ویس و رامین

آتش بهعنوان روشنگر راه
در داستان بیژن و منیژهی شاهنامهی فردوسی، دیدیم که منیژه با برافروختن آتش، نجات بیژن را به دست رستم مقدور میسازد. در داستان ویس و رامین نیز به موردی بر میخوریم که در آن
شعلههای آتش سبب نمایاندن راه و رسیدن دو عاشق به یکدیگر میگردد. داستان از این قرار است که ویس به فرمان موبد در دز اشکفت زندانی است، شبی سرد و تاریک رامین برای دیدن معشوق به طرف دز میرود. ویس به راهنمایی دایه در را گشوده و آتشی میافروزد. رامین با دیدن شعله های سرکش آتش راه را یافته، به ویس میرسد و آتش عشق شعلهورتر میشود:
– درش بگشا و پس آتشی بر افروز
کجا چون او بیند روشنایی
– چو رامین روشنایی دید و آتش
– بدانست او که آن خانه کجایست
به شب بنمای رامین را یکی روز
دلش یابد ز اندیشه رهایی
به پیش روشنایی ماه دلکش
وز آتش مهربانش را چه رایست
(همان: ص188، ابیات 87- 91)
انعکاس کاربردهای عملی آتش در شعر، منوچهری، فرخی، عنصری، مسعود سعد و ناصرخسرو
حضور آتش کاربردی و روزمره در شعر این شاعران بسیار نادر است و اگر موردی یافت شود به شدت با صنایع ادبی پیوند خورده و جنبه ی حسی و ملموس خود را از دست داده است. این جنبه از آتش در آثاری چون شاهنامه به دلیل پیوند زندگی و روایات با شعر، حضوری گسترده دارد؛ در مقابل در اشعاری که به توصیف و تصویر سازی محض پرداخته و اتصال خود با متن زندگی از دست
دادهاند، عناصر طبیعت جان باخته و جنبهی زینتی به خود میگیرد.
پیوند شعر و طبیعت در سبک خراسانی، بسیار قوی است. این پیوند در ساخت ترکیبات ادبی محدود و باعث آفرینش تصاویر پویا و بیرونی شده است بنابراین، آفاقی بودن شعر در این دوره، دلیلی بر وجود کاربردهای عملی عناصر طبیعت است، برای نمونه، نقش آتش در پختن و خام نخوردن یکی از نمونههای کاربردی آتش است، که در بیتی از ناصرخسرو با جنبههای فکری او تلفیق شده است. وی آتش را معادل تأویل در مذهب اسماعیلی میداند و بدینترتیب، جنبهی عملی آتش، کاربردی ادبی یافته است.
– مخور خام کانش نه دور است سخت
به خاکستر اندر به خیره مدم
و از این دست میتوان رابطهی آتش و زر و آتش و گلابگیری را بر شمرد که هر دو به بهره های صنعتی و عملی از آتش مربوط میشود و در شعر انعکاسی ادبی یافته است.
– ز گرم و سرد جهان رای او برون آمد
زدوده ذات او چو زر عیار از آتش و آب
(مسعود سعد سلمان، 1364: ص48، بیت 16)
گفتم گلابدان شد چشمم ز تف خویش
گفتا تف آتش چو شد گلابدان
(عنصری بلخی، 1342: ص222، بیت 2129)
آتشوداغگاه و آتشوسپند نمونهای از حضور حسی و کاربردی آتش در شعر فرخی است و در شعر سایر شعرا مورد قابل توجهی یافت نمیشود.

نقش ارتباطی

اسکندر در سیر و سلوک خویش به سرزمینی میرسد که مردم آن از تهاجم اقوام وحشی یأجوج و مأجوج در عذاب هستند. اسکندر دستور میدهد در گذر کوهی که محل عبور آن هاست سدّی عجیب بسازد، اسکندر امر به ساخت دو دیوارهی آهنی میکند که میان آن ها با آهن و مس و گچ و هیزم بسیار پر شده باشد، سپس آن ها را با گوگرد، نفت و روغن میآلایند و میان دو دیوار را آتش میزنند، تا فلزات ذوب شده و بدین ترتیب به مدد آتش، سدّی استوار و محکم در برابر یأجوج و مأجوج بنا میشود. البته نباید جنبه های رمزی و اشارات عرفانی چنین روایاتی را فراموش کرد و قصد این جا تنها نشان دادن گوشه ای از کاربردهای آتش است.
– خروش دمنده بر آمد ز کوه
– چنین روزگاری بر آمد بران
– گوهر ها یک اندر دگر ساختند
ستاره شد از تفّ آتش ستوه
دم آتش و رنج آهنگران
وزان آتش تیز بگداختند…
(همان: ص 86، ابیات 1467-1469)
– از آن نامور سدّ اسکندری
جهانی برست از بد داوری
(همان: بیت 1472)
آتش، فراخوان لشکر اسفندیار در جنگ با ارجاسب تورانی
اسفندیار با سپاه خاص خود، برای رفتن به سرزمین توران، از بلخ راه میافتد. تنها اسفندیار است که با بهره از فرّهی ایزدی میتواند انتقام خون ریخته شدهی لهراسب و صدها زرتشتی یگانه پرست که به تعبیر فردوسی «از خونشان آتش بمرد» را از ارجاسب و تورانیان بگیرد. اسفندیار پس از گذر از هفت خوانی بس سهمگین به دژی میرسد که تسخیر آن با روش های معمول جنگی امکان پذیر نیست. اسفندیار بیدار دل و فرزانه به یاری پشوتن تدبیری میاندیشد، اسفندیار نقشه ی خود رابه پشوتن چنین شرح میدهد: من در لباس بازگانان به شهر میروم، هر گاه در روز، دود و در شب، آتش دیدید، بدانید که من برافروختم، آنگاه درفش مرا برافراز و گرز مرا در دست گیر، به دژ حمله کن. بدینترتیب اسفندیار، وارد دژ میشود و پس از گذشت چند روز هنگامی که شرایط را مناسب مییابد به بهانهی برپایی جشن در مهر ماه، بر فراز کوه، آتشی عظیم بر پا میکند، اسفندیار هیزم ها را بر میافروزد و دیدهبان سپاه ایران با دیدن آتش، به پشوتن خبر داده و هنگام حمله، فرا میرسد. ایرانیان، دژ را با خاک و خون یکسان کردند و زمین دژ را به آتش کشیدند و شادمان و پیروز به ایران بازگشتند. با خواندن این ابیات، علاوه بر این که به نقش ارتباطی آتش پی میبریم، در خواهیم یافت که برپایی جشن آتش در مهر ماه که به احتمال همان جشن مهرگان بوده، جایگاه و اهمیت خاصی در میان مردم داشته است. با وجود این که برپایی جشن در این جا بهانهای برای برافروختن آتش است، تلمیحاً شیوهی پرداختن به چنین جشنهایی را نشان میدهد.
اسفندیار به ارجاسب چنین میگوید:
– بدو گفت شاها، ردا، بخردا
– مرا خانه تنگ است و کاخ بلند
– در مهر ماه آمد آتش کنم
بیامد دمان پهلوان شادکام
– شب آمد یکی آتشی بر فروخت
– چو از دیده گه دیده بان بنگرید
جهاندار و بر موبدان موبدا
برین باره ی دژ شویم ارجمند
دل نامداران به می خوش کنم
فراوان بر آورد هیزم به بام
که تفش همی آسمان را بسوخت
شب آتش و روز پر دود دید…

