پایان نامه رایگان درمورد تیمیه، احمدبن، نخستین، رأی

دانلود پایان نامه

و دولت آن را به مرحله اجرا در میآورد.
2-12-5-2- قرآن و سنت:
بنیادهای اسلام عبارتنند از: قرآن، سنت رسول، سیرهی پیامبر و صحابهاش و نیز خلفای راشدین. اسلام حقیقت نهایی و پایان وحی است. نخستین وظایف مسلمانان معتقد به حقیقت نهایی، عبادت خداوند و دعوت به اسلام است و در این راه خدا با آنها است.

2-12-5-3- صراط مستقیم:
هدف دعوت به تجدید حیات معنوی، بازگشت به صراط مستقیم است که مسلمانان نخستین را برانگیخت. تامسلمانان به پاکی و اصالت اسلاف خود نگروند، راه نجاتی نخواهدبود. بنابراین، نخستین جامعهای که توسط [حضرت ] محمد (ص) و صحابهاش بر پاشد، یک الگوی عالی و نمونه است.

2-12-5-4- رکن ششم:
یک مسلمان خوب باید از اطاعت از اصول پنجگانه اسلام فراتر برود و برای ساختن جامعهی ایده آل، یک زندگی عملی در پیش بگیرد و دست به فعالیت بزند. طبق نظرحسن البناء و پیروانش، استقرار ظم اسلامی وظیفه ای است دینی که امکان دارد متضمن مهمی از بنیادگرایی اسلامی و پیکارجویانه است. از آنجا که در جهاد امکان شهادت هست، مسلمانان باید آماده فداکردن خود باشند، چرا که پیروزی را تنها با هنرمرگ (فن الموت) میتوان به دست آورد. جهاد نیز باشد. توسل به جهاد برتر و مهمتر از تلاش فکری و اجتهاد است، چرا که در آن مبارزه بدنی، جنگ، مرگ و شهادت مطرح است. در نتیجه، مبارزه قهرآمیز و خشونت بار با وضع موجود بخش مهمی از بنیادگرایی اسلامی و پیکارجویانه است. از آنجا که در جهاد امکان شهادت هست، مسلمانان باید آماده فداکردن خود باشند، چرا که پیروزی را تنها با هنرمرگ (فن الموت) میتوان به دست آورد.

2-12-5-5- امت جهانی:
هدف نهایی مسلمانان خوب باید استقرارحاکمیت الله بر تمامی بشریت باشد. بنابراین، تمامی زمین، موطن اسلامی است. برای برقراری حاکمیت خداوند و قانون (شریعت) او، باید فرمانروایان دنیایی، چه اسلامی و چه غیراسلامی را، از طریق جهاد از قدرت به زیر کشید.
توسل به جهاد نباید جنبهی تدافعی داشته باشد، بلکه باید به منظور فتح موانع موجود در راه تبلیغ اسلام در جهان به پاکسازی و حفظ جهاناسلامی دست زد.

2-12-5-6 -عدالت اجتماعی:
اسلام، زندگی انسان را یک وحدت معنوی و مادی قلمداد میکند. به این ترتیب عدالت اجتماعی و اقتصادی به وسیله رفتار اخلاقی معین میشود. تمام اموال متعلق به جامعه و درنهایت متعلق به خدا است، انسان تنها از ثروت بهره میبرد و از طریق کار به آن میرسد. اسلام مالکیت خصوصی را به رسمیت میشناسد اما آن را مطابق رفاه عمومی جامعه محدود میسازد.

2-12-5-7- فرمانروایی مشروع:
بر اساس قرآن، حکومت شورایی عمل خواهد کرد و دولت به اجرای شریعت ملزم خواهدشد. قدرت اجرایی ، مقید به تعالیم اسلام و ارادهی مردم است. فرمانروا باید واجد شرایط زیر باشد: مسلمان، مرد، بالغ، عاقل، عادل، مؤمن، پرهیزگار، آگاه به فقه اسلامی، و داشتن توانایی رهبری.

