پایان نامه علامه طباطبائی، پاداش و کیفر

دانلود پایان نامه

وقتی چیزی را مورد آزمایش و امتحان قرار می‌دهیم، به خاطر آن است که نسبت به آن جهل داریم و برای برطرف کردن جهل خود به امتحان رو می‌آوریم ویا آزمون‌هایی که از دیگران می‌گیریم، می‌خواهیم قابلیت‌های شخصی افراد را بشناسیم و در کل می‌توان گفت امتحان برای انسان به منزله کشف مجهول است، می‌آزماییم تا به مجهول پی ببریم و آن را به معلوم تبدیل کنیم؛ اما خدای متعال که عالم به غیب است قطعا چنین هدفی را دنبال نمی‌کند، پس فلسفه امتحان و ابتلاء انسان چیست؟ اهداف الهی امتحان و ابتلاء انسان را می‌توان در یک تقسیم بندی کلی به دو هدف تقسیم نمود که عبارتند از:1- اهداف اخلاقی 2- اهداف اعتقادی؛ که هرکدام اهداف جزئی‌تری را شامل می‌شوند.
2-5-1. اهداف اخلاقی
زیر مجموعه اهداف اخلاقی اهداف دیگری قرار می‌گیرند، که در ذیل به ذکر آن‌ها می‌پردازیم:
2-5-1-1. ظهور انسانیت انسان
مهم‌ترین فلسفه و حکمت ابتلاء تزکیه اخلاقی و بروز ماهیت واقعی انسان‌ها در کشاکش زندگی و مواجهه با حوادث و مشکلات و سختی‌های روزگار است. «برجستگی‌ها و کرامت‌های روحی انسان در شرائط دشوار ابتلاء خود را نشان می‌دهد و هم چنین ارزش‌های اخلاقی با وجود شرایط سخت و تنگناها معنای خود را می‌یابد» . اگر انسان گرفتار مشکلات نشود و طعم فقر و بیماری را نچشد مفهوم نعمت و سلامتی را درک نمی‌کند. بنابراین آزمون‌های الهی است که انسان را می‌سازد و در سایه آن اوصاف و فضیلت‌های اخلاقی شناخته می‌شود
«چرا که مشکلات و سختی‌ها به منزله سنگ محک اخلاق انسانی است. هم چنان که بعضی از نباتات را باید سائید تا رایحه خوش آن‌ها استشمام شود همان طور برخی از طبایع باید گرفتار مشقت و محنت گردند تا ملکات و فضائل ذاتی ایشان ظاهر و متجلی شود» .
قرآن کریم این حقیقت را درآیات متعددی متذکر شده است. «وَ لَنَبلُوَنَّکُم حَتیَ نَعلَمَ المُجَاهِدِینَ مِنکُم وَ الصَّابِرینَ وَ نَبلُوا أخبَارَکم» ، به یقین ما شما را امتحان می‌کنیم تا مجاهدان از شما و صابران را مشخص نماییم و اخبار شما را نیز [که اعمال و اسرار شماست] می‌آزماییم [تا صدق و کذب شما را در همه امور معلوم بداریم].
2-5-1-2. ظهور ملکات اخلاقی
ملکات اخلاقی انسان به تنهایی نمی‌تواند معیاری برای ثواب و عقاب گردد، مگر آن که زمانی که در قالب اعمال انسان خودنمائی کند:
«خداوند بندگانش را می‌آزماید تا آن چه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر گردند. اگر آزمایش الهی نبود این استعدادها شکوفا نمی‌شد و میوه‌های اعمال بر شاخسار درخت وجود انسان نمایان نمی‌گشت» .
امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «وَ إِن کَانَ سُبحَانَهُ أعلَمَ بِهِم مِن أنفُسِهِم وَ لَکِن لِتَظهَرَ الأفعَالُ الَّتی بِهَا یُستَحَقُّ الثَّوَابُ وَ العِقَاب» ، اگرچه خداوند از آنان نسبت به خودشان داناتر است امّا آزمایش برای آن است که اعمال شایسته پاداش و عقاب آشکار گردد.