انگیزه

چیزی حدود پنجاه درصد از کل آتش کار رفته در شاهنامه، همین آتش کاربردی است که امروزه نیز در ابعاد مختلف صنعت و زندگی، میدرخشد، خالص و ناب، و بدون هیچ انگیزهی بدیعی و بیانی، محفل گرم شاهنامه را گرمتر و روشنتر میسازد. آری، همین خصایص است که بیت، بیت شاهنامه را زنده و پویا میکند، آب جاری، باد سرکش و آتش شعله ور بیمرگی که مدام میسوزاند و میسازد. آتش، این عنصر فروزان، چنان طبیعی و زنده در لابه لای ابیات شعلهور است که به سختی میتوان میان آتش حسی و روزمره و بهرههای ادبی محض از آتش حد و مرزی قائل شد. این ویژگی منحصر به فرد آتش در شاهنامه است، تا جایی که ما را بر آن داشت که در ابیات بیشماری دو وجه ادبی و کاربرد روزمرهی آتش را به یک اندازه برجسته ببینیم و نام “آتش دو وجهی” را بر آن اطلاق کنیم. این هنر فردوسی است که آتش را چنان در میان ابیات جا میاندازد که گویی ذاتی خود صحنه است نه زاییدهی تخیل شاعر.
بریان کردن خوراک
در شاهنامه، ابیات بسیاری دربارهی بریان کردن خوراک روی آتش، اغلب به وسیلهی پهلوانان و با ابّهت خاصی به تصویر کشیده شده است که ما را با یکی از نقشهای حیاتی و مستقیم آتش در دنیای کهن آشنا میسازد.
در توصیف رستم چنان میبینیم:
– هوا را به شمشیر گریان کند
بر آتش یکی گور بریان کند
(فردوسی،1374: ج1. ص218، بیت1245)
و سهراب نیز مانند پدر خویش:
– ز خاشاک وز خار و شاخ درخت
– چو آتش پراکنده شد، پیلتن
یکی آتشی برفروزید سخت
درختی بجست از در بابزن
(همان: ج2، ص 171، ابیات 22-23)
بهره از آتش در میدان جنگ
آتش به عنوان عنصری سوزنده و مهیب در میادین جنگ، عملاً مورد استفادهی سپاهیان قرار
میگرفته است. ترکیباتی چون آتش جنگ و آتشبس که امروزه به صورت اصطلاح جنگی در آمده، در گذشته تطبیق تمام و کمالی با واقعیت بیرونی داشته است. رستم پس از کشته شدن سهراب، از غم و اندوه پسر، تمام خیمه ها و دیبا های هفت رنگ را به آتش میکشد:
– به پرده سرای آتش اندر زدند
– همان خیمه و دیبه ی هفت رنگ
– بر آتش نهادند و برخاست غو
هم لشکرش خاک بر سر زدند
همه تخت بر مایه زرّین پلنگ
همی گفت زار ای جهاندار نو…
(همان: ص 245، ابیات 1002-1004)
تدبیر کیخسرو و زبانههای آتش
تدبیر کیخسرو و زبانههای آتش، ایرانیان را در مرز توران نجات میدهد. ماجرا از این قرار است که گیو به فرمان کیخسرو،کاسهرود را که مرز ایران و توران است با انبوهی از خار و خاشاک و هیزم پر میکند. هنگامی که سپاه ایران هفتهها از سرما و برف، درمانده و خسته راه عبوری به توران ندارند به یاد تدبیر کیخسرو افتاده، کاسه رود را آتش می زنند و بدین وسیله بر سرما غلبه کرده و از کاسهرود نیز عبور میکند.
– دلیری از ایران بباید شدن

ویس و رامین

– مهرگان آمد، گرفته فالش از نیکی مثال
نیکروز و نیک جشن و نیکبخت و نیک حال
(همان: ص 157، بیت 1665)
و همچنین در، (همان: ص56، بیت719 / ص230، بیت2191/ ص259، بیت2442/ ص271، بیت2444).
سده و مهرگان در شعر مسعودسعد
در شعر مسعودسعد به جشن سده، اشارهای نشده است، اما جشن مهرگان، در جهت مدح ممدوح و به تصویر کشیدن شکوه و عظمت دربار وی، به چشم میخورد.
– روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزای، ای نگار مهر جوی، مهربان
(مسعود سعد سلمان،1364: ج1: ص552، بیت1)
و هم چنین: (همان: ص604، بیت 74/ ص554، بیت1/ ص558، بیت1/ ج2: ص719، بیت32)
سده و مهرگان در شعر ناصرخسرو
ناصرخسرو نیز مانند مسعود سعد، نامی از سده نمیبرد و تنها به بهرههای ادبی از مهرگان بسنده میکند. وی، به دلیل پایبندی به شریعت و با اعتقاد به بیاعتباری دنیا، برخلاف سایر شاعران سبک خراسانی، توجهی به آیینهای مهرگانی، از جمله نوشیدن می و جشن و سرور ندارد و مهرگان و پاییز را نشانی از پایان یافتن روزگار و رونق طبیعت و مایهی عبرت بندگان میداند.
– تو ای ضعیف خرد ناصبی که از غم من
– به تو همی نرسد پند دلپذیرم، از آنک
چو زرد بید به ایام مهرگان شده ای
تو بی تمیز به گوش خرد گران شده ای
در نتیجه، میتوان گفت، در اشعار مورد بحث سبک خراسانی (به غیر از شاهنامه و ویس و رامین)، بیشترین تجلی آتش آیینی، در قالب جشنهای مهرگان وسده، قابل بررسی است و اشاراتی که به آتشکدهها و آیینهای زرتشتی و باستانی شده است، تنها در جهت بهرههای ادبی و صنایع بیانی و بدیعی میباشد و زیر ساختی باستانی ندارد (در فصل آتش ادبی به این بهره ها خواهیم پرداخت).

