین وتزسیاسی اورادرسه عامل عقل‌گرایی؛دین وشریعت،علم ودانش ودرقالب عدل ودادقراردهیم،نیم‌رخ فلسفه‌ی سیاسی-تربیتی خواجه‌نظام‌الملک پیش نظرماقرار می‌گیرد.تیغ وشمشیرآل سلجوق وقلم وتدبیرخواجه وسعت ایران رابه دوره ساسانیان رسانید.
عدل درنگاه نظام‌الملک،درشعاع احسان ونیکی است؛که حاکم به رعیّت دارد.گویی عدالت لطفی است که حاکم درحق رعایاروا می‌دارد؛نه یک تکلیف سیاسی-الهی که منشأ آن حقوق مردم است.آنان که ملت رادعاگوی مردم می‌پرورند،درواقع بده کاردستگاه حاکمه می‌کنندوهرگونه انتظاری رانامشروع تلقی کرده،راه رابرقرارگرفتن اموردرجایگاه خودمی‌بندند؛حال آن که عدل مادرقانون است وبه موجب آن می توان درستی ونادرستی رادرسیاست وحکومت تشخیص داد.«پیامبران الهی که برترین پیشوایان وخیرخواهان درسیاست وسرنوشت مردمان بوده‌اند،همواره به عدالت وریشه‌های کرامت وعزت انسان‌ها اندیشیده‌اند.» (هدایتی،231:1378)
درفصل سوّم متذکرشده برای پادشاه چاره‌ای جزاین نیست که هرهفته ای دوروزدرمحل‌های دادخواهی حضورداشته باشد.احقاق حق نمایدوطریق عدالت پیش گیرد.سخن رعایا مستقیماًگوش نموده آن‌هائی که ازاهمیت بیشتری برخوردارندبایدکه عرضه کنند.فرمان مربوطه درجهت رفع آن صادرشود.هرگاه که خبرش منتشرگرددکه سلطان چنین رویه‌ای رادرپیش گرفته ازترس عواقب نافرجام اعمال ناشایست ازبسیاری ازتعدی وتجاوزهاجلوگیری می‌شود.درفصل سوّم یادآورشده«چاره نیست پادشاه راازآنکه هرهفته‌ای دوروزبه مظالم بنشیند و داد از بیدادگر بستاند…وسخن ایشان می‌شنود همه‌ی ظالمان بشکوهندودست هاکوتاه دارندوکس نیاردبی دادی کردن ودست درازی کردن ازبیم عقوبت»(تدین،51:1373)
علاوه برتوجّه به عدالت اجتماعی،نظام‌الملک رعایت عدالت نسبت به کارگزاران رانیز به پادشاه گوشزدمی‌کنداواهمیت توجه به عاملان واقدامات آنهاراکه کدام یک برمسیرعدل وانصاف وکدام یک دست به تقصیروظلم زده‌اندراهم طرازتظلم ودادخواهی ازمردم می‌داند.وی رسیدگی پادشاه به کارعاملان وتوجه به عنصرتربیتی تشویق رادررابطه باخدمتکاران درست‌کاروتأدیب عمال فاسدراازعوامل مؤثّردرترغیب دیگران به خدمت‌کاری معرفی می‌نمایدواین اقدام راازدلایل تقویت بنیان‌های حکومت می‌شمارد.البته بااهتمام ویژه‌ای که وی نسبت به انتظام کارهاوتسریع اموراداری داردبرنامه‌هایی رانیزبرای نحوه‌ی رسیدگی به امورمردم،دادخواهی ونیزنظارت وبازرسی ازرفتارکارگزاران حکومتی ارائه می‌دهد.اودرکارزمین‌داران وگماشتگان حکومت حساس است ومی‌گوید باید به آنهاتذکرداددردریافت مالیات به مردم جز به مقدارمعین وبراساس موازین تعیین شده چیزی دریافت نشود.