پایان نامه کمال انسانی، سیر و سلوک

در پاسخ باید گفت، یکى از مسایلى که قرآن کریم اهتمام بر تعلیم آن دارد، مسأله «توحید افعالى» است. توحید افعالى یعنى این‌که یگانه فاعل و مؤثر حقیقى را خدا بدانیم؛ چرا که هر فاعلى غیر از خدا، فعل و تأثیرش را از خدا گرفته و از خود چیزى ندارد. قرآن در مورد روییدن دانه و گیاهان، خطاب به مشرکان مى‌فرماید: «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ» آیا شما آن [دانه] را زراعت مى‌کنید یا ماییم که زراعت مى‌کنیم. با این استفهام انکارى، تأکید مى‌کند که زارع حقیقى خداوند است. خداى متعال با ذکر مواردى از این قبیل در قرآن، مى‌خواهد ذهن مؤمن را متوجه «توحید افعالى» و این نکته کند که سرسلسله همه اسباب و علل در دست خدا است، و خداوند علت همه معلول‌هاست و هیچ کاری بدون اذن او انجام نمی‌پذیرد.
در مورد تزکیه انسان هم گرچه مى‌گوییم به اراده خود او است، اما نباید تصور کنیم که ما مستقل از تأثیر و اراده خداوند مى‌توانیم این کار را انجام دهیم. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، ائمه اطهار(علیهم السلام) و دیگر مربیان جامعه هرچه انجام دهند در امتداد اراده الهى است: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یشاءَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ» و تا خدا، پروردگار جهانیان، نخواهد [شما نیز]نخواهید خواست.
از این رو است که قرآن کریم گاهى تزکیه را به خدا، گاهى به پیامبر و گاهى به خود انسان نسبت مى‌دهد. در جایى مى‌فرماید: بَلِ اللّهُ یزَکِّی مَنْ یشاءُ؛ بلکه خدا هر که را بخواهد پاک مى‌گرداند. در این آیه تزکیه به خدا نسبت داده شده است. در جایى دیگر مى‌فرماید: یزَکِّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ؛ [پیامبر] آنان را پاک مى‌گرداند و کتاب و حکمت بدیشان مى‌آموزد. در این آیه تزکیه را کار پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى‌داند. در جاى دیگر نیز تزکیه را به خود انسان نسبت داده، مى‌فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها؛ به تحقیق رستگار شد کسى که آن [نفس] را پاک گرداند. راز این‌که یک فعل (تزکیه) به سه فاعل (خدا، پیامبر، و خود انسان) نسبت داده شده فاعلیت طولى است. فاعل مستقل خدا است و فاعلیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و انسان با اجازه خداوند و در طول فاعلیت خداى متعال است؛ و این همان معناى توحید افعالى است.
اصل میل به خوبی و گرایش به کمال در نهاد همه انسان‌ها هست و انسان فطرتاً به آن گرایش دارد. اگر این گرایش نبود هیچ کس نمی‌توانست انسان را تزکیه کند، چرا که تزکیه انسان امری ارادی است و تا انسان میل به چیزی نداشته باشد، هرگز آن را اراده نمی‌کند. اما کس یا کسانی که به تزکیه انسان‌ها اهتمام می‌ورزند، باید زمینه‌ای فراهم کنند که آنان با اراده و اختیار خود، در جهت تزکیه اخلاقی و نیل به قرب الهی و کمال انسانی، تلاش می‌کنند. “اراده” فعل خود انسان است و کسی نمی‌تواند آن را در انسان ایجاد کند تنها می‌شود شرایط را طوری فراهم کرد که توجه او به خوبی‌ها وکمالات معنوی معطوف شود.
بنابراین معناى تزکیه انسان این است که کسانى در صدد برآیند و براى دیگران زمینه‌اى فراهم کنند که آنان با اراده خود به سوى خوبى‌ها و کمال سوق داده شوند؛ برخلاف تزکیه درخت، که امرى قهرى است و بى هیچ گونه دخالتى از ناحیه خود درخت، اتفاق مى‌افتد.