فصل سوم:
آتش کاربردی و حسی
درآمد
منظور از آتش کاربردی و حسی، آتش پیرامونی است؛ که در زندگی روزمرهی انسان از دیرباز تا کنون، نقش بسزایی داشته است. کشف آتش، بشر را وارد عرصهی جدیدی از زندگی میکند، آتش با شعلههای سرکش و حیات بخش خود، بسیاری از موانع را برطرف کرده و با لحظه لحظهی زندگی انسان، چنان پیوندی میخورد که تصور حیات بشر بدون وجود نور و گرمای آن، غیرممکن میشود. آتش به همان اندازه که حیاتبخش است، سوزنده و نابودگر نیز میتواند باشد. هدف ما در این فصل، بررسی جنبههای کاربردی آتش و انعکاس آن در شعر سبک خراسانی است.
شعر این دوره، به دلیل پیوند ناگسستنی با طبیعت و همچنین وجود آثاری چون شاهنامه و ویس و رامین که زندگی ابتدایی مردمانی نمادین و اسطوره ای را بازتاب میکند، ناخود آگاه، بسیاری از جنبه های کاربردی آتش را دربر خواهد داشت.
در این فصل نیز به ترتیب اهمیت و بسامد به آتش کاربردی در شعر شاعران مورد نظر، خواهیم پرداخت.
آتش کاربردی و حسی در شاهنامهی فردوسی
در هیچ یک از آثار منظوم سبک خراسانی و چه بسا در هیچ اثر ادبی اعم از نظم و نثر، اثری چون شاهنامه یافت نمیشود که در آن آتش حسی و روزمره تا این اندازه راهگشا باشد و چنین نقش حیاتی و همه جانبهای را در ابعاد مختلف زندگی، چون مذهب و اعتقادات و جنگ و کارزار به دوش بکشد.

منوچهری دامغانی

گذشتن سیاوش از آتش و ارتباط آن با چهارشنبهسوری
کسانی که در مورد زندگانی زرتشت قائل به اطلاعات تاریخی هستند، گذر سیاوش از آتش را مطابق با جشن چهارشنبهسوری میدانند و معتقدند ایرانیان در چهارشنبه پایان سال از آتش می گذرند تا یاد و خاطره سیاوش به منظور دفاع از عفت و پاکدامنی زنده بماند. (رضی، 96:1385) اما، اعتقاد دیگر مبنی بر رابطه ی جشن آتش با فَروَرَها ست. باور به فرورها در پایان هر سال، سبب شده است که ایرانیان باستان و زرتشتیان پنج روز قبل از پایان سال میزبان فرورهای خاندان خود باشند و آن ها را با روشن کردن آتش و ساختن تنوره ی دود بر بام ها به خانهی خویش راهنمایی کنند. آتشی که امروز آتش چهارشنبهسوری نامیده می شود در پیوند با همین دود و آتش و سور برای فروهرهاست. اصطلاح چهارشنبهسوری پیش از اسلام نمیتوانسته وجود داشته باشد زیرا
واژهی شنبه ریشه ی سامی دارد و در روز شماری ایران باستان شمردن هفته با شمارش نام های روز انجام میگرفته است. (به نقل از رجبی، 1380، ج 1: 278 تا 280)
ردپای آتش مقدس و باستانی در شعر منوچهری، فرخی، عنصری، مسعود سعد و ناصرخسرو
حضور آتش آیینی و باستانی، مانند آنچه در شاهنامه و ویس و رامین وجود دارد، در شعر شاعران نامبرده، کمرنگ و نادر است و برای آن دلایلی چند میتوان برشمرد:
1) روایات شاهنامه فردوسی و ویس و رامین، ریشه در فرهنگ ایران باستان دارد، پس بیشک، چون آیینهای، اعتقادات و مقدسات آن روزگار را منعکس خواهد کرد، بنابراین، هنگامی که پیوند فکر و روایت از این بستر گسسته باشد و تنها در ذهن شاعر و زمانهی او سیر کند، نشانی از عناصر مقدس هزاره های پیشین، مانند آتش، نخواهیم یافت.
2) مدحهای چاپلوسانه و مبالغهآمیز، عرصه را برای شکوفایی حس ملیگرایی، تنگ میکند و همه چیز را در پای ممدوح میریزد. در اشعار مدحی، مظاهر طبیعت چون آب و آتش و مقدسات باستانی، مانند آتشکده، و حتی اعتقادات اسلامی، ریزه خواران وبندگان بیارادهی ممدوح هستند.
3) ورود اساطیر سامی و اسلامی، چون کلیم و خلیل و…، هم چنین عربی گرایی و صنعت زدگی شاعران، مجالی برای ظهور ارزش های ناب ایرانی باقی نمیگذارد.
با وجود فضای دگرگون ومتفاوت در شعر شاعرانی چون فرخی و منوچهری و…، نشانههای تاریک و روشنی از فرهنگ باستانی ایران، از جمله موضوع مورد بحث ما، آتش آیینی و مقدس، به چشم میخورد که در خور بررسی و تحقیق است.
در شعر این دوره به دلیل وجود نوعی فضای شاد خواری و کامرانی، تمایل به جشن و سرور، آفاقی بودن شعر در سبک خراسانی و همچنین رونق نسبی جشن های باستانی قبل از حملهی مغول، ابیاتی مبنی بر گرامی داشت جشنهای آتش، چون مهرگان و سده خواهیم یافت.
سده و مهرگان در شعر منوچهری
منوچهری در قصیدهای با عنوان، مدح ابوحرب بختیار و قطعهای با مطلع” آمد ای سید احرار شب جشن سده” و قصیدهای در مدح سلطان محمود غزنوی به برگزاری جشن سده و آیینهای خاص آن، مانند نوشیدن می و افرختن آتش میپردازد.
– جشن سده امیرا! رسم کبار باشد
– زان برفروز کامشب اندر حصار باشد
– آن آتشی که گویی، نخلی به بار باشد
این آیین کیومرث و اسفندیار باشد
او را حصار میرا، مرخ و غفار باشد
اصلش ز نور باشد، فرعش ز نار باشد
(منوچهری دامغانی، 1338: ص22، ابیات311-309)
– آمد ای سید احرار! شب جشن سده
– برفروز آتش برزین که در این فصل شتا
– آتشی باید چونان که فراز علمش
شب جشن سده را حرمت، بسیار بود
آذر برزین، پیغمبر آذار بود
برتر از دایره گنبد دوار بود…
(همان: ص218، 2848-2846)

