پردازش شناختی-فروش فایل

دانلود پایان نامه

توجه منحرف میشود، مجدداٌ به سرعت به شی مورد نظر بازگردانده میشود. منحرف شدن، حواسپرتی در نظر گرفته میشود، و هیچ توجهی به ماهیت محرکی که منجر به حواسپرتی شده است نمیشود. دستورالعمل در مراقبهی حضورذهن اغلب با تمرینهای مبتنی بر تمرکز آغاز میشود که شرکتکنندگان روی محرک خاصی (برای مثال، تنفس) تمرکز میکنند و هر زمان که متوجه شدند توجهشان منحرف شده است آن را باز میگردانند. سپس دستورالعمل حضورذهن تا تمرینهایی شامل مشاهدهی بدون قضاوت تغییر دائم جریان محرک شامل افکار، خاطرات، خیالپردازیها، حسهای بدنی، ادراکات، هیجانها، و امیال پیش میرود. در این تمرینها، منحرف شدن ذهن صرفاٌ رویدادی برای مشاهده شدن است. شرکتکنندگان یاد میگیرند تا به همهی این رویدادها بدون قضاوت کردن درمورد رابطه آنها با ارزش یا اهمیت، توجه کنند. این حالت مشاهدهی بدون قضاوتِ تغییر دائم جریان محرک، اغلب توجه محض یا آگاهی انتخابی نامیده میشود (کابات-زین، 1982؛ به نقل از بائر، 2006).
به عبارت دیگر، مراقبه را میتوان هم به عنوان یک فرایند و هم به عنوان یک حالت تعریف نمود. براساس تعریف سوترای یوگا، مراقبه عمل تعمق درونی و حالتی بینابین توجه صرف به یک موضوع و جذب کامل در آن میباشد. برخی بیان نمودهاند که به صورت کلی میتوان مراقبه را با دو ویژگی اصلی برشمرد: تمرکز و حضورذهن. مراقبه به صورت تمرکز شامل متمرکزسازی توجه بر روی یک موضوع بیرونی (برای مثال تمرکز بر روی شمارش اعداد یا بازبینی تنفس، از برخواندن یک مانترا یا تصویرپردازی این فرایندها در بدن)، حفظ ذهن بر روی یک موضوع و افزایش شفافیت و آگاهی میباشد. در این نوع از مراقبه افراد تمرکز توجه خود را محدود میکنند. سبکهای خاصی که برای این کار بکار گرفته میشوند عبارتند از مراقبهی متعالی، کی یونگ یوگا، یوگا نیدرا، در مقابل مراقبهی حضورذهن شامل بسط توجه به شیوهای غیر قضاوتی و غیرواکنشی برای آگاه شدن از تجارب حسی، ذهنی و هیجانی میباشد. این تکنیک نیاز به گسترش دادن آگاهی دارد. شکلهای اصلی حضورذهن به صورت ذن و مراقبهی ویپاسانا میباشد (به نقل از کوستانسکی و هاسد ، 2008).
در مراقبهی ویپاسانا افراد نقش مشاهدهگری را برای افکار و حسهای بدنیشان توسعه میدهند. هدف اولیه باقی ماندن در لحظهی حال و هدف نهایی افزایش آرامش و تعادل یعنی توسعهی حالتی از پذیرش، و غیر قضاوتی بودن است که وابسته به آگاه شدن از افکار و احساسات جسمانی میباشد. مراقبهی ذن متمرکز بر حذف افکار مزاحمی است که مخل فرایندهای قضاوتگری شناختی است که برای رسیدن به حالت گستردهتری از هشیاری نیاز میباشند. در مورد رابطه این دو نوع مراقبه بیشتر قائل به رابطهای پیوستاریاند تا طبقهای (به نقل از کوستانسکی و همکاران، 2008). در مراقبهی متعالی هدف بیشتر افزایش توانایی بیمار برای متمرکز شدن میباشد در حالیکه در مراقبهی حضورذهن مهمترین مساله ایجاد انعطافپذیری در توجه کردن و بازگرداندن توجه به محلی است که در آن تمرکز صورت گرفته است؛ یعنی علاوه بر تمرکز انتخابی، تغییر جهت دادن و توسعهی حالتهای توجه فراگیر نیز مدنظر میباشند.
