پایان نامه روانشناسی با موضوع : معیارهای اخلاقی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1373).
انعطاف پذیری: مردم هم در اثر گذشت زمان و هم از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر می کنند. تغییرات در اثر گذشت زمان را ما اکثراً به رشد نسبت می دهیم. تغییرات در موقعیتهای مختلف را عموماً سازگاری می نامیم. تغییرات در موقعیتهای مختلف نشان دهنده این حقیقت است که شخصیت افراد به اندازهای انعطاف پذیر است که نسبت به مقتضیات و در شرایط مختلف واکنش متفاوت نشان دهند. مردم اغلب دارای برخی انتظارات درباره رفتار مناسب در موقعیتهای مشخص هستند؛ مثلاً یک فرد باید در سر کلاس درس ساکت بشیند، اما در بازی فوتبال باید با صدای بلند ابراز احساسات کند. در مراسم عروسی باید لبخند بزند، ولی در مراسم تشییع جنازه باید موقر بود. رفتاری که با هر کدام از این موقعیت های متناسب نباشد، اگر به صورت غیر طبیعی و نا بهنجار نمامیم، حداقل به نظربه دور از ادب و نزاکت خواهد رسید(آلن اُ. راس، 1373).
عوامل موثر در شکلگیری شخصیت
وراثت یا محیط، وقتی می پرسیم کدم یک از اینها در تکوین شخصیت مهم هستند؟ جواب دوباره این است که بگوییم«هر دو» هیچ کدام از جنبه های شخصیت، مطلقاً ناشی از تأثیرات ژنهای ما و یا متأثر از عوامل محیطی نیستند. تعامل اثرات ژنتیکی و محیطی شالوده و اساس همه اعمال، افکار، احساس ها و نیاز های ما هستند.
وراثت

بعضی نوزادان از همان ماه های اول تولد آرام و بعضی از آنها پرانرژی و فعال بهنظر میرسند. بر این اساس آیا میتوان گفت که شخصیت به طور ژنتیکی تعیین میشود؟ واژه خلق و خو اشاره دارد به سبکهای پایدار رفتاری و واکنش هیجانی که در پیش کودکی هم قابل مشاهدهاند احتمالاً دلیلی باشد بر نفوذ تأثیرات ژنتیکی. همچنان که مدتها قبل فیلسوفها و روانشناسان یونانی اعتقاد داشتند که زمینه درونزاد و موروثی شخص را به اختلال مالیخولیایی هدایت میکند(کاگان، 1994). تفاوتهای خلق و خویی برای مدت زمان نسبتاً طولانی و به صورت متمرکز از سوی روانشناسان رشد بررسی شده اما در نظریه شخصیت، زمینه های ژنتیکی بدون درنظر گرفتن جزییات، رد یا تأیید میشود تا اینکه اخیراً با انفجار پژوهشی در زمینهی ژنتیک و علوم اعصاب، محققان مدرن شخصیت، پا را فراتر از حدس و گمانهای نظریهپردازان کلاسیک گذاشتند و در مورد نقش زیستشناسی در شخصیت، مثلاً شناسایی نقش مکانیزمهای بیولوژیکی جنبهای از شخصیت که در فردی به صورت برونگرایی و در فرد دیگری به صورت خجالتی بودن بروز میکند، به بررسی پرداختند(کلونینگر، 2003). لیکن تحقیق در مورد اثرات ژنتیک(وراثت) روی شخصیت مشکل است. دلایل چندی برای این موضوع وجود دارد. اول اینکه یک اتفاق نظر عمومی در زمینه تعریف شخصیت وجود ندارد. وقتی هیچ گونه توافقی در زمینه این که چگونه می توان شخصیت را اندازهگیری کرد، وجود ندارد و با توجه به این که تحقیقات نیاز به روش های عینی اندازهگیری دارد، دچار مشکل