Diachronic (2)
بر نظام های واجی، نحوی، و معنایی زبان به این سخنگو امکان می دهد تا آواها را به واحدهای منقطع مبدل سازد، واژه ها را تشخیص دهد، و نوعی توصیف و تعبیر ساختاری را برای جمله ای که به دست می آید در نظر گیرد، حتی اگر این جمله برایش کاملا تازه باشد.” (کالر، ۱۳۸۸: ۱۶۱)
کالر در جایی دیگر نیز در ادامه همین مطلب به نکته مهم دیگری ـ که ادبیات به مثابه یک دانش باشد ـ اشاره می کند و اذعان می دارد کسی که از این دانش و شناخت بی بهره باشد، کسی که هیچ آشنایی با ادبیات نداشته باشد، و مثلا با قراردادهای حاکم بر خوانش و تعبیر یک داستان تخیلی بیگانه باشد، در مواجهه با اثر ادبی، مثلا یک شعر، گیج و مبهوت خواهد شد.
ممکن است که دانش زبانی او برایش این امکان را فراهم آورد که عبارات و جمله ها را دریابد، اما او، به معنای دقیق کلمه، نمی تواند از این عبارات مسلسل سر در آورد. او نمی تواند چنین متنی را به منزله ی متنی ادبی بخواند زیرا او فاقد «توانش ادبی» پیچیده ای است که برای برخی دیگر، چنین توانایی ای را پدید می آورد. او «دستور» ادبیات را درونی نساخته است؛ دستوری که او را قادر می سازد تا زنجیره های زبان شناختی را به ساختارها و معناهای ادبی مبدل سازد.
در همین جا خوب است که منظور از توانش ادبی را یکبار و برای همیشه توضیح دهیم و سوء تفاهمی را ساختارگرایان پیش کشیده اند برطرف نماییم:” صحبت از توانش ادبی به منزله ی مجموعه ای از قراردادهای خوانش متن ادبی به هیچ وجه متضمن این معنا نیست که نویسنده بُله مادرزادی است که فقط زنجیره ای از جمله ها را تولید می کند و تمامی کار خلاق در این میان بر عهده ی خواننده است که هنرمندانه به پردازش این جمله ها همت می گمارد. “(همان: ۱۶۷)
لازم بذکر است که این همان نگرش نادرستی است که به نظر می رسد مورد تائید ساختارگرایان – فرانسوی – است، آن هم به دلیل که ساختارگرایان در تعیین و تائید«مهارت خودآگاه» نویسنده ناتوان هستند..
۴-۶ روایت از دیدگاه کالر
نگرش کالر بر روایت به این صورت است که وی استدلال می کند هر روایتی بر اساس منطق دوگانه ای عمل می کند یعنی، ابتدا طرح خود را به عنوان توالی رویدادهایی – که مقدم و مستقل از چشم انداز مفروض همان رویدادها – عرضه می کند و درست در همان زمان، از طریق دعوی های ضمنی خود در مورد معنارسانی، چنین القا می کند که این رویدادها به یمن تناسبشان با ساختاری مضمون پرداز توجیه می شوند.
” ما در مقام منتقد، به هنگام بحث درباره ی دلالتِ کنش های شخصیت(تلقی آن کنش به عنوان کنش های مفروض) چشم انداز اول را اختیار می کنیم. به هنگام بحث درباره ی تناسب یا عدم تناسب یک پایان بندی(هر گاه بحث می کنیم که آیا این کنش ها تعبیرهای مناسبِ ساختار مصمون پردازی ای که باید آن ها را تعیین کند هستند یا نه) چشم انداز دوم را اختیار می کنیم.” (مکوئیلان،۱۳۸۸ : ۱۶۷)
قرارداد روایی یکی از مباحث اصلی و بنیادین در روایت کالری است، در واقع کالر با قرارداد روایی شالوده نظریه روایی خود را پی ریزی می کند. او عقیده دارد اگر قرارداد اصلی و بنیادین حاکم بر رمان، این انتظار و توقع باشد که خواننده ها با خواندن متن قادر خواهند بود جهانی را که در رمان آفریده شده یا با آن ارجاع داده شده است تشخیص دهند، پس باید بتوان در متن دست کم برخی از عناصری را که نقش شان برآورده ساختن چنین توقعی است، و در ضمن جهت گیری بازنمودی یا تقلیدی داستان را هم بیان می کنند، تعیین کرد.