عبدالرحمان جامی

یکی خود زرّین نهاده به سر
لبی پر ز خنده دلی پر امید
همی خاک نعلش بر آمد بماه
چنانچون بود رسم و ساز کفن…
(همان: ص 35، ابیات 493-496)
سیاوش سیه راه به تندی بتاخت
ز هر سو زبانه همی برکشید
یکی دشت با دیدگان پر ز خون
چو او را بدیدند برخاست غو
اگر آب بودی مگر تر شدی
چنان آمد اسب و قبای سوار
چو بخشایش پاک یزدان بود

نشد تنگدل جنگ آتش بساخت
کسی خود و اسب سیاوش ندید
که تا او کی آید ز آتش برون
که آمد ز آتش برون شاه نو
ز ترّی همه جامه بی بر شدی
که گفتی سمن داشت اندر کنار
دم آتش و آب یکسان بود
(همان: ص 36، ابیات 507-513)
داستان عبور سیاوش، شاهزاده کیانی، از آتش، نخستین نمونهی گزارش داده شده از این نوع «ور» در ادبیات فارسی است و فردوسی پاک روان آن را با صلابت و شیوایی به تصویر کشیده است. آتش در داستان سیاوش با زیر ساخت ژرف و اسطوره ای، نمادین ترین و رازآلودترین آتش در شاهنامه است و بهترین نمودار ویژگیهای آتش اساطیری است.
آتش در دین مبین اسلام هم، چنین خصوصیتی را دارد. داستان حضرت ابراهیم (ع) گواه روشنی برین مدعاست. قرآن کریم نیز چنین گناهکاران را از آتش بر حذر داشته است:« و شما مومنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گرنه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد.» (قرآن، هود:13) بنابراین نه تنها آدمیان بلکه تمام طبیعت موظف اند در برابر ظلم و ستم قیام کنند و حق و راستی را آشکار سازند حتی اگر بر خلاف طبیعت خویش رفتار کنند. توده ی آتشی که بر ابراهیم خلیل ا… گلستان میشود، نمرود را میسوزاند ولی ابراهیم را میسازد.
داستان جرجیس که در تفاسیر و قصص اسلامی بدان اشاره شده، نمادی از قیام مظاهر طبیعت در برابر ظالمان و نابکاران است. بنا به نقل ترجمهی تفسیر طبری، زمانی که جرجیس از ایمان آوردن پادشاه و مردم زمانهاش ناامید میگردد به خواست خداوند آتشی از آسمان فرود میآید و کافران را میسوزاند، در این جا آتش به عنوان یک عنصر طبیعی با خاصیت متداول و معمول خود به یاری حق و راستی میآید و پلیدی و سیاهی را خاکستر میسازد. (کهدویی،18:1375)
سلامان و ابسال عبدالرحمان جامی از جمله مثنوی های عارفانه و رمزی است که در آن، آتش داور پاکی و ناپاکی میشود. در این داستان، ابسال که نامادری سلامان است به وی دل میبندد و چون سلامان از جانب پدر ملامت میشود آتشی میافروزد و خود و ابسال دست در دست هم در آتش می روند، سرانجام ابسال در آتش میسوزد و سلامان سر بلند و سلامت بیرون میآید. (همان: 16)
کار ویژهی آتش چنان است که هر چه را بسوزاند، از کثافت به لطافت میرساند (حسینی، 87:1384) و به همین علت در اسلام، آتش یکی از مطهرات شناخته شده و در قرآن کریم نیز به عنوان معجزهی پیامبران پیشین از آن یاد میشود: «آن کسانی که گفتند خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیغمبری ایمان نیاوریم تا آن که قربانی آورد که در آتش بسوزد. بگو ای پیغمبر که پیش از من پیغمبرانی آمده و برای شما هر گونه معجزه آورده و این را هم که خواستید نیز آوردنند پس اگر راست میگویید به این شرط ایمان میآورید، چرا آن پیغمبران را کشتید.» (قرآن، آل عمران: 183)