می شویم. اشکال دیگر این است که از نظر اخلاقی امکان ندارد، بتوانیم آزمایشاتی را انجام بدهیم که لازمهشان تغییر دادن متغیرهای ژنتیکی است. برای این که جانبداری را از نظر ژنتیکی مورد مطالعه قرار دهیم، می توانیم از تلقیح مصنوعی یا تولید مثل انتخابی استفاده کنیم. در حالی که انجام چنین کاری در مورد انسان امکانپذیر نیست. این مشکلات، تحقیق بر روی رفتار ژنتیکی افراد انسانی را مشکل تر می سازد و زمینه مباحثه و بحث را برای کسانی که براساس دلایل سیاسی یا اعتقادی نمی خواهند بپذیرند که جنبه هایی از رفتار، ظرفیتها، استعدادها و گرایشها افراد به وسیله فاکتورهای ژنتیکی مشخص میشوند، به وجود میآیند. با این همه، تحقیقات انجام گرفته این فرض را تأیید می کند که فاکتورهای ژنتیکی نه تنها نقش عمدهای در میزان فعالیت، نوع دوستی، پرخشگری، اضطراب، الکلیسم، مجرمیت، برونگرایی، هوشمندی و مردم آمیزی دارد؛ بلکه نقش عمدهای هم در زمینه های مربوط به روانپزشکی همچون اختلالات عاطفی، مانیک- دپرسیو، روان پریشی، و اسکیزوفرنی دارد(آلن اُ. راس، 1373).
در این زمینه باید اضافه کنیم که هیچ ژنی به تنهایی نمی تواند پایه و اساس نمونه های پیچیده خصوصیاتی باشد که ما تحت عنوان شخصیت مطرح کردهایم. این نمونه ها به صورت ویژگیهای چند ژنی(پلیژنی) نامیده می شوند. ویژگی هایی که در شکل گیری آنها ژنهای متفاوتی دخالت دارند.
محیط
همچنان که تأثیر وراثت بر روی شخصیت را به عملکرد ژنها می توان مرتبط ساخت، تأثیر محیط را نیز می توان به نتیجه یادگیری مرتبط ساخت. ما زمانی می توانیم از تأثیرات محیطی صحبت کنیم که آن تأثیرات را در عمکردها، افکار، احساسها و نیازهای فرد، بعد از آن که در یک محیط تازه قرار داده شد، مشاهده کنیم. می توان این تغییرات را حاصل آموزش و یادگیری نامیم. شرایط محیطی که آموزش و یادگیری در آن صورت می گیرد را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف)تجارب دوران کودکی و بزرگسالی
ب) شرایط محیطی مربوط به محیط فیزیکی
ج) شرایط محیطی مربوط به محیط اجتماعی
تجارب دوران کودکی و بزرگسالی: تجارب(رشد شخصیت در طی زمان) مخصوصاً تجارب دوران کودکی بر راه های شکلدهی رشد شخصیت منحصر به فرد هر شخص تأثیر بسیاری زیادی دارد. اکثر رویکردهای بزرگ در مورد تأثیرات تجربه در رشد شخصیت اظهارنظر کردند. برای مثال، نظریهپردازان رویکرد روانتحلیلگرایی بر تجارب دروان کودکی در شکلدهی شخصیت تأکید فراوانی کردند. نظریههای یادگیری بر تغییرات اولیه تمرکز کردند و حتی بعضیها خاطر نشان نموده که یادگیری اولیه از طریق ایجاد مهارتهای اساسی که براساس آن تجاربهای بعد هم پی ریزی می شود، میتواند تأثیر قابل توجهی در جریان و مسیر شخصیت در کل دوران زندگی داشته باشد(استیاتس، 1996). درحوزه هیجانی، رابطه دلبستگی با والدین توجه قابل ملاحضهای دریافت کرده و بسیاری اعتقاد دارند که تأثیر بسیار زیادی در بزرگسالی بر روابط با مردم میگذارد(کلونینگر، 2003).