3-3-2. امکان «خودتزکیه گى»
«تفاوت مهم دیگر بین تزکیه انسان و تزکیه درخت این است که انسان برخلاف درخت مى‌تواند «خودتزکیه» باشد. درخت خود نمى‌تواند زمینه رشد و نمو و تکامل خود را فراهم کند، اما چنین امکانى براى انسان وجود دارد.» براى تزکیه، درخت نمی تواند کاری برای خود انجام دهد و باید منتظر باغبان باشد، اما انسان مى‌تواند با مدد همت خویش، مراتبى قابل توجه از تزکیه را خود و بى کمک مربى بپیماید. «انسان همان‌گونه که مى‌تواند «خودآموز» و «خودتعلیم» باشد، مى‌تواند «خودپرور» و «خودتزکیه» نیز باشد.» یقیناً معلم و مربی در امر تزکیه می‌تواند کمک شایان و قابل توجهی انجام دهند اما این‌گونه نیست که اگر معلمی نیافتیم، نتوانیم خود را تزکیه کنیم و درواقع امر تزکیه اخلاقی منوط به داشتن مربی و معلم نیست، چرا که قرآن و معصومین(علیه السلام) و اراده و عزم ما برای تزکیه اخلاقی، کفایت می‌کند. اگر شنیده ایم، بى استاد و مراد نباید راه طریقت و سیر و سلوک را در پیش گرفت، باید بدانیم که این امر مربوط به مراتب عالى خودسازى و تزکیه نفس است. به طور قطع، بسیارى از مراحل و مراتب سیر و سلوک و تزکیه نفس، بى استاد و مربى نیز قابل دسترسى است. کمبودها، نقص‌ها و ضعف‌ها در این مراتب و مراحل را نباید ناشى از نبود استاد و مربى دانست؛ که این، نوعى فرافکنى و عذرى غیرموجه است. آن گاه که خطاب شود: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ»، نمى‌توان پاسخ داد که من چون استاد و مربى نداشتم، نتوانستم خود را تزکیه کنم! آیا براى روزى که قرآن مى‌فرماید در آن روز «لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذ عَنِ النَّعِیمِ.»
البته به یقین نمى‌توان انکار کرد که انسان براى بعضى از مراحل عالى سیر و سلوک معنوى، نیاز مبرم به استاد و راهنما دارد. کسى که در راه سیر و سلوک گام مى‌نهد اگر با استادى آگاه و بصیر ارتباط نداشته باشد، ممکن است شیطان او را فریب دهد. اما سطح این مراحل بسیار عالى‌تر از مراحل ابتدایى تزکیه است. به عنوان مثال، این گونه خطرها مربوط به مراحلى است که برخى کشف و شهودها براى فرد حاصل شده باشد. در این مراتب ممکن است در اثر دخالت شیطان، تشخیص مکاشفات ربّانى و الهى از مکاشفات نفسانى و شیطانى بر انسان مشتبه شود. این جا است که استاد باید به یارى سالک بشتابد و او را دست گیرى کند.
3-3-3. عدم مغایرت تزکیه نفس با تکالیف فردی
باید توجه داشته باشیم، هیچگاه تزکیه‌ی نفس مغایر با وظایف و تکالیف فردی نیست. اصلاً تزکیه اخلاقی با عزلت گزینی و بدون ارتباط با دیگران و نیز انجام وظایف و تکالیف خود، در مقابل خود و دیگران، معنا پیدا نمی‌یابد. تزکیه‌ای مورد قبول است که در چارچوب شرع بوده و انسان را از انجام وظایف فرزندی، همسری و مادری باز ندارد چه این‌که انجام این وظایف نه تنها با تزکیه مغایر نیست بلکه انجام این وظایف با قصد قربت، خود از راه‌های میانبر برای تزکیه محسوب می‌شود.
