برانگیختگی فیزیولوژیکی

کابات ـ زین(1990) ذهنآگاهی را به عنوان آگاهی غیرقضاوتی لحظه به لحظه تعریف میکند. او در سال 1994، توجه کردن به اهداف در حال حاضر به شیوه خاص و بصورت غیرقضاوتی را ذهنآگاهی میداند و در سال 2003 تعریف خود را کاملتر نموده و ذهنآگاهی را نوعی از آگاهی میداند که از طریق توجه به اهداف در زمان حاضر و بدون قضاوت راجع به تجربیات آشکار لحظه به لحظه پدیدار میگردد.
هایس و ویلسون(2003)، ذهنآگاهی را روشی میدانند که برای تشویق عمدی جهت برخورد غیرقضاوتی و غیرارزشیابانه با حوادثی که در حال حاضر (اینجا و اکنون) رخ میدهند، طراحی شده است.
بائر(2003)، ذهنآگاهی را مشاهدهی غیرقضاوتی جریان روان محرکهای درونی و بیرونی همانگونه که رخ میدهند، میداند.
2-1-4-5- مفهوم سازی ذهن آگاهی در روانشناسی بالینی
تعاریف بالینی ذهنآگاهی در اکثر موارد شبیه تعریف بودایی آن میباشند؛ زیرا این تعاریف در همسویی کلی با مفهومسازی بودایی به عمل آمده اند (بیشاپ،2002).
گولمن(1987)، بیان داشته است که در ساتیپاتهانا یا ذهنآگاهی، ذهن پذیرا بوده و هر آنچه را مشاهده میکند ثبت مینماید. ترا(1972) معتقد است که ذهنآگاهی در آیین بودایی تحت عنوان «توجه محض» یا ثبت غیراستدلالی رویدادها بدون واکنش یا ارزیابی ذهنی تعریف شده است که بر فرآیند توجه مداوم تمرکز دارد تا محتوایی که بدان توجه شود (کارداسیوتو،2005).
در بین تعاریف غربی به عمل آمده از ذهنآگاهی، تعریف کابات ـ زین (1994-1990) یا مشابه این دو تعریف بیشتر از سایر تعاریف ذکر شده است. کابات ـ زین(1990) مفهومسازی از ذهنآگاهی را با تعریف «کیفیت ذهنآگاهی» ارتقاء بخشید که این کیفیتها بدین نکته اشاره دارند که چگونه یک فرد از اطلاعات خود در طول ذهنآگاهی مراقبت میکند.
شاپیرو، شوارتز و بونر(1998)، با افزودن پنج کیفیت به هفت کیفیت مطرح شده از سوی کابات ـ زین، مجموع آنها را به دوازده کیفیت رسانیدند. این کیفیتها عبارتند از: غیرقضاوتی، پذیرش، صبر، اعتماد، بازبودن، رهاسازی، آرامی و ملایمت، سخاوت، همدلی، سپاسگزاری و مهربانی عاشقانه.
بررسی تعاریف بالینی ذهنآگاهی روشن میسازد که در اکثر تعاریف به عمل آمده، «آگاهی از لحظه حاضر» به عنوان یک مؤلفه گنجانیده شده است. آگاهی به عنوان ناظر دائمی بر رویدادهای درونی است و ابزاری است که انسانها از طریق آن مشاهده میکنند (دیکمن،1996). این مؤلفه دربردارنده آگاهی هشیارانه نسبت به محیط درونی یا بیرونی است که بر تجربه لحظه حاضر تأکید دارد تا رویدادهای گذشته یا آینده (روئمر و ارسیلو،2003).
توجه، حالت دیگری از هشیاری است که با آگاهی مرتبط است و تحت عنوان حساسیت افزایش یافته نسبت به دامنه محدودی از تجربه تعریف میشود (کاسلین و روزنبرگ،2001). توجه با تجربیات لحظه به لحظه دارای کیفیت بالا مرتبط است مثلاً توجه افزایشیافته نسبت به تجربه حسی خوردن شکلات با میزان بالاتر لذت مرتبط میباشد (لبل و دوبی،2001). با این حال توجه افزایشیافته یک جنبهی مبهم نیز دارد. سطوح بالای توجه به لحظه حاضر با سطوح بالای اختلال خلقی و استرس مرتبط بوده است (براون و ریان،2003). علاوه بر این در اسناد و مدارک پژوهشی رابطه مثبتی بین توجه افزایشیافته به خود و حالات خلقی منفی و حتی اختلالات بالینی گزارش شده است. مثلاً توجه معطوف به خود را میتوان با سطوح بالای افسردگی (اینگرام، لومری، کروئت و سیبر،1987) اضطراب امتحان (کارور، پترسون، فالانس بی و شی یر،1983؛ اسلاپیون و کارور،1981)، اضطراب اجتماعی (هوپ و هیمبرگ،1988) و مصرف الکل (هال،1981؛ هال، لوینسون، یانگ و شر،1983) مرتبط دانست.
گرچه ذهنآگاهی تحت عنوان «تنظیم توجه» توصیف شده است (آستین،1997)، ولی اصطلاح آگاهی در مورد ذهنآگاهی دقیقتر است. توجه، حساسیت افزایشیافته نسبت به تجربه محدود میباشد؛ بدین معنا که تجربه فراتر از آن یا مورد غفلت واقع شده یا طرد میشود.
آگاهی با ذهنآگاهی همسویی بیشتری دارد، زیرا دربردارنده نظارت دائمی بر کلیه تجارب میباشد. علاوه بر آگاهی از لحظه حاضر، چگونگی آگاهی فرد نیز ممکن است پیامدهایی برای سلامتی داشته باشد. دومین مؤلفه ذهنآگاهی روشی است که آگاهی از تجربه کنونی را هدایت میکند: غیرقضاوتی، با نگرش پذیرش یا شفقت نسبت به تجربه خود. هایس (1994)، پذیرش را تحت عنوان «تجربه کامل رویدادها بدون هرگونه مقاومت همانگونه که هستند» تعریف میکند، که در ضمن آن فرد نسبت به واقعیت زمان حال بدون آنکه در حالت باور یا عدم باور باشد گشوده است (روئمر و اسیلو،2003).
در طول حالت پذیرش، فرد از قضاوت، تعبیر و تفسیر کردن و یا بسط ذهنی رویدادهای درونی، خودداری کرده و درصدد تغییر، اجتناب یا فرار از تجارب درونی برنمیآید(بیشاپ،2002).
دهاماکاکاسوتا(به نقل از هایس،2002) معتقد است که پذیرش به عنوان مؤلفهای از ذهنآگاهی در راستای آیین بودایی قرار دارد؛ زیرا بودا پایاندهی به رنج را تحت عنوان «تسلیمشدگی، کنارهجویی و عدم وابستگی» تعریف میکند.
ظاهراً پذیرش بیش از همه در مورد تجارب منفی با پدیدههای درونی کاربرد دارد (یعنی افکار، احساسات، خاطرهها و حالات جسمی). در همین رابطه پژوهشها کاهش در استرس و افزایش در میل به نوآوری را با میانجیگری پذیرش نشان میدهند (بوند و بروس،2000). همچنین کاهش در افسردگی تنها به دلیل پذیرش زیاد حاصل میشود و به دنبال آن نتایج بهتر درمان ترک سیگار با میانجیگری اجتناب روانشناختی حاصل میشود(گیفورد و همکاران،2004). بنابراین هرچند فقدان پذیرش و تجا
رب خصوصی منفی با یکدیگر همبستگی دارند ولی دو سازه جدای از یکدیگر میباشند (بائر،2003).
اگرچه در بسیاری از تعاریف به عمل آمده از ذهنآگاهی، عناصر آگاهی و پذیرش غیرقضاوتی، منعکس گردیده است، تمایز بین این دو در سطح کلی مورد تأکید قرار گرفته است. غالباً چنین فرض میشود که آگاهی مبتنی بر زمان حال، لزوماً موجب ایجاد پذیرش زیاد شده و بالعکس افزایش پذیرش غیرقضاوتی به افزایش آگاهی میانجامد. با این وجود، تغییرات در یکی از این دو، تا چه میزان باعث بروز تغییر در دیگری میشود موضوعی قابل بحث میباشد. ضمن اینکه نباید تصور نمود که این دو مؤلفه از پیوند ذاتی با هم برخوردار هستند. مثلاً لزومی ندارد که سطوح بالای آگاهی با سطوح بالای پذیرش همراه باشد. پژوهشها حاکی از آنند که حمله وحشتزدگی با آگاهی افزایشیافته از سرنخهای جسمی درونی رابطه دارد ولیکن این آگاهی به صورت غیرقضاوتی پذیرفته نمیشود؛ بلکه بالعکس فرد میتواند یک دیدگاه بسیار پذیرشگرانه را در پیش بگیرد بیآنکه لزوماً از تجربه مستمر، آگاهی بالا داشته باشد (بائر،2003).