محیط فیزیکی: آن محیط طبیعی است که دارای آب و هوا، شرایط اقلیمی، منابع غذایی و امکانات آبی باشد. هر کدام از اینها می توانند بر روی شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در ارتباط هستند، تأثیر بگذارد. علاوه بر محیطهای طبیعی(فیزیکی)، محیطهای سازه را هم باید در این زمینه در نظر گرفت. محیط های سازه، به جای این که به وسیله نیرو های طبیعی ایجاد شود، ساخته و پرداخته دست انسان است. محیطهای سازه نیز بر الگوهای شخصیتی تأثیر می گذارد. چنین محیطهایی نشان دادهاند که محیط های بسیار پر جمعیت، آبستن رفتار تهاجمی هستند. میزان فضای شغلی هم بر نحوه شکلگیری دوستیها اثر می گذارد(آلن اُ. راس، 1373).
محیط اجتماعی: قسمت اعظم یادگیریهایی که شخصیت افراد را تحت تأثیر قرار می دهد، نه در فضای معمولی محیط های طبیعی و نه در محیط های سازه، بلکه در محیط بسیار پیچیده که به وسیله رفتار افراد خلق و ایجاد شده است، انجام می پذیرد. منظور ما از محیط پیچیده اجتماعی الگوهای فرهنگی، طبقه اجتماعی، شیوه های تربیتی کودکان، ساختار خانواده، سیستمهای تعلیم و تریبت و الگوهای استخدامی است. هرکدام از اینها به نوعی تأثیرات خود را بر روی شخصیت افراد نشان دادهاند. رفتار اعضای وابسته به یک فرهنگ در قبال افراد مسن، به حس احترام به خود افراد مسن جامعه تأثیر می گذارد، اعضای یک طبقه اجتماعی بر روی نحوه گفتار، نوع پوشش، امکان بازآفرینی فعالیتها، نحوه تلقی از استعدادها و اهداف زندگی تأثیر می گذارد. آنچه که افراد در دوران کودکی خویش تجربه می کنند مانند تنبیه های انضباطی والدین، الگوهای غذایی، شیوه ابراز احساسات و عواطف، ممانعتها و انتظارات، غالباً پایه و اساس شخصیت افراد در سنین بزرگسالی است. در ارتباط با این موضوع، ساختار خانواده هم دخیل است؛ یعنی تعداد خواهران و برادران، تعداد افراد خانوداه، وجود پدر و مادر، تماماً نشان دادهاند که نقش عمدهای در تحول شخصیت کودک به عهده دارند. در خارج از محیط خانه، شخصیت به وسیله مشخصههای محیط اجتماعی مثل مدرسه، میزان تحصیلات، شغل و محل کار و این که شاغل یا بیکار است، تأثیر می پذیرد(آلن اُ. راس، 1373).
رویکردهای ساخت شخصیت
از مجموعه رویکردهای شخصیت، رویکرد های که غالباٌ ساخت شخصیت را هدف خود قرار میدهند، دو الگوی «ریخت شناسی» و «الگوهای عاملی» میباشد که ذیلاٌ به بررسی اجمالی این الگوها میپردازیم.
روش های ریخت شناسی
بقراط
شاید ریخت شناسی بقراط قدیمیترین و یکی از نخستین تئوریهایی است که در مورد ساختشخصیت مطرح شده است. عقاید او میتواند اولین تلاش در زمینه تحلیل عوامل در شخصیت محسوب شود. او عقیده داشت که میان جسم آدمی و جهان خارج ارتباطهایی برقرار است و عناصر چهارگانه آب، باد، خاک و آتش در بدن و خواص و آثاری دارند، بدین معنی که خاصیت آتش گرمی، خاصیت باد سردی، خاصیت خاک خشکی و خاصیت آب تری است. خون افراد بهنجار، هر چهار عنصر را به مقدار مساوی و متعادل دار است. از سوی دیگر، بلغم نماینده رطوبت آب، صفرا نماینده گرمی و آتش و سودا نماینده خشکی خاک است. مردم بر مبنای غلبه هر یک از این اخلاط در بدن، از نظر صفات و ویژگیهای جسمانی و روانی از یکدیگر متمایز می شوند(کریمی، 1380).