این نقش در ابتدایی ترین سطح به کمک چیزی اجرا می شود که می شود آن را رسوب توصیفی نامید.
این ها اقلامی اند که تنها نقش مشهودشان در متن، ارجاع به واقعیتی ملموس است (مثلا توصیف حرکات پیش پا افتاده و روزمره، اشاره به موضوعات پیش پا افتاده و روزمره، اشاره به موضوعات بی اهمیت، گفت و گوهای غیر ضروری). به هنگام توصیف یک اتاق، اقلامی که کسی کاری با آن ها ندارد، اقلامی که فاقد ارزش نمادین هستند و وجودشان در مضمون متن تاثیری نمی گذارد(مثلا اقدامی که درباره ی ساکنان اتاق چیزی بیان نمی کنند) یا نقشی در پی رنگ داستان ندارد، به گفته ی بارت، «واقعیت نما» به حساب می آیند.
” آن ها هیچ نقش دیگری ندارند و خودشان اعلام می کنند که «ما واقعی هستیم». به این ترتیب به اعتقاد بارت، بازنمایی صرف واقعیت های جهان خارج، نوعی مقاومت در برابر معنی، یا بهتر بگوییم، نوعی «توهم ارجاعی» است که بر طبق آن، معنی هر نشانه، صرفا مصداق جهان خارجی اش است.” (کالر ۱۳۸۸: ۲۷۲)
کالر با استفاده از رسوب توصیفی سعی در باوراندن جهان داستان به عنوان جهان واقعی دارد که اتفاقا نظر بارت هم بر این بوده است اما نامی که او برای این امر واقع انتخاب می کند توهم ارجاعی است. این رسوب توصیفی و توهم ارجاعی نقش نمادین ندارند و هیچگونه تفسیری را بر نمی تابند بلکه فقط و فقط مصداق جهان خارجی شان هستند.
دو مفهوم مهم دیگر مرتبط با روایت کالری «نگارش گشوده» و «خوانش قاعده مند» است که دو شبکه به هم پیوسته از قراردادها را به وجود می آورد.
دو مفهوم «نگارش گشوده» و «خوانش قاعده مند» ساخته و پرداخته شده اند برای این که توجه ما را از نویسنده، و نوشته، درحکم خود اثر، معطوف کنند به دو شبکه ی به هم پیوسته از قراردادها: یکی نوشتن به مثابه یک نهاد، و دیگری خواندن به منزله ی نوعی فعالیت. تاکید بر رابطه ی میان نویسنده و اثرش می تواند ما را در این مسیر قرار دهد که ادبیات را نوعی کارگفت ارتباطی، البته با ث

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

بات و دوامی بیش از حد معمول، تلقی کنیم و مختصات نوشتار را نادیده بگیریم.” (همان: ۱۸۵)
اما کلیدواژه ی بسیار مهم کالر در مبحث روایت «متعارف سازی» نام دارد. طبق تعریفی که کالر از متعارف سازی به ما می دهد، متعارف سازی متن به معنای قرار دادن آن متن در ارتباط با نوع گفتمان یا الگویی است که به شکلی، همین حالا طبیعی و قابل درک به حساب می آید. یکی از نخستین روش های متعارف سازی داستان تعیین و تشخیص راوی داستان است .
