Syuzhet (3)
Victor Shkolovsky (24 Jan 1893 – ۶ Dec 1984) (4)
Boris Eikhenbaum (16 Oct 1886 – ۲ Nov 1959) (5)
Iurii Nikolaevich Tynianov(8 Oct 1894 – 20 Dec 1943) (6)
Histore (7)
Discours (8)
داستان، قسمتی است که در برگیرنده شخصیت ها و حوادث است و گفتمان چگونگی ارتباط میان راوی، داستان و خواننده است.
بر همین اساس است که تودوروف در دیدگاه ساختارگرای خود در تعریف روایت علاوه بر رخدادهای قصه به ویژگی های بازنموده بودن آن در محدوده زمانی نیز نظر دارد. از نظر وی متون روایی علاوه بر این که به چیزی ارجاع می دهند این ارجاع دارای بازنموده ی زمانی(۱) هم هست.
۳-۳ روایت؛ چند تعریف
در این قسمت از بحث نگاهی به تعاریف خطی روایت می اندازیم. تعاریف بسیار ساده ولی موجز که در یک خط چشم اندازی را از سوی نظریه پردازش ارائه می کند. تعریف روایت به اَشکال بسیار مختلفی انجام شده است. هر مکتب روایت را با توجه به بنیان های فکری خود تعریف می کند و بدون توجه به شالوده های فکری آن نمی توان دریافت دقیقی از آن تعاریف بدست آورد. شاید بتوان روایت را در ساده ترین و عام ترین بیان متنی دانست که قصه ای را بیان می کند و قصه گوئی(راوی) دارد. از میان تعاریف مختلفی که برای روایت ارائه شده شاید ساده ترین و در عین حال کاملترین، تعریف مایکل.جی.تولان(۲) باشد: ” توالی از پیش انگاشته شده رخدادهایی که به طور غیر تصادفی به هم اتصال یافته اند. ” (تولان،۱۳۸۳: ۲۰)
در همین حال اسکولز علیت و زمان مندی را دو رکن روایت می داند” در واقع در بطن هر روایت دو ویژگی بسیار مهم دیده می شود: علیت و زمان مندی.”(اسکولز،۱۳۷۶: ۲۴۵)
ژرار ژنت روایت را این گونه تعریف می کند: “روایت، تولیدی زبانی است که یک یا چند رویداد را بازگو می کند”.(کوری، ۱۳۹۱: ۵۲)” لابوف(۳) روایت را روشی برای گفتگوی مجدد در خصوص تجارب گذشته از طریق منطبق ساختن توالی شفاهی از قضایا با ترتیب وقایع آن چنان که استنباط می شود عملا اتفاق افتاده است، می داند.” (ذکایی، ۱۳۸۷: ۷۰) اسکولز(۴) و گلاک(۵) ، در کتاب«ماهیت روایت»، روایت را اینگونه تعریف می کنند: “کلیه متون ادبی که دارای دو خصوصیت وجود قصه و حضور قصه گو است می توان یک متن روائی دانست.” (صالحی نیا،۱۳۸۸: ۱۶)
Represented (1)
Michael J.Toolan (2)
(۳) William labov
Robert Scholes (4)
Steven Kellogg (26 Oct 1941 – ) (5)
گریما(۱) روایت را به قصه و داستان محدو می کند و این ها را متونی می داند که دارای ماهیت مجازی هستند.