کرچمر
نظریه کرچمر تلاشی بوده است برای طبقهبندی ویژگیهای فردی در قالب ارائه یک تیپ و ریخت شخصیتی خاص آنگونه که بقراط نیز با ارائه 4 مزاج شخصیتی به دنبال مطابقت بین شکل بدنی و ریخت های روانشناختی بود، کرچمر نیز با انتشار مقاله خود در سال 1921 با عنوان ساخت «ساخت بدنی و خلق و خوی» این تلاشها را به شکل علمیتری آغاز نمود. وی به این واقعیت دست یافته است که یک همبستگی واضح بین دو نوع پیسکوز و ساخت بدنی وجود دارد. افراد آشفته- افسرده بیشتر به ریخت بدنی به اصطلاح «تنه گسترده» تعلق دارند و در بین مبتلایان به اسکیزوفرنیا(روانگسیختهها) به عکس بیشتر ساخت بدنی «تنهکشیده» را می توان دید. وی سپس به توصیف دو ریخت شخصیت پرداخت: افراد «گسیختهخو» و افراد «ادواریخو». در بین افراد ادواریخو پرگوهای خوشحال، طنزهای آرام، احساسیهای آرام، لذت جوهای رفاه طلب و عمل گرایان فعال را می توان دید که معمولاٌ به ریخت بدنی «تنه گسترده» تعلق دارند. و در بین گسیختهخوها، کرچمر از دارندگان روحیه ضریف و منشخص، آرمانی نگرهای رویا پرداز، سلطه جویان سرد برخورد و خودخواه که دارای ریخت بدنی «تنهکشیده» می باشند، سخن می گوید.(مای لی، 1387).
شلدن
ویلیام شلدون دانشمند آمریکایی نیز مانند کرچمر به وجود رابطه بین ویژگیهای جسمی و خصوصیات شخصیتی در انسان اعتقاد داشت اما برخلاف کرچمر از پذیرش ریختی که با مجموعه مشخصی از رگه های بدنی یا روانشناختی تعیین شده باشد امتناع ورزیده و این رابطه را علت و معلولی نمیدانست بلکه او معتقد به وجود رابطه همبستگی بین تن و روان بود. شلدون و همکار وی استیونس با بهره گرفتن از روش های آماری و مطالعه هزاران عکس از صدها حیوان در حالتهای مختلف و طبقه بندی آنها بر حسب چگونگی ساختمان بدن و همچنین با توجه به رشد بیشتر هریک از سه لایه جنسیتی اکتودرم ،مزودرم ،آندودرم، سه جنبه شخصیتی اکتومورف، مزومورف و آندومورف را مشخص کردند. پس از این مرحله شلدون و استیونس کار خود را به مطالعه 650 صفت و ویژگی روانی برای طبقهبندی افراد از نظر روانی، آغاز کردند و پس از تجزیه و تحلیلهای عاملی مکرر، افراد را به سه گروه ریخت هضمی، ریخت بدنی و ریخت مغزی طبقه بندی نمودند(مای لی،1387).