درهنگام دریافت مالیات بامردم به نیکویی واحترام برخوردنمایند.مالیات رابایددرسرموعددریافت کردزیرا درغیراین‌صورت برمردم فشارمی‌آیدوبه زحمت می‌افتندوممکن است مستأصل وآواره شوند.همین طوردرصورت ناتوانی مردم ازکشت وکاربایدبه آن‌ها لوازم اساسی رابه صورت وام مهیانمودتابتوانندبه کاروفعالیت خودادامه دهند.به علاوه صاحبان اقطاع موظف هستندمردم راآزاد بگذارندتادرصورت نیازبدون هیچ مانعی به دربارپادشاه رجوع کنندونیازهاومشکلات خویش رامطرح کنند.درغیراین‌صورت آن کارگزار خاطی راباید ازکاربرکنارنمودو زمین‌‌های اورابه دیگری واگذارکرد.درفصل پنجم آمده«…وایشان راببایددانستن که ملک ورعیت همه سلطان راست.مقطعان برسرایشان ووالیان همچنین شحنه‌اند بارعیت هم‌چنانک پادشاه بادیگران تارعایاخشنود باشد….» (همان،67)کارگزاران وزمین داران درواقع پاسبانی برسراملاک پادشاه هستندوبایدهمانند برخوردپادشاه بامردم با آن‌ها رفتار نمایند.
همین‌طور پادشاه دراستفاده ازخزانه خرج نیزبایدرعایت عدالت وصرفه‌جویی رادرنظر بگیردوپرداخت‌هاوتشویق‌هایی که انجام می‌دهدمتناسب باکاری که انجام شده باشد.امّامهمترین موضوعی که نظام‌الملک دربخش اموردیوانی به آن می‌پردازدوالبته می‌توان آن رابه تمام ساختارحکومت تعمیم داد،بهره‌مندی پادشاه ازیک شبکه‌ی پرقدرت ودقیق ازافرادمعتمدی است که درمناطق مختلف کشوربه صورت ناشناس به نظارت بررفتارکارگزاران تمام بخش‌هابپردازدوتمام اطّلاعات رابه موقع وبادقت بالابه دربارمنتقل نماید.بخشی ازاین افرادمعتمدومطمئن بایددرکارقاضیان وشحنگان ومحتسبان نظارت داشته باشند.چنین افرادی بایددارای خصوصیات تربیتی ویژه ای باشند.کسی باشدکه درفصل هفتم آمده«اورابر کاردین شفقتی است وازایزدتعالی ترسان است وصاحب غرض نیست.»(ثروت،63:1367)
از کلام خواجه چنین برمی‌آیدکه اوبنیان ملک‌داری رابرپایه‌های تربیتی عدل ودادگستری استوارمی‌دانست.رضایت پروردگاریکتا،فزونی قدرت وتوان سلطان،صلاح لشکروخیررعیت رادرعدل واحسان می‌دیدواذعان می‌داردسرزمین باناسپاسی می‌توانددوام داشته باشد؛امّاباظلم وستم به انتهایش خواهدرسید خواجه که اعتقادداشت اگرسردمداران حکومت بدخصال باشندوظالم،کارگزاران نیزهمه به تبع هم‌چنان خواهندبودوبدتر.درجهت برقرارداشتن عدل ودادتوصیه‌ی تربیتی می‌کردکه برکارگزاران حکومت باید نظارت دقیقی وجودداشته باشدواگرمأموری چنین نکرد اوراباتربیت به افرادی شایسته تبدیل نمایند.اگرازرعیت چیزی ستانده باشندازوی باز پس‌گیرندوبه رعیت عودت نمایند…واورابرکنار نمایند…تامایه‌ی پنددیگران گردد.
