فکر و اندیشه

جهت دیدن سایر ابیات نگاه کنید به: (همان: ص 398، بیت 80/ ص 853، بیت 6 /ص 470، بیت 36 /ص 122، بیت 23 /ص 539، بیت 51)
ترکیبات: آتش علم، آتش جهل، آتش فکرت، آتش تقلید، آتش عصیان، آتش غریزی، آتش خرد و طاعت و آتش خرسندی، بیدرنگ، اشعار ناصرخسرو و تفکرات خاص او را در ذهن زنده
میکند. از هر ترکیب اضافی در شعر او تنها یک مورد یافت میشود و این عدم تکرار، نشانگر این است که هدف شاعر از ساخت تشبیهات، تصویرسازی و بازی با صنایع نبوده است و زیر
ساخت های معنایی آنها با فکر و اندیشه ی او مطابق است.
– هر که را آتش تقلید بجوشاند

مرد داناش به تاویل دهد تسکین
(ناصرخسرو، 1384: ص 284، بیت 49)
– جان را به آتش خرد و طاعت
از معصیت چرا که نپالایی ؟
(همان: ص 6، بیت 9)
شاعر از دو جنبه ی سوزندگی و فروزندگی آتش بهره برده است.
(همان: ص 480، بیت 21/ ص 114، بیت 44 /ص 304، بیت 13 / ص 366، بیت 14)
آتش رشک، آتش درد و آتش نام و ننگ، ما را به فضای حماسی شاهنامهی فردوسی میبرد، وی نیز مانند ناصرخسرو فضای فکری و شعری را با ترکیبات و تصاویر هماهنگ کرده است.
– مرا پیش او رفت باید به جنگ

بپوشد درم آتش نام و ننگ
(فردوسی، 1374: ج 8 ، ص 165، بیت 1908)
از بررسی اضافههای تشبیهی مرتبط با آتش، میتوان چنین نتیجهگیری کرد (البته این
نتیجهگیری را میتوان به اغلب برخوردهای ادبی با آتش تعمیم داد):
آتش، عنصری دو وجهی است. به همان اندازه که فروغی حیات بخش و سازنده است، در عین حال میتواند نابودگر و سوزنده باشد. دو بعد متفاوت این عنصر، در تصویرسازیهای ادبی، جایگاه خاصی به آن داده است. ترکیبات متضادی چون آتش جهل و آتش عقل، نشانگر ظرفیت تصویری و معنایی، فوقالعادهی این عنصر است. خصوصیات ذاتی آتش، چون سرکشی، تیزی و قدرت، درکنار سوزندگی و سازندگی آن، نقش مهمی در آفرینش ادبی ایفا میکند. در سی درصد اضافه های تشبیهی آتش، از وجه مثبت، پنجاه درصد آن از وجه منفی و بیست و پنج درصد آن، از سرکشی و قدرت این عنصر، به عنوان وجه شبه استفاده شده است.
هرگاه شاعر با پس زمینهی فکری خاص، به سرودن شعر و ساخت ترکیبات ادبی بپردازد، خردی والا واندیشهای انسانی، از پس ابیات، چون خورشیدی سر برکشیده و بر ذرهذرهی کلام، شعاع افکنده؛ هر واژه و ترکیب را چراغ راهی میکند برای رسیدن به هدف غایی شعر. در میان اضافههای تشبیهی، ترکیبات مربوط به شعر ناصرخسرو و تا حدی فردوسی،چنین خصوصیتی دارد. برای نمونه «آتش تقلید» ذهن خواننده را بیدرنگ به شعر ناصرخسرو هدایت میکند، این در حالی است که در میان تصویرهای تشبیهی شاعرانی چون فرخی، مسعود سعد، عنصری و….، هیچ شاخصهی منحصر به فردی نمیتوان یافت و همین امر باعث نوعی تقلید و مشابهگویی شده است.در میان شاعران مورد بحث سبک خراسانی، مسعود سعد بیشترین توجه و منوچهری تنها با یک اضافه ی تشبیهی (آتش فتنه)، کمترین تمایل را به ساخت اضافه های تشبیهی مرتبط با آتش را داشته است.
اضافههای استعاری پربسامد در شعر سبک خراسانی:
آتش دل، استعاره از سوز و گداز درونی: این ترکیب در حبسیات پر سوز مسعود و در تصاویر عاشقانهی ویس و رامین تکرار شده است. این حرارت درونی میتواند، ناشی از عشق، غم، هجران، خشم، و… باشد.
– اندر تنم ز سرما بفسرده خون تن

ایران باستان

فکنده روز وشب بر آتش مهر
کبابی را که ببرشتی مسوزان
(فخرالدین (سعد،1381 :ص270،ابیات 19-20 )
رابطهی آهن، آتش وآهنگری به عنوان یکی ازصنایع اولیهی بشر و از جمله امور روزمره و عینی روزگاران بوده است. تصویر آهنی گداخته که در حین کوفتن، آتش از آن میجهد، تلاشی است برای نشان دادن حال و هوای دل عاشق است و به راستی که چه زیبا از ابتداییترین امور حسی، برای انتقال پیچیدهترین مفاهیم عاطفی بهره میجوید.
– دلش بود همچو تفته آهن و روی