تحقیقات نشان داده است که ذهنآگاهی با کاهش نشانگان و افزایش سلامت روانی افراد دریافت کننده درمان با آموزش ذهنآگاهی رابطه دارد. ذهنآگاهی به معنای مواجهه با گیرنده درونی در نظر گرفته شده است. آگاهی پایدار و غیرقضاوتی نسبت به رویدادهای ناخوشایند خصوصی در زمان حال (مانند افکار، عواطف منفی و حالات فیزیکی) می تواند به حساسیتزدایی بینجامد (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002). آنگاه مشاهده طولانی مدت رویدادهای ناخوشایند خصوصی در طول زمان میتوانند باعث کاهش اجتناب عاطفی از محرک درونی شود که قبلاً تحمل نمیشده است (کارداسیوتو، 2005).
سازوکار پیشنهاد شده دیگر برای عملکرد ذهنآگاهی در راستای رابطه آن با محرک درونی قرار دارد. پژوهشها نشان میدهند که افراد بطور خودکار به ارزیابی غالب محرکات خارجی، بلافاصله بعد از وقوعشان (یعنی 250 صدم ثانیه یا کمتر) بدون آگاهی یا قصد میپردازند. بدین ترتیب افکار و احساسات به عنوان موضوعاتی خودکار یا غیرارادی قلمداد میشوندکه توسط فرآیندهای خارج از آگاهی کنترل میشود. به همین دلیل ممکن است که ذهنآگاهی با تغییردهی رابطه یا دیدگاه فرد نسبت به فرایندهای درونی به افزایش سلامت روانی بیانجامد. ذهن آگاهی میتواند موجب آموزش یک پاسخ شرطی (یعنی آگاهی بدون داوری در زمان حال) نسبت به سرنخهای تجارب منفی درونی گردد و باعث خاموشی پاسخ شرطیشدهی اجتناب شود. صرف نظر از سازوکارهای عملی، ذهنآگاهی دارای نتایج و پیامدهای مثبت فراوانی است که بسیاری از آنها در اسناد و مدارک علمی موجود میباشد. مثلاً اینکه در افراد دریافتکننده روش درمانی مبتنی بر ذهنآگاهی، کاهش علائم اختلالی و بیمارگونه مشاهده شده است. با توجه به تحقیقات انجام شده به نظر میرسد ذهنآگاهی موجب قطع چرخه تجارب منفی درونی همچون اضطراب مورد انتظار یک واقعه اتفاقنیفتاده در آینده یا نشخوارگری یک رویداد در گذشته میشود (کارداسیوتو،2005).
تارت(1994)، بیان میدارد، باورها به عنوان عادات فکری، احساسات و ادراک، شیوهی مشاهدهی محیط خارجی را تعیین میکنند. ذهنآگاهی، مشاهدهی باورها را بدون پذیرش آنها به عنوان حقیقت ممکن میسازد. در نتیجه دامنهی زیادی از پاسخها در دسترس قرار میگیرد و روشهای عادتشده پاسخدهی با روشهای آگاهانه پاسخدهی که غیرخودکار انتخاب میشوند، جابجا میگردند (هایس،2003؛ برسلین و همکاران،2002). مثلاً ذهنآگاهی میتواند به قطع واکنشهای جنگ ـ گریز در موقعیتهای اضطرابآور منجر شود و امکان پاسخدهی مؤثر را بجای فرار یا وحشتزدگی فراهم سازد (میلر، فلچر و کابات ـ زین،1995) که این امر توانایی درگیر شدن در یک مجموعهی متنوع از پاسخهای مقابلهای را فراهم میسازد و توجه لازم برای انجام وظایف را ایجاد میکند یا باعث افزایش احساس خودکارآمدی و کنترل ادراکی میشود (بائر،2003؛ برسلین و همکاران،2002).
هرچند هدف اصلی ذهنآگاهی، آرامسازی نیست اما مشاهدهی غیرقضاوتی رویدادهای منفی درونی یا برانگیختگی فیزیولوژیکی باعث بروز این حالت خواهد شد. همچنین بورکووک (2002)، ابراز میدارد که ذهنآگاهی با تمرکز بر فرآیند ذاتی یک فعالیت و لذتی که پسایند تجربهی آن فعالیت است باعث کاهش خلق منفی ناشی از شکست ذاتی در رسیدن به فرایندهای مورد انتظار میشود.
دیویسون، کابات ـ زین، شوماخر، روزنکرانز، مولر و سانترولی(2003)، گزارش کردند که مراقبهی ذهنآگاهی باعث فعال شدن ناحیهای از مغز میشود که با عواطف مثبت و اثرات سودمند کارکرد ایمنسازی مرتبط است. بعلاوه کارلسون، اسپکا، پاتل و گودی (2003)، به پیشرفتهای قابل توجهی در کیفیت زندگی، نشانگان استرس و کیفیت خواب در بیماران
مبتلا به سرطان سینه و پروستات، بعد از دریافت برنامهی کاهش استرس ذهنآگاهیمدار دست یافتند. به هر ترتیب آگاهی عاری از داوری در زمان حال، دارای نوعی ارزش سازگارانه تحولی است.
2-1-4-6-رابطه ذهن آگاهی با مراقبه
اصطلاح «ذهنآگاهی» و «مراقبهی ذهنآگاهی» غالباً به جای یکدیگر به کار میروند که بخشی از ابهامات به عدم وجود تعریف عملیاتی از ذهنآگاهی برمیگردد، زیرا برخی آن را به عنوان یک شیوه یا تکنیک و برخی به عنوان یک فرایند تعریف میکنند. مراقبهی ذهنآگاهی اشاره به ساتیپاتاناویپاسانا، مراقبه آگاهی مراقبه بینشیدارد که از ریشههای مشابهی در ذهنآگاهی مربوط به بودیسم ماهایانا برخوردارند. با این وجود، ذهنآگاهی متمایز از مراقبه ذهنآگاهی میباشد؛ زیرا مراقبهی ذهنآگاهی، شیوهای است که بر مشاهدهی مستقل لحظه حاضر در زمینه موضوعاتی که دائماً تغییر میکنند تأکید دارد. مراقبهی ذهنآگاهی شامل ایجاد خودمشاهدهگری میشود که زمان خاصی را به تمرین منظم ذهنآگاهی اختصاص میدهد (رابینز،2002). در طول مراقبهی ذهنآگاهی، فرد به تنفس و حالات بدنی خود توجه نموده و نسبت به کلیهی رویدادها، نگرش پذیرشی اتخاذ میکند (برسلین، زاک و مکماین،2002).
بنابراین مراقبهی ذهنآگاهی، شیوه یا تکنیکی است که میتواند باعث افزایش حالت روانشناختی موسوم به «ذهنآگاهی» شود. ذهنآگاهی نیز به دلیل دیدگاه خاصی که نسبت به ماهیت توجه و انحراف حواس دارد با رویکردهای مراقبهای تمرکزمحور (مانند مراقبه فراتجربی، مراقبه آرامسازی، راج یوگی، مراقبه ساماتا) هم جهت است، با آنکه رویکردهای تمرکزمحور در بودیسم تراوادا ریشه دارند (کارداسیوتو،2005).
افرادی که در مراقبهی تمرکزمحور درگیر میشوند، توجه خود را به یک محرک واحد متمرکز میدارند و چنانچه انحرافی در توجهشان رخ دهد دوباره آن را بر محرک مربوطه متمرکز میسازند. این رویکردها، تمرینهای «اجباری» نامیده شدهاند. برعکس در تمرین ذهنآگاهی، فرد به دامنه ای از محرکات بیرونی یا درونی توجه نموده و از آنها آگاهی حاصل مینماید (بائر،2003) و نسبت به انحراف حواسی که پیش میآید نگرش پذیرشگرانه اتخاذ میکند (برسلین و همکاران،2002).
شواهدی دال بر متفاوت بودن فرایندهای تمرکزمحور و ذهنآگاهیمحور موجود میباشد؛ مثلاً کسانی که به تمرین ذهنآگاهی میپردازند به لحاظ توانایی توجه کردن در زمان حضور محرک غیرشرطی بهتر عمل میکنند. بنابراین در حالیکه مراقبه تمرکزمحور بر کنترل کانون توجه تأکید دارد، رویکرد ذهنآگاهی درصدد ارتقاء دامنه آگاهی می باشد.