در حال حاضر رویکردهای حضورذهن برای دامنهی وسیعی از جمعیتها از اختلالهای روانی یا شرایط پزشکی تا کاهش استرس و افزایش بهزیستی بهکار میرود. مراقبه نیز میتواند در انواع مختلف که حضورذهن نوعی از آن است، درمان مفیدی برای بیماریهای نفس (شامل بیماریهای اراده، منش و قضاوت) باشد.
۲-۲۵- مکانیسمهای زیر بنایی تاثیرات تمرین حضورذهن
بازنگری مکانیسمهای زیربنایی تاثیرات تمرین حضورذهن اهمیت دارد چون پایهای برای کشف کاربرد آیندهی این راهبردها فراهم میکند و شکافهای مهم در درک جاری ما را مشخص میسازد.
۲-۲۵-۱- مکانیسمهای روانشناختی حضورذهن
این که حضورذهن شامل “توجه کردن به روشی خاص: روی هدف، در لحظهی حاضر، و بدون قضاوت است” مکرراٌ در ادبیات نقل شده است. این بیان برخی از فرآیندهای روانشناختی اصلی را اجمالاٌ بیان میکند تا بر فعالیتهای درمانی حضورذهن تاکید کند، و بنابراین، ما از این بیان به عنوان چهارچوبی برای کشف و شناسایی این مکانیسمها استفاده خواهیم کرد.
۲-۲۵-۲- توجه کردن به روشی خاص
توجه کردن به روشی خاص نخست مستلزم آگاه شدن از روش توجه کردن است، یعنی، نظارت بر کانون توجه. در روانشناسی شناختی، فرآیند نظارت فرآیندهای فکری، که شامل نظارت بر کانون توجه است “فراشناخت” نامیده میشود. این نظارت یک شرط لازم برای هدایت فعال توجه است، اما ممکن است به خودی خود نیز منافعی داشته باشد. فرآیندهای فراشناخت منجر به رشد تمرکززدایی از تفکر میشوند، به طوری که افکار به جای بازنماییهای لزوماٌ مستقیم واقعیت به صورت رخدادهای ذهنی زودگذر ادراک میشوند، تا به صورت شکلی از بینش فراشناختی درآیند (بیشاپ و همکاران، 2004؛ تیزدیل، 1999؛ تیزدیل و همکاران، 1995).
۲-۲۵-۳- توجه کردن روی هدف و در لحظهی حاضر
این شکل از توجه شامل هدایت هدفمند توجه به تجربهی لحظهی حاضر است. تمرین عادت به حفظ حالت توجه به لحظهی حاضر میتواند آگاهی از منحرف شدن از این حالت را افزایش دهد. نشخوار فکری یا تصویرسازی ذهنی مربوط به گذشته و آینده ممکن است به سرعت و به صورت پایداری مورد شناسایی قرار گیرد. حضورذهن میتواند نه تنها به وسیلهی ترغیب توجه کردن به لحظهی حاضر بلکه به وسیلهی اجازه دادن به تجربهی لحظهی حاضر برای پر کردن “فضای موجود توجه” منافعی فراهم کند به طوریکه انحراف توجه از لحظهی حاضر کاهش یابد.
مداخلات حضورذهن تصدیق میکنند که پردازش شناختی تجارب گذشته و آینده کارکردهای مهمی در درمان دارد. با این حال، نگرانیها و دلمشغولیهایی که ویژگی مشترک حالات روانرنجوری هستند به ندرت مزایای درازمدتی دارند و معمولاٌ آسیبشناسی روانی را تداوم میدهند یا تشدید میکنند. آموزش حضورذهن بر کاهش نشخوار به عنوان یک راهبرد راهحلمدار تاکید میکند، این روش به نوعی آغاز ایجاد تغییر در زمینهی پردازش مبتنی بر هدف میباشد و موجب ایجاد بازداری در زمینهی پردازش مبسوط غیرضروری میگردد (بیشاپ، لائو، شاپیرو، کارلسون و آندرسون ، 2004).