ریخت شناسان دیگر
تلاشها در این زمینه به صورتهای گوناگونی تا امروز ادامه داشته است؛ یکی از این تلاشها به ریخت درونگرایی و برونگرایی مربوط می باشد که توسط یونگ مطرح گردیده است. یونگ خود شخصاً هرگز به اثبات تجربی آن نپرداخته اما وجود این عامل در شخصیت توسط پژوهشگران مختلفی تعیین شده است. به نظر یونگ، شخصیت از چند سیستم جدا، اما مربوط به هم تشکیل شده است. مهمترین این سیستمها عبارتند از من، ناهشیار شخصی، ناهشیار جمعی، کهنالگوها، پرسونا، آنیما، آنیموس و سایه. علاوه بر این سیستمهای متصل به یکدیگر، صفات دیگری مانند تیپهای روانشناختی برونگرایی و درونگرایی، و کنشهای فکر، احساس، ادراک و ابتکار نیز در نظریه یونگ دارای اهمیت خاصی هستند. بدین ترتیب یونگ چند تیپ روانشناختی را مشخص کرد که از وحدت دو نگرش اساسی درونگرایی و برونگرایی و چهار کارکرد مجزای تفکر، احساس، حس کردن و شهود حاصل میشود. یونگ نگرش را به صورت آمادگی برای عمل کردن یا واکنش نشان دادن در جهاتی خاص تعریف کرد. او تأکید داشت هر کسی از دو نگرش درونگرا و برونگرا برخوردار است.
طبق نظر یونگ، درونگرایی برگرداندن انرژی روانی به درون، به سمت دنیای ذهنی است. درونگرایان دنیای درونیشان، با وجود تمام سوداریها، خیالپردازیها، رویاها و برداشتها فردی آن هماهنگ شدهاند. البته این افراد دنیای بیرونی را درک میکنند، اما این کار را به صورت گزینشی و با دیدگاه ذهنی خودشان انجام می دهند(فیست و فیست، 1389).
برخلاف درونگرایی، برونگرایی نگرشی است که با برگرداندن انرژی روانی به بیرون مشخص میشود به طوری که فرد به سمت دنیای عینی و به دور از دنیای ذهنی گرایش مییابد. برونگرایان بیشتر از دنیای درونی، تحت تأثیر محیط اطرافشان قرار دارند.آنها روی نگرش عینی تمرکز نموده و جلوی نگرش ذهنی را میگیرند(همان منبع).
درونگرایی و برونگرایی می توانند با یک یا تعداد بیشتر از چهار کارکرد ترکیب شوند و هشت تیپ را به وجود آورند.
تیپ برونگرای متفکر به طور جدی طبق مقررات جامعه زندگی میکند. این افراد به سرکوب نمودن احساسها و هیجانها، عینی بودن در تمام جنبههای زندگی و جزمی بودن در افکار و نظرات تمایل دارند. همچنین ممکن است آنها سرد و خشک به نظر برسند(شولتز و شولتز، 1378).
تیپ برونگرای احساسی به سرکوب شیوه تفکر و عاطفی بودن زیاد تمایل دارد. این افراد از ارزشهای سنتی و معیارهای اخلاقی که به آنها یاد داده شده است، پیروی میکنند.آنها به طور غیرعادی نسبت به عقاید و انتظارات دیگران حساساند. آنها از نظر عاطفی پاسخده هستند و به راحتی دوست میگیرند، و گرایش به معاشرتی و پرجوش و خروش بودن دارند. یونگ معتقد بود این تیپ بیشتر در زنان یافت می شود تا مردان(همان منبع).
تیپ برونگرای حسی بر لذت و شادی و بر جستجوی تجربه های جدید تمرکز دارد. این افراد قویاً به سوی دنیای واقعی گرایش دارند و با انواع مردم و شرایط متغیر خود را سازگار می کنند(همان منبع).
تیپ برونگرای شهودی به سمت واقعیتهای دنیای بیرونی گرایش دارند. با این حال، به جای اینکه آنها را کاملاٌ حس کنند، صرفاً به صورت نهانی درک می کنند. چون محرکهای حسی قوی در شهود اختلال ایجاد میکنند، افراد شهودی جلوی بسیاری از احساسات خود را می گیرند و با شمّها و گمانهای که مغایر اطلاعات حسی هستند، هدایت میشوند(فیست و فیست، 1389).

                                                    .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *