گابریل آلموند و سیدنی وربا، مشارکت سیاسی زنان

دانلود پایان نامه

نوع دیگر فعالیت سیاسی شهروندان، مشارکت نمادین است. آن دسته از نظام‌هایی که دارای مشارکت نمادین هستند از طریق شکل دادن به ایستارهای شهروندان از طریق ایفای نقش نمادین، نوعاً تمامی‌شهروندان را بسیج می‌کنند تا در روز انتخابات رأی خود را به نفع کاندیدای از پیش تعیین شده بریزند.(آلموند،61:1976).
همان طور که بیان گردید از آن جایی که فرهنگ سیاسی زادگاه مشارکت سیاسی است و در هر جامعه‌ای اصلاح امور سیاسی از فرهنگ آغاز می‌گردد ما نیز در این پژوهش در کنار توضیحات داده شده راجع به مشارکت و مشارکت سیاسی، بحث فرهنگ سیاسی را مطرح خواهیم نمود و سپس به توضیح دیدگاه گابریل آلموند و سیدنی وربا خواهیم پرداخت.
2-4 فرهنگ:
واژه فرهنگ، در زبان فارسی از واژه‌های بسیار کهن است که نه تنها در نخستین متن‌های نثر فارسی دری بلکه در نوشته‌های بازمانده از زبان پهلوی نیز وجود داشته است. به تدریج و با پیشرفت علوم اجتماعی، تلقی از فرهنگ تغییر یافت و فرهنگ در روابط اجتماعی مورد باز تعریف واقع شد. با تعیین جایگاه نوین فرهنگ و میزان ارزش والای آن به عنوان زمینه فعالیت انسان در محیط زیست خود، بررسی پیرامون توصیف و تشریح عوامل و عناصر سازنده آن آغاز گردید(آشوری،15:1375).
واژه فرهنگ در زبان فارسی میانه از دو جز “فر” و “هنگ” تشکیل شده است. فر یا فره، نمود بارقه الهی است که بر دل انسان تجلی می‌کند و مایه کمال و تعالی نفس می‌گردد. هنگ یا هنج از مصدر هیختن و هنجیدن به معنی برآوردن و جلوه گر ساختن است. با این توضیح، فرهنگ تجلی کمال و تعالی در انسان و جامعه می‌باشد. در زبان اروپایی culture”” به معنی پرورش و تعلیم است. فرهنگ، نمایشگر رفتارها و باورهای والا و جا افتاده است و شامل آدابی است که الگو و اسوه اعمال افراد در جمع است و روح هر جامعه‌ای را باز می نماید(کاظمی،35:1376). در مورد فرهنگ تعریف‌های متعدد و گوناگونی ارائه شده که در آنها اختلاف نظر فراوانی به دلیل متفاوت بودن جهت و اهداف هر یک با دیگری به چشم می‌خورد که در این جا به برخی از این تعاریف اشاره می نماییم.
بال،” فرهنگ را ترکیب ایستارها، اعتقادات، شور و احساس و ارزشهای جامعه مرتبط با نظام سیاسی و مسایل سیاسی می‌داند”(ball, 1951:20). تیلور، از جمله اشخاصی است که فرهنگ را وارد رشته انسان شناسی کرد و چنین تعریفی از آن ارائه نمود : “فرهنگ همان کل پیچیده‌ای است که شامل معلومات، باورها، هنر، اخلاقیات، قانون، عرف و تمامی‌دیگر قابلیت‌ها و عاداتی است که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می‌کند. وربا، فرهنگ را این گونه تعریف می‌کند:” فرهنگ، نظامی از باورهای تجربی، نمادهای عاطفی و ارزش‌هایی است که موقعیت و کنش سیاسی را تعیین و تعریف می‌کند”(verba, 1965:513). خواجه نصیر الدین طوسی، ضمن تشریح لایه‌ها و ویژگی‌های مختلف فرهنگی، جوامع سیاسی متفاوت را مبتنی بر روحیات، باورها و الگوهای رفتاری متفاوت قلمداد می‌کند(آل غفور، 114:1375-112). مالینوسکی، نیز فرهنگ را یک کل یک پارچه می‌داند که در داخل آن، مطالعه کارکردی اجزا مختلف نهاد‌ها امکان پذیرمی‌باشد(باتامور، 136:1370-135).
در تعریفی دیگر، فرهنگ عبارت است از: ارزش‌ها، هنجارها و نظام اعتقادات یک جامعه مشتمل بر سنت‌ها، آداب و رسوم و مذاهب، ایدئولوژی و تشریفات مذهبی، میراث، زبان و کلیه عادت‌ها و دیدگاه‌های مشترک دیگر که ممکن است از این نوع مفاهیم مستثنی شده باشد(پالمر و دیگران، 99:1372).
برخی معتقدند که فرهنگ‌ها، طرح یا نقشه‌هایی برای زندگی هستند. آنها برساخته‌های تاریخی طراحی شده برای زندگی هستند که می‌توانند صریح، مبهم، واقعی، غیر واقعی و یا ضد واقعی باشند. در ضمن فرهنگ‌ها می‌توانند راهنمای بالقوه‌ای برای رفتار انسان‌ها باشند(black thorn& Kelly,1945:97).