توجه کردن به لحظهی حاضر شامل توانایی حفظ تمرکز تا حد امکان است. این توجه، توجه به عاطفهی منفی، حسهای جسمانی، یا افکار و تصاویر آشفتهساز را دربرمیگیرد. این عمل در تقابل با اجتناب تجربی یا حواسپرتی از تجربهی آشفتهساز است. چنین اجتناب یا حواسپرتی، وقتی مربوط به استرسزاهای زودگذر باشد میتواند پاسخ عاطفی و مناسبی باشد، اما نسبت به رنج دراز مدتتر یا پریشانی شدید پاسخ ناسازگارانهای است. همخوان با این موضوع، شواهد نشان میدهد که تلاش برای کنترل شناخت و عاطفه، مانند فرونشانی تفکر و کنار آمدن اجتنابی، معمولاٌ پیامد طولانی مدت ضعیفتری را پیشبینی میکند (ویلسن و مورل ، 2004؛ به نقل از گروه آموزشی پژوهشی حضورذهن ملبورن، 2006). این کاهش اجتناب و واکنشپذیری به عاطفه و شناخت “منفی” زمینهای برای مواجهه، و پذیرش این تجربیات فراهم میکند (تیزدیل و همکاران، 2000؛ براون و رایان ، 2003؛ رومر و اورسیلو ، 2002؛ تیزدیل، 1999). این مکانیسم حساسیتزدایی، عاطفهی منفی را کاهش و سلامت روانشناختی را بهبود میبخشد (دیویدسن و همکاران، 2003).
۲-۲۶- توجه کردن بدون قضاوت
یک مکانیسم فرضی که منافع تمرین حضورذهن را در بردارد زوال به کارگیری از زبان ارزیابی کنندهی لفظی است. قضاوت کردن در مورد تجارب یک شخص به عنوان گرایشی برای تقویت تاثیرات آن در نظر گرفته میشود. حضورذهن به ما میآموزد به جای ارزیابی تجربیات هیجانی و شناختیمان، صرفاٌ به آنها توجه کنیم. حضورذهن از طریق کاهش عادتهای طبقهبندی دو مقولهای تجربه، به عنوان راهبردی مفید برای تقویت و سازگار نمودن اعمال رفتاری و شناختی در نظر گرفته میشود (هیز و ویلسن، 2003). این افزایش “انعطافپذیری شناختی” (رومر و اورسیلو، 2003) گشودگی به تجربه را افزایش، و گرایش به برچسب زدن برخی تجارب به عنوان “دشمن” را کاهش میدهد. این فلسفهی بدون قضاوت به افراد در مشکلاتشان کمک میکند.