که گاه کوفتن آتش جهد زوی
(همان: ص 197، بیت 122)
عشق با دل، همان میکند که آتش با سوختنی:
– عشق آتشی افروخت که از بسیاری
در دوزخم افکند همی پنداری
(مسعود سعد، 1364: ص 1058، بیت 4)
شاعر برای ملموس کردن خصایص انسانی، از ویژگیهای آتش بهره میگیرد. این ویژگی در قصاید مدحی، بسیار شاخص است.
– خلق و طبع تو گوهر و درست
حرم و عزم تو آتش وآهن
(مسعود سعد، 1364: ص 612، بیت 19)
– اگر گویی که خشم شاه و آتش
دو لفظ اند از یکی معنی به تکرار
(عنصری،342: ص 32، بیت 385 )
آتش فراتر از معنای لفظی، درکاربردی استعاری
آتش، مجازات و دوزخ:
از عقاید مسلمانان، مجازات نابکاران با آتش دوزخ است .دراشعار سبک خراسانی، کم نیست ابیاتی که در آن از آتش به عنوان وسیلهای برای مجازات و عذاب، استفاده شده است. این نوع نگاه به آتش در شاهنامهی فردوسی و ویس و رامین فخرالدین اسعد، ریشه در افکار دارد نه بستر روایات و اگر نیک بنگریم، گاه تضادهایی میبینیم که ناشی از ورود تفکر اسلامی، از ناخودآگاه شاعر به فضای اساطیری متعلق به ایران باستان میباشد. از یک سو در آتش اسطورهای و آیینی با نوعی تقدس و بزرگداشت خداگونهی این عنصر مواجهیم و از سوی دیگر در ترکیبات آرایهای، تصویری از سوزندگی و ویرانگری آتش، خواهیم دید. این تقابل به روند کلی روایات و سیر عمودی تخیل، لطمهای نمیزند؛ از آنجا که در اذهان، سوزندگی، ویرانگری و عذاب با آتش، خصوصیت برجستهی این عنصر محسوب میشود و علاوه بر این، آتش وسیلهی مجازات گناهکاران، شناخته شده، هنگامی که به طور طبیعی در داستان با آتش به عنوان سختترین عقاب مواجهیم، چالشی در ذهنمان ایجاد نخواهد شد. این احساس تضاد و دوگانگی افکار زمانی رنگ میگیرد که در یک اثر ادبی، روی دیگر سکه، یعنی تقدس و خواص دگرگون و متفاوت آتش در دورههای باستانی، حضوری گسترده داشته باشد. در آیینهای باستانی ایران، از آنجایی که آتش به غایت مقدس است نمیتواند در دوزخ جای داشته باشد و عرصهی ورود گناهکاران قرار بگیرد و به همین جهت دوزخ زرتشتیان مانند زمهریر، سرد است.
– چنان دان که ریزندهی خون شاه
جز آتش نبیند به فرجام گاه
(فردوسی، 1374: ج 7، ص 54، بیت 863 )
سودابه در داستان رسوایی خویش، مجازات خود را از شاه چنین میخواهد:

اعتقادات مذهبی

– بر در پرده سرای خسرو پیروز بخت
– برکشیده آتشی چون مطرد دیبای زرد
از پی داغ آتشی افروخته، خورشید وار
گرم چون طبع جوان و زرد چون زر عیار
(فرخی سیستانی، 3، 136: ص176، ابیات 3529-3530)
– خوش سپند افکن در آتش و رویش بنگر
که بترسم که مر او را رسد از چشم زیان
(همان: ص291، بیت 5823)

فصل چهارم:
آتش ادبی
درآمد
در دو فصل پیشین، سعی برآن بود که تصویری روشن از بازتاب زیرساخت های اسطورهای، باستانی وجنبههای کاربردی آتش در اشعار سرآمد سبک خراسانی، ارائه شود.اکنون برآنیم که به بررسی جایگاه این عنصر، درترکیبات ادبی و بهرههای آرایهای بپردازیم. بیشک بدون آگاهی از ژرف ساخت اسطورهای وکاربردهای برجستهی آتش، نمیتوان درکی درست از حضور آن در ترکیبات ادبی داشت، زیرا از یک سو، سیر تخّیل دراشعار سبک خراسانی، زمینی و مادی است و با اشراف به طبیعت عناصر است که میتوان به کنه تصاویر رسید و از سوی دیگر هنوز پیوند ضعیفی، میان ایرانیان واعتقادات و آیینهای باستانی وجود دارد.
نکتهی قابل توجه دیگر، روش پردازش موضوع در این فصل است. به دلیل مشترک بودن بسیاری از مضامین ادبی و نظرگاه کم و بیش یکسان شاعران به این عنصر، اشعار به صورت تلفیقی و بر اساس برخوردهای ادبی، بررسی خواهد شد. علاوه براین، همانگونه که خواهیم دید، شیوهی پرورش معانی در شعر سبک خراسانی به استثنای شاهنامهی فردوسی و تا حدی اشعار ناصرخسرو و فخرالدین اسعد، نزدیک به هم و تقریباً یکسان است؛ بنابراین شیوهی تلفیقی، فصل پیش رو را از آفت تکرار مبرّا خواهد ساخت.
قبل از ورود به این فصل، نحوهی برخورد ادبی دراشعار مورد بحث را، میتوان به صورت عمیق تر در پیوند با پس زمینهی فکری و سپس درسطح لفظ و ظاهر، براین اساس، تقسیم بندی کرد:
شاهنامهی فردوسی، ورای لفظ، دارای زیرساخت های معنایی خاصی است. شاعر با انتخاب بهترین شیوه، معانی مورد نظر را پرورانیده است، پس از لحاظ فکری و تصویری با اثری خاص مواجهیم.
رسالت شعر ناصرخسرو، انتقال مفاهیم، اعتقادات مذهبی و تنبّه انسان است، پس تصاویر و صنایع ادبی در جهت معانی خاص، پرورش پیدا کرده و هدفمند شده است.
در منظومهی ویس و رامین، تصاویر وصنایع کم و بیش ساده و ابتدایی، برای ملموس کردن حالات عاطفی، کار رفته است.
4) در سایر اشعار، شاعر، پیشزمینهی فکری خاص و منحصر به فردی ندارد و هدف، ساخت تصاویر شعری محض، لفظ پردازی، مداحی و توصیف تعلّقات زمینی ومادی است.
اکنون با در نظر گرفتن این مطالب، به بررسی انواع ترکیبات ادبی حول محور آتش، از نظرگاه شکل ظاهری و نوع اندیشههای ریخته شده درقالب تصاویر، خواهیم پرداخت.
برخورد آرایهای با آتش، جهت ملموس کردن موضوعی انتزاعی وانتقال مفاهیم درونی وپیچیده به خواننده
یکی از خصوصیات بارز تصاویر شعری در سبک خراسانی، کوششی است که در جهت حسی و مادی کردن حالات درونی و خصایص انسانی دارد. شاعر با پیوند دادن دنیای تودرتوی درون، با فضای طبیعی وساده ی بیرون و به مدد دست توانای طبیعت، مرحلهی حیاتی انتقال مفاهیم را با موفقیت، پشت سر میگذارد، آتش به عنوان یکی از عناصر ملموس ومهم طبیعت، پیوند محکمی با زندگی روزمرهی بشرداشته است. رابطهی انسان با آتش، چنان قوی و ناگسستنی بوده است و بشر تاحدّی خویش را، محتاج به این گوهر فروزان میدانسته که در فکر و ذهن او جزء لاینفک زندگی گردیده و با لطبع در هنر و شعر انعکاسی گسترده یافته است. یکی از کارکردهای مهم وحیاتی آتش در گذشته، طبخ و تهیهی مستقیم خوراک بوده است. مردم آتش را با دستان خود برپا میکردند، گویی آن را میآفریدند، در حفظ و نگهداری آن اهتمام ورزیده، خورش میدادند وچون جان
میپروریدند؛ آتش هم در مقابل با شعله های فروزان خود، هزاران گره را از زندگی ساده و در عین حال مشقت بار پرستندگانش، میگشود. بیت زیر، با نظر بر همین وظایف حیاتی آتش، دل را چون کبابی برفراز آتشمهر میداند و رعایت حال عاشق از سوی معشوق، نگه داشتن حدّ جور و
بیوفایی و اعتدال درعشق را به مدد سادگی این تشبیه، محسوس مینماید.
– مرا دل، چون کبابست ای پریچهر
– بهل تا باشد این آتش فروزان