کروبر، فرهنگ را شامل الگوهای آشکار پنهان رفتاری می‌داند که به وسیله نمادها، اعمال و توفیقات نهادینه شده گروههای مختلف انسانی و آنچه شامل دست ساخته‌های انسان می‌شود، به دست آمده و انتقال می یابد. از دید او جوهره اصلی فرهنگ شامل سنت‌ها، ایده‌ها و به خصوص ارزش‌ها است. بر اساس نگرش وی، نظام فرهنگی ممکن است از یک سو به عنوان تولید کننده و اعمال کننده مطرح شود و از سوی دیگر به عنوان عوامل زمینه ساز یک سری اعمال جدید محسوب گردد. زیگلر نیز، معتقد است: ” فرهنگ به صورت ساده عبارت است از: مجموعه‌ای از رسوم، عادات، ایده‌ها، ارزش‌ها و سنت‌های یک گروه از مردم که برآمدی از پنج فاکتور نهادهای اجتماعی، مسایل اقتصادی، تکنولوژی و امور مذهبی و نهاد‌ها است(zeigler,1999:43-44).
علی رغم تعاریف‌های صورت گرفته، در معنای جامعه شناسی، واژه فرهنگ به شیوه‌های زندگی که اعضای یک جامعه می آموزند و در آن مشارکت دارند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد اطلاق می‌شود(کوئن، 80:1380-72).
2-5 فرهنگ سیاسی:
فرهنگ سیاسی از مباحثی است که در چند دهه اخیر در حوزه علوم اجتماعی مطرح شده است. این واژه که در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 به قاموس علوم سیاسی وارد شده، جنبه‌های خاصی از فرهنگ عمومی را که به موضوعات سیاسی توجه دارد را بیان می‌کند(hawkeswortheswort and hamd kegan 1992: 507 ).
بنابراین، فرهنگ سیاسی را می‌توان یک اصطلاح تازه دانست که به دنبال روشن کردن و نظام یافته تر کردن بخش زیادی از دانسته‌ها در باب مفاهیمی چون ایدئولوژی سیاسی، روان شناسی سیاسی ملت‌ها و ارزش‌های بنیادین است(پای،40:1370).
از اصطلاح فرهنگ سیاسی برای تفکیک نگرش‌های سیاسی از نگرش‌های غیر سیاسی نیز استفاده می‌شود. در واقع فرهنگ سیاسی، به منظور تبیین جهت گیری‌های سیاسی به کار برده می‌شود. بدون تردید در متون معاصر علم سیاست، کار تحقیق و مشترک گابریل آلموند و سیدنی وربا تحت عنوان” فرهنگ مدنی” که در سال 1963 به چاپ رسید، بهترین اثر کلاسیک در فرهنگ سیاسی محسوب می‌شود که مبنای چارچوب نظری پژوهش حاضر می‌باشد. آلموند و وربا در این اثر، فرهنگ سیاسی را این گونه تعریف می‌کنند: ” فرهنگ سیاسی، مجموعه‌ای از تمایلات شناختی، تحلیلی و احساسی است که نسبت به پدیده‌های سیاسی ابراز می‌شود” (سریع القلم،21:1386).
این کتاب یکی از اولین تحقیقات میدانی مبتنی بر مقایسه داده‌های عینی پنج کشور است که به فهم چرایی ثبات دموکراتیک پرداخته و در عین حال این کتاب رابطه میان فرهنگ سیاسی و نظام سیاسی را مورد بررسی قرار داده است. هر دو محقق، در نهایت در این اثر به این نتیجه رسیده‌اند که بسیاری از باورهای سیاسی در دوران کودکی و نوجوانی به واسطه فضاهای تربیتی در خانواده، مدرسه و جامعه به فرد منتقل می‌شود و ثبات این باورها و واقعی بودن نماد آنها در جامعه، باعث تکامل جامعه می‌شود(سریع القلم،22:1386).
با توجه به مطالب ذکر شده، در خصوص بحث مشارکت سیاسی تمامی‌شهروندان به طور عام و مشارکت سیاسی زنان به طور خاص باید گفته شود که کم وکیف مشارکت سیاسی، شیوه رأی دان، پشتیبانی یا بی اعتنایی به نظام به میزان قابل توجهی به اعتقادات و باورهای نهادینه شده مردم بستگی دارد.