مداخلات مبتنی بر آموزش ذهنآگاهی

2-1-4-3-3- «موج سوم» رفتاردرمانی: درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی
همان گونه که پیش تر نیز بیان شد «موج سوم» رفتاردرمانی در اوایل دهه 1990 و با شکل گیری درمانهای ابتکاری تأکید کننده بر آگاهی از زمان حاضر و پذیرشگری آغاز گردید. هایس(2004) به بیان خصیصههای این موج از مداخلات بالینی پرداخته است.
موج سوم درمان رفتاری ـ شناختی مبتنی بر رویکردهای قانونمحور و تجربی است. به خصوص نسبت به زمینه و کارکردهای پدیدههای روانی و نه صرفاً شکل آنها توجه دارد و علاوه بر راهبردهای هدایتگر و قابل آموزش بر راهبردهای زمینهای و تجربی نیز تأکید میکند. این درمانها به دنبال ترکیب گستردهای از قلمروهای اثربخش و انعطافپذیر هستند تا یک رویکرد حذف گرا برای مشکلات دقیقاً تعریف شده و همچنین تأکید بر ارتباط مسائلی که هم مراجع و هم درمانگر به دنبال بررسی آن هستند. موج سوم رفتاردرمانی به تنظیم مجدد و ترکیب دو موج پیشین درمان رفتاری و شناختی پرداخته و آنها را در قالب مسائل، موضوعات و حیطههای قبلی آورده است که در وهله اول توسط سایر رویکردها مورد تأکید قرار گرفته اند.
درمانهای موجود در موج سوم را می توان به دو گروه تقسیم نمود:
مداخلات مبتنی بر آموزش ذهنآگاهی ( یعنی کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی، شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی).
مداخلاتی که ذهنآگاهی مؤلفهی کلیدی در آنها محسوب میشود (مانند پذیرشدرمانی و تعهد درمانی، رفتاردرمانی مناظرهای و پیشگیری از عود)
2-1-4-3-3-1-مداخلات مبتنی بر آموزش ذهن آگاهی
کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی: این برنامه قبلاً کاهش استرس و برنامه آرامسازی نامیده میشد، نوعی درمان گروهی است که برای بیماران مبتلا به شرایط مزمن پزشکی طرحریزی شده است که در آن اساس مداخلات را آموزش فشرده مراقبه ذهنآگاهی تشکیل میدهد. شرکت کنندگان هر هفته 2 تا 5/2 ساعت به آموزش دیدن و تمرین مراقبه ذهنآگاهی، مهارتهای مقابلهای و بحث و گفتگو در مورد تکالیف میپردازند. مهارتهای مراقبه ذهنآگاهی عبارتند از وارسی بدنی، مراقبه نشستن با توجه به حالات تنفسی و ژستهای بدنی هاتایوگا که در همه این موارد از افراد خواسته میشود تا به تجارب درونی خود بدون آنکه در محتوای آنها غرق یا جذب شوند، توجه نمایند. شرکتکنندگان در برنامه کاهش استرس مبتنی بر روش ذهنآگاهی هر روز زمان مشخصی را به تمرین مراقبه ذهنآگاهی اختصاص داده و در نهایت به اجرای آگاهی لحظه به لحظه در خلال زندگی روزمره میپردازند (ریبل، گریسون، براینارد و روزنزویگ،2001). کاهش استرس ذهنآگاهیمدار، موفقیتهایی در زمینه درمان نشانگان جسمی و روانی افراد مبتلا به درد مزمن (کابات-زین، 1982؛ کابات زین، لیپورث و بورلی، 1985)، اضطراب منتشر و اختلالات پانیک (کابات-زین، ماسیون، کرستیلر و پترسون، 1992)، اختلال خوردن ( کرستیلر و هالت، 1999)، پسوریازیس (کابات ـ زین، ویلر، لایت، اسکیلینگ، اسکارف، کرایلی، هاسمر و برنارد،1998)، فیبرومیالگیا (کاپلان، گلدنبرگ و گالوین ـ نادیو،1993) و سرطان ( اسپکا، کارلسون، گودی و آنگن،2000) نشان داده است. علاوه بر این کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی بطور معنیداری به افزایش وضوح ذهنی، سلامت روان و نیز کاهش تنش بدنی انجامیده است (کارداسیوتو، 2005).
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی: این نوع درمان از کاهش استرس و برنامه آرامسازی اقتباس شده است که هدف از طراحی آن پیشگیری از حملات افسردگی عمده میباشد (سگال، ویلیامز و تیزدیل،2002). در کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی، تکنیکهای ذهنآگاهی با اجزایی از درمان شناختی برای تسهیل یک دیدگاه منفصلشده از افکار، عواطف، و حالات بدنی تلفیق شده است مانند « من افکارم نیستم». از این رو هدف کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی، افزایش آگاهی از تجربه لحظه به لحظه و آوردن توجه به زمان حال می باشد. کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی به جای تغییر محتوای افکار، درصدد تغییر آگاهی و رابطه آن با افکار برمیآید (تیزدیل، سگال و ویلیامز،1995).
شواهد پژوهشی از کاربرد روش کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی حمایت میکند؛ زیرا این درمان توانسته است میزان بازگشت حملههای افسردگی را در کسانی که سه حمله افسردگی یا بیشتر داشتهاند کاهش دهد (تیزدیل، سگال، ویلیامز، راید گوی، سولسبی و لو،2000).
2-1-4-3-3-2- مداخلاتی که ذهن آگاهی مؤلفه کلیدی در آنها محسوب می شود:
پذیرش و تعهد درمانی: تحت این فرضیه ابداع شد که آسیب روانی ارتباط وسیعی با کنترل یا اجتناب از افکار و عواطف منفی فرد دارد. پذیرش و تعهددرمانی به آموزش مهارتهای لازم جهت کاهش اجتناب تجربه ای میپردازد و زمانی رخ میدهد که فرد از برقراری تماس با تجارب شخصی خاص خود اکراه دارد مانند حالات بدنی، عواطف، افکار، خاطرهها و گرایشات رفتاری. گامهایی نیز در جهت اصلاح شکل این رویدادها و زمینههایی که در آن رخ میدهند برداشته میشود (هایس، استروساهل و ویلسون،1999). ذهنآگاهی اشتیاق را به وسیله افزایش آگاهی با استفاده از خودمشاهدهگری گسترش میدهد که این نیز به نوبه خود شفافسازی افکار و عقاید را پرورش میدهد. گرچه پذیرش و تعهد درمانی بطور ویژه ذهنآگاهی را به عنوان یک مؤلفه درمانی یا تکنیک رشد نمیدهد ولی رویکرد کلی، شیوهها و تمرینهای آن با رویکردهای مبتنی بر ذهنآگاهی همسو و هم جهت می باشد (بائر،2003). در پژوهشهای مختلف کارایی موفقیتآمیز پذیرش وتعهددرمانی برای افسردگی (زتل و هایس،1986؛ زتل و رانیس،1989)، استرس محل کار (بوند و بروس،2000)، درد مزمن(گیسر،1992)، اسک
یزوفرنیا (باخ و هایس،2002؛ گودیانو، دالریمپل و هربرت،2002)، ترک سیگار (گیفورد،2002) و سوءمصرف مواد (هایس، ویلسون، گیفورد، بیست، باتن و پی یاسکی،2002) نشان داده شده است. همچنین در زمینه اختلالات اضطرابی، تحقیقات بلاک(2002) و بلاک و ولفرت(2000)، سودمندی موفقیت آمیز پذیرش و تعهد درمانی را تأیید نموده است.
رفتاردرمانی مناظره ای: که در آن عناصری از رویکردهای شناختی ـ رفتاری سنتی با فلسفه ذن به منظور درمان اختلال شخصیت مرزی ترکیب شدهاند. رفتاردرمانی مناظرهای، رفتار بدکارکرد را نتیجه عملکرد بد سیستم تنظیم هیجانی میداند که با احساسات منفی و عدم توانایی برای تغییر این احساسات مربوط است. در رفتاردرمانی مناظرهای تغییر رفتار در زمینه پذیرش خود صورت میگیرد و از ذهنآگاهی به عنوان راهبرد اصلی جهت افزایش پذیرش استفاده میشود. ذهنآگاهی که بر عدم داوری و عدم ارزیابی تأکید دارد مثل راهبرد مواجههای عمل کرده و موجب کاهش اجتناب خودکار از هیجان و پاسخهای ترس میشود (لینهان،1993).
ذهنآگاهی در رفتاردرمانی مناظرهای در مقایسه با سایر رواندرمانیهای ذهنآگاهیمحور از سازماندهی متفاوتی برخوردار است. به این صورت که در رفتاردرمانی مناظرهای به آموزش مهارتهای چیستیذهنآگاهی (یعنی مشاهده، توصیف، مشارکت) و مهارتهای مربوط به چگونگیآن (یعنی غیرقضاوتی بودن، ذهنآگاهی فردی و اثربخشی آن) پرداخته میشود. تمرینات ذهنآگاهی شامل خیالپردازی برای مشاهده افکار، احساسات و حالات بدنی، مشاهده تنفس یا شمارش یا هماهنگ گام برداشتن، آگاهی ذهنآگاهانه در خلال فعالیتهای روزمره میباشد (بائر،2003).
در زنان دارای اختلال شخصیت مرزی که رفتاردرمانی مناظرهای دریافت نمودند کاهش رفتارهای فراخودکشی، خشم و از هم گسیختگی و کاهش زمان بستری شدن مشاهده شد؛ ضمن آنکه دوام درمانهای انجام شده در آنها بالا بود (لینهان، آرمسترانگ، سوارز، آلمان و هیرد،1991).
تحقیقات نشان میدهند مهارتهای رفتاردرمانی مناظرهای که دربرگیرنده ذهنآگاهی هستند در زمینه پرخوری عصبی (تلچ، آگراس و لینهان،2002) و سوءمصرف مواد (لینهان و همکاران،1999) نیز موفق نشان داده است.
پیشگیری از بازگشت: نیز یک بسته آموزشی درمانی است که برای ممانعت از بازگشت سوءمصرف کنندگان مواد توسط مارلات و گوردون(1985) طراحی شده است. از ذهنآگاهی به عنوان تکنیکی جهت مقابله با امیال نیز استفاده میشود. مثلاً از استعاره «موج سواری بر امیال»، برای تشویق مراجع جهت پشت سر گذاشتن امواج و این که به میل اجازه بدهند بدون آنکه تسلیمش شوند بگذرد، استفاده میشود. علاوه بر این، پیشگیری از عود، از ذهنآگاهی جهت آموزش این مطلب استفاده میکند که امیال را نمیتوان رد کرد بلکه میکوشد تا مشاهده و پذیرش امیال را در مراجعان پرورش دهد (بائر،2003).
رشد و تکامل درمانهای ذهنآگاهیمحور، نقطه عطف ترکیب مطالعه ذهنآگاهی در حیطههای بالینی و پژوهشی میباشد؛ زیرا با توجه به تأکید رفتاردرمانی بر تجربینگری، امکان مطالعهی ذهنآگاهی در روانشناسی کاربردی و روانشناسی تجربی فراهم شده است. در خلال چند سال گذشته علاقه افراد نسبت به ذهنآگاهی در روانشناسی بالینی علمی رو به افزایش است. مثلا در لیست پذیرش و تعهددرمانی که توسط هایس در دانشگاه نوادا رنو، در سال 2002 پایهگذاری شده است نزدیک به 800 عضو ثبت نام کردهاند. در لیست خدمات «ذهن آگاهی» که در سال 2002 توسط فرسکو در دانشگاه ایالتی کنت پایهگذاری شده است بیش از 220 نفر عضو ثبت نام نمودهاند. همچنین افزایش علاقه به ذهنآگاهی با تشکیل گروه ذهنآگاهی و گروه علاقه خاص به پذیرش در انجمن ارتقاء رفتاردرمانی در سال 2002 جلوهگر شد. از همان ابتدای شکلگیری گروه علاقه خاص به پذیرش، بیش از 150 نفر برای پیوستن به آن ابراز تمایل کردند (کارداسیوتو،2005).
2-1-4-4- تعاریف ذهن آگاهی
با آنکه علاقه نسبت به سازه ذهنآگاهی در طول ده سال گذشته رو به فزونی نهاده است، اما پژوهش راجع به این زمینه، به دلیل نبود یک تعریف عملیاتی روشن از ذهنآگاهی با مانع روبرو شده است. این سازه برحسب حیطههای روانشناسی که در آنها به کار رفته بطور متفاوت تعریف گردیده است. در ادامه، تعاریف در دو دسته تعاریف بالینی ذهنآگاهی و تعاریف غیربالینی آورده شده است. منظور از تعاریف غیربالینی آن دسته از تعاریف هستند که در ادبیات روانشناسی اجتماعی و نوشتههای مربوط به فلسفه و روش ذهنآگاهی یافت میشوند.
تعاریف بالینی و تعاریف اجتماعی ـ روانشناختی مشابهتهایی با یکدیگر دارند. در هر دو نوع تعریف، بر آگاهی انعطافپذیر از زمان حال تأکید شده است. علاوه بر این، تعریف روانشناختی ـ اجتماعی بیان میدارد که ذهنآگاهی، گوشبهزنگی یا توجه کردن به یک موضوع یا محرک منفرد و واحد نمیباشد (لانگر،2002) که این مطلب در تعاریف بالینی نیز منعکس شده است. اما بین دو تعریف بالینی و غیربالینی از برخی جهات تفاوتهایی وجود دارد. پیشزمینههای نامرتبط تاریخی و فرهنگی در طول شکلگیری این سازه، منجر به بروز تفاوتهایی در تعریف و کاربرد ذهنآگاهی شده است.
رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی ذهنآگاهی بر فرایندهای شناختی که در محیط خارج رخ میدهند تمرکز حاصل نموده، در حالیکه در رویکرد بالینی ذهنآگاهی، هم بر محرکهای درون فردی و هم محرکهای بیرونی تأکید میشود. کاربردهای رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی جهت افزایش یادگیری و خلاقیت آموزش داده میشوند، در حالیکه مفهومسازی ذهنآگاهی بالینی بطور کلی به منظور کمک به افراد ج
هت فایق آمدن بر تجارب ناخوشایند و دردناک استفاده میشود. در نهایت اینکه در رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی، مؤلفهی عدم قضاوت که در رویکرد بالینی بر آن تأکید شده لحاظ نگردیده است. به علت تفاوت در زمینهای که این دو رویکرد در آن توسعه یافتهاند و کاربرد متفاوت آنها و از آنجایی که مؤلفههای کلیدی ذهنآگاهی روانشناختی ـ اجتماعی و ذهن آگاهی بالینی یکسان نمیباشد، در مطالعهی حاضر صرفاً بر مفاهیم بالینی ذهنآگاهی تمرکز شده است (کاداسیوتو،2005).
برخی تعاریف بالینی ذهن آگاهی در زیر آمده است:
بورستین(1983)، ذهنآگاهی را روشی متمرکز بر افکار یا تمایلات به همان صورتی که در هشیاری اتفاق میافتد، میداند.
اپستین (1995)، توجه ذهنآگاه را به این شکل تعریف میکند: توجه کردن دقیق و لحظه به لحظه به آنچه که فرد هماکنون در حال تجربه آن است و تفکیک واکنشهای خود از رخدادهای حسی خام.
روبینز(2002)، ذهنآگاهی را نوعی آگاهی غیرقضاوتی از تجربه شخص میداندکه این آگاهی، لحظه به لحظه آشکار میشود.