۲-۲۷- مکانیسمهای زیست عصب شناختی حضورذهن
برای ایجاد درکی از حضورذهن ، پاسخ به این سوال که آیا تغییرات روانشناختی با تغییرات فیزیولوژیایی و زیستشیمیایی همبستگی دارد یا نه اهمیت دارد. اگرچه شواهد جاری هنوز محدود هستند، همبستههای سودمندی یافته شدهاند. دیویدسون و همکاران (2003) پژوهش کنترل شدهی تصادفی را با مراقبهکنندگان تازه کاری که دورهی هشت هفتهای MBSR را تکمیل کردند انجام دادند. گروه MBSR در مقایسه با گروه کنترل در چهار و هشت هفته ارزیابی پس از واکسن زدن، افزایشی را در فعالیت نیمهی چپ کرتکس پیشانی و مادهی پادتن نشان دادند. فعالیت نیمهی چپ ناحیه کورتیکال پیشین در انواع خاصی از بیانات هیجانی مثبت و معمولا در افراد افسرده درگیر است (دیویدسن، کیو، و سلنر ، 2000؛ دیویدسن، اکمان، سارن، سنلایز، و فریسن ، 1990؛ به نقل از گروه آموزشی پژوهشی حضورذهن ملبورن، 2006). این یافتهها نشان میدهد که MBCT میتواند فیزیولوژی مربوط به افسردگی در افراد آسیبپذیر را تحت تاثیر قرار دهد. در اثبات بیشتر این احتمال، پژوهشی اخیراٌ با مقایسهی راهبهای بودایی که مراقبهی بسیاری انجام میدادند با گروه کنترل غیرمراقبهکننده دریافتند که درگیری در شکلی از مراقبهی همدردی در مراقبهکنندگانِ با تجربه، نوسانهای نوار گامای الکتروآنسفالوگرافی (EEG) و مرحلهی انطباق را تقویت میکند (لاتز، گریسچار، رالینگس، ریکرد ، و دیویدسن، 2004؛ به نقل از گروه آموزشی پژوهشی حضورذهن ملبورن، 2006). چنین تغییراتی در EEGنشان میدهد که فعالیت عصبی مراقبهکنندگانِ با تجربه، در طول این حالت فکری به طرز غیرعادی هماهنگ است.
تیلور و لیبرزن (2007) تغییر طرحهای هیجانی ناسازگارانه از طریق بازجهتدهی توجه و تغییر ارتباط با فرایندهای شناختی و احساسی درونی را به شیوههایی همچون حضورذهن را با تاثیر این روش بر روی نواحی از هیپوتالاموس که وظیفهی ایجاد و حفظ هموئستاز بدن را در سطوح پایین برعهده دارد مرتبط میدانند. شاید این نتیجهگیری به خاطر تاکیدی باشد که در حضورذهن بر استفاده از تنفس و حسهای بدنی عمقی به عنوان ابزارهایی برای قرارگیری در حالت ذهنیِ بودن میشود. با این حال، در مطالعات دیگر نتایج دیگری به دست آمده است و مکانیسمها و مدارهای نورونی دیگری در این ارتباط شناسایی شدهاند برای مثال میتوان به ایجاد بهبودی در انعطافپذیری توجه (بیشاپ و همکاران، 2004) از طریق تاثیرگذاری این روش بر روی شبکه های عصبی پیشانی آهیانهای و شبکه های کنترل هیجانی پیشانی لیمبیک و تغییر در تجربهی حس از خود اشاره نمود.
مطالعات تصویربرداری عصبی دربارهی حضورذهن نیز نشان داد که این حالت، قشر سینگولیت خلفی، و لوب گیجگاهی راست را دربرمیگیرد. مطالعات مربوط به MRI نشان میدهد که حضورذهن توانایی افزایش قطر قشری را در اینسولای راست، و شیار پیشانی قدامی و میانی نیمکرهی راست دارد. با این حال، تنها یک مطالعه در مورد تصویربرداری عصبی وجود دارد که نشان داده است درمان موجب افزایش فعالسازی قشر پیشانی نیمکرهی چپ میشود (به نقل از دیدونا، 2009).