ویس و رامین

آتش بهعنوان روشنگر راه
در داستان بیژن و منیژهی شاهنامهی فردوسی، دیدیم که منیژه با برافروختن آتش، نجات بیژن را به دست رستم مقدور میسازد. در داستان ویس و رامین نیز به موردی بر میخوریم که در آن
شعلههای آتش سبب نمایاندن راه و رسیدن دو عاشق به یکدیگر میگردد. داستان از این قرار است که ویس به فرمان موبد در دز اشکفت زندانی است، شبی سرد و تاریک رامین برای دیدن معشوق به طرف دز میرود. ویس به راهنمایی دایه در را گشوده و آتشی میافروزد. رامین با دیدن شعله های سرکش آتش راه را یافته، به ویس میرسد و آتش عشق شعلهورتر میشود:
– درش بگشا و پس آتشی بر افروز
کجا چون او بیند روشنایی
– چو رامین روشنایی دید و آتش
– بدانست او که آن خانه کجایست
به شب بنمای رامین را یکی روز
دلش یابد ز اندیشه رهایی
به پیش روشنایی ماه دلکش
وز آتش مهربانش را چه رایست
(همان: ص188، ابیات 87- 91)
انعکاس کاربردهای عملی آتش در شعر، منوچهری، فرخی، عنصری، مسعود سعد و ناصرخسرو
حضور آتش کاربردی و روزمره در شعر این شاعران بسیار نادر است و اگر موردی یافت شود به شدت با صنایع ادبی پیوند خورده و جنبه ی حسی و ملموس خود را از دست داده است. این جنبه از آتش در آثاری چون شاهنامه به دلیل پیوند زندگی و روایات با شعر، حضوری گسترده دارد؛ در مقابل در اشعاری که به توصیف و تصویر سازی محض پرداخته و اتصال خود با متن زندگی از دست
دادهاند، عناصر طبیعت جان باخته و جنبهی زینتی به خود میگیرد.
پیوند شعر و طبیعت در سبک خراسانی، بسیار قوی است. این پیوند در ساخت ترکیبات ادبی محدود و باعث آفرینش تصاویر پویا و بیرونی شده است بنابراین، آفاقی بودن شعر در این دوره، دلیلی بر وجود کاربردهای عملی عناصر طبیعت است، برای نمونه، نقش آتش در پختن و خام نخوردن یکی از نمونههای کاربردی آتش است، که در بیتی از ناصرخسرو با جنبههای فکری او تلفیق شده است. وی آتش را معادل تأویل در مذهب اسماعیلی میداند و بدینترتیب، جنبهی عملی آتش، کاربردی ادبی یافته است.
– مخور خام کانش نه دور است سخت
به خاکستر اندر به خیره مدم
و از این دست میتوان رابطهی آتش و زر و آتش و گلابگیری را بر شمرد که هر دو به بهره های صنعتی و عملی از آتش مربوط میشود و در شعر انعکاسی ادبی یافته است.
– ز گرم و سرد جهان رای او برون آمد
زدوده ذات او چو زر عیار از آتش و آب
(مسعود سعد سلمان، 1364: ص48، بیت 16)
گفتم گلابدان شد چشمم ز تف خویش
گفتا تف آتش چو شد گلابدان
(عنصری بلخی، 1342: ص222، بیت 2129)
آتشوداغگاه و آتشوسپند نمونهای از حضور حسی و کاربردی آتش در شعر فرخی است و در شعر سایر شعرا مورد قابل توجهی یافت نمیشود.