تفاوتهای بین افسردگی و اضطراب

1-5-3-2- تعریف عملیاتی: دراین پژوهش مؤلفههای ذهنآگاهی با استفاده از پرسشنامه پنج مؤلفه ذهن آگاهی (FFMQ) مورد سنجش قرار میگیرند.
1-5-4- مؤلفههای صبر:
1-5-4-1- تعریف مفهومی: صبر، واژهای است عربی که در لغت به معنای شکیبایی و خودداری است. این کلمه، بیانکنندهی حالتی است از پایداری و خودداری از هرگونه عمل نسنجیدهای در مقابل سختیها، فشارها، مشکلات، مصیبتها و نوعی پایداری درونی است برای کنترل واکنشهای تند عصبی(تمری،1389).
پنج مؤلفهی صبر عبارتند از: متعالی شدن، درنگ، شکیبایی، رضایت و استقامت. متعالی شدن عبارت است از تحمل سختیها و صبور بودن در مصایب و ناملایمات جهت دستیابی به هدف و رسیدن به قرب الهی و رشد معنوی. شکیبایی به معنای بردباری و تحمل مصایب و تابآوری در مقابل سختیها میباشد. مؤلفهی رضایت، به پذیرش وضع موجود و قبول آنچه که فرد در آن قرار دارد اطلاق میگردد. مؤلفهی استقامت به معنای پایداری و ثبات در انجام امور و مداومت در کار و فعالیت میباشد و مؤلفهی درنگ به ایجاد وقفه در مقابل خواستهها و کنترلپذیری امیال درونی اطلاق میشود (خرمایی،1389).
1-5-4-2- تعریف عملیاتی: دراین پژوهش مؤلفههای صبر با استفاده از پرسشنامهی مؤلفههای صبر مورد سنجش قرار میگیرند.
فصل دوم
چهارچوب نظری
و پیشینه پژوهش
2-چارچوب نظری و پیشینهی پژوهش
2- 1-مبانی نظری
2-1- 1-افسردگی
در بین افرادی که بخاطر مشکلات روانشناختی کمک میطلبند، افسردگی مشکل شایعی است. دو ویژگی اختصاصی افسردگی عبارتند از: خلق ناشاد(افسردگی، غم، اندوه، ناامیدی، ناراحتی یا نگرانی) و فقدان علاقه و لذت (در تقریباً همه فعالیتهای عادی و سرگرمیهای فرد). تشخیص افسردگی مستلزم وجود دست کم یکی از این دو ویژگی است؛ بعلاوه دست کم چهار مورد از رفتارها یا احساسات زیر باید وجود داشته باشد: کماشتهایی یا تغییر وزن، اشکال در خوابیدن، فقدان نیرو، آشفتگی روانی ـ حرکتی یا افزایش کندی پاسخ، خستگی یا فقدان انرژی، سرزنش خود یا احساس گناه نابجا، شکایاتی از ناتوانی در تفکر بطور روشن یا تمرکز حواس، و افکار دائمی مرگ یا خودکشی یا آرزوی مردن (ساراسون و ساراسون،1383).
نظریههای مختلفی درباره علت افسردگی وجود دارد. نظریههای زیستی فرض میکنند که علت افسردگی در ژنها یا در بعضی بدکارکردیهای فیزیولوژیایی نهفته است که احتمال دارد اساس وراثتی داشته یا نداشته باشد. اگرچه عوامل ژنتیکی بسیاری در افسردگی مهم به نظر میرسند، مکانیسم دقیق اینکه چطور افسردگی به ارث برده میشود روشن نیست. همچنین طبق فرضیه مونوآمین، فقدان نورآدرنالین یا سروتونین یک عامل علّی در افسردگی است. گیرندهها ممکن است شدیداً حساس باشند، باعث شوند بدن سطوح پایینی از مونوآمینها را تولید کند یا افسردگی ممکن است ناشی از ضعف در نظم سیستم انتقالدهنده عصبی باشد.
نظریات روانپویشی افسردگی بر احساسات ناهشیار و واکنشها به شرایط جدید بر پایه آنچه قبلاً در زندگی رخ داده است تأکید میکنند. نظریات یادگیری فرض میکنند که افسردگی به فقدان تقویت وابسته است. نظریات شناختی افسردگی بر این عقیده مبتنی هستند که تجارب یکسان ممکن است دو فرد را بطور کاملا متفاوت تحت تأثیر قرار دهد؛ زیرا آنها درباره موقعیتها، شناختهای متفاوتی دارند. بر طبق گفته بک (1982) ، افسردگی به بهترین نحوی میتواند به عنوان مثلث شناختی از افکار منفی در مورد خود و موقعیت و آینده توصیف شود.
افرادی که افسرده هستند به نظر میرسد در کنترل محیط خود احساس درماندگی میکنند. آنها به عنوان نتیجهای از موقعیتهایی که قبلا با آن مواجه شدهاند ممکن است یاد بگیرند که ناتوان باشند. این مفهوم به درماندگی آموخته شده مصطلح گشته است (ساراسون و ساراسون، 1383).
2-1-2- اضطراب منتشر
اضطراب معمولا به عنوان احساس پراکنده و مبهم و نامطبوع ترس و تشویش تعریف میشود. شخص مضطرب به خصوص در مورد خطرات ناشناخته بسیار نگران است. علاوه بر آن، فرد مضطرب ترکیبی از علائم زیر را نشان میدهد: تپش قلب، تنگی نفس، اسهال، بیاشتهایی، سستی، سرگیجه، تعریق، بیخوابی، تکرر ادرار و لرزش. در حالیکه افراد وحشتزده به راحتی میتوانند بگویند از چه میترسند، افراد دچار اختلالات اضطراب از علل ترسشان آگاهی ندارند.
در اختلال اضطراب منتشر، اضطراب حداقل یک ماه (و معمولا بیشتر) باقی میماند و به تجارب اخیر زندگی فرد مربوط نیست. اختلال اضطراب منتشر چهار نشانه دارد: تنش حرکتی، فعالیت بیش از حد دستگاه خودمختار، ترس از آینده و گوش بزنگی زیاد.
بر اساس دیدگاه روانپویشی، علل اختلال اضطراب منتشر، رویدادهای درونروانی و انگیزههای ناخودآگاه هستند. در واقع دفاعهای فرد برای کنترل یا حبس اضطراب کافی نیست. نظریهپردازان یادگیری معتقدند که علائم اختلال اضطراب منتشر به همان طریقی که دیگر رفتارها یاد گرفته میشوند، یاد گرفته شدهاند. در دیدگاه شناختی اعتقاد بر این است که اضطراب نتیجهی افکار و عقاید غلط، غیرواقعی و غیرمنطقی و خصوصا اغراق درباره خطرات موجود در موقعیت است (ساراسون و ساراسون،1383)
2-1-3- تفاوتهای بین افسردگی و اضطراب
همپوشی قابل ملاحظهای بین افسردگی و اضطراب وجود دارد، بطوریکه اغلب بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر، افسرده هستند و بیماران افسرده نیز غالبا مضطربند. به علاوه حتی موارد خالص هر دو اختلال، خصوصیات بسیار مشابهی در زمینه خودپنداره تحقیرشده، پیشبینیهای منفی و سوگیری منفی در ارزی
ابی تجارب رایج، نشان میدهند. اما تفاوتهای بین دو گروه، ماهیت خاص هر اختلال را روشن میسازد:
1-ارزیابیهای منفی در افسردگی، گسترده، کلی و فراگیر هستند؛ ولی در اضطراب، گزینشی و خاص میباشند، همهی سطوح را دربرنمیگیرند و نسبت به عوامل مثبت بی توجه نیستند.
2-بیمار اضطرابی، چشماندازهایی برای آینده میبیند و از نظر ارادی تسلیم نشده است. بیمار افسرده، آینده را سیاه میبیند و باور دارد که یک رابطه اساسی را از دست داده یا شکست خورده و از نظر ارادی تسلیم شده است.
3-شخص اضطرابی، شکستها یا اشتباهاتش را بطور مطلق به عنوان یک کانون فساد در مرکز شخصیتش یا به عنوان محملی برای بیزاری از خویش نمیبیند. اما بیمار افسرده، اشتباهاتش را به این صورت تفسیر میکند که بطور کلی معیوب و نامناسب است و شکستهایش غیرقابل جبرانند.
4-بیمار اضطرابی در ارزیابیهای منفیاش نامطمئن و دودل است، ولی شخص افسرده، مطلقنگر است.
5-بیمار اضطرابی پیشبینی میکند که در روابطش با دیگران، در اهداف و مقاصدش، در توانایی انطباق با مشکلات، در عملکرد مناسب و در سلامت و بقایش اشکال به وجود خواهد آمد. شخص افسرده، افسوس میخورد که منبع کسب رضایتش را از دست داده، از رابطه با افراد مهم محروم گردیده و در اهدافش دچار شکست شده.