اوکه معتقدبودشایسته‌ترین وسزاوارترین حاکم آن است که دلش جایگاه عدل باشد،درتأکیدافزون این اصل ازرسم برخی پادشاهان پیشین ایران یادمی‌کردکه درجایگاهی بلندبراسب می‌نشستندتاهمه کس رابتوانندببینندوبه این طریق یارأی آن بیابندازفراهم آمدن اسباب محدودیت وموانع احتمالی که ستم کاران درجهت بارنیافتن ستم دیدگان ایجاد می‌کردندجلوگیری کنند.اودادگری امیراسماعیل سامانی رامثال می‌آورد وکار او را نمونه‌ای ازبسط عدالت می‌پنداشت؛اسماعیل بن احمدعادت داشت درسرماوبرف زیادزمستان به تنهایی سواربراسب می‌شدوبه میدان شهرمی‌آمدوتانمازظهرسواربراسب بودشایدکه مظلومی به حضورمی‌رسیدواگربه علت سرماویخ بندان نمی‌توانست به دیدن مانائل گرددویاآمدن به نزدما بروی دشوارآید،آن هنگام که مطلع شودمااین جاهستیم بتواندخودش رابرساند.«وهم اسماعیل‌بن‌احمدراعادت چنان بودی که آن روزکه سرماسخت بودی…چون بداندکه ماایستاده‌ایم بیاید…»(تدین،57:1373)
این سیاست‌مدارخبره که شکرانه‌ی نعمتهای ایزدمنّان رانگاه‌داشتن رعیّت ودادایشان‌دادن ودست ستم‌کاران ازایشان کوتاه‌کردن می‌دانست بابیان روایتی ازمجازات دهشت‌ناک یکی ازبزرگان حکومت توسط خسروانوشیروان،پادشاه مقتدرساسانی که قطعه زمینی به زورازپیرزنی ستانده بود،ازسویی اهمیت رعایت عدل ودادومجازات جورپیشه‌گان راگوش‌زدمی‌کردوازدیگرسوی بسته‌بودن دروازه‌های سرای حاکمان برستم‌کاران وگشاده‌بودن آن‌هابر ستم‌رسیدگان راواجب و بایسته می‌نمایاند.
هم‌چنین است که خواجه این نکته تربیتی رامتذکّرشده که مجازات وعقوبت جورگستران راضروری ولازم می‌پنداشت وناگفته پیداست که تبرئه کردن یاتعیین مجازات یک متهم به ستم پیشه‌گی به عهده‌ی ‌قاضیانی بودکه خودعادلانه به داوری می‌نشستند.آن‌چه مطالعه‌ی سیرالملوک عیان می‌سازدآن است که کارقاضیان ازدیدگاه خواجه ازبهرآن‌که ایشان برخون‌ها ومال‌های مسلمانان مسلّطنددوچندان مهم بود.وی قاضیان رانایب پادشاهان وفرمان‌روایان برمی‌شمردوبرحاکمان واجب می‌دانست که«دست قاضیان قوی» (همان،77)دارندواذعان می‌کردکه حرمت ومنزلت قاضیان بایدکه به کمال باشد.باتمام این اوصاف این اندیشمندومربی سیاس تایخ ایران،که اقرارداشت قاضی‌ها باید عالم وزاهدباشندو«هرکه نه چنین بوداورامعزول کنند»(همان:75)برنظارت دقیق برکارآنان تأکیدمی کردوبرمجازات قاضیان ناعادل وخائن اصرارمی‌ورزید.داستان‌هایی که اودرباره‌ی عضدالدوله‌ی‌دیلمی،پادشاه توانمند بویه‌ای وقاضی خائن ونیزسلطان محمودغزنوی وقاضی نادرست آورده است وبیان مجازات‌هایی چون بازستاندن مقام قضا،ستاندن مال وملک وآویخته‌نمودن سرنگون سار ازکنگره‌ی درگاه برای این نابکاران روشن‌کننده‌ی عقیده‌ی وی دراهمیت تربیت درجهت قضاوت صحیح است.