اخیراٌ، تنگ و پوسنر (2009؛ به نقل از سوئر، لینچ، والاچ، و کولز ، 2011) در یک آزمایش تصادفی، دریافتند که انجامدهندگان حضورذهن جریان خون مغزی منطقهای بیشتری در کرتکس سینگولیت قدامی راست (ACC)، شامل ACC زیر زانویی (ناحیه برودمن (BA 25))، ACC شکمی مجاورBA 32) )، اینسولای چپ ، لوبول پسسری ، کرتکس سینگولیت خلفی راست ، پریکونیوز چپ ، و ساختارهای زیرقشری پوتامن و هستهی دمدار نشان دادند. این نواحی مغزی با تنظیم هیجانی (بوش، لو ، و پوسنر، 2000؛ به نقل از سوئر و همکاران، 2011) رابطه دارند. همچنین، هم لازار و همکاران (2005) و هم هولزل و همکاران (2008؛ به نقل از سوئر و همکاران، 2011) نشان دادهاند که حضورذهن میتواند با افزایش مادهی خاکستری که به صورت طولی در نواحی مرکزی مغز امتداد دارد رابطه داشته باشد. این پژوهشگران دریافتند که همبستگی تراکم مادهی خاکستری در شکنج گیجگاهی تحتانی چپ با کارایی فکری، این فرضیه را که آموزش مراقبه تاثیر مثبتی بر تراکم مادهی خاکستری در این ناحیه دارد تقویت میکند (لاتز، اسلگتر، دان ، و دیویدسن، 2008؛ فارب و همکاران، ‌2007؛ به نقل از سوئر و همکاران، 2011). این نتایج نشان میدهد که توانایی حضورذهنی که حالت هیجانی را تحت تاثیر قرار میدهد نه تنها پایهی عصبشناختی دارد بلکه آموزش حضورذهن – بر اساس الگوی انعطافپذیری عصبی- در واقع ممکن است ترکیب ساختاری مغز را تحت تاثیر قرار دهد.
۲-۲۸- مکانیسم برخورد MBCT با الگوهای شناختی افسردهساز
۲-۲۸-۱- تمرکززدایی
تمرکززدایی به عنوان توانایی تمرکز بر لحظهی حاضر و حالت بدون قضاوت در مورد افکار و احساسات، و پذیرش آنهاست (فرسکو، سگال، بیز، و کندی ، 2007). پژوهشها نشان داده است که تمرکززدایی میتواند سطوح نشخوار افسردهساز را به وسیلهی آموزش راه های سازگارانهتر مربوط به تفکر به بیماران کاهش دهد (سگال و همکاران، 2002). MBCT برای تقویت رابطه تمرکززدایی با افکار منفی بیماران طراحی شده است (برای مثال، افکار حقیقی نیستند). ایدهی اصلی تمرکززدایی مطرح کردن تغییرات اساسی در دیدگاه ها، باورها و الگوهای شناختی ناآشکار شخص میباشد که رابطه بیماران افسرده با افکار و احساسات منفی را شکل میدهد. تمرکززدایی شامل فاصله گرفتن، دوری، انفصال، مجاز دانستن، پذیرش و رها کردن افکار و خلقیات منفی است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

MBCT شامل تمرین مولفههایی است که بیماران را درجهت تمرکززدایی سوق میدهد. بیماران در برنامهی MBCT تمرکززدایی از افکار و هیجانات (یا هر چیز دیگری که ممکن است رخ دهد) را در طول جلسات مراقبه تمرین میکنند. این جلسات یک شخص را قادر میسازد تا تمرکززدایی را در یک محیط کنترل شده معمولاٌ در حالت نشسته با چشمهای بسته در فضایی آرام تمرین کنند. وقتی مهارت تمرین شود پذیرش تسهیل میگردد و با زندگی روزمره بیمار ادغام میشود.
۲-۲۸-۲- حالت انجام دادن به حالت بودن

تغییر از حالت انجام دادن به حالت بودن مولفهای کلیدی در MBCT است که به بیماران کمک میکند تا تمرکززدایی کنند. حالت انجام دادن شامل تفکر بسیار در مورد آینده یا گذشته، و نبودن در لحظهی حاضر است. حالت بودن حالتی بدون تلاش و بدون قضاوت است. تمرکززدایی مشابه با حالت بودن ذهن است. حالت انجام دادن وقتی است که بین این که چیزها چگونه هستند و چگونه انتظار میرود که باشند که به وسیله ذهن تعیین میشود اختلاف وجود دارد. سپس تفاوتها به صورت خودکار احساسات منفی را فعال خواهند کرد که میتواند الگوی فکری همیشگی را راه اندازی کند، تا شخص را نسبت به حرکات و اعمالی سوق دهد تا

دیدگاهتان را بنویسید