اختلال افسردگی اساسی

در سال 1990، کابات زین مسألهی ذهنآگاهی را مورد توجه قرار داد و درمانی را بر اساس آن ابداع نمود. بعدها دانشمندان بسیار دیگری این درمان را برای اختلالات روانی مختلف به کار برده و اثربخشی آن را گزارش نمودند. امروزه ذهنآگاهی به عنوان یک صفت روانی، مورد پژوهش قرار گرفته است و پنج مؤلفه برای آن تعریف شده است. این مؤلفهها عبارتند از: مشاهده، عمل توأم با آگاهی، عدم قضاوت، توصیف و عدم واکنش پذیری.
با توجه به اینکه درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی در درمان افسردگی و اضطراب مؤثر بوده است، ما در این پژوهش برآنیم تا مؤلفههای ذهنآگاهی را به عنوان یک صفت در افراد مضطرب، افسرده و بهنجار مورد مقایسه قرار دهیم تا نقش آنها در شکلگیری این اختلالات معین گردد.
ازطرفی در کشورما که اساس حکومت بر دین و احکام فراگیر آن استوار است و مذهب نقش عمده و غیرقابلانکاری در زندگی مردم ایفا مینماید، پیدا کردن رابطه میان مفاهیم دینی و مفاهیم روانشناسی، امری ضروری به نظر میرسد.
صبر یکی از واژه هایی است که بطور مکرر در قرآن کریم به کار رفته و به علت نقش بسیار مهم و اساسی که در تکامل فردی و اجتماعی بشر به عهده دارد، خداوند تقریبا در نود و سه آیه آن را مطرح کرده است. صبر به معنای استقامت و پایداری در برابر تمامی علل و عواملی است که مانع رسیدن انسان به آن تعالی و کمالی است که هدف آفرینش و خلقت اوست و ادیان و شرایع الهی، بشر را به سوی آن هدایت میکند(خوشحال دستجردی،1381).
در مطالعهای که توسط خرمایی(1388) صورت گرفته، پنج مؤلفه برای صبر مشخص گردیده است. این مؤلفه ها عبارتند از: شکیبایی، استقامت، رضایت، درنگ و متعالی شدن.
ما در این پژوهش به بررسی و مقایسهی مؤلفههای صبر در افراد افسرده، مضطرب و بهنجار میپردازیم.
1-3- اهداف پژوهش
1-مقایسهی مؤلفههای ذهنآگاهی در افراد افسرده،مضطرب و گروه بهنجار
2-مقایسهی مؤلفههای صبر در افراد افسرده،مضطرب و گروه بهنجار
1-4- ضرورت و اهمیت پژوهش
افسردگی ، شایعترین اختلال خلقی و عاطفی و بزرگترین بیماری روانی قرن حاضر است. به بیان سادهتر، افسردگی یک واکنش روانی-زیستی در برابر فشارها و استرسهای زندگی است. چنین حالت واکنشی و اختلال خلقی، محدود به زمان و مکان خاصی نیست و میتواند در هر زمان و هر مکان و برای هر شخصی در هر موقعیتی که باشد، پدید آید. شایان ذکر است که بسیاری از اختلافات خانوادگی و مشکلات روابط انسانی، نتیجهی نوعی افسردگی پایدار و مزمن است که شخص را مبتلا کرده است( افروز،1381).
مطابق آمار سازمان بهداشت جهانی (WHO) حدود 12 درصد از جمعیت کشورهای مختلف به درجاتی از افسردگی مبتلا میباشند. بعضی از محققان نیز بر این باورند که حدود 30 درصد از مردم در طول حیات خود دچار افسردگی میشوند. در واقع متأسفانه آمار افسردگی بقدری زیاد و قابل ملاحظه است که فراوانی این بیماری روانی تنها با سرماخوردگی سادهی جسمانی قابل مقایسه میباشد ( سلیگمن و روزنهان،1996).
مطالعاتی که در سالهای اخیر توسط کارشناسان سازمان بهداشت جهانی صورت گرفته است حاکی از افزایش دامنهی شیوع افسردگی در جوامع درحال توسعه میباشد. با کمال تأسف باید گفت که کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و درصد قابل توجهی از افراد جامعه دچار درجاتی از افسردگی هستند (افروز،1381).
اضطراب نیز جزء اختلالات روانی محسوب می شودکه از شیوع بالایی برخوردار است. اضطراب زمینهساز اختلالات متعددی نظیر ترس، وسواس، خودکشی، سوءمصرف مواد، اختلالات شخصیتی و انواع انحرافات است (کاکاوند و پارسامنش،1389).
باتوجه به شیوع بالای این دو اختلال در جامعه و تاثیر وسیع و همه جانبهای که این اختلالات بر زندگی افراد مبتلا میگذارند، شناخت عوامل مؤثر بر شکلگیری آنها امری لازم و ضروری به نظر میرسد. پژوهشهای انجام شده در زمینهی ذهنآگاهی، بیانگر این موضوع هستندکه این مفهوم، نقش مهمی در رهایی از نشانگان اضطراب و افسردگی و بهبود کیفیت زندگی افراد ایفا مینماید. به همین جهت آگاهی از اینکه کدام یک از مؤلفههای این مفهوم در شکل گیری اضطراب یا افسردگی مؤثر است، به روانشناسان در جهت پیشگیری از این اختلالات که هزینه زیادی را بر جامعه تحمیل مینمایند،کمک خواهد کرد.
از طرفی ما در جامعهای زندگی میکنیم که ارزشهای دینی به شکل گستردهای با زندگی مردم آن درهم تنیده است و مسائل دینی بر مسائل روانی و سلامت روان آنها تاثیرگذار است. یکی از مفاهیمی که در متون اسلامی بارها مورد تأکید قرار گرفته، مفهوم صبر است. با توجه به اینکه بشر امروز در دنیایی به سر میبرد که از رویدادهای تنیدگیزای گوناگون اجتماعی، محیطی، شغلی، خانوادگی و . . . رنج میبرد و رفاه حاصل از پیشرفت فناوری، افزایش روحیهی راحتطلبی و کاهش ظرفیت تحمل را در او موجب شده است، برخورداری از ویژگی صبر، توان درونی انسان را ارتقاء میبخشد(نوری،1387). با توجه به کارایی و تاثیراتی که صبر در زندگی معنوی انسان دارد و با توجه به نقش گستردهی دین در جامعهی ما، پژوهش در مورد صبر ضروری مینماید.
1-5- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
1-5-1- افسردگی:
1-5-1-1- تعریف مفهومی: طبق چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSMIV) اختلال افسردگی اساسی با یک یا چند دورهی افسردگی اساسی بدون سابقهی دورههای مانی، مختلط، یا هیپومانی تعریف میشود. یک دورهی افسردگی اساسی باید حداقل 2 هفته طول بکشد، بطور شاخص شخص یا افسرده است
یا علاقه خود را به اکثر فعالیتها از دست میدهد. شخصی که تشخیص اختلال افسردگی اساسی دریافت میکند باید واجد حداقل 4 علامت از فهرستی که شامل تغییرات در وزن و اشتها، تغییر در خواب و فعالیت، فقدان نیرو، احساس گناه، مشکلات تفکر و تصمیمگیری و افکار عودکننده مرگ و خودکشی باشد (پورافکاری،1381).
1-5-1-2- تعریف عملیاتی: در این پژوهش، منظور از فرد افسرده، فردی است که توسط روانپزشک، تشخیص افسردگی دریافت کرده باشد و در پرسشنامه افسردگی بک نمره بالاتر از 30 کسب کرده باشد؛ ضمنا نمره پایینی در پرسشنامه اضطراب کسب نماید.
1-5-2- اضطراب:
1-5-2-1- تعریف مفهومی: اضطراب به منزلهی بخشی از زندگی هر انسان، در همه افراد درحدی اعتدالآمیز وجود دارد و در این حد به عنوان پاسخی سازشیافته تلقی میشود. فقدان اضطراب ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه ای مواجه کند. به عبارت دیگر میتوان چنین گفت که اضطراب در پاره ای از مواقع، سازندگی و خلاقیت را در فرد ایجاد میکند. بالعکس اضطراب مرضی نیز وجود دارد؛ چراکه اگر حدی از اضطراب میتواند سازنده و مفید باشد و اگر اغلب مردم اضطراب را تجربه میکنند، اما این حالت ممکن است جنبهی مزمن و مداوم بیابد که در این صورت نه تنها نمیتوان پاسخ را سازشیافته دانست، بلکه باید آن را به منزلهی منبع شکست، سازشنایافتگی و استیصال گستردهای تلقی کرد (دادستان،1378).
چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSMIV) اختلال اضطراب فراگیر را اضطراب و نگرانی شدید در مورد چندین رویداد یا فعالیت تعریف میکند که در اکثر روزها حداقل به مدت 6 ماه دوام داشته باشد. کنترل نگرانی مشکل است و علایم جسمی نظیر تنش عضلانی، تحریکپذیری، اشکال در خواب و بیقراری با آن همراه است. اضطراب متمرکز بر خصوصیات یک اختلال دیگر محور1 نیست، ناشی از مصرف مواد یا بیماری طبی عمومی نمیباشد و فقط در جریان یک اختلال خلقی یا روانی ظاهر نمیگردد، از لحاظ ذهنی ناراحتیبرانگیز است و در زمینههای مهم زندگی شخص اختلال ایجاد میکند (پورافکاری،1381).
1-5-2-2- تعریف عملیاتی: در این پژوهش، منظور از فرد مضطرب، فردی است که توسط روانپزشک، تشخیص اختلال اضطراب فراگیر را دریافت کرده و در پرسشنامهی اضطراب اشپیلبرگر، نمرهی بالاتر از 53 کسب کند؛ همچنین نمره پایینی در پرسشنامهی افسردگی به دست آورد.
1-5-3- مؤلفههای ذهنآگاهی:
1-5-3-1- تعریف مفهومی: کابات ـ زین(1990) ذهنآگاهی را به عنوان آگاهی غیرقضاوتی لحظه به لحظه تعریف میکند. او در سال 1994، توجه کردن به اهداف در حال حاضر به شیوه خاص و بصورت غیرقضاوتی را ذهنآگاهی میداند و در سال 2003 تعریف خود را کاملتر نموده و ذهنآگاهی را نوعی از آگاهی میداند که از طریق توجه به اهداف در زمان حاضر و بدون قضاوت راجع به تجربیات آشکار لحظه به لحظه پدیدار میگردد پنج مؤلفهی ذهنآگاهی عبارتند از: مشاهده (داشتن توجه دقیق به پدیدهها و محرکهای درونی و بیرونی)، توصیف (توصیف کردن پدیدههایی که در حیطهی آگاهی قرار میگیرند)، عمل توأم با آگاهی (عطف کامل توجه به فعالیت در حال انجام به جای عمل به شکل خودکار)، عدم قضاوت (قضاوت نکردن دربارهی تجارب جاری) و عدم واکنشپذیری (واکنش نشان ندادن به احساسات در حال وقوع) (مور و مالینوسکی،2008).