نقش ارتباطی

اسکندر در سیر و سلوک خویش به سرزمینی میرسد که مردم آن از تهاجم اقوام وحشی یأجوج و مأجوج در عذاب هستند. اسکندر دستور میدهد در گذر کوهی که محل عبور آن هاست سدّی عجیب بسازد، اسکندر امر به ساخت دو دیوارهی آهنی میکند که میان آن ها با آهن و مس و گچ و هیزم بسیار پر شده باشد، سپس آن ها را با گوگرد، نفت و روغن میآلایند و میان دو دیوار را آتش میزنند، تا فلزات ذوب شده و بدین ترتیب به مدد آتش، سدّی استوار و محکم در برابر یأجوج و مأجوج بنا میشود. البته نباید جنبه های رمزی و اشارات عرفانی چنین روایاتی را فراموش کرد و قصد این جا تنها نشان دادن گوشه ای از کاربردهای آتش است.
– خروش دمنده بر آمد ز کوه
– چنین روزگاری بر آمد بران
– گوهر ها یک اندر دگر ساختند
ستاره شد از تفّ آتش ستوه
دم آتش و رنج آهنگران
وزان آتش تیز بگداختند…
(همان: ص 86، ابیات 1467-1469)
– از آن نامور سدّ اسکندری
جهانی برست از بد داوری
(همان: بیت 1472)
آتش، فراخوان لشکر اسفندیار در جنگ با ارجاسب تورانی
اسفندیار با سپاه خاص خود، برای رفتن به سرزمین توران، از بلخ راه میافتد. تنها اسفندیار است که با بهره از فرّهی ایزدی میتواند انتقام خون ریخته شدهی لهراسب و صدها زرتشتی یگانه پرست که به تعبیر فردوسی «از خونشان آتش بمرد» را از ارجاسب و تورانیان بگیرد. اسفندیار پس از گذر از هفت خوانی بس سهمگین به دژی میرسد که تسخیر آن با روش های معمول جنگی امکان پذیر نیست. اسفندیار بیدار دل و فرزانه به یاری پشوتن تدبیری میاندیشد، اسفندیار نقشه ی خود رابه پشوتن چنین شرح میدهد: من در لباس بازگانان به شهر میروم، هر گاه در روز، دود و در شب، آتش دیدید، بدانید که من برافروختم، آنگاه درفش مرا برافراز و گرز مرا در دست گیر، به دژ حمله کن. بدینترتیب اسفندیار، وارد دژ میشود و پس از گذشت چند روز هنگامی که شرایط را مناسب مییابد به بهانهی برپایی جشن در مهر ماه، بر فراز کوه، آتشی عظیم بر پا میکند، اسفندیار هیزم ها را بر میافروزد و دیدهبان سپاه ایران با دیدن آتش، به پشوتن خبر داده و هنگام حمله، فرا میرسد. ایرانیان، دژ را با خاک و خون یکسان کردند و زمین دژ را به آتش کشیدند و شادمان و پیروز به ایران بازگشتند. با خواندن این ابیات، علاوه بر این که به نقش ارتباطی آتش پی میبریم، در خواهیم یافت که برپایی جشن آتش در مهر ماه که به احتمال همان جشن مهرگان بوده، جایگاه و اهمیت خاصی در میان مردم داشته است. با وجود این که برپایی جشن در این جا بهانهای برای برافروختن آتش است، تلمیحاً شیوهی پرداختن به چنین جشنهایی را نشان میدهد.
اسفندیار به ارجاسب چنین میگوید:
– بدو گفت شاها، ردا، بخردا
– مرا خانه تنگ است و کاخ بلند
– در مهر ماه آمد آتش کنم
بیامد دمان پهلوان شادکام
– شب آمد یکی آتشی بر فروخت
– چو از دیده گه دیده بان بنگرید
جهاندار و بر موبدان موبدا
برین باره ی دژ شویم ارجمند
دل نامداران به می خوش کنم
فراوان بر آورد هیزم به بام
که تفش همی آسمان را بسوخت
شب آتش و روز پر دود دید…

انگیزه

چیزی حدود پنجاه درصد از کل آتش کار رفته در شاهنامه، همین آتش کاربردی است که امروزه نیز در ابعاد مختلف صنعت و زندگی، میدرخشد، خالص و ناب، و بدون هیچ انگیزهی بدیعی و بیانی، محفل گرم شاهنامه را گرمتر و روشنتر میسازد. آری، همین خصایص است که بیت، بیت شاهنامه را زنده و پویا میکند، آب جاری، باد سرکش و آتش شعله ور بیمرگی که مدام میسوزاند و میسازد. آتش، این عنصر فروزان، چنان طبیعی و زنده در لابه لای ابیات شعلهور است که به سختی میتوان میان آتش حسی و روزمره و بهرههای ادبی محض از آتش حد و مرزی قائل شد. این ویژگی منحصر به فرد آتش در شاهنامه است، تا جایی که ما را بر آن داشت که در ابیات بیشماری دو وجه ادبی و کاربرد روزمرهی آتش را به یک اندازه برجسته ببینیم و نام “آتش دو وجهی” را بر آن اطلاق کنیم. این هنر فردوسی است که آتش را چنان در میان ابیات جا میاندازد که گویی ذاتی خود صحنه است نه زاییدهی تخیل شاعر.
بریان کردن خوراک
در شاهنامه، ابیات بسیاری دربارهی بریان کردن خوراک روی آتش، اغلب به وسیلهی پهلوانان و با ابّهت خاصی به تصویر کشیده شده است که ما را با یکی از نقشهای حیاتی و مستقیم آتش در دنیای کهن آشنا میسازد.
در توصیف رستم چنان میبینیم:
– هوا را به شمشیر گریان کند
بر آتش یکی گور بریان کند
(فردوسی،1374: ج1. ص218، بیت1245)
و سهراب نیز مانند پدر خویش:
– ز خاشاک وز خار و شاخ درخت
– چو آتش پراکنده شد، پیلتن
یکی آتشی برفروزید سخت
درختی بجست از در بابزن
(همان: ج2، ص 171، ابیات 22-23)
بهره از آتش در میدان جنگ
آتش به عنوان عنصری سوزنده و مهیب در میادین جنگ، عملاً مورد استفادهی سپاهیان قرار
میگرفته است. ترکیباتی چون آتش جنگ و آتشبس که امروزه به صورت اصطلاح جنگی در آمده، در گذشته تطبیق تمام و کمالی با واقعیت بیرونی داشته است. رستم پس از کشته شدن سهراب، از غم و اندوه پسر، تمام خیمه ها و دیبا های هفت رنگ را به آتش میکشد:
– به پرده سرای آتش اندر زدند
– همان خیمه و دیبه ی هفت رنگ
– بر آتش نهادند و برخاست غو
هم لشکرش خاک بر سر زدند
همه تخت بر مایه زرّین پلنگ
همی گفت زار ای جهاندار نو…
(همان: ص 245، ابیات 1002-1004)
تدبیر کیخسرو و زبانههای آتش
تدبیر کیخسرو و زبانههای آتش، ایرانیان را در مرز توران نجات میدهد. ماجرا از این قرار است که گیو به فرمان کیخسرو،کاسهرود را که مرز ایران و توران است با انبوهی از خار و خاشاک و هیزم پر میکند. هنگامی که سپاه ایران هفتهها از سرما و برف، درمانده و خسته راه عبوری به توران ندارند به یاد تدبیر کیخسرو افتاده، کاسه رود را آتش می زنند و بدین وسیله بر سرما غلبه کرده و از کاسهرود نیز عبور میکند.
– دلیری از ایران بباید شدن