در زمینه طرح و بررسی فرهنگ سیاسی، گابریل آلموند، سیدنی وربا، لوسین پای و پاول از پیشگامان محسوب می‌شوند. آلموند، در سال 1956 فرهنگ سیاسی را این گونه تعریف نمود:” هر نظام سیاسی در درون الگوهای خاصی از سمت گیری برای کنش سیاسی فعالیت داردکه خوب است آن را فرهنگ سیاسی بنامیم” (چیلکوت،345:1378). آلموند همواره معتقد بود، بیشتر مطالعات فرهنگ سیاسی تا زمان او غیر ضروری و نوعی اتلاف منابع بوده است زیرا محقق می‌توانسته به سادگی از واقعیت گرایی کم عمق، خود شیفته و پر مدعای خویش به‌اندازه کافی قدرت توجیه گری به دست آورد. همه این‌ها به این خاطر بوده است که فرهنگ سیاسی نه مسئله محور بلکه امری معلوم و مسلم به شمار می آمده است(dimond,1994:4). بنابراین آلموند و وربا در پی تعریف سیاسی برآمدند. از دیدگاه این دو نفر، فرهنگ سیاسی برآیندی است از نگرش‌ها و جهت گیری‌های همه اعضای جامعه.
پای، در تعریف فرهنگ سیاسی می‌گوید: “فرهنگ سیاسی بر این فرض استوار است که نگرش‌ها، احساسات و ادراکات حاکم بر رفتار سیاسی در هر جامعه انبوهی از امور صرفاً تصادفی نیست بلکه نماینگر الگوهای سازگاری هستند که با هم تناسب داشته و متقابلا یکدیگر را تقویت می‌کنند”(پای،39:1370).
علاوه بر تعاریف فوق، تعاریف متعددی از فرهنگ سیاسی صورت گرفته که تقریباً همگی آنها به جهت گیری نسبت به نظام و ساختار سیاسی اشاره کرده‌اند. مثلاً :
بیرو و اولام، عقیده دارند که فرهنگ سیاسی با جنبه‌های خاصی از فرهنگ عمومی جامعه به طور ویژه با چگونگی برخورد با حکومت و این که باید چه وظایفی را انجام دهد ارتباط دارد. به عقیده‌ی اریک روو، فرهنگ سیاسی الگویی از ارزش‌ها، اعتقادات و امتیازات احساسی فرد است. رای مکردیس ، نیز فرهنگ سیاسی را اهداف مشترک و قواعد پذیرفته شده‌ عمومی‌تلقی می‌کند. تالکوت پارسونز، همچنین معتقد است: “فرهنگ سیاسی یک کشور از ایستارهای مشخصه جمعیت آن نسبت به ویژگی‌های عمده نظام‌های سیاسی- اجتماعی که در درون مرزهای آن وجود دارد، سرشت نظام، تعریف شاید‌ها و نشاید‌های حکومت و نقش مشارکت‌های فردی و اتباع حکومت تشکیل می یابد”(عالم، 113:1383).
بنابراین تعاریف، فرهنگ سیاسی بر این فرض مبتنی است که نگرش‌ها، احساست، ادراکات حاکم بر رفتار سیاسی در هر جامعه صرفاً اموری تصادفی نیستند زیرا اگرچه فرهنگ ثبات بسیار زیادی دارد اما نباید نقش نهادهای فرهنگ ساز و سیستم‌های مربوط به آن را از یاد برد(hofstead,2002:34).
تحلیل تعریف‌های گفته شده از فرهنگ سیاسی، این نتیجه را به بار می آورد که فرهنگ سیاسی یک کشور را می‌توان مجموعه‌ای از نگرش‌های مشخص افراد یک جامعه نسبت به نظام سیاسی- اجتماعی که در درون آن زندگی می‌کنند تلقی نمود. نکته مهم در رابطه با فرهنگ سیاسی این است که فرهنگ سیاسی پدیده‌ای ایستا نیست بلکه می‌توان به واسطه تأثیر ساخت حکومت و جامعه پذیری و تغییر نسل‌ها دچار دگرگونی شد.
همچنین لازم به ذکر است که مطالعه تأثیر فرهنگ و ارزش‌ها بر رفتار انسان ریشه در بررسی‌های جامعه شناسان و به ویژه مردم شناسانی چون ماکس وبر دارد و به دنبال این دسته از مطالعات، تأثیر فرهنگ بر رفتار سیاسی انسان مورد توجه دانشمندان علم سیاست قرار می‌گیرد. تا جایی که فرهنگ به عنوان یک ملاک مهم جایگاه خاصی در مطالعات مقایسه‌ای و نوسازی یافته است. به طور کل، ارزش‌ها بر زندگی فردی و جمعی افراد تأثیر تعیین کننده‌ای دارند و دانشمندان معتقدند که هر فرهنگ سیاسی با رفتار سیاسی خاص سنخیت دارد زیرا فرهنگ سیاسی تلقی مردم نسبت به حکومت و شکل دهنده رفتار مردم بر ای حکومت می‌باشد. به عبارت دیگر، فرهنگ سیاسی یک علل درونی است که ماهیت سیاسی ـ اجتماعی انسان‌ها و نگرش آنها را در رابطه با قدرت تبیین می‌کند و نوع آن حاصل فرهنگ عمومی، ایدئولوژی طبقات حاکم و ساختار قدرت سیاسی است(مهاجر،48:1380).
از آن جایی که چارچوب نظری این رساله بر اساس نظریه فرهنگ سیاسی آلموند و وربا قابل بررسی می‌باشد در اینجا لازم است به دیدگاه این دو پژوهش گر بپردازیم.