پایههای روانشناختی صبر

عنوان و شماره صفحه
جدول(4-10)نتایج آزمونMANOVA مربوط به مؤلفههای صبر…………………….102
جدول(4-11)نتایج آزمون تحلیل واریانس تفاوت مؤلفههای صبر بین گروههای افسرده، مضطرب و بهنجار…………………………………………………………………………………..103
جدول(4-12)نتایج آزمون توکی مربوط به مؤلفه شکیبایی……………………………….103
جدول(4-13)نتایج آزمون توکی مربوط به مؤلفه رضایت…………………………………..104
جدول(4-14)نتایج آزمون توکی مربوط به مؤلفه استقامت………………………………..104
جدول(4-15)نتایج آزمون توکی مربوط به مؤلفه درنگ…………………………………….105
جدول(4-16)نتایج آزمون توکی مربوط به مؤلفه متعالی شدن………………………….106
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار(2-1)پایههای روانشناختی صبر…………………………………………………………….74
فصل اول
کلیات پژوهش

1-کلیات
1-1-مقدمه
اضطراب و افسردگی از رایج ترین پدیده های هیجانی هستند که انسان از آنها رنج میبرد (لطفی افشار، قاسم زاده، عشایری و گیلانی،1377). آنچه انسان را در درک و برخورد بهتر با این پدیده ها با مشکلات بیشتری روبرو میسازد، همبودی این پدیده هاست. همبودی اضطراب و افسردگی در موقعیت های بالینی به تردیدهای بحث برانگیزی منجر شده است(تارسیا، پاور و ساناویو،2003). در بیست و پنج سال گذشته پژوهش های مختلف از روش های مختلفی استفاده کردهاند تا تعیین کنند که اضطراب و افسردگی چه تفاوتهای زیربنایی با یکدیگر دارند. از طرفی با توجه به شیوع بالای این دو اختلال در جامعه و تاثیر منفی آنها بر سلامت روان و کیفیت زندگی افراد جامعه، شناخت عوامل موثر بر شکلگیری این اختلالات، امری ضروری تلقی می شود.
یکی از مفاهیمی که اخیرا توجه زیادی را به خود جلب کرده و به نظر میرسد که نقش مهمی در اختلالات یاد شده دارد، ذهنآگاهی است. ذهنآگاهی به زبان ساده به معنای آگاه بودن از افکار، اعمال، هیجانات و احساسات است و شکل خاصی از توجه محسوب میشود؛ به عبارت دیگر، ذهنآگاهی به معنای توجه کردن به شیوهای خاص است؛ یعنی توجه و تمرکزی که دارای این ویژگیها باشد: بودن درحال حاضر، هدفمند و بدون قضاوت. این نوع توجه موجب افزایش آگاهی، شفافیت و وضوح و پذیرش واقعیت حال حاضر می شود. ذهنآگاهی بدان معناست که شخص، آگاهی خود را از گذشته و آینده به حال حاضر معطوف کند. زمانی که فرد در حال حاضر حضور داشته باشد، واقعیت را با تمام جنبههای درونی و بیرونیاش میبیند و درمییابد که ذهن به دلیل قضاوت و تعبیر و تفسیرهایی که انجام میدهد دائما درحال نشخوار و گفتگوی درونی است.
گرچه ذهنآگاهی از تعلیمات قدیمی شرقی نشأت گرفته است، ولی امروزه در غرب جایگاه ویژهای دارد. پژوهش های انجام شده، نشان دهندهی این نکته هستند که ذهنآگاهی قویاَ در اختلالات افسردگی و اضطراب تاثیرگذار است و از این رو لازم و ضروری به نظر می رسد که نقش مؤلفههای ذهنآگاهی در این اختلالات مورد بررسی قرار گیرد و تفاوتهای این مؤلفهها در افراد مضطرب، افسرده و بهنجار معین گردد.
از طرفی ما در جامعه ای زندگی میکنیم که دین، نقش مهم و غیرقابلانکاری در زندگی افراد آن ایفا مینماید و مفاهیم دینی، پیوند گسترده و همه جانبهای با زندگی مردم دارد. یکی از مفاهیمی که در دین مطرح شده و مورد تأکید قرار گرفته، مفهوم صبر است. بشر امروز در دنیایی به سر میبرد که از رویدادهای استرسزای گوناگون اجتماعی، محیطی، شغلی، خانوادگی و . . . رنج میبرد؛ این در حالی است که رفاه حاصل از پیشرفت فناوری، افزایش روحیهی راحتطلبی و کاهش ظرفیت تحمل را در او موجب شده است. در چنین شرایطی، برخورداری از ویژگی صبر، توان درونی انسان را ارتقاء میبخشد؛ زیرا خویشتن داری مستلزم مدیریت و مهار احساسات است و افراد خویشتندار از ثبات هیجانی بیشتری برخوردار خواهند بود. این امر، کارایی آنان را در حیطههای گوناگون زندگی افزایش میدهد (نوری،1387). در دین، فرد صبور، فردی است اهل گذشت که در هنگام مصایب و مشکلات خداوند را به یاد میآورد، در کارها مقاومت بیشتری دارد، هنگام بیماری خویشتنداری خود را از دست نمیدهد و در برابر نیازهای فیزیولوژیک، خودکنترلی بیشتری نشان میدهد.
با توجه به تعاریفی که در متون دینی برای مفهوم صبر مطرح شده، جالب به نظر میرسد که مؤلفههای این مفهوم را در افراد مضطرب و افسرده مورد مقایسه قرار دهیم و تفاوت آن با افراد بهنجار را بررسی نماییم.
1-2- بیان مسأله
قرن هاست که افسردگی به عنوان یک مشکل روانی در زندگی افراد شناخته شده است (کاپلان و سادوک،2003). این اختلال یکی از شایعترین بیماریهای ناتوانکننده در کشورهای مختلف است (نوحی،1998؛ به نقل از فلاح و همکاران، 1386). اختلال افسردگی در واقع بیماری گسترده و آسیبزایی است که میتواند هر فردی از هر نژاد و قشری را مبتلا سازد (کاپلان و سادوک،2003) و از جمله شایعترین اختلالات روانی است و به عنوان یک مشکل بهداشتی و جهانی در تمامی فرهنگها خودنمایی میکند (فلاح و همکاران،1386).
همچنین اضطراب نیز یکی از شایعترین اختلالات روانی محسوب میشود. اگرچه عقیده بر این است که اضطراب کم برای حیات و زندگی روزمره لازم است، اما اضطراب زیاد نیز زیانهای جدی بر جسم، روان، روابط اجتماعی، حرفه و تحصیلات وارد میآورد و فرد را از دارا بودن یک سلامت کیفی قابل قبول در زندگی محروم مینماید (کاتزلینک و کنت،2001).
با توجه به شیوع بالای این دو اختلال واثرات منفی آن بر افراد و جامعه، پژوهش در زمینهی علل و عوامل دخیل در آنها ضروری به نظر میرسد.
یکی از مفاهیمی که امروزه، پژوهشهای زیادی دربارهی آن صورت میپذیرد، مفهوم ذهنآگاهی است. ذهنآگاهی به معنای توجه کردن به شیوهای خاص، هدفمند و خالی از قضاوت است (کابات زین،1990). ذهنآگاهی یعنی بودن در لحظه با هر آنچه اکنون هست، بدون قضاوت و بدون اظهارنظر دربارهی آنچه اتفاق میافتد؛ یعنی تجربهی واقعیت محض بدون توضیح (سگال، تیزدیل و ویلیامز،2002). اساس ذهنآگاهی از تمرینهای مراقبهی شرقی گرفته شده است که ظرفیت توجه و آگاهی پیگیر و هوشمندانه را (که فراتر از فکر است) افزایش میدهد. ذهنآگاهی را میتوان به عنوان یک شیوه « بودن» یا یک شیوه «فهمیدن» توصیف کرد که مستلزم درک احساسات شخصی است (بائر،2003؛ به نقل از کاویانی،1387).

عالم ماده

چنین داد پاسخ پس افراسیاب
(همان: ج 5، ص 31، بیت 395)
«به یک دست آتش و به دست دیگر باد داشتن» کنایه از قدرت بسیار:
– پس پشتشان زال باکی قباد
به یک دست آتش به یک دست باد
«در آتش آب جستن» کنایه از کار بیهوده و محال:
– مرو را گفت راما چند گویی

در آتش آب روشن چند گویی
(فخرالدین اسعد، 1381: ص 118، بیت 166)
اغلب کنایات ناشی از رابطهی چهار ارکان، در بردارندهی تضاد آتش و آب و یکسویی و هماهنگی آتش و باد است. شاهنامهی فردوسی، در مقایسه با اشعار دیگر، سهم بیشتری در استفاده از ترکیبات کنایی دارد. کارگیری کنایه در شاهنامه، تا حد زیادی به طبیعت و مقتضای جنگ و حماسه نزدیک است و معنای اولیه و جنبهی عملی ترکیب، کفهی سنگینتری نسبت به معنای ادبی و اصطلاحی آن دارد. با توجه به نقش علمی و پرکاربرد آتش در میدان جنگ، اینکه به طور قطع و با یقین کامل بتوان حضور آتش را در ابیات جهت بهرههای ادبی محض دانست، بسیار مشکل است. اگر با این دید به موضوع بنگریم، حداقل دربارهی واژهی مورد بحث، آنچه میبینیم، بیشتر کاربردهای روزمره و طبیعی است و در برخوردهای آرایهای نیز، واژه از اصل طبیعی و مصداق بیرونی خود، یعنی آتش در عالم ماده، فاصلهی زیادی نگرفته است. با در نظر گرفتن این مطالب، تقریباً پانزده درصد از برخوردهای آرایهای با آتش در شاهنامهی فردوسی، ساخت ترکیبات کنایی است.
کاربرد آتش در جهت اغراق های شاعرانه
اغراق و بزرگ نمایی هنری، بدون اینکه حد و مرزی برای تخیّل ایجاد کند، ذهن را در فراسوی واقعیت پرواز میدهد. هیچ عرصهای در آسمان تخیل برای فکر بلند پرواز و جستجو گر، چون مسیر اغراق، گشاده و هموار نیست. البته، آفریدن اغراق، راهی چون مو، باریک و حساس دارد؛ که اگر شاعر کمی از آن جایگاه بلغزد، چنین صنعت با ارزش و زیبایی را به ملال آورترین و ناسودمندترین بخش اثر خویش، تبدیل خواهد کرد.در اشعار مدحی سبک خراسانی، این گونه اغراق های کم ارزش، بسیار است.
– به عفوش از تف آتش همی بروید گل