ویس و رامین

– مهرگان آمد، گرفته فالش از نیکی مثال
نیکروز و نیک جشن و نیکبخت و نیک حال
(همان: ص 157، بیت 1665)
و همچنین در، (همان: ص56، بیت719 / ص230، بیت2191/ ص259، بیت2442/ ص271، بیت2444).
سده و مهرگان در شعر مسعودسعد
در شعر مسعودسعد به جشن سده، اشارهای نشده است، اما جشن مهرگان، در جهت مدح ممدوح و به تصویر کشیدن شکوه و عظمت دربار وی، به چشم میخورد.
– روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزای، ای نگار مهر جوی، مهربان
(مسعود سعد سلمان،1364: ج1: ص552، بیت1)
و هم چنین: (همان: ص604، بیت 74/ ص554، بیت1/ ص558، بیت1/ ج2: ص719، بیت32)
سده و مهرگان در شعر ناصرخسرو
ناصرخسرو نیز مانند مسعود سعد، نامی از سده نمیبرد و تنها به بهرههای ادبی از مهرگان بسنده میکند. وی، به دلیل پایبندی به شریعت و با اعتقاد به بیاعتباری دنیا، برخلاف سایر شاعران سبک خراسانی، توجهی به آیینهای مهرگانی، از جمله نوشیدن می و جشن و سرور ندارد و مهرگان و پاییز را نشانی از پایان یافتن روزگار و رونق طبیعت و مایهی عبرت بندگان میداند.
– تو ای ضعیف خرد ناصبی که از غم من
– به تو همی نرسد پند دلپذیرم، از آنک
چو زرد بید به ایام مهرگان شده ای
تو بی تمیز به گوش خرد گران شده ای
در نتیجه، میتوان گفت، در اشعار مورد بحث سبک خراسانی (به غیر از شاهنامه و ویس و رامین)، بیشترین تجلی آتش آیینی، در قالب جشنهای مهرگان وسده، قابل بررسی است و اشاراتی که به آتشکدهها و آیینهای زرتشتی و باستانی شده است، تنها در جهت بهرههای ادبی و صنایع بیانی و بدیعی میباشد و زیر ساختی باستانی ندارد (در فصل آتش ادبی به این بهره ها خواهیم پرداخت).

فصل سوم:
آتش کاربردی و حسی
درآمد
منظور از آتش کاربردی و حسی، آتش پیرامونی است؛ که در زندگی روزمرهی انسان از دیرباز تا کنون، نقش بسزایی داشته است. کشف آتش، بشر را وارد عرصهی جدیدی از زندگی میکند، آتش با شعلههای سرکش و حیات بخش خود، بسیاری از موانع را برطرف کرده و با لحظه لحظهی زندگی انسان، چنان پیوندی میخورد که تصور حیات بشر بدون وجود نور و گرمای آن، غیرممکن میشود. آتش به همان اندازه که حیاتبخش است، سوزنده و نابودگر نیز میتواند باشد. هدف ما در این فصل، بررسی جنبههای کاربردی آتش و انعکاس آن در شعر سبک خراسانی است.
شعر این دوره، به دلیل پیوند ناگسستنی با طبیعت و همچنین وجود آثاری چون شاهنامه و ویس و رامین که زندگی ابتدایی مردمانی نمادین و اسطوره ای را بازتاب میکند، ناخود آگاه، بسیاری از جنبه های کاربردی آتش را دربر خواهد داشت.
در این فصل نیز به ترتیب اهمیت و بسامد به آتش کاربردی در شعر شاعران مورد نظر، خواهیم پرداخت.
آتش کاربردی و حسی در شاهنامهی فردوسی
در هیچ یک از آثار منظوم سبک خراسانی و چه بسا در هیچ اثر ادبی اعم از نظم و نثر، اثری چون شاهنامه یافت نمیشود که در آن آتش حسی و روزمره تا این اندازه راهگشا باشد و چنین نقش حیاتی و همه جانبهای را در ابعاد مختلف زندگی، چون مذهب و اعتقادات و جنگ و کارزار به دوش بکشد.

