پایان نامه درمورد کارکنان اداری، دیدگاه تربیتی

طبقه‌ی دوّم:سرشناسان حشم که به نظرمی‌رسد منظورکارگزاران ارشددیوانی است.دراندیشه‌ی خواجه،دررأس طبقه‌ی دوّم که خواجه ازآن‌ها باعنوان خواص معروف وخواجگان وعمیدان محتشم نام می‌برد،وزیرقراردارد.خواجه این نکته‌ی تربیتی مهم رایادآور می‌شودکه وزیرنیک،پادشاه رانیک‌سیرت ونیکونام می‌کند.وی برای وزیرشرائطی قائل است.وزیرایده‌آل موردنظرخواجه‌نظام‌الملک بایدپاک دین ونیکواعتقادوحنفی مذهب یاشافعی مذهب پاکیزه باشد وکافی ومعامله دان وسخی قلم وپادشاه دوست باشد. درعین‌حال از نظرخواجه وزیری نیکوتر است که وزیرزاده باشدودراین باره می نویسد:«هم‌چنان که پادشاه فرزندپادشاه بایستی،وزیرهم فرزندوزیربایستی،وتااسلام درنیامدهم چنین بود.چون ملک ازخانه‌ی ملوک عجم برفت وزارت ازخانه ی وزرانیزبرفت.»(همان،210)فروترازوزیر،کاربه‌دستان ارشد اداری بودند.خواجه برخی ازاین صاحب‌منصبان رایادکرده است.ازجمله وکیل که دارنده‌ی آن همیشه«مردی معروف ومحترم بوده است»(همان،105).نیزمنصب«امیری حرس که به همه‌ی روزگار،یکی ازشغل‌های معظم بوده است.»(همان،165)ازدیگرصاحب‌منصبان این گروه سلاح‌داران وساقیان وماننداین وآب دار وچاشنی‌گیر هستند که خواجه ازآن‌ها یاد کرده است.
گروه دیگراین طبقه،مستوفیان ودبیران هستندخواجه تأکیدمی کندکه دبیران بایدخراسانی وحنفی مذهب ویاشافعی مذهب درست اعتقادباشندوازسایرمذاهب ویاازعراقیان یادیگرادیان نباشند.صنف دیگراین طبقه،ندیمان وهمنشینان پادشاه هستند.خواجه فصلی رابه شرایط ندیمان پادشاه اختصاص داده است.گروه دیگرازکارکنان اداری این طبقه که باعامّه‌ی مردم درارتباط بودندقاضیان،محتسبان،شحنه‌گان ورؤسای شهرها محسوب می شدند.ازدیدخواجه قضاوت ازمناسب مهمّ است زیراقاضی برخون ومال مسلمانان مسلّط است.
«طبقه‌ی سوّم:شامل امرای نظامی شامل سپه‌سالاران،سرحدداران،مرزبانان،سرخیلان ودیگرنظامیان بودند.» (اقبال،149:1369)این امرا بیشتراز ترکان بودند.القاب آنان همیشه حسام‌الدوله،سیف‌الدوله،یمین‌الدوله، شمس‌الدوله ومانند این‌هابود.خواجه ازاین‌که به امرای ترک القابی داده می‌شده که مختص قاضیان وعالمان بوده ناخشنود بوده است.
به نظرخواجه پسندیده است که سپاه فقط مختص ترکان نباشد؛زیرااگر«لشگرهمه ازیک جنس باشند،ازآن خطرها برخیزد وسخت‌کوش نباشندوتخلیط کنند.بایدکه ازهرجنسی باشند،ودوهزارمرددیلم وخراسانی بایدکه مقیم بردرگاه باشند.آن‌چه هستندبدارند وباقی راست کنندواگرازاین بعضی گرجیان وشبان‌کارگان پارس باشند،روا بودکه این جنس هم مردان نیک باشند.»(همان،122)
طبقه‌ی چهارم روحانیون وعالمان بودندکه خواجه آن‌هاراشامل ائمه‌ی دین،سادات، پارسایان،زاهدان،اهل دانش وحکیمان می‌داند.عالم ودانادرنظرخواجه نه آن کس است که تازی بیشترداندوبرالفاظ ولغت عرب تواناتر باشد،که داناآن کسی است که برهمه‌ی دانش واقف باشد.وی توصیه می‌کند که برپادشاه واجب است«درکاردین پژوهش‌کردن وفرائض وسنت وفرمان‌های خدای تعالی به‌جای‌آوردن وکاربستن وعلمای دین راحرمت‌داشتن وکفاف ایشان ازبیت المال پدیدآوردن وزاهدان وپرهیزگاران راگرامی‌داشتن.» (همان،69)خواجه تأکیدفراوانی برتمیز این طبقات واصناف ازیک‌دیگردارد.درفصل القاب می‌نویسد:«چون لقب مردی بازاری ودهقان همان باشدولقب عمیدی ومعروفی همان.هیچ فرقی نباشدمیان هردو،پس معروف ومجهول هردویکی باشد.»(همان،181)درجایی دیگرمی‌نویسد:«هریکی راازندیمان مرتبتی راومنزلتی باشد.»(اقبال،108،1369)ویا می‌نویسد:«ترتیب ایستادن بزرگان وکهتران وبندگان بایدپدیدار باشد وهریکی راجایی معلوم.»(همان،148)وی تأکید می‌کند،درمجلس پادشاه بایدترتیب خاص وعام موردتوجه باشد.این تأکیدخواجه،گفتارجاحظ رادرخصوص مجلس ندیمان اردشیرساسانی به یاد می‌آورد.