اوبرآن باوربودهیچ گناهی نزدایزدتعالی بزرگترازگناه فرمان‌روایان نیست.بابیان رسم پادشاهی باستانی ایران که درروزهای نوروزو مهرگان به همراه شاکیان خویش دربرابرقاضی‌القضات مؤبدمؤبدان دوزانو می‌نشستند تاحکمی عادلانه ولازم‌الاجراء بشنوند.ارزش واهمیّت کارقاضی ولزوم برابری همه حتی فرمان‌روا دربرابرقواعدوقوانین راباصدایی رساندا می‌داد.درحقیقت اگراین‌گونه نبودخواجه هیچ‌گاه سخن پادشاه ایران پس ازفراغت ازداوری قاضی‌القضات وبازبرتخت‌آمدن وتاج برسرنهادن رایادنمی‌کرد:«من آغازازخویشتن بدان کردم تاشمارا طمع بریده شودازستم‌کردن برکسی.» (همان،76)
وی درواقع عدالت رارکن اصلی استواری حکومت ومملکت می‌پنداشت وبرگسترش علل تابدان جاکه امکان داشت تأکیدمی‌ورزید،امّاگستراندن دادرانزد اوشرایطی بودوازآن جمله:دادورزی پادشاه،وزیرو بلندپایگان حکومتی،نظارت دقیق وهمه‌جانبه‌ برکارعمال حکومت،عقوبت بزه‌کاران جفاپیشه وستم‌کار، برگماشتن عالمان،زاهدان ومتقیان برکارقضا،زیرذره بین قراردادن قاضیان وتنبیه ومجازات آن دسته ازقضاتی که به عمدازراه عدل منحرف شده وبه خدا،فرمان‌روا،مردم یادین خیانت ورزیده‌اند.بخش بزرگی از سیاست‌نامه باهدف استقرارعدل وبخشش ومروت است تاحکم‌رانان بایدازآن عبرت گیرند.ازعدالت اسماعیل‌بن‌احمدسامانی وعضدالدوله‌ی دیلمی داستان‌هایی برسبیل سرمشق‌گرفتن پادشاه سلجوقی می‌آورد.
«درسیرالملوک ازعدالت سخن بسیاررفته است.رفتاربه عدل واجتناب ازظلم بسیارتوصیه شده ولی درباره‌ی مفهوم عدل وعدالت،تحقیق بایسته صورت نگرفته است،زیراصولاًدرسیاست‌نامه‌ها بیش ازآن‌که به تئوری‌ها پرداخته شود،به وظایف عملی حکومت پرداخته می‌شود.»(لمپتون،139:1380)
بنابراین مفهوم عدالت چنان معلوم وموردتوجه نیست.جوادطباطبایی دربررسی خوددرباره‌ی مفهوم عدالت ازدید خواجه‌نظام‌الملک،به این نتیجه رسیده است که بحث سیاست‌نامه‌هادرعدالت،به رقم شباهت‌هایی که بااندیشه‌ی یونانی وبه ویژه افلاطونی دارد،ازبنیادباآن متفاوت است،زیراافلاطون نخستسن بار بحث عدالت رادرفلسفه‌ی سیاسی مطرح کردوباطرح پرسشی فلسفی وباگسست ازعدالت مطرح شده دراساطیرالاولین،درپیرامون آن به بحث فلسفی ومنطقی می‌پردازد.درنقددیدگاه طباطبایی بایدگفت که ایده‌ی‌خواجه درباب عدالت،درواقع همان ایده‌ی افلاطون است.ازنظرافلاطون عدالت یعنی حفظ جایگاه هرطبقه که درآن فرارفتن ازطبقه‌ای به طبقه‌ی دیگرممکن نیست.دراندیشه‌ی نظام‌الملک هم عدالت به معنای حفظ طبقات وترتیب اصناف است.