” متونی که کنشگر(۲) – شخصیت داستانی – مخصوص به خود دارند، کنشگرانی که دست به کنش می زنند و بدینگونه شخصیت آنها شکل می گیرد.” (اخوت،۱۳۷۱: ۹)
روایت شناسان دیگری مانند تراگوت (۳) و پرات(۴) از منظر زبانی به روایت توجه کرده اند و اعتقاد دارند که روایت تجربه ای است که به فعل گذشته نقل می شود. در تعریف تراگوت و پرات نکته ظریف و مهمی است: “حتی اگر داستانی از نظر دستوری به زمان حال بیان شود (و یا در داستانهای علمی – تخیلی به زمان آینده) باز هم خواننده آن را تجربه ای مربوط به گذشته می داند، زیرا «نویسنده ای قبلا این روایت را نوشته و لاجرم متن مربوط به گذشته است.»” (همان: ۹) پایان بخش این قسمت از بحث، صحبت های دکتر امیر علی نجومیان است که در چند جمله شمای مختصر و مفیدی از روایت به ما نشان می دهد. “روایت، بازگویی، تعریف دوباره یک قصه یا مجموعه ای از اتفاقات واقعی است. در واقع روایت، بیان ارتباط بین اتفاقات عالم است. البته اگر بگوییم هیچکدام از این ارتباطات به هم ربط ندارند و ما در دنیایی زندگی می کنیم که رویداد ها به شکل تصادفی در کنار هم قرار می گیرند باز هم برای معنی دادن به زندگی ناچاریم که به سوی روایت برویم. روایت، خشت و گلِ فلسفه، ادبیات و هنر است. هنرمند چه در نقاشی، چه در سینما و چه در شعر و فیلسوف در متن فلسفی با روایت پردازی می تواند نظمی بین رویدادهای عالم متصور شود. ما به واسطه روایت به رویدادها معنا می دهیم. بشری که روایت نداشته باشد، معنا ندارد.” (نجومیان، ۱۳۸۹ : ۱۷۹)
۳-۴ نظریه های روایت
قبل از بحث در ارتباط با نظریه های مربوط به روایت خوب است به مقدمه ادوارد برانیگان در مقاله نمودار روایت نگاهی بیاندازیم. او به ما خاطرنشان می کند که روایت در دنیای امروز دیگر به داستان و قصه محدود نمی شود: ” اخیرا مبانی روایت در کار طیف وسیعی از آدم های حِرَف مختلف، همچون وکلا، مورخان، تک نگاران، روانکاوان و روزنامه نگاران یافت شده است. این مساله بیان می کند که روایت را نباید منحصر به داستان دانست. چیزی که اهمیت دارد این است که روایت به ندرت با دیگر راه های ترکیب و درک اطلاعات برابری می کند.” (برانیگان،۱۳۷۶ :۱۰۹)
Algirdas. J . Greimas (8 Mar 1917 – ۲۷ Feb 1992) (1)
(۲) Actant
(۳) Elizabeth . C. Traugott
(۴) Mary Louise Pratt (1948 – )
برای بررسی بهتر نظریات روایت شناسان بهتر است با یکی ازپیشگامان شروع کنیم؛ ولادیمیر پراپ(۱). وی روایت را متنی می دانست که تغییر وضعیت از حالتی متعادل به غیر متعادل و دوباره بازگشت به حالت متعادل را بیان می کند. پراپ برای این تغییر وضعیت نام رخداد (۲)را انتخاب می کند و از نظر وی این تغییر وضعیت یا همان رخداد یکی از عناصر اصلی روایت است.
” عمده کار پراپ در ریخت شناسی قصه های پریان شناسائی این رخدادهاست، چیزی که وی آنرا کارکرد(۳) (یا «خویشکاری»،«نقش») می خواند. سپس پراپ به این نکته توجه می کند که از میان عناصر سازنده قصه عامیانه کدام ثابت و کدام متغیرند. به ا

یک مطلب دیگر:
شناسایی و رتبه بندی عوامل موثر هوشمندی کسب و کار جهت موفقیت فرآیند ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

عتقاد پراپ در قصه عامیانه عناصر ثابت و متغیر هر دو وجود دارند. یعنی در حالیکه قهرمانان قصه بظاهر متفاوت اند(یعنی فرضا در قصه ای نمکی است و در قصه دیگر حسن کچل است) ولی کارکرد آنها و نقشی که در پیشبرد کنش های قصه به عهده دارند نسبتا ثابت است. “(اخوت،۱۳۷۱: ۱۸)
از نظر پراپ در تمامی قصه ها در نهایت دارای تعداد وتوالی ثابتی هستند و تعداد آن ها نیز سی و یک عدد است. پراپ به نکات مهم تری در ارتباط با خویشکاری نیز اشاره می کند که در واقع پایه های اصلیِ نظریه ی او می باشد:
“۱- خویشکاری های اشخاص قصه عناصر ثابت و پایدار را در یک قصه تشکیل می دهند، و از اینکه چه کسی آن ها را انجام می دهد و چگونه انجام می پذیرند مستقل هستند. آنها سازه های بنیادی یک قصه می باشند.
۲- شمار خویشکاری هایی که در قصه های پریان آمده است محدود است.
۳- توالی خویشکاری ها همیشه یکسان است.
۴- همه قصه های پریان از جهت ساختمانشان از یک نوع هستند.” (پراپ،۱۳۶۸: ۶- ۵۳)
پراپ بازیگران قصه(آدمهای قصه) را شامل هفت تیپ می داند:۱- آدم خبیث۲- بخشنده ۳- قهرمان(جستجوگر یا قربانی) ۴- اعزام کننده ۵- یاری دهنده ۶- شخص مورد جستجو(شاهزاده خانم) ۷- قهرمان قلابی .
Vladimir Propp (17 Apr 1895 – ۲۲ Aug 1970) (1)
Event (2)