به نوشته‌ی جاحظ،اردشیربابکان نخستین پادشاهی بودکه برای ندیمان ودرباریان خوددرجات ومراتبی معین کردو آن‌ها را به سه طبقه تقسیم کرد.خواجه برهمین اساس به این نکته‌ی تربیتی تأکیدمی‌کند که درآیین پادشاهی است که باید«همه ترتیب وآیین ملک رابه جای خویش بازبرد و اندازه‌ی درجه‌ی هرکسی پدیدارکند،ارزانیان رابرپایه‌ی خویش رساندتا ارزانیان رادست کوتاه کندو به کار و پیشه‌ی خویش فرستد.» (همان،172)
(نمودار4-7)
طبقات اداری موردنظرخواجه
طبقات اداری موردنظرخواجه
طبقه‌ی چهارم:روحانیون وعالمان
طبقه‌ی چهارم:روحانیون وعالمان
طبقه‌ی سوّم: امرای نظامی
طبقه‌ی سوّم: امرای نظامی
طبقه‌ی اوّل:شاه‌زادگان ووابستگان به خاندان سلجوقی
طبقه‌ی اوّل:شاه‌زادگان ووابستگان به خاندان سلجوقی
طبقه‌ی دوّم:معروفان حشم یاکارگزاران
طبقه‌ی دوّم:معروفان حشم یاکارگزاران
4-6-2-مسأله‌ی حیاتی دررکن بقای حکومت
عدل درنگاه نظام‌الملک،درشعاع احسان ونیکی است که شاه به رعیت دارد.گویی عدالت،لطفی است که حاکم درحق رعایاروا می‌دارد،نه این‌که منشأآن حقوق مردم باشد.نظام‌الملک بایادآوری رستاخیزوهولناک بودن عرصه‌ی محشر،می‌کوشدتاترحم شاه رابرانگیزد.برداشت وی ازنظریه‌ی عدالت درسیرالملوک،برگرفته ازتجارب گذشتگان وحاصل سی‌سال تجربه‌ی زندگی سیاسی واداری درمنصب وزارت بوده است.خواجه درسیرالملوک،بیش ازآن‌که فرصت پرداختن به اندیشه‌های سیاسی وتقسیم بندی آن‌ها و غور در مباحث نظری راداشته باشد،باواقعیات جامعه‎ای مواجه است که درآن پادشاه قدرت اصلی راداردواندیشه‌ی مذهبی تسنن برآن حکم فرماست.خواجه نیز خود خارج ازاین فضا نمی‌توانسته باشد.مشخصه‌ی بارز سیرالملوک،عبارت بودازتوجه به الگوی سازماندهی سیاسی ایران باستان وازاین حیث نظریه‌ی سلطنت درایران باستان درکانون تفسیر قرار گرفته وبرمبنای آن عناصری که ازفلسفه‌ی سیاسی قدیم وشریعت اسلامی گرفته شده،دوباره تفسیرگردیده است.برمبنای چنین مقدماتی،نظریه‌ی جدیدسلطنت وخلافت تدوین وتأسیس می‌شود.
خواجه درسیرالملوک،درآوردن مطالب،بانقل ازحکایت واخبارکه شیوه‌ی کارتربیتی اندرزنامه‌نویسی است،دراقناع ذهن مخاطبان خویش برمی‌آید.ازمجموع78حکایت وخبر در سیرالملوک،شانزده حکایت مربوط به دنیای باستان و21حکایت و21خبرمربوط به اسلام وبیست حکایت مربوط به ایران اسلامی است که بیش‌ترین آن به سلسله‌ی غزنوی مربوط می‌شود.بااین‌که حکایت مربوط به دوران نزدیک به یک چهارم حکایات کتاب راشامل می‌شود،نقش پادشاه وبحث عدالت رویکردمحوری درسراسرکتاب است.این نقش اندیشه‌ی سیاسی ایران شهری،از دنیای باستان نشأت می گیرد.