بنابراین امتحان خداوند، به این معنی نیست که او از اسرار بندگان بی‌اطلاع است به دیگر سخن امتحان الهی برای حصول علم تازه نیست بلکه خداوند همه عمل‌ها و عکس العمل‌ها را می‌داند و امتحان الهی برای این است که اعمال و رفتار انسان‌ها ظهور و بروز یابد. برای مثال «با آزمایش حضرت ابراهیم(علیه السلام) معلوم خداوندی که موفقیت آن حضرت بود، در روی صحنه هستی تحقق پیدا کرد، نه این که خداوند اقدام آن حضرت را نمی‌دانست و سپس آن را دانست» صاحب تفسیر الکاشف در بیان فلسفه و حکمت ابتلاء خداوند می‌نویسد: «… إنما یمتحنه لأمور «منها»: أن یترجم العبد ما هو کامن فی نفسه إلی عمل ملموس، حیث اقتضت حکمته جل ثناؤه أن لا یحاسبهم علی ما یقع منهم من أعمال… إن الغرائز النفسیه من حیث هی لا تستدعی حسابا و لا عقابا، ما دامت کامنه فی باطن الإنسان…» ، خداوند برای اموری چند بندگانش را امتحان می‌کند، یکی آن است تا آن‌چه در نفس انسان پنهان است به صورت عمل ملموس درآید زیرا حکمت خدا(جل ثناءُه) اقتضاء می‌کند که مردم را بر آن‌چه می‌داند و بر آن‌چه در نفوس آن‌ها از قوا و غرایز پنهان است محاسبه ننماید بلکه آن‌ها را بر آن‌چه که انجام می‌دهند محاسبه کند… غرایز نفسی مادامی که در باطن مخفی‌اند به خودی خود مقتضی حساب و عقابی نیستند.
2-5-1-3. ظهور رفتار اخلاقی‌تر
اعمال آدمی در فرهنگ قرآنی( در یک تقسیم بندی کلی) دو نوع است: 1- عمل صالح 2- عمل غیر صالح. عمل صالح هم به دو قسم تقسیم می‌شود: 1-عمل حسن 2-عمل احسن. از فلسفه‌های آزمایش الهی این است که مشخص شود چه کسی عمل احسن انجام داده است. «الَّذِی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیَوهَ لِیَبلُوکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلا» ، خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید که شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر (و خلوص اعمالش بیشتر) است. در توضیح عمل احسن گفته می‌شود که عمل نیک از دو حیثیت برخوردار است: 1-کمیت عمل 2- کیفیت عمل. آن‌چه در فرهنگ قرآنی مهم است و ارزش دارد و به عمل ارزش و اعتبار عالی می‌دهد، کیفیت عمل است، نه کمیت عمل. اگر تعبیر این بود که چه کسی بیشتر عمل می‌کند، تکیه بر روی کمیت عمل بود، ولی وقتی خداوند فرموده: «لِیَبلُوکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلا» مشخص می‌شود تکیه روی کیفیت است. خداوند انسان را مورد آزمون بهترین عمل قرار داده است، نه آزمون زیادترین عمل . خدا نخواست تنها مؤمنان به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شناسایی شوند. بلکه خواست تا کسانی که عمل صالح انجام می‌دهند معیّن شوند. آن‌جا که می‌فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرضَ فیِ سِتَّهِ أیَّامٍ وَ کَانَ عَرشُهُ عَلَی المَاءِ لِیَبلُوکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً» و اوست خدایی که آسمان‌ها و زمین را در فاصله شش روز آفرید و عرش با عظمت او بر آب قرار داشت تا شما را بیازماید که عمل کدام یک از شما نیکوتر است.
«سفیان بن عیینه گوید از امام صادق (علیه السلام) راجع به قول خدای عز و جل: «تا بیازماید شما را که کدام یک نیکو کردارترید» ، پرسیدم حضرت فرمودند: مقصود پرکردارتر نیست، بلکه مقصود درست کردارتر است و درستی همانا ترس از خدا و نیت صادق و کار نیک است» .