3-3-4. ایمان
همان‌طور که گفته شد آغاز تزکیه اخلاقی، منوط به عزم و اراده و اختیار آدمی است؛ اما شرایط برای بروز این میل و انگیزه مهم است. از جمله اموری را که قرآن به عنوان بستر و مقتضی تزکیه برشمرده می‌توان به ایمان اشاره کرد. قرآن ایمان را راهی برای تزکیه و رشد آدمی برمی شمارد و می‌فرماید: «و من یاته مومنا قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلی، جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذلک جزاء من تزکی» در این آیه بیان شده است که ایمان به عنوان عامل و بستری مهم برای تزکیه به شمار می‌آید؛ زیرا کسی که از ایمان برخوردار نباشد انگیزه‌ای برای تزکیه نفس نمی‌یابد و راهی را به سوی کمال واقعی نمی‌جوید؛ چون که انسان هر چند به خاطر فطرت خود به سوی کمال گرایش دارد، ولی کمال را به درستی نمی‌شناسد و تحت تاثیر محیط و تربیت ممکن است اموری را کمالی یابد که نقص و ضدکمال است، از این رو تنها کسانی که اهل ایمان هستند، با یاری و راهنمایی وحی می‌توانند به درستی کمال را بشناسند و در راستای آن خود را تزکیه کنند و اموری را که ناشایست و ضدکمالی است از خود طرد نموده و تزکیه کنند.
3-4. اهداف وفلسفه تزکیه
3-4-1. لایق خلیفـه‌ی خدا بودن
انسان تنها موجودی است که خداوند عنوان جامع و کامل”خلیفه الله” را به او عطا کرد. و«وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَئکَهِ إِنىّ‏ِ جَاعِلٌ فىِ الْأَرْضِ خَلِیفَهً…» مقصود از خلافت، جانشینی از خداوند است و خلافت آدم یک خلافت اعتباری نبود بلکه خلافت و جانشینی تکوینی است چنانکه خداوند علم به اسماء را به آدم آموخت که ملاک شایستگی آدم (علیه السلام) برای این خلافت می‌باشد، در آیات قرآن صحیح بیان نشده که منظور از اسماء نام چه موجوداتی است، از روایات چنین بر می‌آید که مقصود هم نام‌های موجودات و واسطه‌های فیض خدا و هم اسماء خداوند باشد و برخی نیز گفته‌اند مقصود موجودات زنده و عاقلی است که متعلق به عالم ماوراء و مافوق عالم ملائکه است که اطلاع از آن‌ها مستلزم ترقی وجودی و داشتن کمال برتر از کمال وجودی ملائکه است و این خلافت تکوینی که اقتضای ولایت تکوینی در آدم و فرزندان او را دارد برای همه‌ی انسان‌ها و با هر شرایطی ممکن نیست و ظرفیت وجودی خاصی را می‌طلبد.
آدمی یگانه موجودی است که می‌تواند به بهترین صورت ممکن نمایانگر صفات عالی خداوند و مظهر خیر و جمال مطلق او در عالم آفرینش باشد چرا که خلیفه یا قائم مقام در همه شئون نماینده و نمودار مقامی است که از سوی او به منصب خلافت گمارده شده است. بنابراین گزینش انسان برای احراز این مقام استعدادهای تکوینی و قابلیت‌های نامتناهی او برای رسیدن به کمال است و بالاترین مقامی که انسان سالک در پی دستیابی به آن است خلیفه الله شدن است اگر انسان به مرحله والای خلافت رسید به ولایت، رسالت، نبوت، و…. راه می‌یابد.
برای رسیدن به مقام خلیفه‌ی الهی که غایت وجودی انسان است مسلماً باید مسیری را بپیمود که مسیر عملی آن تزکیه اخلاقی است.
3-4-2. حفظ امانت الهی
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلىَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَینْ‏َ أَن یحَْمِلْنهََا وَ أَشْفَقْنَ مِنهَْا وَ حَمَلَهَا الْانسَنُ إِنَّهُ کاَنَ ظَلُومًا جَهُولا» ؛ ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آن‌ها از حمل آن سر برتافتند و از آن هراسیدند اما انسان آن را بر دوش کشید، او بسیار ظالم و جاهل بود.
انسان تنها موجودی است که بار سنگین امانت الهی را بر دوش کشیده است و حمل امانت الهی بزرگترین افتخار بشر بوده است.
“امانت” آن چیزی است که خدا به انسان سپرده است، تا او آن را برای خدا حفظ کند و سالم به صاحبش برگرداند. این امانت الهی استعداد و قابلیت کمالی است که انسان به واسطه پیدا کردن عقاید حَقّه و انجام اعمال صالحه به آن دست می‌یابد و تا بی‌نهایت نیز ادامه دارد.

                                                    .