برای درک بهتر متعارف سازی و نقشی که در روایت بر عهده دارد خوب است که به این نکته توجه کنیم: هنگامی که شخصیت در رمان کاری را انجام می دهد، خواننده بر حسب دانش بشری ای که دارد مفهومی را برای آن عمال در نظر می گیرد که منبعث از رابطه ی میان عمل و انگیزه، یا رفتار و شخصیت فرد است. متعارف سازی برآمده از این فرض است که مفهوم هر عمل و رفتاری قابل درک است، و رمزگان های فرهنگی مشخص می سازند که این درک پذیری چه صورت هایی دارد.
از منظر کالر دو واژه متعارف سازی و واقعی نمایی  که در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر قرار دارند نقش بسیار مهمی در بوطیقای وی بر عهده دارند به طوری که نام بردن از هر کدام بدون در نظر گرفتن دیگری بسیار بی معنی جلوه می کند.
به عقیده ی وی واقعی نمایی اصلی است برای تلفیق یک گفتمان با گفتمانی دیگر یا به تعبیری دیگر مجموعه ای است از سایر گفتمان ها.
پیش از آنکه به سطوحی که کالر برای واقعی نمایی پیش بینی کرده است برسیم خوب است نیم نگاهی به سطوحی که تزوتان تودوروف برای آن قائل شده است، بیاندازیم.وی سه سطح را برای واقعی نمایی مشخص می کند :
” نخست این که واقعی نمایی عبارت است از رابطه ی میان یک متن مشخص و متنی عام و انتشار یافته و پراکنده که می تواند«افکار عمومی» نامیده شود. دوم، واقعی نمایی همانی است که بر حسب سنت، برای گونه ی ادبی یا ژانر خاصی، مناسب و مقبول به حساب می آید.«به همین دلیل به تعداد ژانر های مختلف، واقعی نمایی های مختلفی نیز وجود دارد». و سرانجام این که می توان از واقعی نمایی یک متن ادبی سخن به میان آورد. در چنین شرایطی، واقعی نمایی یک متن سعی بر آن دارد تا ما باور کنیم، آن متن به جای این که با قوانین حاکم بر خود وفق کند، با واقعیت های جهان خارج سازگار است. “( همان: ۱۹۵) بدین ترتیب در تعریف تودوروف از واقعی نمایی، واقعی نمایی به صورت نقابی عمل می کند که می تواند قوانین حاکم بر خود متن را پنهان کند تا ما بتوانیم متن را در ارتباط با واقعیات جهان خارج قرار دهیم.
پیش از ورود به مبحث واقعی نمایی از منظر کالر خوب است نگاهی به مفهوم بینامتنیت داشته باشیم که وجه اشتراکی پر رنگ با واقعی نمایی دارد.
امکان خوانش هر اثر ادبی تنها در پیوند با سایر متون دیگر است که ایجاد می شود. همین متون، پدید آورنده ی شبکه ای هستند که خوانش و ساختار متن را امکان پذیر می کنند و صد البته که این کار از طریق ایجاد انتظاراتی انجام می شود که به فرد امکان می دهد مختصات برجسته را تشخیص دهد و به آن ها ساختار دهد. و به این ترتیب، بیناذهنیت – یعنی همان دانش مشترکی که در خوانش متن کاربرد می یابد – نقشی از همین متون دیگر است.
۴-۷ کالر؛ سطوح واقعی نمایی
جاناتان کالر در سطحی جامعتر و با نگاهی دقیقتر سطوح واقعی نمایی را به پنج دسته تقسیم می کند که به تفضیل به آن می پردازیم، بر این اساس میان پنج سطح واقعی نمایی یا به واضح تر و روشن تر پنج روشی تمایز قائل شویم که از طریق آن یک متن می تواند مرتبط با متن دیگری شود و بر حسب آن متن، که به درک یک متن اصلی کمک می کند، معرفی می گردد.
نخستین سطح واقعی نمایی حاصل شرایط اجتماعی است که می توان «جهان واقعی» تلقی شود.