به خشمش از گل تازه همی بروید خار
(مسعود سعد، 1364: ص 210، بیت 8 )
– آب جودش بر دمد زرین شود گیتی همه
آتش خشمش بخیزد، سنگ خاکستر شود
(عنصری،1342: ص 18، بیت 227)
آتش به عنوان یکی از عناصر پرکاربرد طبیعت و به دلیل دارا بودن عظمت و هیبت ذاتی، از موارد مناسب، جهت پرورانیدن اغراق است. در اغراق هنری، شاعر، بزرگ نمایی را به مظاهری از طبیعت که فینفسه عظیم و شکوهمند است، معطوف میکند. از سویی دیگر، اغراق در عناصر حسی و مادی، شگفتی بیشتری به ذهن القا میکند تا در امور درونی و انتزاعی، از آنجا که حالات درونی چون غم و اندوه در عالم واقع، اندازهی مادی و شکل جسمانی ندارند، هر چقدر که در وجود آنها اغراق شود، به بزرگنمایی در امور مادی و محسوس نمیرسد.این استدلال و همچنین درگیر بودن حماسه با امور جسمانی و بیرونی و علاوه بر اینها، مهارت خاص فردوسی در خلق مبالغههای دلچسب باعث شده است که مرغوبترین نوع اغراق را در شاهنامه بتوان دید. بهترین راهکار ممکن در جهت پرورانیدن صحنههای حماسی، اغراق است؛ اغراقی اصولی و حساب شده که در سرتاسر شاهنامه میدرخشد. از جمله تفاوتهایی که میان اثر حماسی فردوسی و حماسههای تقلیدی وجود دارد، در نوع بهرهوری از مبالغه و بزرگ نمایی است. فردوسی با کار گیری هنری ناب، خدمتی متقابل به صنعت ادبی اغراق و به ساخت و بافت حماسه کرده است. از دیگر رموز اغراقهای شاهنامه، جاندارانگاری فراوان است. اغراق و اسناد مجازی دست به دست یکدیگر ،عظمت ذاتی حماسه را دو چندان میسازد، در شاهنامه، همه چیز زنده و ملموس است و هیچ عنصر وهمی، پا به عرصهی با شکوه اطرافمان نمیگذارد.بیت زیر نمونهای از اغرقی با تکیه بر موارد وهمی و تخیلی است:
– چو بحری کاتش تیز است موجش

چو گردونی که زرّ سرخش اختر
(عنصری، 1342: ص 58، بیت 744)

دوران نخستین

– از آنکه آتش تیغ و صحیل مرکب تو
دو چشم حاسد کور و دو گوش کر دارد
(همان: ص 148، بیت 30)
– در بوته ی پیکار جان دشمن
از آتش خنجر فرو گذاری
(همان: ص 713، بیت 22)
آتش جگر با دو بار معنایی متفاوت، یک جا استعاره از غم و اندوه و جایی دیگر استعاره از نیازهای مادی و غریزی است:
– هم در آتش جگر غلطم

هم در آب دیدگان پویم
(همان: ص 314، بیت 24)
– هگرز راه ندادش مگر به سوی سقر
کسی که معده پر از آتش جگر دارد
(ناصر خسرو، 1384: ص 279، بیت 22)
تشبیهات آتش، تصویری و مفصّل
شعر در سبک خراسانی، ساده و بیپیرایه است؛ شاعران، چون تصویرگرانی هستند که
خواه ناخواه محیط طبیعی و زندگی اجتماعی زمان خود را در شعر انعکاس میدهند. هرچه از ادوار نخستین شعر فارسی دورتر میشویم، پیوند ذهن و طبیعت کمرنگ تر میشود، اما در سبک خراسانی به ویژه، دوران نخستین آن، این پیوند همچنان قوی و استوار است. مظاهر طبیعت هنوز، شگفت انگیز و دست اول هستند و لذتی که از خواندن اشعار حاصل میشود، در نتیجهی سادگی و تطبیق تصاویر با دنیای بیرون است، شاعر در حد کفایت و تنها در جهت انتقال بهتر معانی از صنایع ادبی سادهای چون تشبیهات مفصل، اغراق، کنایه و… بهره میجوید. این ویژگی در شعر فردوسی، فخرالدین اسعد و تا حدی ناصرخسرو، به وضوح قابل مشاهده است و بسامد پایین اضافات تشبیهی و استعاری مؤید این مطالب خواهد بود.برای نمونه، اضافههای تشبیهی در شاهنامهی فردوسی چیزی کمتر از پنج درصد از کل برخوردهای آرایه ای با آتش را به خود اختصاص میدهد. با گذشت زمان،
صنعت پردازی، بازیهای ادبی، جا دادن معانی تکراری و بیارزش در قالب لغات پیچیده و… به شعر راه یافته و بدین ترتیب در شعر شاعری چون عنصری و اشعار مدحی مسعود سعد، اثری از تازگی و لطافت نخستین، یافت نمیشود. با این حال، یک ویژگی مشترک در سراسر شعر این دوران، همچنان میدرخشد و آن پروراندن تصاویر با تشبیهات و توضیحات دقیق و مفصل است. شاعر هر چه در ذهن دارد از امور والای انسانی گرفته تا مسائل سطحی روزمره، در قالب ترکیبات اضافی محبوس نکرده است و خود را موظف به بازگشایی تصاویر میداند، بدین ترتیب معانی مورد نظر خود را به طور کامل به مخاطب انتقال میدهد.
ملازمات آتش، چون دود، شرار، خاکستر، کوره، هیزم، کباب، سوختن و در وجه آیینی آن؛ عود، مشک، خورش، مجمر و…، نقش گسترش تصویر و ترسیم فضای مربوط به آتش را بر عهده دارند. اضافههای تشبیهی و استعاری هم به حال خود رها نشده و در بیشتر موارد با یکی از ملازمات، توصیف میشوند.
– خرد ز آتش طبع آتش تر است
که مر مردم خام او را پزد
(ناصرخسرو، 1384: ص274، بیت 18)
– برانگیختند آتش کارزار
برآمد یکی دود ازان مرغذار
(فردوسی، 11374: ج 5، ص 14، بیت 129)
– تیغ به دست تو آتشی است کانرا

فکر و اندیشه

جهت دیدن سایر ابیات نگاه کنید به: (همان: ص 398، بیت 80/ ص 853، بیت 6 /ص 470، بیت 36 /ص 122، بیت 23 /ص 539، بیت 51)
ترکیبات: آتش علم، آتش جهل، آتش فکرت، آتش تقلید، آتش عصیان، آتش غریزی، آتش خرد و طاعت و آتش خرسندی، بیدرنگ، اشعار ناصرخسرو و تفکرات خاص او را در ذهن زنده
میکند. از هر ترکیب اضافی در شعر او تنها یک مورد یافت میشود و این عدم تکرار، نشانگر این است که هدف شاعر از ساخت تشبیهات، تصویرسازی و بازی با صنایع نبوده است و زیر
ساخت های معنایی آنها با فکر و اندیشه ی او مطابق است.
– هر که را آتش تقلید بجوشاند

مرد داناش به تاویل دهد تسکین
(ناصرخسرو، 1384: ص 284، بیت 49)
– جان را به آتش خرد و طاعت
از معصیت چرا که نپالایی ؟
(همان: ص 6، بیت 9)
شاعر از دو جنبه ی سوزندگی و فروزندگی آتش بهره برده است.
(همان: ص 480، بیت 21/ ص 114، بیت 44 /ص 304، بیت 13 / ص 366، بیت 14)
آتش رشک، آتش درد و آتش نام و ننگ، ما را به فضای حماسی شاهنامهی فردوسی میبرد، وی نیز مانند ناصرخسرو فضای فکری و شعری را با ترکیبات و تصاویر هماهنگ کرده است.
– مرا پیش او رفت باید به جنگ

بپوشد درم آتش نام و ننگ
(فردوسی، 1374: ج 8 ، ص 165، بیت 1908)
از بررسی اضافههای تشبیهی مرتبط با آتش، میتوان چنین نتیجهگیری کرد (البته این
نتیجهگیری را میتوان به اغلب برخوردهای ادبی با آتش تعمیم داد):
آتش، عنصری دو وجهی است. به همان اندازه که فروغی حیات بخش و سازنده است، در عین حال میتواند نابودگر و سوزنده باشد. دو بعد متفاوت این عنصر، در تصویرسازیهای ادبی، جایگاه خاصی به آن داده است. ترکیبات متضادی چون آتش جهل و آتش عقل، نشانگر ظرفیت تصویری و معنایی، فوقالعادهی این عنصر است. خصوصیات ذاتی آتش، چون سرکشی، تیزی و قدرت، درکنار سوزندگی و سازندگی آن، نقش مهمی در آفرینش ادبی ایفا میکند. در سی درصد اضافه های تشبیهی آتش، از وجه مثبت، پنجاه درصد آن از وجه منفی و بیست و پنج درصد آن، از سرکشی و قدرت این عنصر، به عنوان وجه شبه استفاده شده است.
هرگاه شاعر با پس زمینهی فکری خاص، به سرودن شعر و ساخت ترکیبات ادبی بپردازد، خردی والا واندیشهای انسانی، از پس ابیات، چون خورشیدی سر برکشیده و بر ذرهذرهی کلام، شعاع افکنده؛ هر واژه و ترکیب را چراغ راهی میکند برای رسیدن به هدف غایی شعر. در میان اضافههای تشبیهی، ترکیبات مربوط به شعر ناصرخسرو و تا حدی فردوسی،چنین خصوصیتی دارد. برای نمونه «آتش تقلید» ذهن خواننده را بیدرنگ به شعر ناصرخسرو هدایت میکند، این در حالی است که در میان تصویرهای تشبیهی شاعرانی چون فرخی، مسعود سعد، عنصری و….، هیچ شاخصهی منحصر به فردی نمیتوان یافت و همین امر باعث نوعی تقلید و مشابهگویی شده است.در میان شاعران مورد بحث سبک خراسانی، مسعود سعد بیشترین توجه و منوچهری تنها با یک اضافه ی تشبیهی (آتش فتنه)، کمترین تمایل را به ساخت اضافه های تشبیهی مرتبط با آتش را داشته است.
اضافههای استعاری پربسامد در شعر سبک خراسانی:
آتش دل، استعاره از سوز و گداز درونی: این ترکیب در حبسیات پر سوز مسعود و در تصاویر عاشقانهی ویس و رامین تکرار شده است. این حرارت درونی میتواند، ناشی از عشق، غم، هجران، خشم، و… باشد.
– اندر تنم ز سرما بفسرده خون تن