خواجه‌نظام‌الملک مسأله‌ی ظلّ‌الهی سلطان راازآن روی مطرح می‌کندکه سلطان عدل ورزد.عدل به نظراواساس حکومت است؛بدون عدل،حکومت ومملکت ازبین می‌رودوعمری نخواهدکرد.وی درسیاست‌نامه مصمم است آن‌چه موجب حفظ وبقای تخت شاهی است خشنودی پروردگار بلندمرتبه است ورضای اودر گرو احسان ونیکی به خلق خدای است وعدلی که میانشان رواج داده است.چون دعای خلق اسباب بقای مملکت رافراهم نموده ومنشأنزول خیروبرکت می‌گردد.سلطان چون اززمانه‌ی خویش بهره‌ها دارد دراین جهان نیک‌نامی ودرآن دنیارستگاری رانصیبش می‌کندوکارحساب اخروی اوراآسان‌تر می‌شود. نکته‌ی تربیتی پنهان دراین شرح مارابه معنای این روایت معطوف می‌دارد که خداوندازحق خودش می‌گذرداما ازحقّ النَّاس…
خواجه‌نظام‌الملک عدالت رااز دو دیدگاه مطرح می‌نماید.اوّلین دیدگاه تربیتی وی آن است که اوبراساس بینش‌اسلامی خود عدل رابه معنی جلوگیری ازظلم به رعیت می‌داندکه درروزحساب که تحت فرمان اوست پاسخ‌گوی بندگان خداوندچه کسی خواهدبود«اگربارگناه خودرابه دوش دیگری بیندازد از او نخواهند پذیرفت.»(فاطر،17)حال‌که چنین است بایدکه سلطان این مهم راخودشخصاً عهده‌دار باشد و از کار مردم بی‌خبر نماند.ازغیب وآشکار کار آنان آگاه بوده جلوی تجاوزبه حقوق آنان راسد نمایدوتلاش نمایدتاهیچ‌گونه ظلمی به آن‌ها نرسددراین صورت خیروبرکت این اقدام به روزگاردولت وی خواهدرسید.
نظام‌الملک درسیرالملوک درباب دومفهوم مفتاحی واندیشه‌ی سیاسی یعنی امنیت وعدالت سخن رانده است.خواجه به درستی ریشه‌های بی نظمی وناامنی رادربی‌عدالتی جست‌وجو می‌کندومعتقداست دست‌یابی به عدالت ازطریق شرع امکان‌پذیر است.درنگاه خواجه،مفهومِ محوری عدالت،درجامعه‌ی میانه‌روی ظاهر می‌شود و خواست‌گاه عدالت سیاسی،پرهیزگاری وتفکراست.
خواجه‌نظام‌الملک دربسیاری از فصل‌های کتاب به جانب‌داری ازعدالت می‌پردازدورضای حق رابزرگترین پاداش هرانسانی می‌داند وجوروستم راناپسند می‌شمردوآتش دوزخ راکیفرستمکاران می‌دانددر آغازیک فصل باحدیثی تربیتی ازپیامبر(ص)اشاره به این نکته داردکه همه راروزقیامت حاضرکنند؛آن دسته ازافرادی که برمردم ظلم روا داشته‌اند در دست خودغل وزنجیرمی‌بینندوبا دست‌های بسته به دوزخش می‌افکنند؛ امااگرعادل بوده باشدعدلش دست اورا می‌گشایدو به بهشتش رهنمون می‌سازد.
درداستان‌ها آمده است که قاضی‌القضّات‌همدانی پول امانتی جوانی راکه بدو سپرده وبه سفر رفته بوده است بازپس نمی‌داد.جوان درباره‌ی قاضی باجاسوس عضدالدوله درمیان می‌گذاردکه واهمه داشتم ودردلم افتاده بودکه تمام زر من را با خود می‌برد.هرچه او امر کند مردم نیزطریق اواختیار نمایند.آهسته بلند شدم واز پیش اورفتم وباخودزمزمه می‌کردم.که چون گوشت بگندد با نمک علاجش می‌کنندامّاوای آن روزی که نمک بگندد.هرکجا نیاز به داوری باشدقاضی چاره‌ی کار خواهد بود اما اگر شخص قاضی ظالم باشدچگونه می‌توان داد از او ستاند.پس ازرسیدگی درکارآن قاضی معلوم می‌شودکه درآغازقاضی منظور نظر شخصی درویش وصاحب خانواده بود…ولیکن امروزه دربغدادونواحی اطراف زمین،باغ‌،بستان،مستغلات وسراهای بسیاری را مالک شده است که نمی‌توان برای آن حدّ قائل شد.برمن آشکار شدکه این همه دارائی راازمال واموال این وآن برای خود دست‌وپا نموده است.

                                                    .