در دومین سطح دانش مشترکی که از سوی اعضای یک جامعه، به مثابه بخشی از فرهنگ آن جامعه در نظر گرفته می شود برجسته شده و واقعی نمایی فرهنگی نامیده می شود و البته می تواند دستخوش دگرگونی ها شود، اما با این همه نوعی «رفتار طبیعی» محسوب می شود
در سومین سطح واقعی نمایی قراردادهای حاکم بر یک ژانر که نوع خاصی از واقعی نمایی ادبی و مصنوعی محسوب می شود، اهمیت پیدا می کند.
چهارمین سطح، عبارت است از مواجهه ی طبیعی با مواد مصنوعی به این معنا که متن به وضوح واقعی نمایی نوع سوم را عرضه و آشکار می کند، تا به این ترتیب به اقتدار خود دامن بزند.
و بالاخره پنجمین سطح، نوعی واقعی نمایی ترکیبی و حاصل از بینامتنیت ها است. در این واقعی نمایی، یک اثر ادبی، اثر ادبی دیگری را مبنای حضور یا سرآغاز خود قرار می دهد و باید به آن شبیه شود. در هر یک از این سطوح، راه هایی وجود دارند که در آن ها، حالت تصنعی صورت ها بر اثر القای نوعی معنی، برانگیخته یا توجیه می شود.
در همین جا خوب است به تفاوت بین واقعی نمایی در شعر و رمان بپردازیم، با ذکر این نکته که کارکرد واقعی نمایی در شعر به صورتی تقابلی با واقعی نمایی در رمان صورت می گیرد و اساسا انحراف از واقعی نمایی در شعر تبدیل به مولفه ای زیبایی شناسیک می شود.
” در شعر، انحراف از واقعی نمایی را می توان به سادگی جبران کرد، آن هم با قرار دادن آن در قالب انواع استعاره هایی که باید ترجمه شوند یا در قالب ارزش های نوعی مقام ژرف بینی یا پیامبرگونه. اما در رمان، انتظارات قراردادی، این گونه انحرافات را بسیار مشکل تر می کنند، و در نتیجه، به آن نیرویی بالقوه می دهند؛ و اتفاقا همین نقطه، که حد و مرز ادراک است، بیشترین توجه ساختارگرایان را به خود معط
وف کرده است.” (همان: ۲۶۸)
با ذکر این مقدمه به سراغ شرح و تفضیل پنج سطح واقعی نمایی کالر می رویم. در نخستین نوع واقعی نمایی متن، کاربرد متن مربوط به رفتار طبیعی یک اجتماع است. ما در چنین متنی از مردمی سخن به میان می آوریم که جسم و روح دارند، فکر می کنند، مطالبی را به خاطر می آورند، درد، عشق، نفرت و مواردی از این قبیل را احساس می کنند و مجبور نیستند برای توجیه این رفتارها به استدلال های فلسفی عجیب و غریب متوسل شوند. چنین متنی، دست کم در فرهنگ غرب، نمایانگر رفتارهایی کاملا طبیعی است و به همین دلیل کاملا واقعی نماست.
کالر از دومین سطح واقعی نمایی با نام واقعی نمایی فرهنگی یاد می کند که در آن با مجموعه ای از کلیشه های فرهنگی یا دانش پذیرفته ای سروکار داریم که می توانند در یک اثر مورد استفاده قرار گیرند. لازم به ذکر است که این سطح از واقعی نمایی از امتیازهای سطح اول برخوردار نیست، آن هم به این دلیل که خود فرهنگ این ها را نوعی تعمیم به حساب می آورد.
ما عناصر دومین سطح واقعی نمایی را در قالب مقولاتی تعمیم یافته یا فرهنگی درک می کنیم که با توجه به ساده سازی بیش از حد، باعث درک ما از جهان اطراف می شود و بالطبع، در فرایند متعارف سازی متن، به مثابه زبان مقصد عمل می کنند.

یک مطلب دیگر:
بررسی تاثیر افزودن متیونین به جیره های حاوی تانن بر عملکرد رشد و قابلیت هضم مواد ...