منوچهری دامغانی

گذشتن سیاوش از آتش و ارتباط آن با چهارشنبهسوری
کسانی که در مورد زندگانی زرتشت قائل به اطلاعات تاریخی هستند، گذر سیاوش از آتش را مطابق با جشن چهارشنبهسوری میدانند و معتقدند ایرانیان در چهارشنبه پایان سال از آتش می گذرند تا یاد و خاطره سیاوش به منظور دفاع از عفت و پاکدامنی زنده بماند. (رضی، 96:1385) اما، اعتقاد دیگر مبنی بر رابطه ی جشن آتش با فَروَرَها ست. باور به فرورها در پایان هر سال، سبب شده است که ایرانیان باستان و زرتشتیان پنج روز قبل از پایان سال میزبان فرورهای خاندان خود باشند و آن ها را با روشن کردن آتش و ساختن تنوره ی دود بر بام ها به خانهی خویش راهنمایی کنند. آتشی که امروز آتش چهارشنبهسوری نامیده می شود در پیوند با همین دود و آتش و سور برای فروهرهاست. اصطلاح چهارشنبهسوری پیش از اسلام نمیتوانسته وجود داشته باشد زیرا
واژهی شنبه ریشه ی سامی دارد و در روز شماری ایران باستان شمردن هفته با شمارش نام های روز انجام میگرفته است. (به نقل از رجبی، 1380، ج 1: 278 تا 280)
ردپای آتش مقدس و باستانی در شعر منوچهری، فرخی، عنصری، مسعود سعد و ناصرخسرو
حضور آتش آیینی و باستانی، مانند آنچه در شاهنامه و ویس و رامین وجود دارد، در شعر شاعران نامبرده، کمرنگ و نادر است و برای آن دلایلی چند میتوان برشمرد:
1) روایات شاهنامه فردوسی و ویس و رامین، ریشه در فرهنگ ایران باستان دارد، پس بیشک، چون آیینهای، اعتقادات و مقدسات آن روزگار را منعکس خواهد کرد، بنابراین، هنگامی که پیوند فکر و روایت از این بستر گسسته باشد و تنها در ذهن شاعر و زمانهی او سیر کند، نشانی از عناصر مقدس هزاره های پیشین، مانند آتش، نخواهیم یافت.
2) مدحهای چاپلوسانه و مبالغهآمیز، عرصه را برای شکوفایی حس ملیگرایی، تنگ میکند و همه چیز را در پای ممدوح میریزد. در اشعار مدحی، مظاهر طبیعت چون آب و آتش و مقدسات باستانی، مانند آتشکده، و حتی اعتقادات اسلامی، ریزه خواران وبندگان بیارادهی ممدوح هستند.
3) ورود اساطیر سامی و اسلامی، چون کلیم و خلیل و…، هم چنین عربی گرایی و صنعت زدگی شاعران، مجالی برای ظهور ارزش های ناب ایرانی باقی نمیگذارد.
با وجود فضای دگرگون ومتفاوت در شعر شاعرانی چون فرخی و منوچهری و…، نشانههای تاریک و روشنی از فرهنگ باستانی ایران، از جمله موضوع مورد بحث ما، آتش آیینی و مقدس، به چشم میخورد که در خور بررسی و تحقیق است.
در شعر این دوره به دلیل وجود نوعی فضای شاد خواری و کامرانی، تمایل به جشن و سرور، آفاقی بودن شعر در سبک خراسانی و همچنین رونق نسبی جشن های باستانی قبل از حملهی مغول، ابیاتی مبنی بر گرامی داشت جشنهای آتش، چون مهرگان و سده خواهیم یافت.
سده و مهرگان در شعر منوچهری
منوچهری در قصیدهای با عنوان، مدح ابوحرب بختیار و قطعهای با مطلع” آمد ای سید احرار شب جشن سده” و قصیدهای در مدح سلطان محمود غزنوی به برگزاری جشن سده و آیینهای خاص آن، مانند نوشیدن می و افرختن آتش میپردازد.
– جشن سده امیرا! رسم کبار باشد
– زان برفروز کامشب اندر حصار باشد
– آن آتشی که گویی، نخلی به بار باشد
این آیین کیومرث و اسفندیار باشد
او را حصار میرا، مرخ و غفار باشد
اصلش ز نور باشد، فرعش ز نار باشد
(منوچهری دامغانی، 1338: ص22، ابیات311-309)
– آمد ای سید احرار! شب جشن سده
– برفروز آتش برزین که در این فصل شتا
– آتشی باید چونان که فراز علمش
شب جشن سده را حرمت، بسیار بود
آذر برزین، پیغمبر آذار بود
برتر از دایره گنبد دوار بود…
(همان: ص218، 2848-2846)

عبدالرحمان جامی

یکی خود زرّین نهاده به سر
لبی پر ز خنده دلی پر امید
همی خاک نعلش بر آمد بماه
چنانچون بود رسم و ساز کفن…
(همان: ص 35، ابیات 493-496)
سیاوش سیه راه به تندی بتاخت
ز هر سو زبانه همی برکشید
یکی دشت با دیدگان پر ز خون
چو او را بدیدند برخاست غو
اگر آب بودی مگر تر شدی
چنان آمد اسب و قبای سوار
چو بخشایش پاک یزدان بود

نشد تنگدل جنگ آتش بساخت
کسی خود و اسب سیاوش ندید
که تا او کی آید ز آتش برون
که آمد ز آتش برون شاه نو
ز ترّی همه جامه بی بر شدی
که گفتی سمن داشت اندر کنار
دم آتش و آب یکسان بود
(همان: ص 36، ابیات 507-513)
داستان عبور سیاوش، شاهزاده کیانی، از آتش، نخستین نمونهی گزارش داده شده از این نوع «ور» در ادبیات فارسی است و فردوسی پاک روان آن را با صلابت و شیوایی به تصویر کشیده است. آتش در داستان سیاوش با زیر ساخت ژرف و اسطوره ای، نمادین ترین و رازآلودترین آتش در شاهنامه است و بهترین نمودار ویژگیهای آتش اساطیری است.
آتش در دین مبین اسلام هم، چنین خصوصیتی را دارد. داستان حضرت ابراهیم (ع) گواه روشنی برین مدعاست. قرآن کریم نیز چنین گناهکاران را از آتش بر حذر داشته است:« و شما مومنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گرنه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی یاری شما نخواهد کرد.» (قرآن، هود:13) بنابراین نه تنها آدمیان بلکه تمام طبیعت موظف اند در برابر ظلم و ستم قیام کنند و حق و راستی را آشکار سازند حتی اگر بر خلاف طبیعت خویش رفتار کنند. توده ی آتشی که بر ابراهیم خلیل ا… گلستان میشود، نمرود را میسوزاند ولی ابراهیم را میسازد.
داستان جرجیس که در تفاسیر و قصص اسلامی بدان اشاره شده، نمادی از قیام مظاهر طبیعت در برابر ظالمان و نابکاران است. بنا به نقل ترجمهی تفسیر طبری، زمانی که جرجیس از ایمان آوردن پادشاه و مردم زمانهاش ناامید میگردد به خواست خداوند آتشی از آسمان فرود میآید و کافران را میسوزاند، در این جا آتش به عنوان یک عنصر طبیعی با خاصیت متداول و معمول خود به یاری حق و راستی میآید و پلیدی و سیاهی را خاکستر میسازد. (کهدویی،18:1375)
سلامان و ابسال عبدالرحمان جامی از جمله مثنوی های عارفانه و رمزی است که در آن، آتش داور پاکی و ناپاکی میشود. در این داستان، ابسال که نامادری سلامان است به وی دل میبندد و چون سلامان از جانب پدر ملامت میشود آتشی میافروزد و خود و ابسال دست در دست هم در آتش می روند، سرانجام ابسال در آتش میسوزد و سلامان سر بلند و سلامت بیرون میآید. (همان: 16)
کار ویژهی آتش چنان است که هر چه را بسوزاند، از کثافت به لطافت میرساند (حسینی، 87:1384) و به همین علت در اسلام، آتش یکی از مطهرات شناخته شده و در قرآن کریم نیز به عنوان معجزهی پیامبران پیشین از آن یاد میشود: «آن کسانی که گفتند خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچ پیغمبری ایمان نیاوریم تا آن که قربانی آورد که در آتش بسوزد. بگو ای پیغمبر که پیش از من پیغمبرانی آمده و برای شما هر گونه معجزه آورده و این را هم که خواستید نیز آوردنند پس اگر راست میگویید به این شرط ایمان میآورید، چرا آن پیغمبران را کشتید.» (قرآن، آل عمران: 183)