شاهنامه فردوسی

میترا بعدها با خورشید یکی میشود ولی خورشید در واقع چشم اوست. (رجبی، 1380. ج1: 207) در ریگ وداها پیوند میان میترا و خورشید اینگونه توصیف میشود که خورشید، تمام روز بدون اینکه چشم ببندد مراقب یک یک مردم است، میترا نیز پلک روی پلک نمیگذارد تا روابط آدمیان را زیر نظر داشته باشد و اگر کسی از راه راست و راست گویی تخلفی کرد او را با آتش، نمایندهی خویش، مجازات کند. (همان:208 )
اگر به فرهنگ مغرب زمین و آموزههای مسیحّیت، نظری بیفکنیم، نشانههایی پررنگ از اعتقاد به پاککنندگی و تطهیر آتش خواهیم یافت. در عرفان مسیحی، اعتقاد بر این است که دیواری آتشین، بهشت را در میان گرفته است و فرشته ای در حالی که شمشیر آتشینی در دست دارد، نگهبان
دروازهی بهشت است. همچنین معتقدند که خداوند، انسان را از بهشت بیرون راند و دیواری آتشین گرد آن کشید تا جلوی ورود آدم به بهشت گرفته شود. به بیانی دیگر، تنها راه ورود به بهشت، گذر سلامت از آتش است و تنها کسی میتواند وارد بهشت شود که با آتش تطهیر شده باشد. این تصفیه و تزکیه با آتش، پیشدرآمد نوعی اتحاد عرفانی هم هست. گذشتن از آتش بدون آسیب و گزند، ثابت میکند که گذرنده از صفات انسانی فاصله گرفته، تمام خواستهها و نیازهای مادی خویش را منسوخ کرده و بر مقتضیات بشری فائق آمده است. (به نقل از ستاری، 1376 : 75 تا 67 )
آتش پیمانی یا گذر از آتش در حالت سکر و بیخودی صورت میگیردو متضمن ایمانی شگرف است، گذرنده به یمن دعا و روزه داری بسیار، آتش سوزنده راحس نمیکند و در اینجا نشانی از حالات متعارف و معمولی بشری نیست. در این حالت، روح از تن میگسلد و تن فوقزمینیای
میشود که دیگر سوختنی نیست. بدین جهت فقط برگزیدگانی معدود میتوانند بی آنکه آسیبی ببینند از خرمن شعلهها به سلامت عبور کنند و این نشانگر مرتبه آنان در تطهیر و تصفیه است و گذشتن انسان از میان آتش بسوی پاک شدن و پا گذاشتن در بهشت نیز از اینگونه است. تطهیر به وسیله چهار عنصر طبیعی در جای جای عرفان و آموزههای مختلف در اعتقادات جهانیان به چشم میخورد. آیین زنده سوزی در آتش نیز به هدف تطهیر شخص و خارج کرد نیروهای شیطانی او برای فرستادن روح پاک و مطهّر شده به آسمان صورت میگرفته است. قدیسان معتقدند که آتش چون نردبانی است که به آسمان میرسد و هر لکهی پلید و آلوده را از وجود انسان میزداید. اعتقاد به سیل آتشینی که لاجرم روزی بر زمین فرو خواهد ریخت جهت تطهیر زمین است. این بینش ایرانی است و معادل طوفان نوح میباشد و همانند آن تنها تنی چند از صالحان میتوانند نجات پیدا کنند. (همان: 69)
در بندهشن، چنین آمده است: «پس اهریمن بر آتش آمد، دود و تیرگی را بر او آمیخت هفت ابا اختر با بسیاری از دیوان همراه برای نبرد با اختران برای سپهر آمیختند. او هم آفرینش را چنان بیالود که از آتش همه جا دود برخاست.» (بهار، 53:1380) بنابراین، آتش وسیلهای برای پاک کردن است و اساساً عنصری است برای تشخیص پاکان و کسانی که میتوانند به ملکوت خدا را یابند.
شهرزوری پیرامون گذر زرتشت از آتش چنین میگوید که «در کودکی بدخواهان وجود شریفش را در خرمنی از آتش مینهند تا بسوزد. اما آتش، آتش را نمیسوزد و ذات مقدس پیامبر خوش و خندان از آن خرمن پر لهیب به در میآید»، این یک آزمایش ایزدی است و اینجا نور راه رسیدن به رستگاری است. (رضی، 1380: 34- 35)
حالکه تصویری از ریشه و چرایی این امتحان برایمان روشن شد، به بررسی لغوی «ور»، انواع و مظاهرآن، در ادبیات فارسی، خواهیم پرداخت. واژهی “سوگند” و “سوگند خوردن” نیز ریشهای باستانی دارد. آتش و راستگویی در راستای سوگند خوردن، پیوند میخورد. سوگند در ایران باستان “سئوکنت” به معنی آب دارای بوی گند و یا آب گوگرددار است. (کیانی،12:1366)
متهم آب گوگرد دار را مینوشد و اگر بیگناه باشد آسیبی نمیبیند. این آزمایش در ردیف
سنجه های آتش قرار میگیرد زیرا گوگرد با طبیعتی گرم و آتشین متهم و دروغگو را از درون
میسوزاند و بیمار میکند .حقیقت این است که اصطلاح پارسی، سوگند خوردن، حکایت از علمی رایج و کهن دارد و از آنجایی که متهم به یکباره مجازات نمیشود از سختترین سنجهها محسوب میشود. گوگرد به مانند آتش زیر خاکستر آرام و مداوم از درون میسوزاند و مجازات میکند. در نوشته های پهلوی، چندین بار سوگند مترادف ور به کار رفته است؛ در حالی که سوگند دادن و سوگند خوردن نوعی از ور میباشد و همانطورکه خواهیم دید در شاهنامه فردوسی ومنظومهی ویس و رامین هم، سوگند مترادف ور، به کار رفته است. (معین، 1384: ج2. 182) در ایران باستان، آزمایش ور با حضور موبدان و نظارت آنها صورت میگرفته است. در کتاب دینکرد و کتابهای به جای مانده از زمان پهلوی از جمله “شایست و نشایست” از سی و سه نوع ور معمول در ایران باستان یاد شده است؛ که البته در هیچ کتابی توصیف نشده و متأسفانه اطلاع زیادی از چگونگی آن در دست ما نیست. در اوستای موجود از پنج نوع ور نام برده شده است که عبارت اند از: ورآتش، ور برسم، ور سرشار، ور روغن و ور با شیرهی گیاهان. چنین احتمال میرود که ور برسم انواع ورسرد در مقابل ور گرم باشد و ور گیاهان، نوشیدن شیره ی زهری گیاهان بوده است. (معین، 1384. ج 2: 172) به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که ور بر دو قسم سرد و گرم تقسیم میشده است.
نمونه هایی از ور گرم در ایران باستان: 1) متهم باید دست در آتش کند و در صورت بیگناهی آسیبی نمیبیند. 2) مدعیعلیه باید انگشت خود را در آب جوش یا روغن گداخته فرو برد اگر به انگشتان او صدمه ای وارد نشد بیگناهیاش ثابت
میشود. 3) مقداری روغن یا سرب و مس گداخته روی سینه ی متهم میریختند در صورت بی گناهی زیانی به او نمیرسید. 4) آهن گرم شده بر زبان متهم مینهادند، در صورت بیگناهی آهن بر او اثر نمیکرد و سرانجام ور عبور از میان دو آتش که ردپایی از آن در متون بعد از اسلام باقی مانده است و از این حضور میتوان نتیجه گرفت که این نوع ور پراستفاده و پرمعمولتر بوده است. در اروپا نیز اقسام ور گرم و سرد وجود داشته است، از جمله این که: متهم میباید چندی دست خویش را در آتش نگه دارد اگر آسیبی به وی نمیرسید بیگناه محسوب میشد، دیگر اینکه مدعیعلیه میبایست با پیراهن یا جامه اندوده به موم یا قیر از میان آتش عبور کند و اگر آسیبی نمیدید نشان بر بیگناهیاش بود. در روشی دیگر دست و یا عضوی از مدعی و مدعیعلیه را داغ زده و مهر و موم میکردند، پس از سر آمدن مدت معین مهر و موم را گشاده، زخم هر کدام زودتر بهبود مییافت، حق به جانب وی بود. (کیانی، 1:1366)
مشابهتها و یکسانیهای میان سنجههایی که در بین ایرانیان و اروپاییان به وسیلهی عناصر طبیعی صورت میگیرد، ناشی از ریشههای مشترک است و نه اقتباس یکی از دیگری و به
دورانی باز میگردد که تمام بشر در قالب یک قوم میزیستند، سپس بعد از جدایی آداب و رسوم خود را به همراه بردند و با شرایط جغرافیاییخویش تطبیق دادند و همین امر، موجب ایجاد
تفاوتهایی ظریف میان این آداب مشترک شد. اعتقاد به داوری آتش، در اعتقاد به میترا خدای راستگویی و درستکاری و نمایندهاش یعنی آتش، ریشه دارد ومیدانیم که میترائیسم، آیین فراگیر بشری قبل از مسیحیت در اروپا و آیین زرتشتی در ایران بوده است. (به نقل از رضی، 1385 :34) در ور، نیرویی معنوی، گناه را از بیگناهی تشخیص میدهد و نگهبان و حامی پاکان و راستگویان است و انتقام گیرنده و مجازات کنندهی دروغگویان.
آزمایش ور در منظومه ویس و رامین
در داستان ویس و رامین از آتش، به عنوان وسیله ای برای اثبات بیگناهی استفاده میشود. موبد، ویس را در داشتن رابطه با رامین گناهکار میداند، از او میخواهد که برای اثبات بیگناهی خویش، سوگند بخورد و قرار سوگند عبور از آتش است. موبد به آتشکده می رود، نیایش میکند، فدیه
میدهد و شعله ای از آتش آتشگاه را برای برپایی آتش به همراه میآورد و کوهی از آتش جهت عبور ویس، افروخته میگردد.
به آتشگاه چیزی بیکران داد
ز دینار و ز گوهرهای شهوار
گزیده مادیانان تگاور
ز آتشگاه سختی آتش آورد
بسی از صندل و عودش خورش داد
ز میدان آتش سوزان بر آمد
که نتوان کرد آن را سر به سر یاد
زمین و آسیا و باغ بسیار