دراین جامی‌توان به نتیجه‌گیری فتح اللّه‌مجتبایی اشاره کردکه می‌نویسد:«به نظردومزیل درادیان آریایی،عالم خدایان تصویری است ازوضع اجتماعی ونظام طبقاتی مردم وفضائل وخاصیت‌های هرطبقه درایزدانی که به ازای هرطبقه‌اندانعکاس می‌یابد.»(طباطبائی،52:1375)
بنابراین عدالت درحفظ این اسنادوطبقات است؛زیرادراندیشه‌ی ایران شهری نظم اجتماعی وسنت وترتیب اصناف وطبقات بریک دیگرمعیارعدالت است.دراندیشه‌ی ایران شهری عدالت حفظ حقوق ومراتب هرطبقه‌ای درمناسبات اجتماعی است وعدول ازآن بی‌عدالتی تلقی می‌شود.درواقع این نظم اجتماعی،انعکاسی ازنظم کیهانی به شمارمی‌آید.چنان که خودخواجه می‌نویسد:ازناموس‌های مملکت یکی نگاه‌داشتن القاب،مراتب واندازه‌ی هرکس است.چون لقب مردبازاری ودهقان یکی باشدوهیچ فرقی نبودومحل معروف ومجهول یکی باشد…واین درمملکت روا نباشد. خودطباطبایی هم به‌درستی نتیجه می‌گیردکه حاصل سخن خواجه این است که نظم اجتماعی درنتیجه‌ی جابجایی اصناف وطبقات وازمیان‌رفتن حدودوثغور،دست خوش تباهی شده است.بنابراین عدالت ازنظرخواجه بازگشتن به نظام سنّتی وحفظ حدودومراتب است.
می‌توان گفت هردودیدگاه قابل نقداست.پوپردراین باره می‌نویسدمقصودافلاطون ازعدالت چیست؟ادعای من این است که اودرجمهوری،اصطلاح عادل یاعادلانه رابه معنای مرادف باآن چه به منفعت ومصلحت دولت است به کارمی‌برد.مصلحت دولت چیست؟این است که باحفظ تقسیمات خشک واکیدطبقاتی وحکومت طبقاتی،هرگونه تغییررامتوقف کند.پوپراین موضوع راعین بی عدالتی می‌داند. (پوپر،261:1378)
بااین‌حال بایدگفت که عدالت نزدخواجه هم،عین بی‌عدالتی است واتفاقاًزمانی رویکرد شریعت‌نامه‌نویسی سیاست‌نامه هاراتحت تأثیرقرار می‌دهدکه محتوای آن‌هابه عدالت نزدیک‌ترشده است.چون درشریعت‌نامه‌نویسی عدالت بیان دیگری ازراستی ودرستی مأموردولتی است،ودادگستری درعمل ودررفتاربارعایاست که خواجه‌نظام‌الملک تحت تأثیرشریعت‌نامه‌ها برآن تأکیدبسیارکرده است که بازهم دلیلی برقابل جمع بودن دورویکردپیش گفته است.ولی جوهراصلی عدالت ازنظرخواجه همان حفظ انتظام پیش گفته است که به نوعی به معنای جلوگیری ازهرگونه تحرک اجتماعی است که عین بی عدالتی است.
نظام‌الملک بنیان مملکت‌داری رابرعدل ودادگستری استوارمی‌داندواین نکته رابه صورت‌های گوناگون گوشزد می‌کند.چنان که این توصیه‌ی تربیتی مهم رااشاره می‌کندبرای احقاق حق رعایاوبازستاندن حقوق پایمال شده وازدست رفته‌ی‌شان گریزی راجزمجالست،هم دم بودن واستماع سخنان آنها نمی‌داند.