شاهنامه فردوسی

میترا بعدها با خورشید یکی میشود ولی خورشید در واقع چشم اوست. (رجبی، 1380. ج1: 207) در ریگ وداها پیوند میان میترا و خورشید اینگونه توصیف میشود که خورشید، تمام روز بدون اینکه چشم ببندد مراقب یک یک مردم است، میترا نیز پلک روی پلک نمیگذارد تا روابط آدمیان را زیر نظر داشته باشد و اگر کسی از راه راست و راست گویی تخلفی کرد او را با آتش، نمایندهی خویش، مجازات کند. (همان:208 )
اگر به فرهنگ مغرب زمین و آموزههای مسیحّیت، نظری بیفکنیم، نشانههایی پررنگ از اعتقاد به پاککنندگی و تطهیر آتش خواهیم یافت. در عرفان مسیحی، اعتقاد بر این است که دیواری آتشین، بهشت را در میان گرفته است و فرشته ای در حالی که شمشیر آتشینی در دست دارد، نگهبان
دروازهی بهشت است. همچنین معتقدند که خداوند، انسان را از بهشت بیرون راند و دیواری آتشین گرد آن کشید تا جلوی ورود آدم به بهشت گرفته شود. به بیانی دیگر، تنها راه ورود به بهشت، گذر سلامت از آتش است و تنها کسی میتواند وارد بهشت شود که با آتش تطهیر شده باشد. این تصفیه و تزکیه با آتش، پیشدرآمد نوعی اتحاد عرفانی هم هست. گذشتن از آتش بدون آسیب و گزند، ثابت میکند که گذرنده از صفات انسانی فاصله گرفته، تمام خواستهها و نیازهای مادی خویش را منسوخ کرده و بر مقتضیات بشری فائق آمده است. (به نقل از ستاری، 1376 : 75 تا 67 )
آتش پیمانی یا گذر از آتش در حالت سکر و بیخودی صورت میگیردو متضمن ایمانی شگرف است، گذرنده به یمن دعا و روزه داری بسیار، آتش سوزنده راحس نمیکند و در اینجا نشانی از حالات متعارف و معمولی بشری نیست. در این حالت، روح از تن میگسلد و تن فوقزمینیای
میشود که دیگر سوختنی نیست. بدین جهت فقط برگزیدگانی معدود میتوانند بی آنکه آسیبی ببینند از خرمن شعلهها به سلامت عبور کنند و این نشانگر مرتبه آنان در تطهیر و تصفیه است و گذشتن انسان از میان آتش بسوی پاک شدن و پا گذاشتن در بهشت نیز از اینگونه است. تطهیر به وسیله چهار عنصر طبیعی در جای جای عرفان و آموزههای مختلف در اعتقادات جهانیان به چشم میخورد. آیین زنده سوزی در آتش نیز به هدف تطهیر شخص و خارج کرد نیروهای شیطانی او برای فرستادن روح پاک و مطهّر شده به آسمان صورت میگرفته است. قدیسان معتقدند که آتش چون نردبانی است که به آسمان میرسد و هر لکهی پلید و آلوده را از وجود انسان میزداید. اعتقاد به سیل آتشینی که لاجرم روزی بر زمین فرو خواهد ریخت جهت تطهیر زمین است. این بینش ایرانی است و معادل طوفان نوح میباشد و همانند آن تنها تنی چند از صالحان میتوانند نجات پیدا کنند. (همان: 69)
در بندهشن، چنین آمده است: «پس اهریمن بر آتش آمد، دود و تیرگی را بر او آمیخت هفت ابا اختر با بسیاری از دیوان همراه برای نبرد با اختران برای سپهر آمیختند. او هم آفرینش را چنان بیالود که از آتش همه جا دود برخاست.» (بهار، 53:1380) بنابراین، آتش وسیلهای برای پاک کردن است و اساساً عنصری است برای تشخیص پاکان و کسانی که میتوانند به ملکوت خدا را یابند.
شهرزوری پیرامون گذر زرتشت از آتش چنین میگوید که «در کودکی بدخواهان وجود شریفش را در خرمنی از آتش مینهند تا بسوزد. اما آتش، آتش را نمیسوزد و ذات مقدس پیامبر خوش و خندان از آن خرمن پر لهیب به در میآید»، این یک آزمایش ایزدی است و اینجا نور راه رسیدن به رستگاری است. (رضی، 1380: 34- 35)
حالکه تصویری از ریشه و چرایی این امتحان برایمان روشن شد، به بررسی لغوی «ور»، انواع و مظاهرآن، در ادبیات فارسی، خواهیم پرداخت. واژهی “سوگند” و “سوگند خوردن” نیز ریشهای باستانی دارد. آتش و راستگویی در راستای سوگند خوردن، پیوند میخورد. سوگند در ایران باستان “سئوکنت” به معنی آب دارای بوی گند و یا آب گوگرددار است. (کیانی،12:1366)
متهم آب گوگرد دار را مینوشد و اگر بیگناه باشد آسیبی نمیبیند. این آزمایش در ردیف
سنجه های آتش قرار میگیرد زیرا گوگرد با طبیعتی گرم و آتشین متهم و دروغگو را از درون