فخرالدین اسعد گرگانی

چه مایه سیل و زر زکف داد
بیرون دروازهی مرو، آتشگاهی از ساختههای جمشید است که آتشگاه خورشید نام دارد در این اثر از دو آتشکدهی خورشید (مهر) در مرو و برزین یاد شده است.
آتشکدهی خورشید میتواند نوعی وابستگی نژادی با آتشکدهی آذر برزین مهر داشته باشد. چنانچه دیدیم ویس به آتشگاه میرود، فدیه و نثار میدهد و قربانی میکند قربانی کردن برای آتش و ریختن خون حیوانات، آیینی زرتشتی نیست. زرتشت در تعالیم خویش به شدت آزار رساندن رساندن به جانوران را منع کرده است. (روشن،420:1381 ) این سنت، یا مربوط به قبل از زرتشت و ادیان آریایی و میترایی است و یا نشانی از پیوند عقاید اسلامی و زرتشتی.
تصویری که این ابیات در ذهن شکل میدهد، بدون احتیاج به هیچ شرح و توضیحی و با توجه به پیش زمینههای بیان شده، تقدّس آتش را به بهترین و کاملترین شکل ممکن، روایت میکند و ما را به نقش معنوی، اجتماعی و حضور همه جانبهی آتش و آتشکده ها واقف میسازد. سرانجام ویس در آتشکده میآرامد:
و این بار، دراین منظومهی عاشقانه به آتشکده میرویم تا ویس را برای رفتن به جهان باقی همراهی کنیم. ویس و رامین سالیانی دراز از زندگی بهره بردنند و دو فرزند به نامهای خورشید و جمشید از خود به یادگار گذاشتند. رامین افزون از صد سال زیست که هشتاد وسه سال آن را پادشاه بود. چون ویس درگذشت، دخمهای برای وی در آتشگاه برزین ساخت، دخمهای شهوار که سر به آسمان میسایید:
– پس آنکه دخمه ای فرمود شهوار
– بر آورده ز آتشگاه برزین
– زپیکر همچو کوهی کرد محکم
– هم آتشگاه و هم دخمه چنان بود
– چو ز آتشگاه و از دخمه بپرداخت
چنان شایسته جفتی را سزاوار
رسانیده سر کاخش به پروین
زصورت چون بهشتی گشته خرم
که رضوان را حسد بر هر دوان بود
بسیج آن جهان بنگر که چون ساخت
(همان: ص370، ابیات35ـ39)
نکتهی مهم و قابلتوجه در این ابیات، اینست که ساخت آتشکدهی برزین به رامین نسبت داده شده، در حالی که در تمام منابع، بنای آتشکدهی آذر برزین مهر به گشتاسب منسوب است. بنابراین، این آتشکده یا آتشکدهی آذربرزین مهر نیست و ساخت رامین است و یا بنای آن اشتباهأ به رامین نسبت داده شده است که البته در عالم اسطوره، هیچ قطعیتی وجود ندارد.
فرضیهی قابل توجه دیگر این است که رامین، همزمان با ساختن دخمه به آتشکده نیز رونقی دوباره بخشیده و ظاهر آن را سر و سامانی داده است. رامین پس از مردن ویس، پسرش جمشید را در روز نوروز به جانشینی خویش برگزید و باقی ماندهی عمر را در همان آتشکده مجاور گشت و دل پاکیزه را به یزدان پیوند داد.
آیین باستانی “ور” در شاهنامهی فردوسی و ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی
از مهمترین مظاهر تقدس آتش، آزمایش ایزدی، به وسیلهی آتش است که در اساطیر از آن به عنوان “ور” یا “پساخت” نام برده میشود. این باور که آتش، مردمان پاک را نمیسوزاند به
گذشتههای بسیار دور تاریخی و اساطیری هند و ایرانیان باز میگردد. سوگند به آتش، نزد این اقوام سابقهای دراز دارد.
سابقهی اساطیری این قبیل امتحانات و سنجهها در رابطهی میان میترا و آتش، ریشه دارد. میترای هند و ایرانی مظهر عهد و پیمان است، با توضیح این مطلب، رابطهی میترا، آتش و هر دوی اینها با “ور” وآزمایشات آتش، روشن خواهدشد. آزمونهای راز آمیز و امتحانات در آیین های پیشینیان، اغلب به مدد عناصر چهارگانه صورت میگرفته است. هند وآریایی های ساکن در شبه
قارهی پر آب هند، امتحان عمومی برای راستگویی را با آب انجام میدادند در حالی که پیشینیان آنها در دشتهای آسیا برای امتحان از آتش استفاده میکردنند (مری بویس، 81:1382).
میتوان گفت که نهادینه شدن یکی از عناصر، جهت انجام امتحانات بیارتباط با شرایط جغرافیایی نیست. در میان فرهنگ عرب نیز چنین سوگندهایی به آتش وجود دارد.
این امتحانات، در مورد متهمان متخلف از تعهدات، انجام میگرفته است. بنابراین با میترا (مظهر عهد و پیمان) پیوند داده میشود. میترا خداوند نگهبان وفاداری و راستی است و فریب و دروغ را میان مردم، مجازات میکند.میترا سرور عدالت، دروغگو را با عنصر آتش، تنبیه خواهد کرد،زیرا آتش وسیله و نمایندهی میترا است. میترا در آیین زرتشتی به واسطهی یکتا پرستی از مرتبهی خدایی به جایگاه یکی از ایزدان و البته مهمترین آنها تنزل پیدا میکند. (رضی، 1385: 28) برخلاف تصور، میترا خدای خورشید نیست، بلکه خداوند پرتو و انوار خورشید است. در مهریشت، میترا ارتباط اهورا با آتش را به واسطهی همراهی با خورشید نشان میدهد و بیشک میترا به عنوان مظهر عهد و پیمان و پشتیبان راستگویی، آتش را با صداقت پیوند میدهد.
زرتشت بر اساس اصول خود، رابطهی میترا و آتش را کمرنگ ساخت و تمایل میترا به ارتباط خاص با تجلّی مخصوصش یعنی خورشید را گسترش داد. پس از یک سو آتش نماد پاکی و پاک کننده است و تنها پاکان به سلامت از آن عبور میکنند و از سوی دیگر، میترا حامی آتش، مظهر راستگویی است و راستگویان را میان شعلههای آتش حمایت میکند. شاید بتوان گفت، پیوند دو سویهی میترا با آتش و عهد و پیمان، راز آزمایش راستگویان و دروغگویان با آتش است.