2-5-1-4. تنبیه و تربیت
خداوند رب العالمین است و کار رب تربیت مربوب است. گاهی امتحان خداوند به مشکلات و شدائد به منظور تأدیب انسان است البته تأدیب در جایی خواهد بود که فرد قابلیت ادب شدن را داشته باشد امّا آنان که این قابلیت را از دست داده‌اند ظلم و جنایت و پلیدی ملکه آن‌ها شده است، مصائب برای آن‌ها جنبه تأدیب ندارد بلکه کیفر اعمال و کردار آن‌ها است . خداوند می‌فرماید:«وَ مَا أرسَلنَا فیِ قَریهٍ مِّن نَّبیِ إِلَّا أخَذنَا أهلَهَا بِالبَأسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُم یَضَّرَّعُون» و ما هیچ پیغمبری به هیچ شهر و دیاری نفرستادیم مگر آن که اهلش را به شداید و سختی‌ها مبتلا ساختیم تا به درگاه خدا تضرع و زاری کنند. علامه طباطبائی(ره) در تفسیر این آیه می‌نویسد: «خدای سبحان هر پیامبری را که به سوی امتی می‌فرستاد به دنبال آن امت را با ابتلای به ناملایمات و سختی‌ها آزمایش می‌کرد تا به سویش راه یافته و به درگاهش تضرع کنند وقتی معلوم می‌شد که مردم به این وسیله تنبیه نمی‌شوند سنّت دیگری را به جای آن سنّت جاری می‌ساخت.»
انسان در زندگی ماشینی امروز غرق گشته است و کمتر متوجه خطاها و گناهان خود می‌شود و قاعدتاً متنبّه نشده و توفیق توبه پیدا نمی‌کند؛ مانند شاگردی که به جای درس خواندن، به تفریحات می‌پردازد اگر این دانش آموز به دلیل اعمال بد خود از سوی معلّم توبیخ نشود، روز به روز بر غفلت او افزوده می‌شود، تا آن‌جا که شاید دیگر فرصت جبران گذشته را از دست بدهد. ما انسان‌ها دقیقاً چنین وضعی داریم؛ یعنی در جهان آفرینش شاگردی هستیم که درس انسانیت می‌آموزیم. در این مسیر راهزنانی وجود دارند تا ما را از راه به در کرده و از رسیدن به هدف بازدارند حوادث تلخ دنیا نقش تنبیه و توبیخ را ایفا می‌کنند و چوب بیدارباش برای ما هستند . امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:«إِنَّ اللهَ إذَا أرَادَ بِعَبدٍ خَیراً فَأذنَبَ ذَنباً أتبَعَهُ بِنَقِمَهٍ وَ یُذَکِّرُهُ الِاستِغفَار» ، همانا خداوند زمانی که اراده فرماید به بنده‌ای خیر برساند، وقتی آن بنده گناهی مرتکب شود، در همین دنیا بلاء و مصیبتی(نقمتی) را برای او ایجاد خواهد کرد و بدین وسیله استغفار را به یاد او خواهد آورد و نیز فرموده است: «المُؤمِنُ لَا یَمضِی عَلَیهِ أربَعُونَ لَیلَهً إلَّا عَرَضَ لَهُ أمرٌ یَحزُنُهُ وَ یَذکُرُهُ بِه» ، بر مؤمن چهل شب نگذرد، جز آنکه پیش آمدی برایش رخ دهد که غمگینش سازد تا موجب تذکّرش شود. مرحوم علّامه مجلسی پس از نقل روایاتی درمورد امتحان می‌فرماید:«و یظهر من الآیات أن البلایا و المصائب نعم من الله لیتعظوا و یتذکروا بها و یترکوا بها و یترکوا المعاصی» ، از آیات استفاده می‌شود که بلاها و مصیبت‌ها، نعمت‌های خداوند هستند تا انسان پند گرفته، متذکر شود و معصیت را ترک کند. قرآن کریم نیز به این نکته که ابتلاء باعث تنبّه و تذکّر می‌شود اشاره کرده است. درمورد حضرت داود(علیه السلام) می‌فرماید:«وَ ظنَّ دَاوُدُ أنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاستَغفَرَ ربَّهُ وَ خَرَّ رَاکِعاً وَ انَاب * فَغَفَرنَا لَهُ ذَلِکَ…» ، داود دانست که او را امتحان کردیم آمرزش خواست، با خضوع به زمین افتاد و توبه کرد ما این خطا را بر او بخشودیم و برای او نزد ما مقام بزرگ و بازگشت خوبی است .
2-5-2. هدف اعتقادی
در زیر مجموعه این هدف نیز، می‌توان هدف جزئی تری را بیان نمود.
2-5-2-1. اتمام حجت پروردگار