میسوزاند و بیمار میکند .حقیقت این است که اصطلاح پارسی، سوگند خوردن، حکایت از علمی رایج و کهن دارد و از آنجایی که متهم به یکباره مجازات نمیشود از سختترین سنجهها محسوب میشود. گوگرد به مانند آتش زیر خاکستر آرام و مداوم از درون میسوزاند و مجازات میکند. در نوشته های پهلوی، چندین بار سوگند مترادف ور به کار رفته است؛ در حالی که سوگند دادن و سوگند خوردن نوعی از ور میباشد و همانطورکه خواهیم دید در شاهنامه فردوسی ومنظومهی ویس و رامین هم، سوگند مترادف ور، به کار رفته است. (معین، 1384: ج2. 182) در ایران باستان، آزمایش ور با حضور موبدان و نظارت آنها صورت میگرفته است. در کتاب دینکرد و کتابهای به جای مانده از زمان پهلوی از جمله “شایست و نشایست” از سی و سه نوع ور معمول در ایران باستان یاد شده است؛ که البته در هیچ کتابی توصیف نشده و متأسفانه اطلاع زیادی از چگونگی آن در دست ما نیست. در اوستای موجود از پنج نوع ور نام برده شده است که عبارت اند از: ورآتش، ور برسم، ور سرشار، ور روغن و ور با شیرهی گیاهان. چنین احتمال میرود که ور برسم انواع ورسرد در مقابل ور گرم باشد و ور گیاهان، نوشیدن شیره ی زهری گیاهان بوده است. (معین، 1384. ج 2: 172) به طور کلی میتوان نتیجه گرفت که ور بر دو قسم سرد و گرم تقسیم میشده است.
نمونه هایی از ور گرم در ایران باستان: 1) متهم باید دست در آتش کند و در صورت بیگناهی آسیبی نمیبیند. 2) مدعیعلیه باید انگشت خود را در آب جوش یا روغن گداخته فرو برد اگر به انگشتان او صدمه ای وارد نشد بیگناهیاش ثابت
میشود. 3) مقداری روغن یا سرب و مس گداخته روی سینه ی متهم میریختند در صورت بی گناهی زیانی به او نمیرسید. 4) آهن گرم شده بر زبان متهم مینهادند، در صورت بیگناهی آهن بر او اثر نمیکرد و سرانجام ور عبور از میان دو آتش که ردپایی از آن در متون بعد از اسلام باقی مانده است و از این حضور میتوان نتیجه گرفت که این نوع ور پراستفاده و پرمعمولتر بوده است. در اروپا نیز اقسام ور گرم و سرد وجود داشته است، از جمله این که: متهم میباید چندی دست خویش را در آتش نگه دارد اگر آسیبی به وی نمیرسید بیگناه محسوب میشد، دیگر اینکه مدعیعلیه میبایست با پیراهن یا جامه اندوده به موم یا قیر از میان آتش عبور کند و اگر آسیبی نمیدید نشان بر بیگناهیاش بود. در روشی دیگر دست و یا عضوی از مدعی و مدعیعلیه را داغ زده و مهر و موم میکردند، پس از سر آمدن مدت معین مهر و موم را گشاده، زخم هر کدام زودتر بهبود مییافت، حق به جانب وی بود. (کیانی، 1:1366)
مشابهتها و یکسانیهای میان سنجههایی که در بین ایرانیان و اروپاییان به وسیلهی عناصر طبیعی صورت میگیرد، ناشی از ریشههای مشترک است و نه اقتباس یکی از دیگری و به
دورانی باز میگردد که تمام بشر در قالب یک قوم میزیستند، سپس بعد از جدایی آداب و رسوم خود را به همراه بردند و با شرایط جغرافیاییخویش تطبیق دادند و همین امر، موجب ایجاد
تفاوتهایی ظریف میان این آداب مشترک شد. اعتقاد به داوری آتش، در اعتقاد به میترا خدای راستگویی و درستکاری و نمایندهاش یعنی آتش، ریشه دارد ومیدانیم که میترائیسم، آیین فراگیر بشری قبل از مسیحیت در اروپا و آیین زرتشتی در ایران بوده است. (به نقل از رضی، 1385 :34) در ور، نیرویی معنوی، گناه را از بیگناهی تشخیص میدهد و نگهبان و حامی پاکان و راستگویان است و انتقام گیرنده و مجازات کنندهی دروغگویان.
آزمایش ور در منظومه ویس و رامین
در داستان ویس و رامین از آتش، به عنوان وسیله ای برای اثبات بیگناهی استفاده میشود. موبد، ویس را در داشتن رابطه با رامین گناهکار میداند، از او میخواهد که برای اثبات بیگناهی خویش، سوگند بخورد و قرار سوگند عبور از آتش است. موبد به آتشکده می رود، نیایش میکند، فدیه
میدهد و شعله ای از آتش آتشگاه را برای برپایی آتش به همراه میآورد و کوهی از آتش جهت عبور ویس، افروخته میگردد.
به آتشگاه چیزی بیکران داد
ز دینار و ز گوهرهای شهوار
گزیده مادیانان تگاور
ز آتشگاه سختی آتش آورد
بسی از صندل و عودش خورش داد
ز میدان آتش سوزان بر آمد
که نتوان کرد آن را سر به سر یاد
زمین و آسیا و باغ بسیار