ایران باستان

خورش دادن به آتش
از آنجایی که در ایران باستان، آتش آتشکدهها علاوه بر خصوصیات عامی که داشت، دارای اراده و فکر نیز تصور میشد و به دلیل اینکه ایرانیان بعدی روحانی برای آتش قائل بودنند، آن را نیازمند به خوراک میدانستند. این رسم کهن، ریشهای بسیار عمیق دارد. در اساطیر یونان و روم به آتش، شراب و طعام میدادند.
رسم جرعهریزی بر خاک نیز از روانمندی و جاندار بودن عناصر، نشأت گرفته است. (ستاری،328:1372)
– به آتشگاه خواهم رفتن امروز
– خورش بیفزایم آتش را ببخشش
بکار نیک بودن آتش افروز
به نیکی و به پاکی و به رامش
(همان: ص358، بیت32ـ31)
آتشکدهها در ویس و رامین
وجود آتشکده ها و رجوع مکرر افراد به آنها، بالاترین و محکمترین دلیل، مبنی بر تقدس و جایگاه آتش در روزگار و جامعهای است که روایات در بستر آن شکل گرفته است و انعکاس چنین فضایی در ویس و رامین تقدس آتش را در این اثر به دنبال داشته است. حضور وپویایی این عنصر در بطن داستان خود به خود زمینهی فکری و اعتقادی شخصیتها را روشن مینماید و مطلبی که تأمل بیشتری میطلبد، جزئیات است که البته به دلایل مختلف خیلی قابلدسترسی نیست؛ نخست اینکه، شخصیتهای ویس و رامین، بر خلاف سایر منظومههای عاشقانهی فارسی مطابق با شخصیت های اسطورهای یا تاریخی نیستند واین کل موضوع را در هالهای از ابهام قرار میدهد.
دوم اینکه، زمان احتمالی و حدس زده شده برای وقوع این ماجرا دورهی اشکانیان است و این داستان را یادگاری از پارتیها میدانند. البته، قابل ذکر است دورهی اشکانیان، با وجود تمام افتخارات و نظم و سامانی که ظاهرأ در کشور برقرار بوده است به دلایلی عمدتاً مذهبی در زیرابرهای تیره و تار گمان، پنهان است.
ساسانیان پس از رسیدن به قدرت سعی در محو کردن کامل اشکانیان داشتند. تمایلات مهری در میان اشکانیان و تعصبات زرتشتیگری ساسانیان، جهت سوءاستفاده از احساسات دینی، عامل تیره و تار بودن یکی از مهمترین دوران حیات ایرانیان است. (اوستا، 1381: 43 ) در نتیجه، ما نه افراد داستان را میشناسیم و نه به دوران وقوع آن تسلط زیادی داریم.
حتی اگر اینطور فرض کنیم که داستان خارج از واقعیت زمانی و مکانی است به هر حال ما را به نکاتی ارزنده و جالب راجع به تمام شئون زندگی آن دوران، رهنمونی ارزشمند و بی نظیر است.
آیین مسلط و غالب دوران اشکانیان آیین مهری بوده است (همان: 54) ولی آنچه از جزئیات روایات و عناصر دین زرتشتی برمیآید، اوضاع و احوال دوران ساسانی را برای ما مجسم میکند. (به نقل از روشن، 1381: 467)
اشاره به آتشکدههایی چون آذرفرنبغ (خراد ـ خرداد) و آذربرزینمهر در این منظومه از ارزش خاصی برخوردار است. آتشکدهی مشهور برزینمهر در ریوند، از ایالات خراسان باختری، در سرزمین اصلی پارتها واقع است. آتشکدهی نامی برزینمهر، همان آتش ملی اشکانیان است. این آتشکده، مخصوص کشاورزان بوده ولی این احتمال وجود دارد که در دوران اشکانی، هنوز این اختصاص صورت نگرفته باشد.
اینطور به نظر میرسد که این آتشکده در زمان احتمالی داستان، یعنی دوران اشکانیان دارای اولین یا دومین رتبه میان آتشکدهها بوده ولی در زمان ساسانیان، دچار تنزل میشود و احتمالاً آذرگشسب جای آن را میگیرد. (روشن، 458:1381 ) اکنون به بررسی حضور آتشکدهها به ترتیب وقایع خواهیم پرداخت.
رفتن موبد به آتشکده، قبل از انجام آزمایش ور یا پساخت:
عبور ویس از میان آتش، بهترین راه برای اثبات بیگناهی یا گناهکاری اوست؛ موبد در ابتدای انجام آزمایش، به آتشگاه رفته، فدیه و نثار میبخشد و آتش مخصوص ور را از آتشگاه میآورد.
– به آتشگاه چیزی بی کران داد
– ز دینار و زگوهرهای شهوار
– ز آتشگاه تختی آتش آورد
که نتوان کرد آن را سر به سر یاد
زمین و آسیا و باغ بسیار…
به میدان آتشی چون کوه بر کرد…
(همان: ص153، ابیات 4ـ1)
رسیدن پیک رامین به مرو و فدیه و نثار ویس به آتشکده:

شاهنامه فردوسی

(همان: ص291، ابیات591، 592)
“دخمه” در فارسی گور و قبری است که عمل سوزاندن مردگان در آنجا صورت میگیرد و یادگاری است از دوران آریایی که ایرانیان مردگان خویش را میسوزاندند، رسم سوزاندن مردگان از اوایل پیدایش زرتشت منسوخ شد، امّا نام و لفظ دخمه باقی ماند. زرتشتیان بر این باورند که جسد خانهی اهریمنی است و مرگ را پیروزی اهریمنی میدانند و تن انسان مؤمن آلودهتر است زیرا برای غلبه بر او دیوان بیشتری فرود آمدهاند پس جایز نیست که این آلودگی در متن زمین (سپندارمذ) قرار بگیرد. همچنین آذر فرزند اهورا مزدا را نباید با مردگان آلوده ساخت.
در اتاقی که مرگ صورت گرفته،موبدان سه روز و سه شب آتش به پا میکنند و اوستا
میخوانند تا آنجا را از وجود نیروی اهریمنی پاک سازند.در شاهنامه فردوسی، جایگاه مردگان، قبل و بعد ازظهور زرتشت، دخمه است و مردهسوزی و خود سوزی، آیین هندوها محسوب گردیده. از آنجایی که هندوان عقیده داشتند پس از مراسم مردهسوزی، نیک از بد مجزّا میشود. آنچه خاکستر شده و بر خاک باقی میماند ناکامل است و آنچه در آتش سوخته و بالا میرود پاک و بیعیب است. (رضایی، 223:1383)
نمونهای از آیین خودسوزی هندوان در شاهنامه، ماجرای طلخندوگو، (داستان بنیان نهادن شطرنج) دو برادر هندی است. که ناگزیر برادر، طلخند را میکشد و مادر در سوگ وماتم از
دست دادن فرزند، تصمیم به خودسوزی میگیرد.
– همی جامه زد چاک و رخ را بکند
– به ایوان اوشد دمان مادرش
– همه تاج وتخت بزرگی بسوخت
– که سوزد تن خویش به آیین هند
بگنجور گنج آتش اندر فکند
بخون اندرون غرقه گشته سرش
ازآن پس بلند آتشی برفروخت
ازآن سوگ پیدا کند دین هند…
(همان: ج9. ص341، بیت369)
آتشی که از ابتدای پیدایش، قبله گاه ایرانیان بیداردل و یکتاپرست بود، هر روز لرزانتر و کم سوتر میشود و در پایان عمر ساسانیان در حالی که از تقدیس آسمانی خویش فرسنگها فاصله دارد، در زیر خکستر میآرامد و وظیفهای الهی را که از آغاز بشریت بر دوش داشت، به آیین مقدس و آسمانی آخرین فرستاده میسپارد و دور باد آن روزی که شعلههای فروزان این آتش روشنگر نیز چون آتش زرتشت در پستی و بلندیهای روزگار بیجان و کمرمق شود.
زیرساخت اسطورهای واژهی آذر و مشتقات آن
در شاهنامهی فردوسی، بیشترین کاربرد واژهی آذر، در ترکیب آذرگشسب، معادل یکی از سـه فرّه آتش مینوی و به عنوان مشبهٌ بهی برای سرعت و چالاکی است که در فصل آتش ادبی، دربارهی آن به تفصیل، سخن خواهد رفت.
سرزمین آذربایجان یا آذرآبادگان، به دلیل وجود آتشکدهی آذرگشسب و چیچست، دریاچهی محل تولد زرتشت، با اساطیر و روایات ایران باستان پیوند میخورد. آتورپاتکان، همان سرزمین آباد ماد کوچک است و به عقیدهی مغان آتشی از آسمان بران سرزمین فرود آمده، که هیچ گاه خاموش نشده و در آتشکدههای آنجا، نگهداری میشود. (رضی، 52:1346 )
نداد آن سر پر بها رایگان
همی تاخت تا آذرآبادگان
(همان: ج8. ص422، بیت1736)
(همان: ج7. ص 396، 388 / ج5. ص 365/ ج 4. ص 13/ و…)
خان آذر، معادل آتشکده: ایرانیان آتش را چون پادشاهی، با تکریم و بزرگداشت فراوان، بر تخت مینشاندند و تاجی زرین بر فراز آن میآویختند،از این روی، جایگاه آتش به خان تعبیر شده است.
– زیزدان چو شاه آرزوها بیافت
ز دریا سوی خان آذر شتافت