2-12-5-8- جامعه پاک دین:
امت اسلامی باید بر اساس عقاید سلفیه و پیروی از پیام پیامبر و زندگی نمونهی او، از لحاظ دینی یک جامعهی پاک باشد. برای استقرار مجدد این جامعه با فضیلت، باید افراد پرهیزگاری وجود داشته باشند که از زندگی [حضرت] محمد و صحابه او الگو بگیرند.

2-12-4-8 – وحدت نظریه و عمل:
پیامبر، اسلام و اجرای آن را شخصاً به هم میآمیخت. بنابراین، راه اسلام نه راه تصوف، بلکه راه اقدام و عمل است. ایدئولوژی باید به یک برنامه منسجم عملی (منهاج) تبدیل شود. این تعهد به فعالگرایی دائمی، تطبیق شریعت با اوضاع و احوال جدید را از طریق اجتهاد علیه نهاد مذهبی و قدرت دولت ممکن میسازد.

2-13- پیشگامان و چهره های شاخص بنیادگرایی اسلامی:
عقیدهی بنیادگرایانه در مذهب اهل سنت، به وسیله گروهی متفکران فعال طرح شدکه آثار مهمی در تئوری و عمل سیاسی، که اساس و بنیاد تجدید حیات طلبی اسلامی قرن بیست به حساب میآید، از خود به جای گذاشتند. پیشگامان تفکراسلامی معاصر، بسیاری از مقامات بزرگ و کوچک هستند که ما در این جا تعدادی از آنهارا به منظور بررسی برگزیده ایم.
2-13-1- احمدبن حنبل (164-241ه):
وی به عنوان نخستین قهرمان راست دینی (اسلام ارتدوکسی) مهمترین پیشرو و منادی بنیادگرایی سنی کنونی است.
ترکیب تعابیر و تفاسیرفقهی ابن حنبل و تمایل او به تحمل تعقیب و آزارحکومت و نیز شخصیت پیکارجویش، او را به سمبول و نمونهی بنیادگرای فعال و نظریه پردازی که تا به امروز مکرراً نمونههای آن دیده شدهاند، تبدیل کرد. در حالی که مکتب فقه حنبلی به دلیل سختگیریهایش کمترین تعداد طرفدار را در میان مسلمانان امروز دارد، اما همین خصیصه (سخت گیری) مکتب حنبلی را ضرورتاً به صورت تکیه گاه اساسی بنیادگرایان سنی درآورده است (دکمجیان،1390: 77 و 78 و 85 و 86 و 87 و 88 و 89 و 90 و 91).
در قرن اول تاسوم هجری، اهل سنت از نظر فقهی به دو گروه اهل رأی و اهل حدیث تقسیم میشدند. اهل حدیث آن دسته از علمای دینی بودند که در استنباط احکام اسلامی به عقل اهمیتی نمیدادند و به ادعای خود، فقط به کتاب و سنت نبوی بسنده میکردند اما اهل رأی علاوه بر دو منبع مذکور عقل را نیز به عنوان دلیل برای اثبات احکام تلقی میکردند. احمدبن حنبل از جمله فقهای اهل حدیث است که با استدلال عقلی به شدت مخالف است. مهمترین ویژگیهای احمدبن حنبل عبارت بودند از :تمسک شدید به شیوهی سلفیه و مخالفت شدید با رأی و استدلال عقلی. در آن زمان مسلمانان از نظر کلامی به دو گروه اشعری که استفاده از شیوههای عقلی در
مباحث کلامی را حرام میدانستند و معتزلی که در مباحث کلامی از شیوههای عقلی، منطقی و فلسفی استفاده میکردند تقسیم میشدند. احمدبن حنبل بر این اساس اشعری مذهب بود اما وی قدم شدیدتری برداشت و نفس بحث از علم کلام را حرام دانست با این استدلال که در این علم در مورد ذات و صفات و…خداوند بحث میشود و این گونه مسایل از حیطه درک آدمی خارج بوده و سبب گمراهی میشود. این دیدگاهها که بعدها در عالم اسلامی استمرار یافتند مدعی بودند بر مسلمانان فرض است که به ظاهر قرآن و سنت نبوی در همان حد فهم عامه مردم متعبد باشند و هر گونه سؤالی را بدعت میدانستند. اخباریون که در قرنهای دهم تا چهاردهم در عالم تشیع پیدا شدند دنباله رو افکار اشاعره بودند.

2-13-2- احمدبن تیمیه (63-1328م)
ابوالعباس احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه در میان پیروان احمدبن حنبل مهمترین احیاء کنندهی روش او میباشد. تمامی محققانی که در بارهی وهابیت مطالعه کردند متفق هستند که در جایگاه ریشهیابی افکار وهابیت، هیچ کس را نمیتوان یافت که به اندازهی ابن تیمیه اهمیت داشته باشد و محمدبن عبدالوهاب جز برخی تندرویها چیزی بر عقاید ابن تیمیه نیفزوده است. به این ترتیب میتوان وهابیت را مذهب حنابله مطابق تفسیر ابن تیمیه دانست. ابن تیمیه مردی سرسخت در عقایدخود، تندخونسبت به مخالفان فکری، متعصب خصوصاً نسبت به شیعیان، ماجراجو، جنجالی و خودباور بود به طوری که جز آراء و نظریات خودش، هیچ نظر دیگری را قبول نداشت.
علاوه بر ویژگی های روانی و شخصیتی مذکور، دیدگاههای کلامی و فقهی ابن تیمیه یک زیربنای اساسی دارد. ابن تیمیه عقل را سبب ضلالت و گمراهی میداند و فقط به ظواهر الفاظ قرآن و حدیث نبوی و فتاوای صحابه اکتفا میکند، به همین دلیل، عقاید و فتاوای او در عالم اسلامی بیسابقه یا نادر بوده است (نجفی فیروزجایی،1382:233 و 234 و 235). او هیچ قدرتی را به جز قرآن، سنت و رویههای جامعهی اسلامی نخستین به رسمیت نمیشناخت، و بشدت با بدعت، ستایش مقدسمآبانه، و زیارت زائران از مکانهای مذهبی، مخالفت میورزید. علاوه بر این، ابن تیمیه خواستار اعلام جهاد علیه مغولان، اسماعیلیان، علویان و دروزها و نیز اعمال محدودیت و قید و بند نسبت به غیر مسلمانان بود. وی به تفسیر تحت اللفظی و دقیق اشارات قرآنی به پرهیزگاری، اعتقاد داشت و خود را مجتهد در مذهب میدانست و به این خاطر از قید و بند تقلید و حتی رعایت اجماع در نظرات فقهیاش آزاد بود. وی بر خلاف بعضی گروههای اسلامگرای امروزی، تکفیر را تنها به عنوان آخرین حربه، میپذیرفت (دکمجیان،1390: 79 و 81) .ابن تیمیه، در صحنههای سیاسی- نظامی همان قدر فعال بود که در ردّیه نویسیهای گسترده بر ضدمخالفان. او که عالمی حنبلی مذهب بود، توأمان فعالیتهای علمی- فقهی را باستیزهگریهای سیاسی، قلمی و نظامی در خود جمع کرده بود. ابن تیمیه را پایه گذار نهضت سلفی هم نامیده اند، به این دلیل که وی در آموزه های خود برای ترمیم آنچه انحطاط مسلمین میدانست، بازگشت به صدراسلام و زدودن اضافات شعائری، کلامی، فلسفی و…را در طول تاریخ از واجبات تلقی میکرد؛ پس نهضت سلفی، نهضتی است که برگشت به اصل و رفتارپیشینیان را سرمشق قرارمیدهند. وی را به دلیل آموزههای سلفی از آباء فرقه وهابی که در حال حاضر در عربستان سعودی قدرت را در دست دارد میدانند. مسایل اصلیای که ابن تیمیه خود را ناگزیر به پرداختن به آنها میدانست عبارت بودند از: اصلاح دین و پردازش نظریهای مذهبی- سیاسی، با توجه به حذف نهاد خلافت بر اساس هجوم مغولان. بدین ترتیب وی حل مشکلات جامعه اسلامی را در بازگشت به گذشته و وضعیت سلف میدانست (قادری، 1388: 104 و 105 و 108). ابن تیمیه، نخستین کسی است که پس از خاموشی دعوت سلفی گری به احیای آن پرداخت. البته از واژه سلف صالح بهره نمیگیرد، ولی در اکثر موارد، رأی خود را به سلف و اهل سنت و جماعت نسبت میدهد و واژه سلف در کتاب او به نام منهاج السنه بیش از دیگر واژه ها به چشم میخورد. وی تاسال 699 رأی خاصی نداشت، ولی از آغاز قرن هشتم با نگارش رساله العقیدهالواسطیه شکاف عظیمی میان اهل حدیث پدید آورد، زیرا وی خدا را با صفاتی معرفی کردکه جمهور مسلمانان بر خلاف آن هستند، و این عقاید مخالف را میتوان چنین برشمرد: خدا را جسمانی دانست؛ برای خدا جهت و علو در نظر گرفت؛ برای خدا حرکت و صعود و نزول فرض کرد و فنا وپایان پذیری آتش دوزخ را مطرح کرد. انتشار این عقاید، در میان مسلمانان شام و مصر، خشم دانشمندان غیوراسلامی را بر ضدا و برانگیخت، تا این که چند بار در محکمه شرع، محکوم و زندانی شد و سرانجام، در همان زندان، درگذشت (سبحانی،1392: 104 و 18 و 19).