ایران باستان

فکنده روز وشب بر آتش مهر
کبابی را که ببرشتی مسوزان
(فخرالدین (سعد،1381 :ص270،ابیات 19-20 )
رابطهی آهن، آتش وآهنگری به عنوان یکی ازصنایع اولیهی بشر و از جمله امور روزمره و عینی روزگاران بوده است. تصویر آهنی گداخته که در حین کوفتن، آتش از آن میجهد، تلاشی است برای نشان دادن حال و هوای دل عاشق است و به راستی که چه زیبا از ابتداییترین امور حسی، برای انتقال پیچیدهترین مفاهیم عاطفی بهره میجوید.
– دلش بود همچو تفته آهن و روی

که گاه کوفتن آتش جهد زوی
(همان: ص 197، بیت 122)
عشق با دل، همان میکند که آتش با سوختنی:
– عشق آتشی افروخت که از بسیاری
در دوزخم افکند همی پنداری
(مسعود سعد، 1364: ص 1058، بیت 4)
شاعر برای ملموس کردن خصایص انسانی، از ویژگیهای آتش بهره میگیرد. این ویژگی در قصاید مدحی، بسیار شاخص است.
– خلق و طبع تو گوهر و درست
حرم و عزم تو آتش وآهن
(مسعود سعد، 1364: ص 612، بیت 19)
– اگر گویی که خشم شاه و آتش
دو لفظ اند از یکی معنی به تکرار
(عنصری،342: ص 32، بیت 385 )
آتش فراتر از معنای لفظی، درکاربردی استعاری
آتش، مجازات و دوزخ:
از عقاید مسلمانان، مجازات نابکاران با آتش دوزخ است .دراشعار سبک خراسانی، کم نیست ابیاتی که در آن از آتش به عنوان وسیلهای برای مجازات و عذاب، استفاده شده است. این نوع نگاه به آتش در شاهنامهی فردوسی و ویس و رامین فخرالدین اسعد، ریشه در افکار دارد نه بستر روایات و اگر نیک بنگریم، گاه تضادهایی میبینیم که ناشی از ورود تفکر اسلامی، از ناخودآگاه شاعر به فضای اساطیری متعلق به ایران باستان میباشد. از یک سو در آتش اسطورهای و آیینی با نوعی تقدس و بزرگداشت خداگونهی این عنصر مواجهیم و از سوی دیگر در ترکیبات آرایهای، تصویری از سوزندگی و ویرانگری آتش، خواهیم دید. این تقابل به روند کلی روایات و سیر عمودی تخیل، لطمهای نمیزند؛ از آنجا که در اذهان، سوزندگی، ویرانگری و عذاب با آتش، خصوصیت برجستهی این عنصر محسوب میشود و علاوه بر این، آتش وسیلهی مجازات گناهکاران، شناخته شده، هنگامی که به طور طبیعی در داستان با آتش به عنوان سختترین عقاب مواجهیم، چالشی در ذهنمان ایجاد نخواهد شد. این احساس تضاد و دوگانگی افکار زمانی رنگ میگیرد که در یک اثر ادبی، روی دیگر سکه، یعنی تقدس و خواص دگرگون و متفاوت آتش در دورههای باستانی، حضوری گسترده داشته باشد. در آیینهای باستانی ایران، از آنجایی که آتش به غایت مقدس است نمیتواند در دوزخ جای داشته باشد و عرصهی ورود گناهکاران قرار بگیرد و به همین جهت دوزخ زرتشتیان مانند زمهریر، سرد است.
– چنان دان که ریزندهی خون شاه
جز آتش نبیند به فرجام گاه
(فردوسی، 1374: ج 7، ص 54، بیت 863 )
سودابه در داستان رسوایی خویش، مجازات خود را از شاه چنین میخواهد:

اعتقادات مذهبی

– بر در پرده سرای خسرو پیروز بخت
– برکشیده آتشی چون مطرد دیبای زرد
از پی داغ آتشی افروخته، خورشید وار
گرم چون طبع جوان و زرد چون زر عیار
(فرخی سیستانی، 3، 136: ص176، ابیات 3529-3530)
– خوش سپند افکن در آتش و رویش بنگر
که بترسم که مر او را رسد از چشم زیان
(همان: ص291، بیت 5823)

فصل چهارم:
آتش ادبی
درآمد
در دو فصل پیشین، سعی برآن بود که تصویری روشن از بازتاب زیرساخت های اسطورهای، باستانی وجنبههای کاربردی آتش در اشعار سرآمد سبک خراسانی، ارائه شود.اکنون برآنیم که به بررسی جایگاه این عنصر، درترکیبات ادبی و بهرههای آرایهای بپردازیم. بیشک بدون آگاهی از ژرف ساخت اسطورهای وکاربردهای برجستهی آتش، نمیتوان درکی درست از حضور آن در ترکیبات ادبی داشت، زیرا از یک سو، سیر تخّیل دراشعار سبک خراسانی، زمینی و مادی است و با اشراف به طبیعت عناصر است که میتوان به کنه تصاویر رسید و از سوی دیگر هنوز پیوند ضعیفی، میان ایرانیان واعتقادات و آیینهای باستانی وجود دارد.
نکتهی قابل توجه دیگر، روش پردازش موضوع در این فصل است. به دلیل مشترک بودن بسیاری از مضامین ادبی و نظرگاه کم و بیش یکسان شاعران به این عنصر، اشعار به صورت تلفیقی و بر اساس برخوردهای ادبی، بررسی خواهد شد. علاوه براین، همانگونه که خواهیم دید، شیوهی پرورش معانی در شعر سبک خراسانی به استثنای شاهنامهی فردوسی و تا حدی اشعار ناصرخسرو و فخرالدین اسعد، نزدیک به هم و تقریباً یکسان است؛ بنابراین شیوهی تلفیقی، فصل پیش رو را از آفت تکرار مبرّا خواهد ساخت.
قبل از ورود به این فصل، نحوهی برخورد ادبی دراشعار مورد بحث را، میتوان به صورت عمیق تر در پیوند با پس زمینهی فکری و سپس درسطح لفظ و ظاهر، براین اساس، تقسیم بندی کرد:
شاهنامهی فردوسی، ورای لفظ، دارای زیرساخت های معنایی خاصی است. شاعر با انتخاب بهترین شیوه، معانی مورد نظر را پرورانیده است، پس از لحاظ فکری و تصویری با اثری خاص مواجهیم.
رسالت شعر ناصرخسرو، انتقال مفاهیم، اعتقادات مذهبی و تنبّه انسان است، پس تصاویر و صنایع ادبی در جهت معانی خاص، پرورش پیدا کرده و هدفمند شده است.
در منظومهی ویس و رامین، تصاویر وصنایع کم و بیش ساده و ابتدایی، برای ملموس کردن حالات عاطفی، کار رفته است.
4) در سایر اشعار، شاعر، پیشزمینهی فکری خاص و منحصر به فردی ندارد و هدف، ساخت تصاویر شعری محض، لفظ پردازی، مداحی و توصیف تعلّقات زمینی ومادی است.
اکنون با در نظر گرفتن این مطالب، به بررسی انواع ترکیبات ادبی حول محور آتش، از نظرگاه شکل ظاهری و نوع اندیشههای ریخته شده درقالب تصاویر، خواهیم پرداخت.
برخورد آرایهای با آتش، جهت ملموس کردن موضوعی انتزاعی وانتقال مفاهیم درونی وپیچیده به خواننده
یکی از خصوصیات بارز تصاویر شعری در سبک خراسانی، کوششی است که در جهت حسی و مادی کردن حالات درونی و خصایص انسانی دارد. شاعر با پیوند دادن دنیای تودرتوی درون، با فضای طبیعی وساده ی بیرون و به مدد دست توانای طبیعت، مرحلهی حیاتی انتقال مفاهیم را با موفقیت، پشت سر میگذارد، آتش به عنوان یکی از عناصر ملموس ومهم طبیعت، پیوند محکمی با زندگی روزمرهی بشرداشته است. رابطهی انسان با آتش، چنان قوی و ناگسستنی بوده است و بشر تاحدّی خویش را، محتاج به این گوهر فروزان میدانسته که در فکر و ذهن او جزء لاینفک زندگی گردیده و با لطبع در هنر و شعر انعکاسی گسترده یافته است. یکی از کارکردهای مهم وحیاتی آتش در گذشته، طبخ و تهیهی مستقیم خوراک بوده است. مردم آتش را با دستان خود برپا میکردند، گویی آن را میآفریدند، در حفظ و نگهداری آن اهتمام ورزیده، خورش میدادند وچون جان
میپروریدند؛ آتش هم در مقابل با شعله های فروزان خود، هزاران گره را از زندگی ساده و در عین حال مشقت بار پرستندگانش، میگشود. بیت زیر، با نظر بر همین وظایف حیاتی آتش، دل را چون کبابی برفراز آتشمهر میداند و رعایت حال عاشق از سوی معشوق، نگه داشتن حدّ جور و
بیوفایی و اعتدال درعشق را به مدد سادگی این تشبیه، محسوس مینماید.
– مرا دل، چون کبابست ای پریچهر
– بهل تا باشد این آتش فروزان