پس داستانی ازعدالت پادشاهان عجم(ایران باستان)نقل می‌کندوسپس حکایتی ازامیراسماعیل‌سامانی درباب عدالت ومملکت‌داری به تفصیل تمام می‌آوردومعتقداست که پادشاه بایدبروالیان وحاکمان اشراف کامل داشته باشدوپیوسته ازحال آن‌هاباخبرباشدوافرادکاردان ولایق ونیکوکاررابرای این کارانتخاب کند.«عمال راکه عمل دهنده‌ی ایشان وصیت بایدکردکه باخلق خدای تعالی نیکوروندوازایشان جزمال حق نستانندو تاایشان رادست به ارتفاعی نرسدآن مال نخواهند».(شعار،24:1358)سفارش کارگران رابایدبه کارفرمایان آن‌ها نمود تابابندگان خداوندرحمان با نیکویی رفتارنمایند.جزآن‌چه وظیفه به حساب می‌آیدازآنان بازنستانند.آن‌هاخودآن چه حقشان هست مطالبه دارندونه غیر.برای شاهدمثال داستان بهرام گورووزیرخائن اورابه تفصیل تمام ذکرمی‌کند.درجایی دیگربه این مضمون توجه داردکه احوال کارگزاران نبایدهیچ‌گاه درنزدپادشاه مغفول ماند.هرگاه به کارخیانت‌آمیزوناصوابی دست زدندفکرحفظ کردنشان رادرسرنپرورندودرجهت معزول نمودن آن‌هادریغ نکنند؛هم‌چنین به کیفراعمالشان رسانده تامایه‌ی پند،عبرت ونهایتاًتربیت دیگران فراهم گردد.«درهمه وقتی پادشاه راازاحوال گماشتگان غافل نباید بودوچون ناراستی وخیانتی ازایشان پدیدارآمدهیچ ابقاء نباید کردواورامعزول کنندوبراندازه‌ی جرم اورامالش دهندتادیگران عبرت گیرند.»(همان،34)
درزمان سلجوقیان ترتیب اقطاع شکل دیگری به خودمی‌گیردبدین ترتیب که اقطاع ارث به فرزندان آن‌ها می‌رسیده است.نظرخواجه درموردمقطعانی که امروزصاحب اقطاعنداین است که به آن‌چه که مستحقندبرسند.اصلاًدرطریق بازستاندن آن نباشند.رعایااگرنگرانی واعتراضی دارندراحت بتوانندبه درگاه ماآیندازحضور آن‌هابرای ابراز خواسته های خودبه هیچ روی مانع نشوندومقدمات حضورآسان‌تر آن‌هانزدمافراهم گردد.سپس داستانی ازانوشیروان وزنجیرعدالت انوشیروانی رابه عنوان شاهدمثال ذکرمی‌کندکه هردوسه سالی بایدکارگزاران ومقطعان جابجا گردندتاریشه ندوانندودیواری محکم ازحضورمداوم درموقعیت های دیوانی دورخودنتنندتاآن‌چه دلشان خواست برسررعایاآرندمباح ندانندورعایا زندگی خوشی داشته ومملکت آبادان باقی بماند.«هردوسه سالی عمّال ومقطعان رابدل باید کردتاایشان پای سخت نکنندوحصنی نسازندودل‌مشغول ندهندوبارعایانیکوروندوولایت آبادان ماند…»(همان،47)
4-4-4-کم‌گویی و گزیده گویی
درنظرمی‌آوریم که حکومت‌های بسیارگوی وژاژخای،چگونه حرمت خودرا می‌برندوباپرگویی-که لاجرم بایاوه‌گویی همراه است- اعتبار واختیارخویش راازسکه می‌اندازند.دولت مردانی که به جای مشاوره،تصمیم‌گیری،برنامه‌ریزی واجرای آن،هم خویش راغالباًدربرپایی مجالس وعظ وخطابه وسخن‌وری وانجام برنامه‌های نمایشی وتبلیغاتی معطوف می‌کنندوبدین‌سان وقت مردم وخودراضایع وفرصت‌های استثنایی راتباه می‌سازند،درواقع هم به مشروعیت حکومت لطمه واردمی‌آورندوهم به کارآمدی آن.ازآن روکه«هرچه بسیارگرددحرمتش بشود»(تدین،101:1373)مردم ازاین که همواره مستمعان خاموش وکنش پذیردولت مردان باقی بمانند،سربازمی‌زنندوترجیح می‌دهندیاوه خطیبان حاکم نباشندوبیهوده‌گویان رابه چیزی نگیرند.