2-13-3- محمدبن عبدالوهاب:
مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزندعبدالوهاب نجدی است که این نسبت از نام پدر او عبدالوهاب گرفته شده است. وی در سال 1115 هجری قمری در شهر عیینه از شهرهای نجد تولد یافت. پدرش در آن شهر قاضی بود. شیخ از کودکی به مطالعه کتب تفسیر و حدیث و عقاید پرداخت و فقه حنبلی را نزد پدرخود آموخت. وی از آغازجوانی بسیاری از اعمال مذهبی مردم نجد را زشت میشمرد. در سفری که به زیارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدینه رهسپار شد، در آنجا توسل مردم را به پیامبر در نزد قبرآن حضرت انکار کرد. سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به این قصد که از بصره به شام رود، مدتی در بصره ماند و با بسیاری از اعمال مردم بصره وی را از شهر خود بیرون راندند (نجفی فیروزجایی،1382: 236). وی پیرو مذهب حنبلی بود. عقاید ابن تی
میه و شاگردانش ابن قیم جوزیه و ابن الهادی را سرمشق خود قرار داد، و در این راه از آنها نیزگام را فراترنهاد، تا جایی که عموم مسلمین را کافر و مشرک دانست و کلیه بلاد اسلامی و حتی مکه و مدینه را که هنوز به دست وهابیها نیفتاده بود دارالحرب و دارالکفرنامید، و جنگ با مسلمانان و اشغال آن اماکن مقدسه و تخریب تمامی شعائراسلامی را بر پیروان خود واجب شمرد. پنداشت زیارت قبر پیغمبر (ص) و توسل به او و سایر انبیاء و صالحان و زیارت قبور آنها شرک است، و ین که مخاطب ساختن پیغمبر و سایر انبیاء و اولیاء و صالحان به هنگام توسل به آن وجود مقدس شرک است، و چنان مطلب را بر عوام الناس مشتبه ساخت که سخنان او را باور کردند، و او هم کتابها برای آنها تألیف کرد، و با خواندن آنها معتقد شدند که بیشتر اهل توحید و مسلمانان خداپرست کافرمیباشند (قزوینی ،1368:21 و 22).

2-13-4- سیدجمال الدین اسدآبادی:
سیدجمال

دیدگاهتان را بنویسید